فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

منافات بین صدق و تکلف

میان صدق و تکلف منافات وجود دارد؛ زیرا تکلف یا در گفتار است مثل سخنان تملق آمیز و مدح و ثنای بیجا، و یا در رفتار است مثل تواضع بیش از حد و دوستی بیش از اندازه لازم و صرف مال بیش از مقدار توانایی و این هر دو با صدق مغایرت دارند و مذموم و ناپسند و تکلف عین تخلف از حقیقت صدق است.
14- شهرت طلبی: همان حب جاه و مقام و در حقیقت تسخیر قلب مردم و مالک شدن دلهای آنان است.
هر کس که از اندک عقل و شعوری بهره مند باشد، می داند که دلها در دست خداست، وانگهی این ریاستها و مقامات تا هنگام ارتحال است و پس از آن رذایل خواهد شد. پس به چیزی که به اندک زمانی از دست می رود دل نباید بست. چه بسیار مشاهیر و معاریف و صاحب منصبان بوده اند که اکنون از آنها خبری و از مقام آنها اثری جز حکایتی در سینه ها و یا روایتی در کتابها نیست. کسانی که به شهرت طلبی رو می آورند در حقیقت دعوی الوهیت دارند؛ زیرا پیوسته می خواهند که مردم آنها را ثنا گویند و در اوامر و نواهی از آنها اطاعت کنند و محبت آنان را در دل داشته باشند و در همه حالات دست توسل به دامان آنها بزنند و اینها همه اموری هستند که خداوند از بندگان خود درخواست نموده است. پس اگر بگوییم که شهرت طلبان منازعه با مقام ربوبیت دارند، سخنی به گزاف نگفته ایم.
ضد شهرت طلبی (حب گمنامی ) و پرهیز از جاه طلبی و اشتهار است که از صفات نیکوی مقربان و علایم اهل بهشت می باشد.
**پرهیز از جاه طلبی به این معنی است که خود برای شهرت خویش گامی بر نداشته و قلم و قدمی نمی زند هر چند که پروردگار به حکم(سیجعل لهم الرحمن ودا) پرچم اشتهار و لوای افتخار آنان را همچون پیشوای را حل ما، حضرت امام خمینی قدس سره به اهتزار در می آورد و به نام او نوای عشق و آزادی می نوازد و صدها قافله دل را همراه او می سازد. *** 15- ریا و خود نمایی: ریا عبارت از طلب اعتبار نزد مردم به وسیله افعال پسندیده مثل نماز خواندن و انفاق کردن و یا حرکاتی که دلالت بر صفات نیک بکند، مثل اظهار ضعف و بی حالی که دلالت بر روزه داری و یا بیخوابی و شب زنده داری کند و یا آه کشیدن بی اختیار که نشان بدهد که به یاد خدا و رستاخیز است. **یکی از اهل عرفان در توصیف (ریا ) می گوید: (پیوسته نفس در بند آن بود که خود را در نظر مردم به موجبات محامد ایشان آراسته دارد اگر چه نزدیک حق سبحانه مذموم بود، چون تکاثر اموال و تفاخر بدان و کبر و جباری و استغنا و از هر چه که پیش خلق مذموم بود احتراز نماید و باز پوشاند، اگر چه نزدیک حقتعالی پسندیده باشد چون فقر و عجز و مسکنت و نفس مرائی بر مثال آتش است که صفت خوب را که نور است اظهار کند و صفت زشت را که احراق است باز پوشد اگر چه عیار حال ایشان پیش ناقدان بصیر بر محک امتحان پوشیده نماند.
