فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

تربیت اعضا و جوارح

انسان باید همواره اعضا و جوارح خود را به وسیله اعمال شایسته بیاراید؛ زیرا تا وقتی که در لباس بشریت به سر می برد، چاره ای از انجام اعمال ظاهری ندارد و به هیچ وجه و در هیچ حالی این وظیفه از او ساقط نخواهد شد. و تا وقتی که آثار آداب ظاهری در فردی نمایان نباشد، نشانه آن است که باطن او نیز هنوز مؤدب نشده است؛ زیرا ادب ظاهر نشانه ادب باطن است.
روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده فرمود که شخصی در نماز با ریش خود بازی می کند. فرمود: (لو خشع قلبه لخشعت جوارحه **بحار الأنوار 84/228.***؛ اگر قلب او خاشع بود هر آینه اعضای بدن او نیز خاشع می بودند ).
و ادیب فرزانه کسی است که هیچ یک از آداب ظاهری و باطنی را ترک نکند؛ زیرا بی اعتنایی به آداب ظاهری موجب مجازات ظاهری و سستی در آداب باطنی موجب کیفر باطنی می شود.
از (جنید) حکایت است که می گوید: روزی در مسجد (شونیزیه ) با جمعی در انتظار جنازه ای بودیم تا بر آن نماز بخوانیم. فقیری دیدم که وارد مسجد شد و دست نیاز به سوی مردم دراز کرد. من با خود گفتم: اگر این شخص به کار کسبی می پرداخت و مخارج زندگی خویش را تأمین می کرد بهتر بود. آن شب در خواب دیدم که مرده ای نزد من آوردند و گفتند: از گوشت این مرده تناول کن. گفتم: چگونه گوشت انسان مرده ای را بخورم؟ گفتند: همان طور که دیروز خوردی. چون نیک نگریستم دیدم همان فقیر است که دیروز در مسجد گدایی می کرد. فهمیدم کیفر آن چیزی است که من با خود درباره او گفتم.
گفتم: من با زبان غیبت او را نکردم، بلکه فقط در ذهن من چیزی درباره او خطور کرد. گفتند: مگر نمی دانی که گذاشتن چیزی از ذهن تو مانند ادای سخنی است بر زبان دیگران؟ گفتم: توبه کردم از آن مطلب. فوراً آن مرده را از نزد من برداشتند.

