فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

این وظیفه مقدس و الهی دارای چند مرتبه و مرحله است. این مراحل عبارتند از:
1- انزجار قلبی از انجام منکر و یا ترک معروف از سوی فرد یا اجتماع.
2- ارشاد و هدایت مرتکبین منکر و ترک کنندگان معروف.
3- اظهار تنفر عملی و کناره گیری از آن شخص یا اشخاص.
4- جلوگیری از آنان با زبان( خواه با نصیحت و نرمی و خواه با تهدید).
5- جلوگیری از آنان با عمل قهرآمیز از قبیل تنبیه و منع و حصرو مانند اینها.
البته مراحل مذکور دارای شرایطی است که در کتب فقهی و اخلاقی به تفصیل از آنها بحث شده که در اینجا با اشاره ای گذرا مطرح گردیده است. **امام غزالی می گوید: (و حسبت را چهار درجه است. درجه اول: پند دادن است و ترسانیدن به خدای تعالی و این خود بر همه مسلمانان واجب است. درجه دوم: سخن درشت است. درجه سوم: آنکه به دست منع کند، خمر بریزد و رباب بشکند. درجه چهارم: آن است که بزند و به زدن بیم کند و باشد که چون آن قوم در مقابله آیند و به مدد حاجت افتد قومی را جمع کند )، (کیمیای سعادت / 504).***
5- قهر کردن: قهر و دوری از یکدیگر از افعال نا پسند و نکوهیده اخلاقی است. در روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (دو نفر مسلمان که با یکدیگر قهر باشند و به مدت سه روز طول بکشد، از دایره اسلام بیرون می روند و هر کدام که به صلح و سخن گفتن پیشقدم شوند، در روز رستاخیز زودتر وارد بهشت می گردند ). **اصول کافی 2/345.***
ضد قهر (آشتی و الفت ) است که در تعالیم دینی روی این مسأله تأکید و تکیه فراوان شده و از هر رهگذر و بهانه ای برای ایجاد مهربانی و الفت و انس استفاده شده است و در همین رابطه باید ارزش و فضیلت فراوان و زیادی را که برای دیدار و ملاقات با مؤمن و سلام کردن و مصافحه نمودن و مانند اینها از قبیل هدیه بردن و هدیه پذیرفتن و از لغزش دیگران چشم پوشیدن قائل شده اند، بررسی و ملاحظه نمود.
در بسیاری از راهنماییهای اخلاقی پیشوایان دینی سفارش به مهربانی و الفت شده است.
6- قطع رابطه با خویشاوندان: قطع رابطه و آمد و رفت با خویشاوندان که در تعابیر دینی (قطع رحم ) نامیده شده، از گناهان بزرگ و بعد از شرک به خداوند توصیف شده است. این گناه بزرگ موجب فقر و پریشانی و کوتاهی عمر است. قطع رابطه با خویشاوندان می تواند به صورتهای گوناگونی مانند آزار با زبان یا رفتار و عدم تأمین نیاز آنان، قطع آمد و رفت با آنان، کوشش نکردن در راه دفع ظلم و ستم از آنها و... متبلور گردد.
ضد قطع رابطه با خویشان، ایجاد ارتباط و به اصطلاح (صله رحم ) است که از طاعات بزرگ و ارجمند می باشد و در شریعت مقدس اسلامی مورد تأکید فراوان قرار گرفته و اثرات بزرگی از قبیل زیادی عمر و افزایش نعمت و برکت در زندگی و مصونیت از بلاها دارد. البته منظور از خویشاوندان هر گونه خویشاوندی است که از اقوام انسان محسوب گردد، هر چند که نسبت وی بسیار دور باشد.
یکی از نمونه های انحطاط اخلاقی جهان معاصر، خصوصاً در مغرب زمین همین قطع رابطه ها و نبودن عواطف بشری است.
7- عقوق والدین: یعنی به خشم آوردن و آزردن و شکستن دل پدر و مادر که از گناهان بزرگ و موجب بد بختیهای بی شماری از قبیل کوتاهی عمر و ذلت و گرفتاری در زندگی است. در قرآن مجید آمده است:...فلا تقل لهما اف...**اسراء 23.***؛ (به پدر و مادر اف نگو ) و آنان را محروم ننما، با خوشرویی و سخنان نیکو و زیبا با ایشان مواجه شو، و متواضعانه با آنان رفتار کن و بر ایشان طلب خیر و رحمت بنما.
