فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

رذایل ناشی از افراط و تفریط در عفت

قبلاً بیان گردید که حد اعتدال قوه شهویه (عفت ) و جانب افراط آن (هرزگی ) و جانب تفریط آن (خمود ) است.
1- هرزگی یا شره: به معنای متابعت از شهوت و شکم و حرص بر تأمین خواسته های این دو از بدبختیهای بزرگ است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
(پس از خود بر امتم از سه چیز می ترسم: گمراهی بعد از معرفت و فتنه های گمراه کنند و شهوت شکم و فرج ). ** ثلاث اخافهن علی امتی من بعدی: الضلالة بعد المعرفة و مضلات الفتن و شهوة البطن و الفرج ،(اصول کافی 3/126/ ح 6).***
و نیز فرمود: (بیشترین چیزی که امت من به واسطه آن داخل جهنم خواهند شد، شکم و شهوت است ). ** اکثر ما تلج به امتی النار الا جوفان: البطن و الفرج ،(همان مدرک).***
امراض و بیماریهای جسمی بسیاری از شکم پرستی پدید می آید و فواید بی شماری بر کم خوری مترتب است **امام غزالی در فواید کم خوری می گوید: (بدان که فضل گرسنگی نه از آن است که اندر وی رنج است، چنانکه فضل دارو نه از آن است که تلخ است. لکن اندر گرسنگی ده فایده اسن: فایده اول آنکه دل صافی و روشن گرداند و سیری مردم را کور دل و کند اندیشه کند. فایده دوم آنکه رقیق شود و از سیری قسوت و سختی دل برخیزد. فایده سوم آنکه سیری بطر و غفلت آورد و گرسنگی عاجزی و شکستگی آورد.
فایده چهارم آنکه سیر بود گرسنگان را فراموش کند و بر خلق خدای شفقت نبرد. فایده پنجم آنکه چنانکه ستور سرکش جز به گرسنگی رام و نرم نتوان کرد نفس آدمی همچنین و این یک فایده نیست که این کیمیای فواید است. فایده ششم اندک خفتن که اصل همه عبادات و مناجات و ذکر و فکر است و خاصه به شب. فایده هفتم آنکه روزگار بر وی فراخ شود و به عمل و علم پردازد. فایده هشتم آنکه هر که اندک خورد همیشه تندرست باشد و از رنج بیماری و مؤنث دارو و ناز طبیب و رنج حجامت کردن و داروی تلخ خوردن رسته شود. فایده نهم آنکه هر که اندک خورد خرج وی اندک بود. فایده دهم آنکه چون بر شکم خویش قادر شد بر صدقه دادن و ایثار کردن و کرم برزیدن قادر شود ) (کیمیای سعادت 2/45).*** که مهمترین فایده آن مشابهت با فرشتگان می باشد؛ چرا که فرموده اند:
چو انسان نداند بجز خورد و خواب - کدامش فضیلت بود بر دواب
و باز گفته اند:
فرشته خوی شود آدمی زکم خوردن - و گر خورد چو بهایم بیوفتد چو جماد
و اما شهوت پرستی نیز مضار بی شمار و عواقب شوم بسیار دارد که در علم پزشکی به اثبات رسیده است و می توان ضعف مزاج و کوتاهی عمر و اختلال مشاعر و فساد در عقل و کسالت جسم را از مهمترین خطرات شهوترانیهای حریصانه ذکر نمود.
خمود: یعنی کوتاهی کردن در تحصیل خواسته های بدن و تعطیل قوه شهوت که درست به اندازه هرزگی مذموم و ناپسند است؛ زیرا تحصیل معرفت و کسب فضایل و دفع رذایل متوقف بر سلامتی جسم و بدن و ارضای شهوات جنسی در حد لازم و معقول است. پس اهمال و کوتاهی در تأمین خواسته های بدن، موجب نابودی جسم و کوتاهی در تأمین شهوت جنسی موجب ناراحتیهای جسمی و روحی و قطع نسل آدمی می گردد.
و حد اعتدال این دو رذیله (عفت) یعنی اطاعت تمایلات و شهوات از قوه عاقله است. **لازم به ذکر است که منظور از شهوت فقط غریزه جنسی نیست بلکه شامل تمامی خواسته ها و تمایلات می گردد و هر کدام جانب افراط و تفریطی دارند که نکوهیده می باشند. ***

رذایل ناشی از هرزگی و خمود

از دو رذیله هرزگی و خمود، رذایل دیگری پدید می آیند که اجمالاً به توضیح آنها می پردازیم:
1- محبت دنیا: که منشأ همه خطاهاست.