آداب حضور در محضر پروردگار

ادب، هم محصول محبت است و هم بذر محبت و هر قدر که محبت کاملتر باشد، محب کوشش بیشتری در رعایت آداب حضور محبوب می نماید و هر اندازه که ادب محب آشکارتر باشد توجه محبوب به وی زیادتر است.
پس هر بنده ای که محبت الهی در دل او راسخ تر باشد اهتمام او به مراعات آداب محضر پروردگار و آراستن ظاهر و باطن بیشتر است و خود را همواره به گونه ای قرار می دهد که محبوب نسبت به وی با چشم رضا بنگرد. و هر اندازه که قرب انسان نسبت به خداوند بیشتر باشد، رعایت جزئی ترین آداب در نهاد او قویتر است.
کسی که خود را در محضر پروردگار می بیند باید چند ادب را رعایت کند که به طور اختصار ذکر می شود.
ادب اول: انسان باید همواره به مشاهده جمال ربوبی مشغول بوده و به دیگری ملتفت نشود، در روایت است که:
ان العبد اذااقام الی الصلوة فانه بین یدی الرحمن فاذا التفت قال له الرب الی من تلتفت؟ الی من هو خیر لک منی؟ یابن آدم اقبل الی فانا خیر لک ممن تلتفت الیه ؟ **مصباح الهدایه /209.***؛ وقتی که بنده به نماز می ایستد در پیشگاه خداوند رحمان است. پس وقتی که به چیزی دیگر التفات پیدا می کند خداوند به او می فرماید: به سوی چه کسی ملتفت می شوی؟ به چه کسی بهتر از من است توجه پیدا می کنی؟ ای فرزند آدم به سوی من رو کن که من بهتر از هر کسی دیگر که به او ملتفت می شوی هستم ).
ادب دوم: اگر در درگاه الهی قرب و منزلتی یافت و مجال مناجاتی پیدا کرد، هرگز مرتبه خود را فراموش نکند و از حد عبودیت و اظهار فقر و مسکنت تجاوز ننماید تا به طغیان متصف نشود.
حکایتی مشهور است که: روزی (سلطان محمود ) مخفیانه به دیدار ایاز رفت. در مقابل (ایاز ) پوستینی مندرس و کلاهی کهنه دید که بر میخ آویخته است. پرسید که این چیست؟ گفت: چون دست دولت مرا جزو خدمتگزاران پادشاه قرار داده و این لباس فقر را از تن من بیرون آورده و جامه کرامت به من پوشانیده است، اکنون برای اینکه به فراموشی و طغیان که از لوازم نفس انسانی است دچار نشوم این پوستین و کلاه را در مقابل دیدگان خود آویزان کرده ام تا همواره به آن نگاه کنم و از گذشته خویش غافل نگشته و مرتبه خویش را فراموش نکنم و به این جامه زربفت و کلاه و کمربند مرصع که به واسطه احسان پادشاه دریافت کرده ام، مغرور و طاغی نشوم و بدانم که لباس اصلی من همان است و این لباس از فضل پادشاه یافته ام.
ادب سوم: گوش جان سپردن به کلام پروردگار است، به گونه ای که هر گاه کلام خداوند را از زبان خود یا دیگری در حال نماز یا غیر نماز شنید، آن را از خداوند که متکلم حقیقی است بشنود و زبان خود یا دیگری را واسطه ای بداند که خداوند بدان وسیله کلام خود را به گوش او رسانده است، همان طور که به واسطه درخت، خطاب(اننی انا الله...)** طه /14.*** را به سمع موسای کلیم علیه السلام رسانید.
سکوت و استماع کامل مقدمه ای برای رسیدن به علوم معارف و دقایق قرآنی است و در قرآن نیز آمده است که:
و اذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون **اعراف: /204.*** (وقتی که قرآن خوانده می شود سکوت کنید و به آن گوش فرا دهید، شاید مورد رحمت الهی قرار گیرید).
ادب چهارم: حسن سؤال و خطاب با خداوند است. هر اندازه که سؤال و خطاب از صورت امر و نهی و نفی دورتر باشد به ادب نزدیکتر است، همان طور که ابراهیم علیه السلام در مورد در خواست آمرزش و رحمت برای گنهکاران آمرانه دعا نکرد، بلکه عرض کرد: (...و من عصانی فانک غفور رحیم)**ابراهیم /36.***؛
(هر کس که سرپیچی از فرمان من کند بدرستی که تو بخشنده و مهربان هستی ).
و نگفت: (فاغفر لهم و ارحمهم؛ آنها را بیامرز و مورد ترحم قرار ده ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در مورد دفع عذاب از امت و در خواست آمرزش برای آنان خطاب خود را از صورت امر و نهی حفظ کرد و عرضه داشت: (ان تعذبهم...)**مائده /118.***؛ (اگر آنها را عذاب کنی ) بندگان تو هستند و اگر آنها را بیامرزی تو عزیز و حکیم هستی و عرض نکرد: (لا تعذبهم و اغفر لهم؛ خداوندا! آنها را عذاب نکن و آنها را بیامرز ).
و حضرت ایوب علیه السلام نیز در مورد درخواست شفا و رحمت، دعای خود را به صورت امر مطرح نکرد و نگفت: (ارحمنی؛ به من رحم کن ) بلکه عرض کرد:... انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین **انبیاء /83.*** (خداوندا! بدرستی که ناراحتی به سوی من رو آورده و تو نیز مهربانترین مهربانان هستی ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در جواب پروردگار که پرسید:
...ء انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله... **مائده /116.***؛ (آیا تو گفتی که مردم، من و مادرم را به عنوان خداوندانی غیر از خدای یگانه انتخاب کنید؟ ).
عرض کرد: (...ان کنت قلته فقد علمته...) **مائده /116.***؛ (اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی ).
و نگفت: خیر، من چنین چیزی نگفتم تا از صورت نفی دورتر باشد و ادب محضر پروردگار بیشتر رعایت گردد. **منظور مؤلف، یعنی صاحب مصباح الهدایه آن است که در دعا و درخواست نباید گستاخانه و آمرانه با خداوند سخن گفت، بنابراین آیات فوق با آیات دیگری که دعاهای آمرانه و ناهیانه دارند ولی با مقدماتی همراه است که نشانه رعایت ادب می باشند، منافاتی ندارد. ***
ادب پنجم: ندیدن خود و نام نبردن از خویش هنگام بیان نعمتی از نعمتهای پروردگار. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها **مصباح الهدایه /211.***؛ زمین به روی من گشوده و باز گردید و به من شرق و غرب عالم را نشان دادند).
و نفرمود: من شرق و غرب عالم را دیدم. خواست نام خویش را نبرد تا به ادب نزدیکتر باشد.
ادب ششم: حفظ اسرار الهی است. اگر فردی بر سری از اسرار الهی آگاه شد، امانتدار باشد و به هیچ وجه افشای اسرار نکند وگرنه از مقام قرب دور گردد و مورد غضب الهی قرار گیرد. در روایت است که: (افشاء سر الربوبیة کفر **مصباح الهدایه /67.***؛ افشای راز ربوبیت ناسپاسی است ).

