فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

زیانهای دنیاپرستی

زیانهای دنیا پرستی را می توان به دو دسته تقسیم نمود:
1- زیانهای دنیوی.
2- زیانهای اخروی.
مفاسد و زیانهای دنیوی دنیا پرستان همان است که ثروتمندان به آن مبتلا هستند که پس از سالها زحمت و سختی به ترس و حزن و پریشانی حواس گرفتارند. نه لحظه ای آرامش دارند و نه اندکی آسایش. با میلیونها و میلیاردها ثروت، آرزوی خوردن لقمه ای لذیذ و یا میوه ای تمیز دارند. ولی قادر نیستند و حسرت می خورند که جمع کردند و باید بگذارند و بروند و دیگران بخورند.
و اما مفاسد و زیانهای اخروی دنیا دوستان بر سه گونه است:
اول: ارتکاب ظلم و ستم نسبت به دیگران برای انباشتن ثروت.
باری، کوخهاست که که بی شمارند و در کنار آن کاخهای سر به فلک کشیده خود نمایی می کنند.
دوم: اخلاق رذیله ای از قبیل دروغ، نفاق، ریا، حسد و...که در مسیر تحصیل ثروتهای انبوه گریز ناپذیر و غیر قابل اجتناب هستند.
سوم: باز ماندن از روح عبادت(اگر دنیا دوستان عبادتی بکنند)به واسطه مشغولیت دل به این سو و آن سو، جهت حفظ مال بسیار و ثروت بی شمار که خدای حکیم در قرآن کریم فرموده است: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه.... **احزاب /4.*** حاصل سخن آنکه خداوند هرگز دو دل در نهاد هیچ کس نگذاشته است. اگر دل از صاحب خانه خالی باشد، بیگانه روی می آورد و بالعکس.
در مقابل محبت دنیا (زهد) یعنی دل کندن از دنیا و اکتفای به ضروریات زندگی است که ثمرات بسیار و فواید بی شمار دارد. در فضیلت زهد همین بس که تمامی انبیا و اولیا علیهم السلام مشهور و موصوف به آن بوده و هستند. **عارفی در وصف زهد می گوید: (و بدانکه زهد نتیجه حکمت و منتج علم و هدی است و در ازای زهد، رغبت در دنیا نتیجه جهالت و منتج کوری دل است. و زهد نتیجه حکمت از آن جهت است که حکیم کسی را گویند که بنای کارها بر اساس محکم نهد و شک نیست که زاهد به جهت اعراض از دنیای فانی و رغبت در آخرت باقی بنای کار خود بر قاعده محکم نهاده است. و سخن لقمان حکیم است: الحکمة النافعة ما تنسیک الدنیا و تذکرک ألاخرة (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /93).***
در اینجا به چند واژه از فرهنگ دینی اشاره ای نموده و معنای آنها را ذکر می کنیم.
اگر کسی به اندازه ضروری مالک ما یحتاج خود است و نسبت به بیش از آن بی رغبت باشد او را (زاهد) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد ولی نسبت به داشتن و نداشتن بیش از آن بی تفاوت است او را (راضی ) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد و به زیادتر از آن هم رغبت دارد ولی در طلب آن نکوشد او را (قانع ) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد و به زیادتر از آن رغبت داشته و در طلب آن هم بکوشد او را (حریص ) می گویند.
اگر کسی هم به فقر و تنگدستی و هم به غنا و ثروت راضی است، او را (مستغنی ) می گویند.
البته فقر، زمانی فضیلت محسوب می شود که صاحب آن راضی و خشنود باشد و در باطن توکل بر خدا داشته و از خلق خدا قطع طمع نموده و حرص بر تحصیل مال نداشته باشد و شاکر و صابر بوده و اظهار فقر نزد کسی ننماید و پرده بر روی کار خود بپوشاند و نزد ثروتمندان تواضع به خاطر مال ننماید و از مال اندک خود انفاق کند که ارزش آن از انفاق ثروتمندان بالاتر است. **اگر بریان کند بهرام گوری - نه چون پای ملخ باشد ز موری ***و حتی الأمکان از کسی خواهش و تمنایی نداشته باشد که ذلت و خواری است. و شاید جمله مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: (الفقر فخری ) **بحار الأنوار 72/30.*** اگر منظور فقر مادی باشد، فقری است که دارای ویژگی های مذکور است. وگرنه فقر به خودی خود فضیلت نیست بلکه در برخی از موارد نکوهیده است تا جایی که حضرت امیر علیه السلام فرمود: (کاد الفقر ان یکون کفراً**بحارالأنوار 73/257.***؛ چه بسا فقر آدمی را به کفر و بی دینی وادار بنماید ).