لازم به تذکر است که در فرهنگ دینی، دنیا بر دو گونه است:
اول: دنیای ممدوح.
دوم: دنیای مذموم.
(دنیای ممدوح ) دنیایی است که ادامه حیات مادی و زندگی دنیوی و تحصیل ارزشهای معنوی متوقف بر آن است. و لذا حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: لیس منا من ترک دنیاه لدینه او ترک دینه لدنیاه **(از ما نیست کسی که دنیای خود را به خاطر دین و یا دین خود را به خاطر دنیای خویش رها کند)،(بحارالأنوار 78/321).*** و انبیا و اولیا و ائمه علیهم السلام همگی با دست خود کار می کردند و زراعت و کشاورزی داشتند و چشمه و قنات حفر می کردند و نخلستان پرورش می دادند. و حضرت امیر علیه السلام در وصف همین دنیا می فرماید: ان الدنیا دار صدق...و مسجد احباء الله...متجر أولیاء الله **شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 18/325/باب 127.***؛ دنیا محل صدق است...و سجده گاه دوستان خدا...و محل تجارت بندگان پروردگار است ).
(دنیای مذموم ) عبارت از علاقه شدید به آن و گرفتار شدن به هواها و هوسهاست. نکته جالب آنکه دنیای هر کس مربوط به خواسته های خود اوست. دنیا باغ و مزرعه و کشاورزی و امثال اینها نیست؛ چرا که اینها همه مظهر لطف و حکمت پروردگارند. بلکه وابستگی ها و علایق هر کسی دنیای او محسوب می شود.
مثال دنیا مثال آب دریاست که تشنه هر قدر از آن بنوشد، تشنه تر می شود تا به هلاکت برسد.

زیانهای دنیاپرستی

زیانهای دنیا پرستی را می توان به دو دسته تقسیم نمود:
1- زیانهای دنیوی.
2- زیانهای اخروی.
مفاسد و زیانهای دنیوی دنیا پرستان همان است که ثروتمندان به آن مبتلا هستند که پس از سالها زحمت و سختی به ترس و حزن و پریشانی حواس گرفتارند. نه لحظه ای آرامش دارند و نه اندکی آسایش. با میلیونها و میلیاردها ثروت، آرزوی خوردن لقمه ای لذیذ و یا میوه ای تمیز دارند. ولی قادر نیستند و حسرت می خورند که جمع کردند و باید بگذارند و بروند و دیگران بخورند.
و اما مفاسد و زیانهای اخروی دنیا دوستان بر سه گونه است:
اول: ارتکاب ظلم و ستم نسبت به دیگران برای انباشتن ثروت.
باری، کوخهاست که که بی شمارند و در کنار آن کاخهای سر به فلک کشیده خود نمایی می کنند.
دوم: اخلاق رذیله ای از قبیل دروغ، نفاق، ریا، حسد و...که در مسیر تحصیل ثروتهای انبوه گریز ناپذیر و غیر قابل اجتناب هستند.
سوم: باز ماندن از روح عبادت(اگر دنیا دوستان عبادتی بکنند)به واسطه مشغولیت دل به این سو و آن سو، جهت حفظ مال بسیار و ثروت بی شمار که خدای حکیم در قرآن کریم فرموده است: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه.... **احزاب /4.*** حاصل سخن آنکه خداوند هرگز دو دل در نهاد هیچ کس نگذاشته است. اگر دل از صاحب خانه خالی باشد، بیگانه روی می آورد و بالعکس.
در مقابل محبت دنیا (زهد) یعنی دل کندن از دنیا و اکتفای به ضروریات زندگی است که ثمرات بسیار و فواید بی شمار دارد. در فضیلت زهد همین بس که تمامی انبیا و اولیا علیهم السلام مشهور و موصوف به آن بوده و هستند. **عارفی در وصف زهد می گوید: (و بدانکه زهد نتیجه حکمت و منتج علم و هدی است و در ازای زهد، رغبت در دنیا نتیجه جهالت و منتج کوری دل است. و زهد نتیجه حکمت از آن جهت است که حکیم کسی را گویند که بنای کارها بر اساس محکم نهد و شک نیست که زاهد به جهت اعراض از دنیای فانی و رغبت در آخرت باقی بنای کار خود بر قاعده محکم نهاده است. و سخن لقمان حکیم است: الحکمة النافعة ما تنسیک الدنیا و تذکرک ألاخرة (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی /93).***
در اینجا به چند واژه از فرهنگ دینی اشاره ای نموده و معنای آنها را ذکر می کنیم.
