فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

رذایل ناشی از افراط و تفریط در حکمت

بیان شد که حد اعتدال قوه عاقله حکمت و طرف افراط آن جُربُزه و طرف تفریط آن بلاهت است.
جربزه: عبارت از آن است که ذهن پیوسته در ایجاد شبهات در مباحث عقلی و علوم الهی می باشد که منجر به نفی حقایق و انکار اشیا مانند سفسطه یا الحاد و کفر و فساد عقیده می گردد.
بلاهت: یا جهل بسیط به معنای خالی بودن نفس از علم و در عین حال آگاهی از عدم علم است و به تعبیر دیگر آن شخص می داند که نمی داند. جهل بسیط فی نفسه مذموم نیست ولی باقی بودن بر این حال از رذایل خواهد بود در باب جهل بسیط چنین گفته اند:
آن کس که نداند و بداند که نداند - لنگان خرک خویش به مقصد برساند
راه درمان جربزه رجوع به استدلال و فهم مستقیم و پرهیز از کج سلیقگی است و راه درمان بلاهت یا جهل بسیط آن است که جاهل درک کند به ظاهر شبیه انسان، ولی در حقیقت همسان با بهایم است و بایستی به فضیلت علم آراسته شود تا انسان واقعی گردد. ** تهذیب نفس (اقتباس از اخلاق ناصری) / 146.*** و حد اعتدال بین جربزه و جهل بسیط، (حکمت) یعنی علم به حقایق اشیا می باشد که این حالت از اشرف اوصاف جمال و کمال است.

رذایل ناشی از جربزه ** به معنای دقیق اخلاقی جربزه توجه شود تا از معنای عرفی آن؛ یعنی جرأت و شجاعت متمایز گردد.*** و جهل بسیط

از دو رذیله جربزه و جهل بسیط چند رذیله دیگر تولید می شود که عبارتند از:
1 - حیرت: یعنی عاجز بودن نفس از تحقیق حق و ابطال باطل بر اثر تعارض ادلّه، و راه علاج آن سعی و تلاش در رسیدن به جزم در مورد حقانیت یک طرف و مواظبت بر طاعات و عبادات و قرائت قرآن و مصاحبت با نیکان است.
2 - جهل مرکب: یعنی کسی چیزی را نمی داند و از عدم آگاهی خود نیز آگاه نیست و به عبارت دیگر: نمی داند و نمی داند که نمی داند و علاج آن بسیار مشکل است، در باب جهل مرکب چنین گفته اند:
آن کس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابدالدهر بماند
و همان طور که پزشکان جسم از معالجه بعضی از امراض مزمن عاجزند، پزشکان روح نیز از علاج این مرض ناتوانند. البته خود او می تواند با تحصیل علوم ریاضی و حساب و هندسه که موجب استقامت ذهن و پیمودن راه صواب است گامی در جهت خلاصی خویش بردارد.
در مقابل این دو رذیله (حیرت و جهل مرکب) یقین است که اشرف مراتب و افضل می باشد. ** مرحوم مجلسی می فرماید: (یقین دارای سه مرحله است که عبارتند از:
1 - علم الیقین 2 - عین الیقین 3 - حق الیقین.
علم الیقین به معنای علم و آگاهی و عین الیقین به معنای مشاهده و رؤیت و حق الیقین به معنای احساس و شهود است. مثلا: اگر کسی دودی را ببیند علم و یقین به وجود آتش دارد و اگر خود آتش را ببیند به مرحله دوم دست یافته و اگر دست در آتش بگذارد به مرحله سوّم نائل شده است.)، (بحارالانوار 70 / 142.*** در حدیث است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: وَالْیَقینُ اَلْایمانُ کُلُّهُ ** کنزالعمال / چاپ مؤسسه فرهنگی دارالحدیث 3 / 437 / حدیث 7331. *** ؛ یعنی تمامی ایمان، یقین است.
و حضرت صادق علیه السلام فرمودند: که (عمل اندک با دوام و یقینی بهتر است در نزد خدا از عمل بسیار بدون یقین). ** معراج اسعاده / 69.***
3 - شرک: یعنی آنکه انسان غیر از خداوند تعالی را نیز منشأ اثر بداند. شرک از بزرگترین گناهان و ظلمی عظیم و باعث خلود در آتش جهنم است.
و ضد شرک، (توحید) است که بر چند گونه می باشد.
اول: (توحید در ذات)، یعنی منزه دانستن پروردگار از ترکیب، خواه ترکیب عقلی (مثل جنس و فصل) و یا ترکیب خارجی (مثل جسمانیت و اجزای بدن). این توحید به معنای متحد دانستن ذات با صفات نیز می باشد که حضرت امیر علیه السلام می فرماید: وَ کَمالُ تَوْحِیدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ وَ کَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ.
دوم: (توحید در وجوب وجود)، یعنی منحصر کردن واجب الوجود در ذات باری تعالی و نفی شریک از او در صفت وجوب وجود.
سوم: (توحید در تأثیر و ایجاد)، یعنی لا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجوُدِ اِلاّ اللَّهُ ؛ یعنی هیچ مؤثری در جهان هستی جز ذات پاک احدیت نیست. و شاید جمله (وحده وحده وحده) در دعای وحدت اشاره به همین انواع سه گانه توحید باشد.
علامات توحید در تأثیر عبارتند از:
اول - توکل بر خداوند
دوم - نادیده گرفتن وسایط
سوم - عدم التفات به غیر حق. ** شیخ اجل می فرماید:
موحد چه در پای ریزی زرش - چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس - بر این است بنیاد توحید و بس***
4 - وسوسه شیطانی: انسان هرگز خالی از فکر و خیال نیست و همواره تیر خاطرات و خیالات بر دل و قلب او نشانه می رود و صورت آنها بر آینه دل او نقش می بندد.
مخفی نماند که در تقسیم افکار گفته اند: افکاری که انگیزه عمل خیر یا اندیشه ای ستوده می باشند، (الهام) نامیده می شوند و افکاری که موجب عمل شر و یا اندیشه ای ناپاک می باشند که (وسوسه های شیطانی) خوانده می شوند.
اگر آدمی به مقتضای شهوت یا غضبی میل پیدا کرد، شیطان لشکر خود را روانه دل او نموده و وسوسه اش را در آنجا ظاهر می سازد و هرگاه در آدمی متوجه خدا و تقوا باشد، مجرای ورود شیطان بسته و محل نزول فرشتگان گشته و منشأ فیوض و الهاماتی می گردد. پس اگر راه آمد و شد یکی از این دو بسته باشد، دیگری مجال پیدا می کند. ** لسان الغیب می فرماید:
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار - دیو چو بیرون رود فرشته در آید *** و نباید لحظه ای از دشمن قسم خورده غافل ماند، که هنگام رجم به خداوند عرض کرد: ... فَبِعِزَّتِکَ لَاُ غْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلِصینَ ** ص / 82 و 83. ***؛ (به عزتت سوگند که همه انسانها را بجز بندگانِ مخلَص تو، گمراه خواهم کرد.)
5 - مکر و حیله: یعنی پیدا کردن راههای پنهانی برای رسیدن به تمایلات شهوی یا غضبی و با غدر و خیانت رفتار کردن که در عربی (دهاء) نامیده می شود و حضرت علی علیه السلام در توصیف معاویه می فرماید:: به خدا قسم معاویه دهاء بیشتری از من ندارد، ولی اگر زشتی مکر و حیله نبود من از همه مردم دهاء بیشتری داشتم. ** وَلَوْ لا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ... ، (فیض الاسلام / نهج البلاغه / خطبه 191)، ناگفته نماند که در فرهنگ فارسی دهاء به معنای خردمندی و هوشیاری است و لذا رهبریهای خردمندانه را داهیانه می گویند. ***
فرق بین مکر و سیاست: بین مکر و سیاست فرق فراوان است، زیرا سیاست، حکمت عملی و فرع بر حکمت نظری است و لذا از دیدگاههای مختلف فکری سیاستها متفاوت خواهند بود. کسانی که انسان را یک موجود مادی می بینند، سیاست را عبارت از کیفیت تدبیر انسان از لحاظ خوراک ، پوشاک و رفاه مادی می دانند و کسانی که انسان را مرکب از روح و جسم می دانند و به حیاتی دیگر معتقدند، سیاست را تهذیب نفس و تصحیح روابط فردی و اجتماعی می بینند.