و نفس هر چند اظهار جمیل و اخفای قبیح کند قبح او جز بر دیده قاصر نظران و کودک صفتان پوشیده نماند و نزدیک صاحب نظران قبح نفس به صفت مرایاة پوشیده نگردد بلکه قبح بر قبحش زیادت شود. و مثال آن چنان است که عجوزه ای کریهة اللقاء خود را به جامه های فاخر و گلگونه و خضاب بیاراید اطفال را آن زینت خوب نماید و پندارند که آن حسنی ذاتی و صفتی لازم است ولیکن عاقلان و بالغان را از آن نفرت افزاید) (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /15).***
(ریا) گاهی در اصل عمل است مثل نماز خواندن و گاهی در کیفیت عمل است مثل طول دادن رکوع و سجود و اظهار خضوع در نماز، در حالی که اگر این شخص در خلوت بود یا اصلاً نماز نمی خواند و یا اگر می خواند با بی رغبتی و کسالت به جای می آورد.
در روایت است که (ریا شرک اصغر) است، و در قیامت ریا کار را به چهار اسم صدا می زنند:
1- ای کافر، 2- ای فاجر (تبهکار)، 3- ای غادر(فریبکار)، 4- ای خاسر(زیانکار) عمل تو فاسد و اجر تو باطل شد و تو را امروز پیش ما نصیبی نیست، بگیر مزد خود را از آنکه برای او عمل می کردی. **تنبیه الخواطر2/109.***
باری، نادان کسی است که به واسطه طاعت و عبادت در صدد جلب رضای مردم است ولی از غضب الهی پروایی ندارد در حالی که تمام امور در قبضه قدرت اوست.
شیخ اجل می فرماید: زاهدی مهمان پادشاهی بود، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند. و چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت، گفت: از پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخورده ای؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست - عیبها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور - روز درماندگی به سیم دغل
ریا لباس نازکی است که به هیچ وجه اندام پوشاننده آن را نمی پوشاند. چه بسا خداوند آن ریا را ظاهر ساخته و صاحب آن را رسوا بنماید.
نشانه های ریا: ریا مانند حرکت مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در شب سیاه است که فهمیدن آن بسیار دقیق و مشکل است؛ پس ممکن است که ریا در کارهای انسان راه پیدا کند بدون آنکه صاحب آن متوجه گردد.
لذا حضرت امیر علیه السلام برای ریا و ریا کاران نشانه هایی ذکر فرموده اند که محک و آزمون خوبی برای ارزیابی اعمال و شناخت اهل ریا است.
**بحار الانوار 72/288.*** برای ریا کار سه علامت است:
1- وقتی که در جمع، کار خیر را انجام می دهد، با نشاط و بهجت است.
2- وقتی که در تنهایی آن عمل را انجام می دهد، کسل و بی رغبت است.
3- وقتی که عملی را انجام می دهد، دوست دارد که او را ستایش نموده و از او تعریف بنماید.
ضد ریا (اخلاص ) یعنی مقامی رفیع و کبریت احمر و اکسیر اعظم و پرچمدار همه اخلاق فاضله و سالار همه ملکات حسنه و شرط قبولی همه اعمال است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ما اخلص عبد لله عز وجل اربعین صباحاً الا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه . **(کسی که چهل روز همه کارهایش برای خداوند باشد، چشمه های حکمت و دانش از قلب او می جوشد و بر زبانش جاری می گردد )، (بحار الأنوار 70/242).***
و عارف نامدار، (خواجه شیراز) با الهام از همین حدیث شریف می فرماید:
شراب آنگه شود صافی و بیغش - که در خمی بماند اربعینی
در اهمیت اخلاص همین بس که مخلص از تیر رس شیطان، دشمن قسم خورده انسان دور است که گفت: ...فبعزتک لا غوینهم اجمعین* الا عبادک منهم المخلصین ** ص /82-83.*** چرا که شیطان در کسی که مخلص درگاه حق است نفوذی ندارد.