اگر کسی به اندازه ضروری مالک ما یحتاج خود است و نسبت به بیش از آن بی رغبت باشد او را (زاهد) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد ولی نسبت به داشتن و نداشتن بیش از آن بی تفاوت است او را (راضی ) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد و به زیادتر از آن هم رغبت دارد ولی در طلب آن نکوشد او را (قانع ) می گویند.
اگر کسی به اندازه ضروری دارد و به زیادتر از آن رغبت داشته و در طلب آن هم بکوشد او را (حریص ) می گویند.
اگر کسی هم به فقر و تنگدستی و هم به غنا و ثروت راضی است، او را (مستغنی ) می گویند.
البته فقر، زمانی فضیلت محسوب می شود که صاحب آن راضی و خشنود باشد و در باطن توکل بر خدا داشته و از خلق خدا قطع طمع نموده و حرص بر تحصیل مال نداشته باشد و شاکر و صابر بوده و اظهار فقر نزد کسی ننماید و پرده بر روی کار خود بپوشاند و نزد ثروتمندان تواضع به خاطر مال ننماید و از مال اندک خود انفاق کند که ارزش آن از انفاق ثروتمندان بالاتر است. **اگر بریان کند بهرام گوری - نه چون پای ملخ باشد ز موری ***و حتی الأمکان از کسی خواهش و تمنایی نداشته باشد که ذلت و خواری است. و شاید جمله مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: (الفقر فخری ) **بحار الأنوار 72/30.*** اگر منظور فقر مادی باشد، فقری است که دارای ویژگی های مذکور است. وگرنه فقر به خودی خود فضیلت نیست بلکه در برخی از موارد نکوهیده است تا جایی که حضرت امیر علیه السلام فرمود: (کاد الفقر ان یکون کفراً**بحارالأنوار 73/257.***؛ چه بسا فقر آدمی را به کفر و بی دینی وادار بنماید ).
4- حرص: حالتی است که آدمی را بر جمع کردن مال زاید بر احتیاج خود وادار می کند. حرص بیابانی است که کرانه اش ناپیداست و از هر طرف که حریص بتازد به جایی نرسد. حرص چاهی است بی انتها که حریص هر چه در آن رود عمق آن را در نیابد. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (فرزند آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می گردد:
1- حرص.
2- آرزوهای دراز). ** یشیب ابن آدم و یشب فیه خصلتان الحرص و طول الأمل ، (بحار الأنوار 73/22).***
و نیز حضرت باقر علیه السلام فرمود: (حریص مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر به دور خود می پیچد، راه خلاصی او دورتر می شود تا از غصه بمیرد ). **(مثل الحریص علی الدنیا...)، (میزان الحکمه 2/357).***
و ضد حرص (قناعت ) یعنی اکتفا کردن به آنچه که ضروری است می باشد.
هر کس که به این صفت متصف شود، به خیر دنیا و آخرت و گنج و غنا و فراغت دست یافته و راحت ابدی و عزت سرمدی نصیب او می گردد.
در روایت است که: (القناعة مال لا ینفد** صبحی الصالح / نهج البلاغه / حکمت 57/478.***؛ قناعت سرمایه ای پایان ناپذیر است ).
و بی نیازی گویا لباسی است - بر قامت قناعت دوخته اند و به قانع حیات طیبه داده اند. چگونه زندگی قانع حیات طیبه نباشد در حالی که قانع از موجبات زندگی تیره و تار و ناگوار یعنی زیاده طلبی و اهتمام به تحصیل آن به دور است؟
و از آن جهت که قناعت موجب گذران زندگی به سهولت و آسانی است، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن را به شمشیر تیزی تشبیه کرده و فرمود است: (القناعة سیف لا ینبو**بحارالأنوار 71/66.***؛ قناعت شمشیری است که هرگز کند نمی شود).