در روایات است که: کسی که موجب خشم و آزردن پدر و مادر گردیده است، بوی بهشت را استشمام نمی کند. **مکارم الأخلاق /220.*** و باز در حدیث قدسی است که خداوند می فرماید: (به عزت و جلال خودم اگر عق والدین عبادت پیامبران را انجام بدهد، از او قبول نمی کنم ) **معراج السعاده /384.***
با تجربه نیز ثابت شده است که چنین شخصی همواره زندگی را به تلخی و سختی می گذراند و از عمر و لذت آن بهره نمی برد.
البته ممکن است که پدر و یا مادری بر اثر درک نکردن شرایط خاص فرزندان خود و یا نبودن در جو روزگار و عصر خویش، با آنان همفکری و همراهی نداشته باشند و احیاناً موانعی بر سر راه موفقیتهای آنان به وجود بیاورند، اما این دلیل پرخاش کردن و شکستن مرز ادب و آزردن آنان نمی شود، بلکه می توان با شیوه های گوناگون معقول و منطقی، توجه و نظر مساعد آنان را جلب نمود.
نا گفته نماند همان گونه که فرزندان در مقابل والدین مسئولیتها و وظایفی دارند که عمل نکردن به آنها دارای نتایج ناگواری است، فرزندان نیز حقوقی دارند که پدران و مادران در مقابل آن وظایف سنگینی دارند که در صورت بی توجهی به آنها، عواقب جبران ناپذیری را در بر خواهد داشت. این وظایف متقابل را عالمان دینی و رهبران مذهبی در جای خود تبیین نموده اند.
ضد عقوق والدین، (احسان ) و خدمت و نیکی به آنان است.
غیر از نعمتهای الهی هیچ چیز با مواهبی که از ناحیه پدر و مادر به انسان رسیده است قابل مقایسه نیست؛ زیرا پدر نخستین سبب وجود انسان و عامل تربیت و رسیدن به کمال وی می باشد؛ به این معنی که فرزند از یک سو از در آمدهای مادی پدر، کمالات جسمانی از قبیل نشو و نما و تغذیه و امثال اینها بهره می برد و از سوی دیگر از تدبیر او، کمالات نفسانی از قبیل ادب و هنر و حرفه و دانش و روش زندگی را می آموزد.
و مادر نیز در پیدایش وجود فرزند با پدر شریک و سهیم است و علاوه بر این، رنج فراوان دوران بار داری و شیر خوارگی را تحمل نموده و تربیت جسمانی او را در مدتی طولانی مستقیماً به عهده گرفته و خود را سپر بلای او می نماید. پس به مقتضای عدالت هیچ فضیلتی بالاتر از رعایت حقوق و سپاسگزاری از زحمات و جلب رضایت آنان نیست. برخی از بزرگان فرموده اند: (که ادای حقوق آنان از ادای حقوق پروردگار سزاوارتر است؛ زیرا خداوند بی نیاز ولی آنها نیازمند می باشند ). **اخلاق ناصری / بخش الحاقی تدبیر منزل / 238.***
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: (بالاترین عملها از نظر فضیلت، نماز اول وقت و نیکویی با والدین و جهاد در راه خداست. پس سزاوار است که انسانها نهایت اهتمام را در اکرام و تعظیم والدین به جا آورده و کوتاهی در خدمت آنان نکنند ).
** قال الصادق علیه السلام: افضل الاعمال الصلوة لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله (بحار الأنوار 74/85).*** باید در مقابل پدر و مادر کاملاً فروتن بود و صدای خود را از آنها بلندتر ننموده و با خوشرویی با آنان برخورد کرد.
جالب توجه است که خداوند متعال در قرآن کریم نام پدر و مادر را در ردیف نام خویش ذکر نموده و سپاس زحمات آنان را همچون شکر نعمتهای خویش واجب گردانیده است.
(...ان اشکر لی و لوالدیک...). **لقمان /14.***
8- عیبجویی: به معنای در صدد کشف و اظهار عیوب مردم بودن که یکی از گناهان و رذایل اخلاقی است. چنانکه فرموده اند: (نادان کسی است که خود به هزار عیب آلوده است و از آن چشم می پوشد و زبان به عیب دیگران می گشاید ) **شبیه به این مطلب روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که می فرماید:
یبصر احدکم القدی عی عین اخیه و یدع الجذع عی عینه ؛ برخی از شما خاشاک مختصری را در چشم برادرتان می بینید ولی تنه یک درخت را در چشم خود نمی بینید )، (نهج الفصاحه / حدیث 3208).*** اگر کسی هیچ عیبی نداشته باشد جز عیبجویی، خود بالاترین عیب است که نشانه باطن ناپاک اوست.
