فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

معنای ادب

معنای ادب نیکو کردن اخلاق و زیبا ساختن اقوال و افعال است.
و افعال بر دو بخش هستند:
1- افعال قلبی که (نیات ) نیز نامیده می شوند.
2- افعال بدنی که (اعمال ) نیز نامیده می شوند.
پس مجموعه آنچه که از آدمی سر می زند چهار چیز است:
1- اخلاق.
2- اقوال.
3- نیات.
4- اعمال
و اما اخلاق، (نیات باطنی ) و اقوال و (اعمال ظاهری ) هستند و ادیب کامل کسی است که هم ظاهر و هم باطن وی به زیبایی اخلاق و اقوال و نیات و اعمال آراسته باشد؛ یعنی اخلاق وی مطابق اقوال و نیات وی مطابق با اعمال او باشد، به عبارت دیگر آن طور که هست بنماید و آن طور که می نماید باشد.
بنابر این هر کس که صادقانه خواهان کمال است باید ظاهر و باطن خود را اولاً، از زشتی و ثانیاً، از ناهمگونی حفظ کند تا مؤدب گردد. هرگز اخلاق و احوال او با اقوال وی تضاد نداشته باشد و اگر احیاناً سخنی بگوید که خود به آن متصف نیست آن سخن را خلاف ادب بداند.
ذکر این نکته لازم است که منشأ همه ادبها، اخلاق و احوال و اقوال و افعال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که هر انسانی به اندازه پیروی از آن حضرت نصیب و بهره ای می برد و بی گمان کمال ادب مشروط به پیروی کامل و دریافت آداب از آن بزرگوار است؛ چرا که تربیت کننده وی خداوند می باشد که فرمود: (ادبنی ربی فاحسن تأدیبی **تفسیر نور الثقلین 5/392.***؛ خداوند مرا تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود ).

تربیت اعضا و جوارح

انسان باید همواره اعضا و جوارح خود را به وسیله اعمال شایسته بیاراید؛ زیرا تا وقتی که در لباس بشریت به سر می برد، چاره ای از انجام اعمال ظاهری ندارد و به هیچ وجه و در هیچ حالی این وظیفه از او ساقط نخواهد شد. و تا وقتی که آثار آداب ظاهری در فردی نمایان نباشد، نشانه آن است که باطن او نیز هنوز مؤدب نشده است؛ زیرا ادب ظاهر نشانه ادب باطن است.
روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده فرمود که شخصی در نماز با ریش خود بازی می کند. فرمود: (لو خشع قلبه لخشعت جوارحه **بحار الأنوار 84/228.***؛ اگر قلب او خاشع بود هر آینه اعضای بدن او نیز خاشع می بودند ).
و ادیب فرزانه کسی است که هیچ یک از آداب ظاهری و باطنی را ترک نکند؛ زیرا بی اعتنایی به آداب ظاهری موجب مجازات ظاهری و سستی در آداب باطنی موجب کیفر باطنی می شود.
از (جنید) حکایت است که می گوید: روزی در مسجد (شونیزیه ) با جمعی در انتظار جنازه ای بودیم تا بر آن نماز بخوانیم. فقیری دیدم که وارد مسجد شد و دست نیاز به سوی مردم دراز کرد. من با خود گفتم: اگر این شخص به کار کسبی می پرداخت و مخارج زندگی خویش را تأمین می کرد بهتر بود. آن شب در خواب دیدم که مرده ای نزد من آوردند و گفتند: از گوشت این مرده تناول کن. گفتم: چگونه گوشت انسان مرده ای را بخورم؟ گفتند: همان طور که دیروز خوردی. چون نیک نگریستم دیدم همان فقیر است که دیروز در مسجد گدایی می کرد. فهمیدم کیفر آن چیزی است که من با خود درباره او گفتم.
گفتم: من با زبان غیبت او را نکردم، بلکه فقط در ذهن من چیزی درباره او خطور کرد. گفتند: مگر نمی دانی که گذاشتن چیزی از ذهن تو مانند ادای سخنی است بر زبان دیگران؟ گفتم: توبه کردم از آن مطلب. فوراً آن مرده را از نزد من برداشتند.