4- حرص: حالتی است که آدمی را بر جمع کردن مال زاید بر احتیاج خود وادار می کند. حرص بیابانی است که کرانه اش ناپیداست و از هر طرف که حریص بتازد به جایی نرسد. حرص چاهی است بی انتها که حریص هر چه در آن رود عمق آن را در نیابد. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (فرزند آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می گردد:
1- حرص.
2- آرزوهای دراز). ** یشیب ابن آدم و یشب فیه خصلتان الحرص و طول الأمل ، (بحار الأنوار 73/22).***
و نیز حضرت باقر علیه السلام فرمود: (حریص مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر به دور خود می پیچد، راه خلاصی او دورتر می شود تا از غصه بمیرد ). **(مثل الحریص علی الدنیا...)، (میزان الحکمه 2/357).***
و ضد حرص (قناعت ) یعنی اکتفا کردن به آنچه که ضروری است می باشد.
هر کس که به این صفت متصف شود، به خیر دنیا و آخرت و گنج و غنا و فراغت دست یافته و راحت ابدی و عزت سرمدی نصیب او می گردد.
در روایت است که: (القناعة مال لا ینفد** صبحی الصالح / نهج البلاغه / حکمت 57/478.***؛ قناعت سرمایه ای پایان ناپذیر است ).
و بی نیازی گویا لباسی است - بر قامت قناعت دوخته اند و به قانع حیات طیبه داده اند. چگونه زندگی قانع حیات طیبه نباشد در حالی که قانع از موجبات زندگی تیره و تار و ناگوار یعنی زیاده طلبی و اهتمام به تحصیل آن به دور است؟
و از آن جهت که قناعت موجب گذران زندگی به سهولت و آسانی است، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن را به شمشیر تیزی تشبیه کرده و فرمود است: (القناعة سیف لا ینبو**بحارالأنوار 71/66.***؛ قناعت شمشیری است که هرگز کند نمی شود).
در فضیلت قناعت همین بس که شخص قانع از قید طمع و ذلت توقع آزاد است، البته قناعت در امور دنیوی پسندیده است نه در امور معنوی.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: (هر کس که قناعت کند عزیز و سر بلند است ). **تنبیه الخواطر1/169.***
و حکیمان گفته اند: (توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت ).
دیده اهل طمع به نعمت دنیا - پر نشود همچنانکه چاه با شبنم ** شیخ اجل می گوید: بازرگانی را شنیدم که صدو پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهیم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بردیمانی به پارس، و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف از این ما خولیا چندان فرو گرفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیدم. گفتم:
آن شنید ستی که در اقصای غور - بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را - یا قناعت پرکند یا خاک گور
(گلستان / باب سوم / حکایت 21).***
5- طمع: یعنی توقع و چشمداشت به مال مردم. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: (هر کس که خواستی استغنا کن تا (نظیر) او باشی و به مال هر کس که خواستی طمع کن تا (اسیر) او باشی و به هر کس که خواستی احسان کن تا(امیر) او باشی ). ** غرر الحکم 2/184.***
هر که بر خود در سؤال گشاد - تا بمیرد نیازمند باش
آز بگذارد و پادشاهی کن - گردن بی طمع بلند باشد
باری، طمعکار به طمع لقمه ای نان بر در این و آن می رود و از پس مانده فلان و بهمان می خورد و دروغی چند می بافد تا به نوایی برسد: زهی ذلت و حقارت.
