فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

فرق بین ریا و سمعه

همان گونه که روشن است، ریا از کلمه رؤیت و دیدن و (سمعه ) از کلمه سمع و گوش و شنیدن است. ریا یعنی نشان دادن یک کار ولی سمعه یعنی رساندن خبر یک عمل به گوش دیگران است. و سمعه نیز از شجره ملعونه (ریاست ). انسان تا آخر عمر از شر شیطان و نفس در امان نیست. اگر مواظبت و مراقبت از آن ننماید، ممکن است که نفس او را وادار کند که آن عمل را هر چند با اشاره و کنایه اظهار کند، و به سمعه گرفتار آید.
16- آرزوهای دور و دراز: و به عبارت دیگر (طول امل ) ناشی از توقع درازی عمر و زندگانی دنیا و بقای آن و ریشه اصلی آن جهل و نادانی است که موجب اعتماد و تکیه بر سلامتی جاودان و صحت ابدی و محال بودن مرگ در عنفوان جوانی می باشد. این گونه افراد که دائماً نقشه های دور و دراز طرح می کنند، گمان می کنند که تا دوران کهنسالی فرصت فراوان دارند و لذا فارغ از رهزن دهر همواره آرزوهای عجیب و امیدهای غریب در سر می پرورانند و همت خود را بر تعویض منزل و تبدیل مرکب و تکثیر در آمد و انباشتن اموال می گمارند و در نتیجه اضطراب دایم و تشویش خاطر و مشغولیت فکر که فردا چنین کنم و سال آینده چنان، - در ده سال بعد نتیجه اش فلان باشد و بهره اش بهمان. آنها پیوسته در قصر آرزو زندگی می کنند و از خود هرگز نمی پرسند:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش - کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟
خود را مسافری نمی دانند که ممکن است هر لحظه کوس رحیل نواخته شده و زنگ کاروان به صدا در آید و خواه و نا خواه باید عزم کوچ کنند. هرگز به یاد وحشت آبادی نمی افتند که خفتگان بی شماری را در خود جای داده است که چه آرزوها در سر داشتند و چه حسرتها در دل و هم اکنون خاموش اند و اسیر در گل
به امیر المؤمنین علیه السلام در حال احتضار عرض کردند: در این لحظات آخر عمر نصیحتی بفرمای تا در گوش جان داشته باشیم. فرمود: چه موعظه و نصیحتی بالاتر از این حالت خودم که: ...انا بالامس صاحبکم و انا الیوم عبرة لکم و غداً مفارقکم **فیض الاسلام / نهج البلاغه / خطبه 149/ 454. ***من دیروز امیر شما بودم و امروز اسیر بستر هستم و فردا هم به زیر خاک خواهم رفت ).
17- اعتراض به قضا و قدر: یعنی انکار و اعتراض به اراده پروردگار و تقدیر خداوندگار که ناشی از جهل به اسرار و قضا و قدر و حکمت و مصلحت خداوند و منافی با توحید و ایمان راستین است. انسانی که همواره اعتراض می کند، نه در بلا اهل صبر است و نه در نعمت اهل شکر.
موسی بن عمران علیه السلام به خداوند عرضه داشت: خداوندا! چه کسی نزد تو محبوب تر از همگان است؟ فرمود: کسی که اگر محبوب او را گرفتم تسلیم باشد. عرض کرد: غضب تو بر چه کسی بیشتر است؟ فرمود: کسی که از من طلب خیر و آمرزش کند، ولی وقتی که حکمی بنمایم راضی به آن نباشد.
قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه - به کفر یا به شکایت بر آید از دهنی
فرشته ای که وکیل است بر خزاین باد - چه غم خورد که بمیرد چراغ پیره زنی
ضد اعتراض، (رضا) یعنی ترک اعتراض خواه به زبان و خواه به عمل بر مقدرات الهی است. اگر کسی به این مقام برسد همواره در بهجت و لذت و راحت است؛ زیرا هر چه می بیند از ناحیه دوست و لا جرم جمیل و نیکوست. **عارفی در وصف (رضا) گوید: رضا عبارت است از رفع کراهت و استحلای مرارت احکام قضا و قدر، و از این تفسیر محقق شود که مقام رضا بعد از عبور بر منزل توکل باشد. و مقام رضا نهایت مقامات سالکان است. توصل به پایه رفیع و ذروه منیع آن هر رونده را مقدور و میسر نه هر که را در این مقام قدمگاهی کرامت فرمودند به بهشت معجلش رسانیدند، چه روح و فرح که از لوازم اهل بهشت است در رضا و یقین تعبیه کرده اند و نیز تسمیه خازن بهشت به رضوان اشارت بدین معنی است. و رضا از یقین تولد کند تا نخست دل مؤمن به نور یقین منشرح و منفسح نشود چشم بصیرتش به مشاهده و معاینه حسن تدبیر الهی منفتح نگردد و در او گنجایی وقایع و حوادث بل سرور و فرح به وقوع آن پدید نیاید(اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /110). ***وی بر همه افعال حضرت حق عاشق است و با هر چه که از او می رسد موافق. و صد البته هر چه که اراده حق تعالی باشد خیر است؛
زیرا از خیر مطلق جز خیر صادر نمی شود. مخفی نماند که (رضا) با (دعا) و معالجه امراض با (دوا) منافات ندارد؛ زیرا رضا در اموری است که به امر الهی بر بندگان نازل می شود و امراض و نابسامانیها از ناحیه خداوند نیستند.
18- حزن و اندوه: حزن یعنی اندوه از دست دادن محبوب و فقدان مطلوب که ناشی از دلبستگی به این جهان است. این صفت موجب ناراحتیهای جسمی و روانی زیادی است. و علاج آن قطع وابستگی از هر چه که در معرض فنا و زوال است و امانت دانستن هر چه که در اختیار اوست. و عاقل و فرزانه هرگز از رد امانت محزون نمی گردد؛ الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون .**یونس /62.***
19- جزع و بی تابی: جزع و بی تابی یعنی رها کردن عنان اختیار هنگام رخداد ناگوار، خواه با فریاد و ناله یا جامه دریدن و بر خود زدن و یا حتی عبوس کردن و روی ترش نمودن، که علت اصلی آن ضعف نفس و راضی نبودن به رضای حق و نوعی اعتراض به کار پروردگار است.
و ضد آن (صبر) یعنی خویشتن دارای و عدم اضطراب در هنگام وقوع رویدادهای تلخ و ناگوار است، که آن را (صبر در مصایب ) گویند. صبر یکی از دو رکن محکم ایمان است چنانکه در خبر است که: الا یمان نصفان، نصف فی الصبر و نصف فی الشکر . **ایمان بر دو بخش است: یک بخش آن را صبر و بخش دیگر آن را شکر تشکیل می دهد؛ که اولی را صبر در بلا و مصیبت می گویند و دومی را صبر در نعمت و عافیت و صبر و بر نعمت دشوارتر از صبر در بلاست و صبر بر عافیت سخت تر از صبر در مصیبت(بحار الأنوار 77/151/ باب 7/ ح 99).***