در فضیلت قناعت همین بس که شخص قانع از قید طمع و ذلت توقع آزاد است، البته قناعت در امور دنیوی پسندیده است نه در امور معنوی.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: (هر کس که قناعت کند عزیز و سر بلند است ). **تنبیه الخواطر1/169.***
و حکیمان گفته اند: (توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت ).
دیده اهل طمع به نعمت دنیا - پر نشود همچنانکه چاه با شبنم ** شیخ اجل می گوید: بازرگانی را شنیدم که صدو پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهیم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بردیمانی به پارس، و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف از این ما خولیا چندان فرو گرفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیدم. گفتم:
آن شنید ستی که در اقصای غور - بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را - یا قناعت پرکند یا خاک گور
(گلستان / باب سوم / حکایت 21).***
5- طمع: یعنی توقع و چشمداشت به مال مردم. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: (هر کس که خواستی استغنا کن تا (نظیر) او باشی و به مال هر کس که خواستی طمع کن تا (اسیر) او باشی و به هر کس که خواستی احسان کن تا(امیر) او باشی ). ** غرر الحکم 2/184.***
هر که بر خود در سؤال گشاد - تا بمیرد نیازمند باش
آز بگذارد و پادشاهی کن - گردن بی طمع بلند باشد
باری، طمعکار به طمع لقمه ای نان بر در این و آن می رود و از پس مانده فلان و بهمان می خورد و دروغی چند می بافد تا به نوایی برسد: زهی ذلت و حقارت.
روی طمع از خلق بپیچ ار مردی - تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ
و ضد طمع، (استغنا) و بی نیازی از مردم است که باعث قرب به پروردگار می باشد. نا گفته نماند که استغنای از خداوند مذموم است که قرآن فرمود:
...ان الانسان لیطغی * ان راه استغنی ** علق / 6. ***انسان وقتی که خود را بی نیاز بیند، سر به طغیان می گذارد. ولی استغنای از غیر خدا پسندیده است و هر کس چنین باشد و قطع طمع از غیر خدا کند، محبوب پروردگار است.
بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی - پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت زدست برآید چو نخل باش کریم - ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
(گلستان سعدی)
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: عزت مؤمن به استغنای او از مردم است. ** عز المؤمن استغناءه عن الناس )، (المحجة البیضاء 6/57).***
خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامه خلقان خود به عزت تر؛ و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است، خرده انبان خود به لذت تر.
سرکه از دسترنج خویش و تره - بهتر از نان دهخدا و بره
6- بخل: بخل عدم خرج و صرف چیزی است که باید صرف نمود. خداوند سوگند یاد کرده است که بخیل را داخل بهشت ننماید. ** قال الله عزوجل: ملائکتی عبدی بخل علی عبدی بسکنی الدنیا و عزتی لا یسکن جنانی ابدا ، (بحارالأنوار 74/389/ باب 27/ روایت 1).*** و بخیل از خالق و مخلوق و بهشت دور و به جهنم نزدیک است. **... و البخیل بعید من الله، بعید من الناس، قریب من النار ، (بحارالأنوار 73/308/ باب 136/ روایت 37).***
شخصی در جهاد در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله کشته شد. زنی بر او گریه می کرد و می گفت: ای شهید، حضرت فرمود: چه می دانی که او شهید است؟ شاید که سخن بی فایده می گفته و یا بخیل بوده است. ** معراج السعاده /289.***
شیخ اجل می فرماید: عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت...
ممکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد - که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
روایات در مذمت بخل زیاد است و به تجربه ثابت شده که بخیل در نظرها ذلیل و خوار است و هیچ کس او را دوست نمی دارد و مردم حتی فرزندانش با او دشمن هستند و همواره چشم به مرگ او دارند تا در عزایش جامه های کهنه بدرند و لباس نو ببرند. سیم بخیل وقتی از خاک در آید که در خاک فرو رود. و کسی بخیل را پس از مرگ یاد نکند؛ زیرا هر که در زندگی نانش نخورند، در مردگی نامش نبرند.
زندگیش در دنیا با وجود ثروت زندگی فقر است و محاسبه او در آخرت مانند محاسبه اغنیاست.
زر از معدن به کان کندن به در آید و از دست بخیل به جان کندن.
توانگر بخیلی را پسر رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولی تر است که گله دور. صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبان است و زر در میان جان.