** سیر یک روز طعنه زد به پیاز - که تو مسکین چقدر بد بویی
گفت از عیب خویش بی خبری - زان ره از عیب خلق می جویی
گفتن از زشترویی دگران - نشود باعث نکورویی
تو گمان می کنی که شاخ گلی - به صف سرو و لاله می رویی؟
یا که همبوی مشک و تاتاری - یا زازهار باغ مینویی؟
خویشتن بی سبب بزرگ مبین - تو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموار - تو خود این ره چگونه می پویی؟
در خود آن به که نیکتر نگری - اول آن به که عیب خود گویی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست - تو چرا شوخ تن نمی شویی؟
دیوان پروین اعتصامی *** ضد عیبجویی، (عیب پوشی ) و یکی از صفات زیبای خداوند متعال است که پرده بر عیب خلق پوشیده است. بر اهل فضیلت است که اقتدا به حضرت حق نمایند و در پوشیدن عیب دیگران بکوشند.
حق جل و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد؛
نعوذ بالله اگر خلق غیب دان بودی - کسی به حال خود از دست کس نیاسودی
9- سخن چینی: یعنی افروختن آتش جنگ و نزاع بین دو نفر یا دو گروه با راههای مختلف که از موجبات افتادن به ورطه هلاکت و دوری از رحمت خداوند است. و تفاوتی بین سخن چینی با زبان و گفتار یا نوشتن نیست، همان گونه که فرقی بین گفتن و نوشتن به رمز و اشاره و کنایه با تصریح نیست. در هر صورت از اخلاق ناپسند و حرکات نکوهیده ای است که نتایج ناگواری را در بردارد. از اثرات این عمل ناپسند همین بس که فرد سخن چین از نظر دیگران بی شخصیت و غیر قابل اعتماد است؛ زیرا می دانند که:
هر که حرف دگران نزد تو آورد و شمرد - بیقین حرف تو نزد دگران خواهد برد
میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
میان دو کس جنگ چون آتش است - سخن چین بد بخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگر باره دل - وی اندر میان کور بخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن - نه عق است و خود در میان سوختن
و بدترین نوع سخن چینی، سعایت و بدگویی نزد ظالمان و حاکمان ستمگر به منظور آسیب رساندن به دیگران است.
10- استهزا و تمسخر: یعنی نقل گفتار یا کردار یا خلقت و اوصاف کسی با زبان یا با عمل و یا با اشاره و کنایه به گونه ای که موجب خنده دیگران و آزار آن شخص گردد. این صفت، شیوه او باش و اراذل و دلقک پیشگان است که از فضیلت انسانی محرومند و کار آنها در نظر ارباب دانش و اصحاب فضیلت و بینش، ضد انسانی و ناشی از جهل و نادانی است. **حضرت موسی علیه السلام برای روشن شدن جریان قتل یکی از بنی اسرائیل دستور داد که گاوی را ذبح کنند و در پاسخ کسانی که به وی گفتند: آیا ما را مسخره می کنی؟ فرمود: پناه بر خدا که از جاهلان باشم؛ یعنی استهزا را ناشی از نادانی می داند. تفصیل این جریان در سوره بقره آیات 66-72 آمده است. ***
11- شوخی خارج از نزاکت: افراط در مزاح و شوخی خارج از نزاکت باعث سبکی و مهانت و سقوط مهابت و مردن دل و غفلت از آخرت و موجب دشمنی و عداوت و خجالت بندگان خداست.
بزرگان فرموده اند: بذر عداوت شوخی است و باز گفته اند:
حدیثی بود مایه کار زار - خلالی ستونی کند روزگار
نا گفته نماند که اگر مزاح و شوخی به افراط کشانده نشود نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح و شایسته است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و اولیای خدا نیز مزاح و شوخی و مطایبه داشته اند، ولی هرگز به لغو و گناه مبتلا نمی گردیدند.
**عارفی در باب مزاح می گوید: روا بود که به جهت ترویح قلب خود یا تألیف قلوب دیگران در وقت خود به قدر حاجت از اوج عزیمت به حضیض رخصت نزول کنند و طریق مزاح و مداعبت با اصحاب و اهل و ولد مسلوک دارند و در آن اقتدا نمایند به خلق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب و اهل و ولد. امیر المؤمنین علی علیه السلام فرموده است: کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یسر الرجل من اصحابه اذا کان مغوماً بالمداعبة . و صهیب روایت کند که روزی پیش رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم رفتم و در یک چشم رمدی داشتم. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرما می خورد. مرا گفت: تو نیز بخور. چون پاره ای بخوردم گفت: (تأکل من التمر و بک رمد؟ ) گفتم: (یا رسول الله، انا اکل بالجانب السلیم ).