روی طمع از خلق بپیچ ار مردی - تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ
و ضد طمع، (استغنا) و بی نیازی از مردم است که باعث قرب به پروردگار می باشد. نا گفته نماند که استغنای از خداوند مذموم است که قرآن فرمود:
...ان الانسان لیطغی * ان راه استغنی ** علق / 6. ***انسان وقتی که خود را بی نیاز بیند، سر به طغیان می گذارد. ولی استغنای از غیر خدا پسندیده است و هر کس چنین باشد و قطع طمع از غیر خدا کند، محبوب پروردگار است.
بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی - پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت زدست برآید چو نخل باش کریم - ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
(گلستان سعدی)
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: عزت مؤمن به استغنای او از مردم است. ** عز المؤمن استغناءه عن الناس )، (المحجة البیضاء 6/57).***
خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامه خلقان خود به عزت تر؛ و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است، خرده انبان خود به لذت تر.
سرکه از دسترنج خویش و تره - بهتر از نان دهخدا و بره
6- بخل: بخل عدم خرج و صرف چیزی است که باید صرف نمود. خداوند سوگند یاد کرده است که بخیل را داخل بهشت ننماید. ** قال الله عزوجل: ملائکتی عبدی بخل علی عبدی بسکنی الدنیا و عزتی لا یسکن جنانی ابدا ، (بحارالأنوار 74/389/ باب 27/ روایت 1).*** و بخیل از خالق و مخلوق و بهشت دور و به جهنم نزدیک است. **... و البخیل بعید من الله، بعید من الناس، قریب من النار ، (بحارالأنوار 73/308/ باب 136/ روایت 37).***
شخصی در جهاد در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله کشته شد. زنی بر او گریه می کرد و می گفت: ای شهید، حضرت فرمود: چه می دانی که او شهید است؟ شاید که سخن بی فایده می گفته و یا بخیل بوده است. ** معراج السعاده /289.***
شیخ اجل می فرماید: عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت...
ممکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد - که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
روایات در مذمت بخل زیاد است و به تجربه ثابت شده که بخیل در نظرها ذلیل و خوار است و هیچ کس او را دوست نمی دارد و مردم حتی فرزندانش با او دشمن هستند و همواره چشم به مرگ او دارند تا در عزایش جامه های کهنه بدرند و لباس نو ببرند. سیم بخیل وقتی از خاک در آید که در خاک فرو رود. و کسی بخیل را پس از مرگ یاد نکند؛ زیرا هر که در زندگی نانش نخورند، در مردگی نامش نبرند.
زندگیش در دنیا با وجود ثروت زندگی فقر است و محاسبه او در آخرت مانند محاسبه اغنیاست.
زر از معدن به کان کندن به در آید و از دست بخیل به جان کندن.
توانگر بخیلی را پسر رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولی تر است که گله دور. صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبان است و زر در میان جان.
دریغا گردن طاعت نهادن - گرش همراه بودی دست دادن
به دیناری چو خر در گل بمانند - ور الحمدی بخواهی صد بخوانند
ضد بخل، (سخاوت) و از صفات مشهور انبیا و اولیا علیهم السلام است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: (من جاد
ساد) **کسی که جود و سخاوت پیشه کند، به سیادت و سروری می رسد)، (بحارالأنوار 77/ باب 14/ روایت/ 287).
نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد - بماند نام بلندش به نیکویی مشهور
زکات مال بدر کن که شاخه رز را - چو باغبان ببرد بیشتر دهد انگور *** باری، سخاوتمند محبوب اهل زمین و آسمان است.
و بالاترین مراتب سخاوت (ایثار) است، یعنی جود و بخشش با وجود احتیاج که این مرتبه رفیع را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام داشته اند و سوره (هل اتی ) شاهد بر این مدعاست.
ایثار گران بر چند دسته اند:
اول: ایثار کنند گان مال، مانند انصار که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از پایان جنگ (بنی نضیر) به آنان فرمود: (اگر مایلید که در غنیمت با مهاجران شریک باشید اموال و خانه های خود را با آنان تقسیم کنید و اگر مایل نیستید، غنایم مخصوص آنان باشد و اموال و خانه های شما مخصوص خودتان باشد ).
انصار گفتند: (ما از غنایم چشم پوشیدیم و اموال و خانه های خود را نیز با آنان تقسیم می کنیم ). این آیه نازل شد:
و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة ...** حشر/ 9***؛ (در عین احتیاج و اختصاص، دیگران را بر خود مقدم می دارند).