دریغا گردن طاعت نهادن - گرش همراه بودی دست دادن
به دیناری چو خر در گل بمانند - ور الحمدی بخواهی صد بخوانند
ضد بخل، (سخاوت) و از صفات مشهور انبیا و اولیا علیهم السلام است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: (من جاد
ساد) **کسی که جود و سخاوت پیشه کند، به سیادت و سروری می رسد)، (بحارالأنوار 77/ باب 14/ روایت/ 287).
نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد - بماند نام بلندش به نیکویی مشهور
زکات مال بدر کن که شاخه رز را - چو باغبان ببرد بیشتر دهد انگور *** باری، سخاوتمند محبوب اهل زمین و آسمان است.
و بالاترین مراتب سخاوت (ایثار) است، یعنی جود و بخشش با وجود احتیاج که این مرتبه رفیع را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام داشته اند و سوره (هل اتی ) شاهد بر این مدعاست.
ایثار گران بر چند دسته اند:
اول: ایثار کنند گان مال، مانند انصار که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از پایان جنگ (بنی نضیر) به آنان فرمود: (اگر مایلید که در غنیمت با مهاجران شریک باشید اموال و خانه های خود را با آنان تقسیم کنید و اگر مایل نیستید، غنایم مخصوص آنان باشد و اموال و خانه های شما مخصوص خودتان باشد ).
انصار گفتند: (ما از غنایم چشم پوشیدیم و اموال و خانه های خود را نیز با آنان تقسیم می کنیم ). این آیه نازل شد:
و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة ...** حشر/ 9***؛ (در عین احتیاج و اختصاص، دیگران را بر خود مقدم می دارند).
دوم: ایثار کنندگان مقام، مانند آنکه یکی از بزرگان که نزد حاکم عصر خویش اعتبار و مقبولیت خاصی داشت و هر از گاهی برای رفع گرفتاری بندگان خدا نزد وی وساطت و شفاعت می کرد. روزی حاکم که از این وساطتها دلگیر شده بود، تصمیم گرفت که دیگر شفاعت او را نپذیرد. وی به عادت همیشه برای شفاعت نزد وی رفت ولی حاکم اعتنایی نکرد. در راه باز گشت به منزل به شخصی برخورد که در خواست شفاعت داشت. وی دوباره نزد حاکم آمد و شفاعت کرد و جواب رد شنید. باز در راه بازگشت به شخص دیگری برخورد و این قضیه چند مرتبه تکرار شد و در هر دفعه حاکم بی اعتنایی کرد تا اینکه سرانجام در غضب شد و گفت: چند مرتبه شفاعت کردی و نپذیرفتم و باز به شفاعت آمدی؟ وی در جواب گفت: بر من گفتن است و بر تو شنیدن. من کار خود را می کنم، تو اگر می خواهی کار خود را بکن و اگر نمی خواهی که هیچ. این سخن حاکم را تحت تأثیر قرار داد و همه موارد قبلی را نیز جبران کرد.
هیچ صفتی مانند ایثار و سخاوت داری نورانیت نیست؛ چنانکه هیچ صفتی مانند بخل دارای ظلمت و تیرگی نمی باشد، به گونه ای که اگر شخصی دارای همه صفات ناپسند باشد، نور صفت سخاوت وی دیگر صفات او را تحت الشعاع قرار می دهد و اگر شخصی دارای همه صفات پسندیده باشد، ظلمت صفت بخل او دیگر صفات او را می پوشاند.
حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟ گفت: آن را که سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.
علاج بخل: فکر در فنای اموال و تقلب احوال و روزگار کردن است و دانستن این مطلب که: مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.
و دانایان گفته اند: دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
7- خیانت و غدر: خیانت در مال مانند کم فروشی و یا غش در معامله و یا تدلیس و امثال اینها که همگان حتی کسانی که به هیچ دین و مذهبی پایبند نیستند، حکم به زشتی آن نموده اند.
و ضد خیانت (امانت ) و صداقت است.
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده فان دالک شی ء اعتاده، فلو ترکه استوحش لذالک و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته ** بحارالأنوار / 71/ چاپ تهران / روایت 10 / ص 8. کافی 2/105.***؛ به رکوع و سجده طولانی یک شخص نگاه نکنید که به آن عادت پیدا کرده است و اگر آن را رها کند، نگرانی پیدا می کند، بلکه به راستگویی و امانتداری او بنگرید ).
و به تجربه ثابت شده که هر خیانتکاری، تنگدست و پریشان روزگار است.