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بخندید. و ادب در مزاح آن است که از جاده صدق انحراف ننمایند تا به کذب مؤاخذ نشوند، و الفاظ موحش به کار ندارند و از غیبت و محاکت و هر چه بر سخافت عقل دلالت دارد اجتناب واجب دانند و هر گاه که مزاح و مداعبت مشتمل بر این آداب بود مضر نباشد بلکه مفید بود(اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /83).*** 12- غیبت و پشت سر گویی: یعنی گفتن چیزی در غیاب شخصی که از شنیدن آن ناراحت و آزرده خاطر گردد، به شرط آنکه عرف آن مسأله را نقص بشمارد، خواه نقص بدنی باشد مثل کوری و یا نقص در نسبت و خانواده مثل حمال زاده و کناس زاده، و یا در صفات مثل متکبر و پر خور، و یا در اقوال مثل پرحرف و...
فرق (غیبت با تهمت ) آن است که اگر چیزی درباره کسی ذکر شود که در او وجود دارد، غیبت و اگر وجود نداشته باشد تهمت است.
و فرقی بین غیبت کردن با تصریح و کنایه نیست. کنایه مانند آن است که اگر اسم شخصی را ببرند گفته شود: خدا را شکر که ما گرفتار حب ریاست نیستیم. یا گفته شود: خدا ما را از آلودگی حفظ کند. و منظور این باشد که بخواهد به کنایه بفهماند که شخص نامبرده آلوده و یا گرفتار حب ریاست است. و چه بسا کنایه در غیبت کردن و فهماندن عیب دیگران مؤثرتر از تصریح باشد، که گفته اند: (الکنایة ابلغ من التصریح ) و لذا در جاهایی چه بسا گناه آن بیشتر از گناه تصریح باشد.
البته شنونده غیبت هم حکم گوینده را دارد و در گناه او شریک است و در صورت امکان باید مانع از غیبت شود. و راههای منع هم مختلف است که بایستی به مقتضای زمان و مکان توجه داشت و در صورت عدم امکان بایستی جلسه را ترک نمود و باز در صورت عدم امکان، بایستی به نحوی خود را از شرکت در این گناه بر کنار داشت.
شیخ اجل فرماید: یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمه الله نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی دارد که دو گانه ای بگذرد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.
در روایت است که کسی غیبت مسلمانی را بنماید، تا 40 شبانه روز نماز و روزه اش مقبول نیست مگر آنکه صاحب غیبت راضی شود. **پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: من اغتاب مسلماً او مسلمة لم یقبل الله صلوته و لا صیامه اربعین یوماً و لیلة الا ان یغفر له صاحبه ، (بحار الأنوار 75/258).***

موارد جواز غیبت

موارد جو از غیبت کردن یا غیبت شنیدن عبارتند از:
1- در مقام استغاثه و داد خواهی و شکایت در نزد کسانی که صلاحیت رسیدگی و یا قضاوت دارند.
2- در مقام امر به معروف و نهی از منکر خصوصاً در رد شبهات دینی.
3- در مقام مشورت که دیگران به او اعتماد نموده و با او مشورت می کنند یا خود با دیگران مشورت می کند، مانند امر ازدواج یا تصمیمات سرنوشت ساز.
4- در مقام ارشاد دیگران و بر حذر داشتن از مجالست و همنشینی با افرادی که شایستگی رفاقت ندارند.
5- اظهار عیب مخفی کسی که از اظهار آن عیب و یا بیماری ناخشنود است، در نزد طبیب و پزشک به منظور معالجه و درمان.
6- شهادت در محکمه قضاوت نزد حاکم و قاضی علیه مجرمین.
7- غیبت کسی که علناً گناه می کند به اصطلاح (متجاهر به فسق ) نامیده می شود، چون حرمت خود را در هم شکسته است. **امام غزالی در موارد تجویز غیبت می گوید: (بدان که غیبت حرام است همچون دروغ، و جز برای حاجتی مباح نشود و آن شش عذر است. عذر اول: تظلم است که پیش سلطان و قاضی کند. عذر دوم: آنکه اگر جایی فسادی بیند فرا کسی بگوید که قادر بود که حسبت کند و از آن باز دارد. عذر سوم: فتوا پرسیدن که گوید: زن یا پدر یا فلان کس چنین می کند با من. عذر چهارم: آنکه خواهد که از شر وی حذر کند چون کسی که به وی اعتماد خواهد کرد یا زنی بخواهد خواست. عذر پنجم: آنکه کسی معروف بود به نامی که آن نام عیب باشد چون اعمش و اعرج و غیر آن که از آن رنجور نشود. عذر ششم: آنکه فسق ظاهر کند(کیمیای سعادت 2/96).***
البته موارد دیگری هم وجود دارد که قابل بررسی و توجه می باشد.