آداب حضور در محضر پروردگار

ادب، هم محصول محبت است و هم بذر محبت و هر قدر که محبت کاملتر باشد، محب کوشش بیشتری در رعایت آداب حضور محبوب می نماید و هر اندازه که ادب محب آشکارتر باشد توجه محبوب به وی زیادتر است.
پس هر بنده ای که محبت الهی در دل او راسخ تر باشد اهتمام او به مراعات آداب محضر پروردگار و آراستن ظاهر و باطن بیشتر است و خود را همواره به گونه ای قرار می دهد که محبوب نسبت به وی با چشم رضا بنگرد. و هر اندازه که قرب انسان نسبت به خداوند بیشتر باشد، رعایت جزئی ترین آداب در نهاد او قویتر است.
کسی که خود را در محضر پروردگار می بیند باید چند ادب را رعایت کند که به طور اختصار ذکر می شود.
ادب اول: انسان باید همواره به مشاهده جمال ربوبی مشغول بوده و به دیگری ملتفت نشود، در روایت است که:
ان العبد اذااقام الی الصلوة فانه بین یدی الرحمن فاذا التفت قال له الرب الی من تلتفت؟ الی من هو خیر لک منی؟ یابن آدم اقبل الی فانا خیر لک ممن تلتفت الیه ؟ **مصباح الهدایه /209.***؛ وقتی که بنده به نماز می ایستد در پیشگاه خداوند رحمان است. پس وقتی که به چیزی دیگر التفات پیدا می کند خداوند به او می فرماید: به سوی چه کسی ملتفت می شوی؟ به چه کسی بهتر از من است توجه پیدا می کنی؟ ای فرزند آدم به سوی من رو کن که من بهتر از هر کسی دیگر که به او ملتفت می شوی هستم ).
ادب دوم: اگر در درگاه الهی قرب و منزلتی یافت و مجال مناجاتی پیدا کرد، هرگز مرتبه خود را فراموش نکند و از حد عبودیت و اظهار فقر و مسکنت تجاوز ننماید تا به طغیان متصف نشود.
حکایتی مشهور است که: روزی (سلطان محمود ) مخفیانه به دیدار ایاز رفت. در مقابل (ایاز ) پوستینی مندرس و کلاهی کهنه دید که بر میخ آویخته است. پرسید که این چیست؟ گفت: چون دست دولت مرا جزو خدمتگزاران پادشاه قرار داده و این لباس فقر را از تن من بیرون آورده و جامه کرامت به من پوشانیده است، اکنون برای اینکه به فراموشی و طغیان که از لوازم نفس انسانی است دچار نشوم این پوستین و کلاه را در مقابل دیدگان خود آویزان کرده ام تا همواره به آن نگاه کنم و از گذشته خویش غافل نگشته و مرتبه خویش را فراموش نکنم و به این جامه زربفت و کلاه و کمربند مرصع که به واسطه احسان پادشاه دریافت کرده ام، مغرور و طاغی نشوم و بدانم که لباس اصلی من همان است و این لباس از فضل پادشاه یافته ام.
ادب سوم: گوش جان سپردن به کلام پروردگار است، به گونه ای که هر گاه کلام خداوند را از زبان خود یا دیگری در حال نماز یا غیر نماز شنید، آن را از خداوند که متکلم حقیقی است بشنود و زبان خود یا دیگری را واسطه ای بداند که خداوند بدان وسیله کلام خود را به گوش او رسانده است، همان طور که به واسطه درخت، خطاب(اننی انا الله...)** طه /14.*** را به سمع موسای کلیم علیه السلام رسانید.
سکوت و استماع کامل مقدمه ای برای رسیدن به علوم معارف و دقایق قرآنی است و در قرآن نیز آمده است که:
و اذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون **اعراف: /204.*** (وقتی که قرآن خوانده می شود سکوت کنید و به آن گوش فرا دهید، شاید مورد رحمت الهی قرار گیرید).
ادب چهارم: حسن سؤال و خطاب با خداوند است. هر اندازه که سؤال و خطاب از صورت امر و نهی و نفی دورتر باشد به ادب نزدیکتر است، همان طور که ابراهیم علیه السلام در مورد در خواست آمرزش و رحمت برای گنهکاران آمرانه دعا نکرد، بلکه عرض کرد: (...و من عصانی فانک غفور رحیم)**ابراهیم /36.***؛
(هر کس که سرپیچی از فرمان من کند بدرستی که تو بخشنده و مهربان هستی ).
و نگفت: (فاغفر لهم و ارحمهم؛ آنها را بیامرز و مورد ترحم قرار ده ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در مورد دفع عذاب از امت و در خواست آمرزش برای آنان خطاب خود را از صورت امر و نهی حفظ کرد و عرضه داشت: (ان تعذبهم...)**مائده /118.***؛ (اگر آنها را عذاب کنی ) بندگان تو هستند و اگر آنها را بیامرزی تو عزیز و حکیم هستی و عرض نکرد: (لا تعذبهم و اغفر لهم؛ خداوندا! آنها را عذاب نکن و آنها را بیامرز ).
و حضرت ایوب علیه السلام نیز در مورد درخواست شفا و رحمت، دعای خود را به صورت امر مطرح نکرد و نگفت: (ارحمنی؛ به من رحم کن ) بلکه عرض کرد:... انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین **انبیاء /83.*** (خداوندا! بدرستی که ناراحتی به سوی من رو آورده و تو نیز مهربانترین مهربانان هستی ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در جواب پروردگار که پرسید:
...ء انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله... **مائده /116.***؛ (آیا تو گفتی که مردم، من و مادرم را به عنوان خداوندانی غیر از خدای یگانه انتخاب کنید؟ ).
عرض کرد: (...ان کنت قلته فقد علمته...) **مائده /116.***؛ (اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی ).
و نگفت: خیر، من چنین چیزی نگفتم تا از صورت نفی دورتر باشد و ادب محضر پروردگار بیشتر رعایت گردد. **منظور مؤلف، یعنی صاحب مصباح الهدایه آن است که در دعا و درخواست نباید گستاخانه و آمرانه با خداوند سخن گفت، بنابراین آیات فوق با آیات دیگری که دعاهای آمرانه و ناهیانه دارند ولی با مقدماتی همراه است که نشانه رعایت ادب می باشند، منافاتی ندارد. ***
ادب پنجم: ندیدن خود و نام نبردن از خویش هنگام بیان نعمتی از نعمتهای پروردگار. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها **مصباح الهدایه /211.***؛ زمین به روی من گشوده و باز گردید و به من شرق و غرب عالم را نشان دادند).
و نفرمود: من شرق و غرب عالم را دیدم. خواست نام خویش را نبرد تا به ادب نزدیکتر باشد.
ادب ششم: حفظ اسرار الهی است. اگر فردی بر سری از اسرار الهی آگاه شد، امانتدار باشد و به هیچ وجه افشای اسرار نکند وگرنه از مقام قرب دور گردد و مورد غضب الهی قرار گیرد. در روایت است که: (افشاء سر الربوبیة کفر **مصباح الهدایه /67.***؛ افشای راز ربوبیت ناسپاسی است ).