دوم: ایثار کنندگان مقام، مانند آنکه یکی از بزرگان که نزد حاکم عصر خویش اعتبار و مقبولیت خاصی داشت و هر از گاهی برای رفع گرفتاری بندگان خدا نزد وی وساطت و شفاعت می کرد. روزی حاکم که از این وساطتها دلگیر شده بود، تصمیم گرفت که دیگر شفاعت او را نپذیرد. وی به عادت همیشه برای شفاعت نزد وی رفت ولی حاکم اعتنایی نکرد. در راه باز گشت به منزل به شخصی برخورد که در خواست شفاعت داشت. وی دوباره نزد حاکم آمد و شفاعت کرد و جواب رد شنید. باز در راه بازگشت به شخص دیگری برخورد و این قضیه چند مرتبه تکرار شد و در هر دفعه حاکم بی اعتنایی کرد تا اینکه سرانجام در غضب شد و گفت: چند مرتبه شفاعت کردی و نپذیرفتم و باز به شفاعت آمدی؟ وی در جواب گفت: بر من گفتن است و بر تو شنیدن. من کار خود را می کنم، تو اگر می خواهی کار خود را بکن و اگر نمی خواهی که هیچ. این سخن حاکم را تحت تأثیر قرار داد و همه موارد قبلی را نیز جبران کرد.
هیچ صفتی مانند ایثار و سخاوت داری نورانیت نیست؛ چنانکه هیچ صفتی مانند بخل دارای ظلمت و تیرگی نمی باشد، به گونه ای که اگر شخصی دارای همه صفات ناپسند باشد، نور صفت سخاوت وی دیگر صفات او را تحت الشعاع قرار می دهد و اگر شخصی دارای همه صفات پسندیده باشد، ظلمت صفت بخل او دیگر صفات او را می پوشاند.
حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟ گفت: آن را که سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.
علاج بخل: فکر در فنای اموال و تقلب احوال و روزگار کردن است و دانستن این مطلب که: مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.
و دانایان گفته اند: دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
7- خیانت و غدر: خیانت در مال مانند کم فروشی و یا غش در معامله و یا تدلیس و امثال اینها که همگان حتی کسانی که به هیچ دین و مذهبی پایبند نیستند، حکم به زشتی آن نموده اند.
و ضد خیانت (امانت ) و صداقت است.
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده فان دالک شی ء اعتاده، فلو ترکه استوحش لذالک و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته ** بحارالأنوار / 71/ چاپ تهران / روایت 10 / ص 8. کافی 2/105.***؛ به رکوع و سجده طولانی یک شخص نگاه نکنید که به آن عادت پیدا کرده است و اگر آن را رها کند، نگرانی پیدا می کند، بلکه به راستگویی و امانتداری او بنگرید ).
و به تجربه ثابت شده که هر خیانتکاری، تنگدست و پریشان روزگار است.

برخی از رذایل اخلاقی و آثار شوم آنها

در این مبحث به صفات نا پسند و رذایلی که مربوط به سه قوه عاقله و شهویه و غضبیه است اشاره ای نموده و آثار سوء هر کدام را به نحو اختصار شرح می دهیم. این صفات نکوهیده عبارتند از:
1- حسادت: یعنی تمنا و آرزوی زوال نعمت از فرد یا افرادی دیگر، که از بدترین بیماریها و رذایل اخلاقی است.
حسود بیچاره همواره مبتلا به غم و اندوه است؛ زیرا به واسطه هر نعمتی که به دیگران می رسد، اندوهگین می شود و نعمت خدا هم همواره به سوی مردم سرازیر است.
الا تا نخواهی بلا بر حسود - که آن بخت بر گشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنی - که او را چنین دشمنی در قفاست
حسود نسبت به کسانی که از نعمت حق بر خوردارند حسادت می ورزد و بنده بی گناه را دشمن می دارد و از این بالاتر در مقام ضدیت با خداوند است؛ زیرا پروردگار عالم طبق مصلحت خویش به افراد بشر نعمت می دهد و حسود ناراحت از این نعمت است.