رابطه عقل و علم و صبر

صبر جوهر عقل است و هر قدر که عقل کاملتر باشد صبر نیز افزون تر است. حیات صبر به علم و قیام علم به صبر است و هر دو برخاسته از عقل هستند؛ یعنی تا اول عقل نباشد علم و صبر به وجود نمی آیند و تا علم نباشد که فضیلت راستین صبر را بشناساند (صبر جمیل ) محقق نمی شود و تا صبر نباشد علم و رهنمودهای علمی بی فایده خواهد بود. پس کمال علم به صبر و جمال صبر به علم و کمال و جمال عقل به علم و صبر است.
و رد شرافت صب همین بس که جزای آن بی حساب است که انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب **زمر /10.*** و هیچ چیز در تحکیم شخصیت آدمی به اندازه (صبر) مؤثر نیست.
البته صبر اقسام دیگری هم دارد که عبارتند از:
اول: صبر در معرکه جنگ و نبرد که (شجاعت ) نامیده می شود.
دوم: صبر در حال غضب و خشم که (حلم ) نامیده می شود.
سوم: صبر بر سختی طاعات و عبادات که (صبر بر طاعت ) نامیده می شود.
چهارم: صبر در گریز از شهوات که (صبر بر شهوت ) نامیده می شود. **برای صبر تقسیمات دیگری نیز شده است و آن اینکه صبر یا مربوط به نفس است یا به قلب و یا به روح و صبر نفس یا صبر در مقابل خواسته های نفسانی است و یا صبر در مقابل ناگواریها. و صبر در مقابل خواسته ها دو گونه است: 1- صبر واجب، مثل صبر در مقابل محرمات 2- صبر مستحب، مثل صبر در مقابل امور شبه ناک. و صبر در مقابل ناگواریها نیز بر دو قسم است: 1- صبر واجب، مثل صبر بر ادای واجبات از قبیل نماز و روزه و حج و...2- صبر مستحب، مثل صبر بر انجام مستحبات و کتمان کرامات و گمنام ماندن و پوشیده داشتن فقر و...برای صبر قلب و روح نیز همین تقسیمات را نموده اند که از محل بحث ما خارجند. ***
صبر از مرتبه های بلندی است که خداوند آن را منشأ بسیاری از فضیلتهای می داند و بر صابران صلوات و رحمت فرستاده است که فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة... **بقره /157*** و پیامبران عظیم الشأن خویش را بر این خصلت پسندیده ستوده است مانند و اذکر عبدنا ایوب...انا وجدناه صابراً نعم العبدانه اواب ** ص / 42-44.*** (یاد آور بنده ما ایوب را...ما او را صابر یافتیم، چه نیکو بنده ای بود که دایم به درگاه ما متوجه بود ).
ناگفته نماند که مراد از (صبر در مصیبت ) خویشتن داری از فریاد و اعتراض و بی تابی است، ولی سوختن دل و جاری شدن اشک که مقتضای طبع بشری است تعارضی با صبر و بردباری ندارد. همان گونه که رسول خدا و سرور اولیا در اندوه و فراق فرزند خویش، ابراهیم اشک می ریختند. به آن حضرت عرض کردند: آیا شما ما را از امثال این باز نمی داشتید؟ فرمود: اشک چشم می ریزد و دل می سوزد، ولی سخنی که خدا را به غضب در آورد گفته نمی شود.

آدابی چند از زبان اهل ادب

(بر گرفته از مصباح الهدایه)**مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تألیف عارف نامدار قرن هشتم هجری (عز الدین کاشانی ) است که در رشته های مختلف علمی صاحب رأی و نظر بوده است وی این کتاب را از عوارف المعارف (شهاب الدین سهروردی ) اقتباس کرده ولی تبویب و ترتیب جدیدی به آن داده است. برای توضیح بیشتر، ر.ک: (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی / از آثار مؤلف ). ***