فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

رذایل ناشی از افراط و تفریط در شجاعت

بیان شد که حد اعتدال قوه غضبیه شجاعت و جانب افراط آن (تهور) ** امروز در عرف، کلمه تهوّر معنای منفی نداشته بلکه گاهی معنای مثبت نیز دارد، مثلا می گویند: گروهی از رزمندگان متهورانه به قلب دشمن حمله بردند که منظور شجاعت فوق العاده است. نظیر کلماتی از قبیل غرور، جسارت و جربزه که گاهی در عرف معنای متفاوت با مفاهیم اخلاقی خود دارند.*** و جانب تفریط آن جُبن است.
تهور: عبارت از آن است که انسان خود را بدون آنکه از ناحیه عقل و یا شرع مجوّزی داشته باشد، در گردابهای هلاکت بیندازد. خداوند در قرآن از هلاکت مردمان به دست خودشان نهی فرموده است: ...وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ... ** بقره / 195.*** انسان متهوّر بی بهره از جنون نیست و اگر متهورانه خود را به هلاکت برساند، خودکشی نموده و به عذاب ابدی گرفتار خواهد شد. راه علاج تهوّر آن است که انسان قبل از شروع هر کاری آن را بر عقل و شرع عرضه نموده و در صورت جواز، به انجام آن اقدام وگرنه اجتناب کند.
و اما (جبن) آن است که کسی بی مورد و بی دلیل از چیزی احتراز کند که در نتیجه بی ثباتی در کارها، زمینه ستمگری ستمگران، بی عاری و عدم ننگ از رسوایی و ذلت و خواری، زندگی تلخ و ناگوار و بالاخره وقفه در امور مهم به وجود می آید، و راه علاج آن تحریک قوه غضبی است. و حد وسط این دو (تهور و جبن) شجاعت یعنی اطاعت قوه غضب از عقل است.

رذایل ناشی از تهور و جبن

از این دو رذیله، رذایل دیگری هم پیدا شدن حادثه ای ناگوار متحمل و یا قطعی الوقوع. فرق بین خوف و جبن آن است که در جبن فقط اندیشه و ترس هست و دیگر ناراحتی وجود ندارد، ولی در خوف ناراحتی هم وجود دارد.

خوف از مرگ

یکی از شایع ترین و عمومی ترین خوفها، خوف از مرگ است. برای علاج آن باید اندیشه کرد که مرگ باعث کمال مرتبه انسانی ** یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی؟ - بگفت ای بیخبر مرگ از چه نامی زندگانی را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی - که گردونها و گیتی هاست ملک این جهانی را
(پروین اعتصامی)*** و جزئی از حد و موجب اتمام و ماهیت وی می باشد و انسان عاقل باید از نقص گریزان و به کمال متمایل باشد و آنچه را که موجب رهایی او از قید اسارت طبیعت و رسیدن به ملکوت عالم و جوار حضرت پروردگار و همنشینی با نیکان و ابرار است از جان و دل بپذیرد و لذا حضرت امیر علیه السلام می فرماید: (به خدا قسم پسر ابوطالب به مرگ از طفل نسبت به سینه مادر خویش انس بیشتری دارد.) ** وَ اللَّه لابْنُ اَبیطالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمَهِ ، (فیض الاسلام / نهج البلاغه / خطبه 5).***
(خواجه شیراز) نیز می فرماید:
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم - راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت - رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
به هواداری او ذره صفت، رقص کنان - تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
و ترس از مرگ یا به واسطه سختی جدایی از مال دنیاست که در حقیقت غم مفارقت از زخارف دنیوی است، و علاج آن به قطع علاقه از آنهاست.
و یا ناراحتی از نابسامانی اهل و عیال و خانمان پس از ارتحال اوست، و علاج آن این است که خود را منشأ سامان آنها نداند و بیندیشد که چه بسیار اطفال بی سرپرست که به لطف ایزد پاک به مقامات بلند رسیده اند و چه بسیار فرزندان که در آغوش پدر و مادر بودند و در ناز و نعمت، ولی عاقبتی ناپسند داشته اند. پس امر آنان را به خدا واگذار کند.
و یا ترس از عذاب الهی به واسطه معاصی است که علاج آن توبه و تدارک است.
پس باید اندیشه کرد که مرگ شربتی است که باید همگان از آن بچشند و آرزوی عمر جاودانی خیال باطل است، و کسی که به حقیقت مرگ آگاه باشد و بداند که مرگ به معنای جدایی عصاره انسان از بدن مجازی و عاریتی اوست که چند روزی او را به منظور کسب کمال به دام تصرف آن افکنده اند، ترسی به خود راه نمی دهد.