توانم آنکه نیازارم اندرون کسی - حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است
بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجی است - که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ایاکم و الحسد فان الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب . **از حسد بپرهیزید چرا که حسد ایمان را می خورد همانگونه که آتش هیزم را )، (بحار الأنوار 73/255 ح 26).***
همچنین پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: نعمتهای خدا دشمنانی دارند. عرض شد که چه کسانی دشمنان نعمتهای خدایند؟ حضرت فرمودند: کسانی که حسادت نسبت به افرادی دارند که مورد فضل خدایند.
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: (اقل الناس لذة الحسود **بحار الأنوار 73/250/ ح 8.***؛ کمترین لذت را حسودان دارند )، حسود قبل از آنکه به محسود ضربه ای بزند، به خودش ضرر رسانده است.
حضرت علی علیه السلام فرموده است: (الحسود لا یسود ). **(و حسود هرگز به آقایی و سیادت نمی رسد )، (شرح غررالحکم 1/255/ ح 1017).***
و بدترین حسادتها حسادت بین دانشمندان و عالمانی است که علم را به خاطر جاه طلبی و کسب مال تحصیل نموده اند، و حسادت از طبیعت نا پاک آنان سرچشمه گرفته است.
علاج حسد: ابتدا اندیشیدن در این معنی است که این دنیای عاریتی چند روزی بیش نیست و ارزش انسان بیش از آن است که عمر شریف خود را به حسادت بگذراند و اعمال خود را تباه سازد؛ و دیگر آنکه بکوشد که بر خلاف مقتضیات حسد عمل کند. مثلاً اگر حسد او را به کبر وا داشته در مقابل محسود تواضع بنماید؛ و اگر به غیبت وا داشته زبان به مدح و ثنای او بگشاید؛ و اگر به ترشرویی کشانده با وی خوشرویی کند. امید است که کم کم حسد ریشه کن گردد.
ضد حسد، (نصح ) یا خیر خواهی است که از صفات عالیه انسانی می باشد.
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: (بر مؤمن واجب است که برای برادر مؤمن خویش چه در حضور و چه در غیاب خیر خواهی کند ). **بحار الأنوار 74/357؛ وسایل 11/594 و کافی 2/208.***
خیر خواهی آن است که هر چه را بر خود نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم و بالعکس، هر خیری را که برای خود می پسندیم، برای دیگران نیز بخواهیم.

فرق بین غبطه و حسد

غبطه عبارت از میل رسیدن به کمالات دیگران بدون آرزوی سلب آن کمالات از آنهاست. مثلاً کسی که از علم بهره کافی ندارد، وقتی که دانشمندی را می بیند آرزو می کند که علم او را داشته باشد، در حالی که حسود آرزوی سلب و زوال آن کمال را از آن فرد یا افراد دارد. البته غبطه خصوصاً اگر زمینه تحرک و فعالیت برای رسیدن به کمالی باشد، رذیله محسوب نمی شود بلکه پسندیده نیز می باشد. **برخی گفته اند: غبطه نیز بر دو نوع است: اول: پسندیده که در امور معنوی است مثل غبطه به علم دیگران. دوم: ناپسند که در امور دنیوی است مثل غبطه به مال دیگران. ***
2- اهانت به بندگان خدا: یعنی تحقیر کردن آنان.
خداوند می فرماید: من اهان لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة و دعانی الیها ** الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه / 345.***؛ هر کس اهانت به یکی از دوستان من بنماید به جنگ با من آمده است ). بی شک اهانت به بنده در حقیقت اهانت به مولا، و تحقیر مخلوق در واقع تحقیر خالق است.
ضد اهانت به بندگان خدا(تعظیم ) و احترام آنان است. در حدیث قدسی است که خدای عزوجل می فرماید: (...ولیأ من غضبی من اکرم عبدی المؤمن **اصول کافی 2/350/ باب 145/ح 1.***؛ هر کس بنده مؤمنی را اکرام کند از غضب من در امان است ).
و به تجربه ثابت شده است که انسان با هر چشمی که به مردم نگاه کند، مردم نیز با همان چشم به او می نگرند. پس باید هر کس را به اندازه شایستگی وی احترام و تعظیم نمود.