آدابی چند در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اهل تحقیق می گویند: محبوب محبوب نیز محبوب است؛ زیرا هر کس که محبوب محبوب را دوست نداشته باشد نشانه آن است که محبت او محبتی راستین نمی باشد و در حقیقت او محبت به خود دارد نه به محبوب. و افراد خالص و سالم خود را برای محبوب می خواهند نه محبوب را برای خود، و هستی خود را فدای او می کنند نه او را فدای خویش، و خواسته او را بر خواسته خویش مقدم می دارند بلکه اصلاً خودشان هیچ خواسته ای ندارند.
و همان طور که محبوب محبوب، محبوب است، وسیله رسیدن به محبوب نیز محبوب اوست و اهل ایمان و یقین معتقدند که حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم محبوب حضرت حق است و هم وسیله قرب به پیشگاه اوست. پس محبت الهی مستلزم محبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. و چون محبت مستلزم رعایت آداب است پس بر عموم مؤمنین خصوصاً ارباب کشف و شهود لازم است، که در مورد آن حضرت نیز آدابی را رعایت نموده و حشمت و شکوه آن جناب را حفظ کنند. گر چه از نظر ظاهر بینان جسم آن حضرت غایب و پنهان است ولی در نظر ارباب بصیرت، روحانیت آن بزرگوار مکشوف و عیان می باشد و شریعت وی قالب روحانیت او می باشد. پس تا وقتی که شریعت آن حضرت در جهان باقی است صورت معنوی آن جناب نیز حاضر و فیض وجودش به ارواح و نفوس امت مستمر و پی در پی خواهد بود؛ و لذا خود آن حضرت فرمود: (من احیا سنتی فقد احبنی **الجامع الصغیر 2/161.***؛ هر کس که سنت من را زنده کند مرا دوست دارد ).
پس شرع و سنت آن حضرت نسبت به امت، هم حیات بخش است و هم حیات پذیر.
پس از تحکیم پیوند محبت و تکمیل شرایط مودت.
مهمترین ادب: آن است که انسان آن حضرت را همه جا حاضر و مراقب بداند، یعنی همان طور که خداوند همواره حاضر و آگاه بر همه احوال ظاهری و باطنی است، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بر ظاهر و باطن افراد آگاه و ناظر است؛ و بایستی از مخالفت پنهان و آشکار آن حضرت شرم داشت و هیچ ادبی از آداب دوستی و رفاقت با آن جناب را نادیده نگرفت.
ادب بسیار مهم دیگر: دانستن این مطلب است که هر مقام و منزلتی که سالکان و دیگر انسانها به آن دست می یابند به راهنمایی و هدایت آن حضرت تحقق یافته است، و نباید به اندیشه کسی خطور کند که در مسیر کمال و ولایت بی نیاز از مدد اوست؛ زیرا روح مطهر و نفس مقدس آن حضرت عهده دار تقسیم فیض به همه موجودات است و بدون وساطت آن بزرگوار هیچ مددی از درگاه احدیت به کس نمی رسد. و هر کس که به فریب شیطان گرفتار شده و در ذهن او فکر استقلال و استغنا راه پیدا کند، بی تردید مردود درگاه الهی و مطرود بارگاه ربوبی می گردد.
ادب دیگر: پس از اعتقاد کامل به آن بزرگوار، تبعیت کامل از سنت و سیره اوست. و باید یقین داشت که جز به انجام مستحبات و نوافل به درجه محبوبیت نمی توان رسید. چنانکه در روایت آمده است:
لا یزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی احبه ** مصباح الهدایه /217. ***بنده من همواره به وسیله انجام مستحبات به من نزدیک می شود تا اینکه به جایی می رسد که من او را دوست می دارم ).
هر سنتی از سنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند نهری است که از دریای وجود آن حضرت منشعب شده که در زمین دل و جان امت، بذر محبت و شقایق حقایق و ریاحین یقین می رویاند.
ادب دیگر: آنکه انسان باید هر کس را که با آن حضرت پیوند و خویشاوندی ظاهری یا معنوی دارد، نظیر سادات و عالمان دین که فرزندان جسمی و معنوی و ورثه علوم نبوی صلی الله علیه و آله و سلم می باشند همه را به خاطر محبت به پیامبر دوست داشته باشد و تعظیم و احترام بنماید.
لعین تفدی الف عین و تتقی - و یکرم الف للحبیب المکرم
(هزار چشم فدا و سپر یک چشم می شود و هزار انسان به خاطر یک دوست، مورد احترام و تکریم قرار می گیرند ).
خلاصه آنکه باید در همه حالات، چه در اعتقاد و چه قول و چه عمل، تعظیم و تکریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با تعظیم خداوند مقرون نمود، خداوند می فرماید:
لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه... **فتح /9 ***(به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید)
و باید اطاعت آن حضرت را متلازم با اطاعت پروردگار دانست که فرمود:
(قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول...)**نور /54.*** (بگو خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید).
زیرا ایمان به خداوند و یگانگی او بدون ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اقرار به رسالت آن حضرت صحیح و مقبول نیست. و همان طور که نام خداوند در گفتار و نوشتار با تقدیس و تنزیه و تعظیم یاد می شود، بایستی نام پیامبر نیز به وسیله صلوات و سلام با عظمت برده شود.