جبران غیبت: آن است که اگر فرد غیبت شده زنده است او را راضی نموده و اگر از دنیا رفته است برای او طلب رحمت کنند.
13- دروغ: از گناهان بزرگی است که انسان را خوار و بی مقدار و بی اعتبار و خجل و شرمسار می نماید. در حدیثی از حضرت علی علیه السلام است که: (مزه ایمان را بنده خدا نمی چشید مگر آنکه دروغ را چه شوخی باشد و چه جدی، ترک کند ). ** بحار الأنوار 72/249.***
دروغ به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود نشان بماند.
چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند، به راست آنان نیز اعتماد نماند.
(قال بل سولت لکم انفسکم امراً...). **یوسف /83.***
یکی را که عادت بود راستی - خطایی رود در گذارند از او
و گر نامور شد به قول دروغ - دگر راست باور ندارند از او

موارد تجویز دروغ **امام غزالی در توجیه موارد تجویز دروغ می گوید: بدان که دروغ از آن حرام است که اندر دل اثر کند و صورت دل کوژ گرداند و تاریک بکند. لکن اگر بدان حاجت اوفتد و بر قصد مصلحت گوید و آن را کاره بود حرام نبود، برای آنکه چون کاره بود دل از وی اثر نپذیرد و کوژ نشود و چون بر قصد خیر گوید دل تاریک نشود(کیمیای سعادت 2/82).

***
1- برای بر طرف کردن نزاع و اختلاف از بین مؤمنین.
2- دروغ مصلحت آمیز برای حفظ جان خود یا کسی دیگر. **شیخ اجل می فرماید: پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته اند: هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.
وقت ضرورت چو نماند گریز - دست بگیرد سر شمشیر تیز
ملک پرسید: چه می گوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند همی گوید: (و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس). ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت. وزیر دیگر که ضد او بود گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهی جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی از این سخن در هم کشید و گفت: آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر بخبثی و خردمندان گفته اند: دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز.***
3- در میدان جنگ و جهاد با دشمن.
البته خوب است که در این موارد و احیاناً جاهای دیگر که لازم است دروغ گفته شود (توریه ) گردد.
توریه: آن سخنی است که دارای دو معنای دروغ و راست می باشد و گوینده معنای راست را قصد می کند، ولی شنونده معنای دروغ آن را می فهمد. مثلاً ستمگری که قصد جان کسی را نموده و از ما سراغ او را می گیرد و ما با اینکه می دانیم که در این خانه است، در پاسخ بگوییم: اینجا نیست و منظورمان از اینجا همان جای پای خودمان است نه منزل، در حالی که شنونده از کلمه اینجا معنای خانه را برداشت می کند؛ و یا بگوییم: خدا می داند که کجاست؛ یا بگوییم: من از کجا بدانم که کجاست؟
ضد دروغ، (صداقت) و راستگویی است که انسان را به مرحله صدیقین می رساند و بالاترین صفت انسانی است. (صدق ) از لحاظ رتبه پس از مرتبه نبوت است و در حقیقت تمامی سعادت دینی و دنیوی نتیجه تلفیق صدق و نبوت می باشند چون اگر (صدق ) نبود نبوت نیز که عبارت از گزارش وحی از غیب است حاصل نمی گردید. پس همه خیرات مرهون صدق است. **عارفی در این باب می گوید: (هر گاه که نفسی به کمال صدق متخلق گردید، چنانکه ظاهر و باطن او با یکدیگر متساوی شوند اسم صدیقی بر او افتد و فروع اخلاق حسنه از وی منشعب گردد و اصول صفات ذمیمه از او منتزع شود و صدق حدیث در او پدید آید و کذب و افترا و بهتان برخیزد و انصاف روی نماید دعوی متواری شود و وفا به جای اخلاف وعد بایستد و وفاق به جای نفاق بنشیند و غش به صفا و خیانت به امانت تبدیل گردد و حریت ثابت شود و تکلف برخیزد. و علامات صادق آن است که اگر تقدیراً سر او علانیت شود و خلق عالم به یکبار بر حال او مطلع شوند متغیر و شرمسار نگردد)، (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /71).***