3- ظلم و ستم: ضرر رساندن و آزار به دیگران ظلم و ستم نامیده می شود که از بزرگترین گناهان است. در روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
...و جور ساعة فی حکم اشد و اعظم عند الله من معاصی ستین سنة **بحار الأنوار 75/352/ باب 81 / ح 61.*** یک ساعت ظلم کردن در نزد خداوند بالاتر از 60 سال گناه کردن است ). و همچنین به سیاستمداران و دولتمردان هشدار داده شده که:
فان الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم **بحار الأنوار 75/331/ ح 65.***. حکومت با کفر باقی می ماند، ولی با ستم، پایدار نخواهد ماند ).
و همان گونه که ظلم به صورت مستقیم از رذایل اخلاقی است اعانت و کمک به ظلم و یا راضی شدن به ظلم نیز از گناهان بسیار بزرگ است. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: العامل بالظلم و المعین له و الراضی به شرکاء ثلاثتهم **بحار الأنوار 75/332/ ح 67.***؛ هر کس که ظلم کند یا کمک به ظلم بنماید و یا راضی به ظلم و ستمگری باشد هر سه ظالم محسوب گشته و در ظلم شریکند ).
و همچنین در روایت است که: چون روز قیامت شود ندا می کنند: کجایند ظالمان؟ و کجایند شبه ظالمان؟ حتی آنان که قلمی از برای آنها تراشیده اند یا لیقه در دواتی برای آنان گذارده اند؟ **بحار الأنوار 75/332 ح 67.***
شیخ اجل می فرماید: ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح؛ صاحبدلی برو گذر کرد و گفت:
ماری تو که هر که را ببینی بزنی - یا بوم که هر کجا نشینی بکنی
زورت ار پیش می رود با ما - با خداوند غیب دان نرود
زور مندی مکن بر اهل زمین - تا دعایی بر آسمان نرود
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت او در هم کشید و بر او التفات نکرد تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرمش نشاند. اتفاقاً همان شخص برو بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت: ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد؟ گفت: از دل درویشان.
ضد ظلم (عدالت ) به معنای اخص؛ یعنی خود داری از ظلم بر بندگان و دفاع از آنان در حد امکان است. در روایت است که یک ساعت به عدالت رفتار نمودن بهتر از 70 سال عبادت است.
4- ترک امر به معروف و نهی از منکر: یعنی کوتاهی و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر که علت آن یا ضعف نفس و یا طمعکاری است. روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: (هیچ قوم گناهکاری نیست که در میان آنان کسی باشد که قدرت بر منع آنان داشته باشد و منع نکند مگر آنکه بیم آن است که خداوند تعالی عذاب بر همه آنان نازل گرداند ). ** تنبیه الخواطر 2/198.***
تواریخ و حکایات پیشینیان و بلاهایی که به واسطه ترک امر به معروف و نهی از منکر بر سر آنها آمده است، نشانه اهمیت و عظمت این مسأله است. **امام غزالی می گوید: (در خبر است که حق تعالی وحی فرستاد به یوشع بن نون علیه السلام که صد هزار مرد از قوم تو هلاک خواهم کرد. چهل هزار از نیک مردان و شصت هزار از بد مردان. گفت: با خدایا! نیک مردان را چرا هلاک می کنی؟ گفت: از آنکه با دیگران دشمنی نکردند و از خوردن و خاستن و معاملت کردن با ایشان حذر نکردند )، (کیمیای سعادت 1/501).***
ضد این رذیله اخلاقی، (کوشش در جهت امر به معروف و نهی از منکر) یکی از بزرگترین شعایر دین مقدس اسلام و مقصد کلی از بعثت انبیا علیه السلام می باشد. از حضرت علی علیه السلام روایت است که: (همه اعمال نیکو و جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره ای در برابر دریایی پهناورست ). ** فیض الاسلام / نهج البلاغه / حکمت 366.***
امر به معروف و نهی از منکر بر دو گونه است:
1- واجب و آن عبارت از امر به واجب و نهی از حرام است.
2- مستحب و آن عبارت از امر به مستحب و نهی از مکروه است.