رذایل ناشی از افراط و تفریط در شجاعت

بیان شد که حد اعتدال قوه غضبیه شجاعت و جانب افراط آن (تهور) ** امروز در عرف، کلمه تهوّر معنای منفی نداشته بلکه گاهی معنای مثبت نیز دارد، مثلا می گویند: گروهی از رزمندگان متهورانه به قلب دشمن حمله بردند که منظور شجاعت فوق العاده است. نظیر کلماتی از قبیل غرور، جسارت و جربزه که گاهی در عرف معنای متفاوت با مفاهیم اخلاقی خود دارند.*** و جانب تفریط آن جُبن است.
تهور: عبارت از آن است که انسان خود را بدون آنکه از ناحیه عقل و یا شرع مجوّزی داشته باشد، در گردابهای هلاکت بیندازد. خداوند در قرآن از هلاکت مردمان به دست خودشان نهی فرموده است: ...وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ... ** بقره / 195.*** انسان متهوّر بی بهره از جنون نیست و اگر متهورانه خود را به هلاکت برساند، خودکشی نموده و به عذاب ابدی گرفتار خواهد شد. راه علاج تهوّر آن است که انسان قبل از شروع هر کاری آن را بر عقل و شرع عرضه نموده و در صورت جواز، به انجام آن اقدام وگرنه اجتناب کند.
و اما (جبن) آن است که کسی بی مورد و بی دلیل از چیزی احتراز کند که در نتیجه بی ثباتی در کارها، زمینه ستمگری ستمگران، بی عاری و عدم ننگ از رسوایی و ذلت و خواری، زندگی تلخ و ناگوار و بالاخره وقفه در امور مهم به وجود می آید، و راه علاج آن تحریک قوه غضبی است. و حد وسط این دو (تهور و جبن) شجاعت یعنی اطاعت قوه غضب از عقل است.