باری، مخلصان بر جایگاه رفیع و خطیر قرار دارند. ** عارف رومی چنین گوید:
از علی آموز اخلاص عمل - شیر حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت - زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی - افتخار هر نبی و هر ولی
او خدو انداخت بر روئی که ماه - سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی - کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل - و ز نمودن عفو و رحم بی محل
گفت بر من تیغ افراشتی - از چه افکندی مرا بگذشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من - تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست - تا چنان برقی نمود و باز جست
آن چه دیدی که مرا زان عکس دید - در دل و جان شعله ای آمد پدید
آن چه دیدی برتر از کون و مکان - که به از جان بود و بخشیدیم جان
در شجاعت شیر ریا نیستی - در مروت خود که داند کیستی
در مروت ابر موسائی به تیه - کامد از وی خوان و نان بی شبیه
ای علی که جمله عقل و دیده ای - شمه وا گو از آنچه دیده ای
باز گو ای باز عرش خوش شکار - تا چه دیدی این زمان از کردگار
راز بگشا ای علی مرتضی - ای پس از سوء القضا حسن القضا
گفت من تیغ از پی حق می زنم - بنده حقم نه مأمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا- فعل من بردین من باشد گوا
گفت امیرالمؤمنین با آن جوان - که به هنگام نبرد ای پهلوان
چون خدو انداختی بر روی من - نفس جنبید و تبه شد خوی من
نیم بهر حق شد و نیمی هوا - شرکت اندر کار حق نبود روا
گفت من تخم جفا می کاشتم - من ترا نوعی دگر پنداشتم
تو ترازوی احد خو بوده ای - بل زبانه هر ترازو بوده ای
(مثنوی معنوی / دفتر اول / 73).***

فرق بین ریا و سمعه

همان گونه که روشن است، ریا از کلمه رؤیت و دیدن و (سمعه ) از کلمه سمع و گوش و شنیدن است. ریا یعنی نشان دادن یک کار ولی سمعه یعنی رساندن خبر یک عمل به گوش دیگران است. و سمعه نیز از شجره ملعونه (ریاست ). انسان تا آخر عمر از شر شیطان و نفس در امان نیست. اگر مواظبت و مراقبت از آن ننماید، ممکن است که نفس او را وادار کند که آن عمل را هر چند با اشاره و کنایه اظهار کند، و به سمعه گرفتار آید.
16- آرزوهای دور و دراز: و به عبارت دیگر (طول امل ) ناشی از توقع درازی عمر و زندگانی دنیا و بقای آن و ریشه اصلی آن جهل و نادانی است که موجب اعتماد و تکیه بر سلامتی جاودان و صحت ابدی و محال بودن مرگ در عنفوان جوانی می باشد. این گونه افراد که دائماً نقشه های دور و دراز طرح می کنند، گمان می کنند که تا دوران کهنسالی فرصت فراوان دارند و لذا فارغ از رهزن دهر همواره آرزوهای عجیب و امیدهای غریب در سر می پرورانند و همت خود را بر تعویض منزل و تبدیل مرکب و تکثیر در آمد و انباشتن اموال می گمارند و در نتیجه اضطراب دایم و تشویش خاطر و مشغولیت فکر که فردا چنین کنم و سال آینده چنان، - در ده سال بعد نتیجه اش فلان باشد و بهره اش بهمان. آنها پیوسته در قصر آرزو زندگی می کنند و از خود هرگز نمی پرسند:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش - کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟
خود را مسافری نمی دانند که ممکن است هر لحظه کوس رحیل نواخته شده و زنگ کاروان به صدا در آید و خواه و نا خواه باید عزم کوچ کنند. هرگز به یاد وحشت آبادی نمی افتند که خفتگان بی شماری را در خود جای داده است که چه آرزوها در سر داشتند و چه حسرتها در دل و هم اکنون خاموش اند و اسیر در گل
به امیر المؤمنین علیه السلام در حال احتضار عرض کردند: در این لحظات آخر عمر نصیحتی بفرمای تا در گوش جان داشته باشیم. فرمود: چه موعظه و نصیحتی بالاتر از این حالت خودم که: ...انا بالامس صاحبکم و انا الیوم عبرة لکم و غداً مفارقکم **فیض الاسلام / نهج البلاغه / خطبه 149/ 454. ***من دیروز امیر شما بودم و امروز اسیر بستر هستم و فردا هم به زیر خاک خواهم رفت ).
17- اعتراض به قضا و قدر: یعنی انکار و اعتراض به اراده پروردگار و تقدیر خداوندگار که ناشی از جهل به اسرار و قضا و قدر و حکمت و مصلحت خداوند و منافی با توحید و ایمان راستین است. انسانی که همواره اعتراض می کند، نه در بلا اهل صبر است و نه در نعمت اهل شکر.
موسی بن عمران علیه السلام به خداوند عرضه داشت: خداوندا! چه کسی نزد تو محبوب تر از همگان است؟ فرمود: کسی که اگر محبوب او را گرفتم تسلیم باشد. عرض کرد: غضب تو بر چه کسی بیشتر است؟ فرمود: کسی که از من طلب خیر و آمرزش کند، ولی وقتی که حکمی بنمایم راضی به آن نباشد.
قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه - به کفر یا به شکایت بر آید از دهنی
فرشته ای که وکیل است بر خزاین باد - چه غم خورد که بمیرد چراغ پیره زنی
ضد اعتراض، (رضا) یعنی ترک اعتراض خواه به زبان و خواه به عمل بر مقدرات الهی است. اگر کسی به این مقام برسد همواره در بهجت و لذت و راحت است؛ زیرا هر چه می بیند از ناحیه دوست و لا جرم جمیل و نیکوست. **عارفی در وصف (رضا) گوید: رضا عبارت است از رفع کراهت و استحلای مرارت احکام قضا و قدر، و از این تفسیر محقق شود که مقام رضا بعد از عبور بر منزل توکل باشد. و مقام رضا نهایت مقامات سالکان است. توصل به پایه رفیع و ذروه منیع آن هر رونده را مقدور و میسر نه هر که را در این مقام قدمگاهی کرامت فرمودند به بهشت معجلش رسانیدند، چه روح و فرح که از لوازم اهل بهشت است در رضا و یقین تعبیه کرده اند و نیز تسمیه خازن بهشت به رضوان اشارت بدین معنی است. و رضا از یقین تولد کند تا نخست دل مؤمن به نور یقین منشرح و منفسح نشود چشم بصیرتش به مشاهده و معاینه حسن تدبیر الهی منفتح نگردد و در او گنجایی وقایع و حوادث بل سرور و فرح به وقوع آن پدید نیاید(اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /110). ***وی بر همه افعال حضرت حق عاشق است و با هر چه که از او می رسد موافق. و صد البته هر چه که اراده حق تعالی باشد خیر است؛
زیرا از خیر مطلق جز خیر صادر نمی شود. مخفی نماند که (رضا) با (دعا) و معالجه امراض با (دوا) منافات ندارد؛ زیرا رضا در اموری است که به امر الهی بر بندگان نازل می شود و امراض و نابسامانیها از ناحیه خداوند نیستند.
18- حزن و اندوه: حزن یعنی اندوه از دست دادن محبوب و فقدان مطلوب که ناشی از دلبستگی به این جهان است. این صفت موجب ناراحتیهای جسمی و روانی زیادی است. و علاج آن قطع وابستگی از هر چه که در معرض فنا و زوال است و امانت دانستن هر چه که در اختیار اوست. و عاقل و فرزانه هرگز از رد امانت محزون نمی گردد؛ الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون .**یونس /62.***
19- جزع و بی تابی: جزع و بی تابی یعنی رها کردن عنان اختیار هنگام رخداد ناگوار، خواه با فریاد و ناله یا جامه دریدن و بر خود زدن و یا حتی عبوس کردن و روی ترش نمودن، که علت اصلی آن ضعف نفس و راضی نبودن به رضای حق و نوعی اعتراض به کار پروردگار است.
و ضد آن (صبر) یعنی خویشتن دارای و عدم اضطراب در هنگام وقوع رویدادهای تلخ و ناگوار است، که آن را (صبر در مصایب ) گویند. صبر یکی از دو رکن محکم ایمان است چنانکه در خبر است که: الا یمان نصفان، نصف فی الصبر و نصف فی الشکر . **ایمان بر دو بخش است: یک بخش آن را صبر و بخش دیگر آن را شکر تشکیل می دهد؛ که اولی را صبر در بلا و مصیبت می گویند و دومی را صبر در نعمت و عافیت و صبر و بر نعمت دشوارتر از صبر در بلاست و صبر بر عافیت سخت تر از صبر در مصیبت(بحار الأنوار 77/151/ باب 7/ ح 99).***

رابطه عقل و علم و صبر

صبر جوهر عقل است و هر قدر که عقل کاملتر باشد صبر نیز افزون تر است. حیات صبر به علم و قیام علم به صبر است و هر دو برخاسته از عقل هستند؛ یعنی تا اول عقل نباشد علم و صبر به وجود نمی آیند و تا علم نباشد که فضیلت راستین صبر را بشناساند (صبر جمیل ) محقق نمی شود و تا صبر نباشد علم و رهنمودهای علمی بی فایده خواهد بود. پس کمال علم به صبر و جمال صبر به علم و کمال و جمال عقل به علم و صبر است.
و رد شرافت صب همین بس که جزای آن بی حساب است که انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب **زمر /10.*** و هیچ چیز در تحکیم شخصیت آدمی به اندازه (صبر) مؤثر نیست.
البته صبر اقسام دیگری هم دارد که عبارتند از:
اول: صبر در معرکه جنگ و نبرد که (شجاعت ) نامیده می شود.
دوم: صبر در حال غضب و خشم که (حلم ) نامیده می شود.
سوم: صبر بر سختی طاعات و عبادات که (صبر بر طاعت ) نامیده می شود.
چهارم: صبر در گریز از شهوات که (صبر بر شهوت ) نامیده می شود. **برای صبر تقسیمات دیگری نیز شده است و آن اینکه صبر یا مربوط به نفس است یا به قلب و یا به روح و صبر نفس یا صبر در مقابل خواسته های نفسانی است و یا صبر در مقابل ناگواریها. و صبر در مقابل خواسته ها دو گونه است: 1- صبر واجب، مثل صبر در مقابل محرمات 2- صبر مستحب، مثل صبر در مقابل امور شبه ناک. و صبر در مقابل ناگواریها نیز بر دو قسم است: 1- صبر واجب، مثل صبر بر ادای واجبات از قبیل نماز و روزه و حج و...2- صبر مستحب، مثل صبر بر انجام مستحبات و کتمان کرامات و گمنام ماندن و پوشیده داشتن فقر و...برای صبر قلب و روح نیز همین تقسیمات را نموده اند که از محل بحث ما خارجند. ***
صبر از مرتبه های بلندی است که خداوند آن را منشأ بسیاری از فضیلتهای می داند و بر صابران صلوات و رحمت فرستاده است که فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة... **بقره /157*** و پیامبران عظیم الشأن خویش را بر این خصلت پسندیده ستوده است مانند و اذکر عبدنا ایوب...انا وجدناه صابراً نعم العبدانه اواب ** ص / 42-44.*** (یاد آور بنده ما ایوب را...ما او را صابر یافتیم، چه نیکو بنده ای بود که دایم به درگاه ما متوجه بود ).
ناگفته نماند که مراد از (صبر در مصیبت ) خویشتن داری از فریاد و اعتراض و بی تابی است، ولی سوختن دل و جاری شدن اشک که مقتضای طبع بشری است تعارضی با صبر و بردباری ندارد. همان گونه که رسول خدا و سرور اولیا در اندوه و فراق فرزند خویش، ابراهیم اشک می ریختند. به آن حضرت عرض کردند: آیا شما ما را از امثال این باز نمی داشتید؟ فرمود: اشک چشم می ریزد و دل می سوزد، ولی سخنی که خدا را به غضب در آورد گفته نمی شود.