فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

شباهت علم اخلاق به علم پزشکی

انسان مرکب است از یک جسم که از جنس این عالم می باشد و از یک روح که جوهری است از عالم ملکوت و به واسطه همین روح است که می تواند بر سایر موجودات فضیلت و برتری پیدا کند. و روح و جسم، هر دو دارای لذتها و بیماریهایی هستند که علم پزشکی عهده دار تشخیص و معالجه بیماریهای جسمی و علم اخلاق عهده دار تبیین و مداوای بیماریهای روحی است و شاید روایتی که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که اَلْعِلْمُ عِلْمانِ، عِلْمُ الْاَدْیانِ و عِلْمُ الْاَبْدانِ ** علم بر دو گونه است: علم و دانشی که در رابطه با جسم و بدن آدمیان است. علم و دانشی که در رابطه با دین و معنویت جامعه است (بحارالانوار 1 / 220).*** اشاره به همین معنا باشد.
و همان طور که انسان در بیماریهای جسمی نیازمند به پزشک و دارو است، در بیماریهای روحی نیاز او به معالجه و درمان به مراتب بیشتر و ضروری تر است که اطبای روحانی بمانند طبیبی دوّار ** حضرت علی علیه السلام در توصیف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نهج البلاغه می فرماید: طَبیبُ دَوّارُ بِطِبِّهِ آن حضرت، طبیبی دوره گرد بوده که خود به سراغ بیماران می رفت و انتظار نمی کشید که بیماران به نزد او بیایند (فیض الاسلام، نهج البلاغه / خطبه 107).*** به سراغ وی رفته و او را معالجه می نمایند.

حقیقت اخلاق

(اخلاق) جمع (خلق) است و آن عبارت از هیأت و حالت و ملکه ای راسخ در آدمی است که باعث صدور اعمال، خواه خوب و پسندیده و خواه ناپسند و نکوهیده به سهولت و آسانی می گردد.
انسان دارای ظاهری است که (بشریت) نام دارد و باطنی که (آدمیت) خوانده می شود.
بشریت دارای صورتی به نام (خلق) و آدمیت نیز دارای صورتی به نام (خلق) می باشد ** امام غزالی می گوید: (بدان آدمی را از دو چیز آفریده اند: یکی کالبد که به چشم سر بتوان دید و یکی روح که جز به چشم دل اندر نتوان یافت و هر یکی را از این دو، نیکویی و زشتی است. یکی را حسن خَلق گویند و یکی را حسن خُلق، و حسن خُلق عبارت از صورت باطن است چنانکه حسن خَلق عبارت از صورت ظاهر و چنانکه صورت ظاهر نیکو نباشد بدان که چشم نیکو بود و بس، یا دهان نیکو نبود بوَد و بس، یا بینی نیکو بود و بس، تا آنگاه که بینی و چشم و دهان جمله نیکو نبود و اندر خور یکدیگر نبوَد، همچنین صورت باطن نیکو نبود تا آنگه که چهار قوّت اندر وی نیکو نبود، قوّت علم و قوّت خشم و قوّت شهوت و قوّت عدل میان این هر سه. چون این هر چهار بدین صفت بود، این نیکوخویی مطلق و اگر از این بعضی نیکو باشد، این نیکوخویی مطلق نبود همچنانکه کسی را دهان نیکو بُوَد و چشم زشت یا چشم نیکو بُوَد و بینی زشت که این نیکو رویی مطلق نبوَد) (کیمیای سعادت 2 / 5).*** و در قیامت که حقایق آشکار و هویدا می گردند، آدمیان به صورت (خلق) خویش محشور و برانگیخته می شوند. پس اگر انسان در صفات بهیمی و سَبُعی مانده باشد، مانند بهایم و درندگان و اگر صفات مَلکی باشد، به صورت انسان به صحنه رستاخیز قدم می گذارد.** معاذ بن جبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره معنای این آیه شریفه سؤال کرد که یَوْمَ یُنْفَعُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْوجاً به چه معناست؟ حضرت فرمودند: مردم بر چند دسته خواهند شد؛ برخی به صورت خوک، گروهی به صورت میمون، برخی به صوبت سگ، گروهی به صورت مار و عقرب و برخی به صورت مورچه...، برای توضیح بیشتر به تفاسیر معتبر ذیل آیه 17 سوره نبأ مراجعه فرمایید.
و باز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: یُحْشَرُ بَعْضُ النّاس عَلی صُوَرٍ یَحْسُنُ عِنْدَهَا الْقِرَدَةُ وَالْخَنازیرُ؛ روز قیامت برخی از افراد به گونه ای محشور می شوند که در مقابل آنها میمونها و خوکها نیکو و زیبا هستند، (علم الیقین 2 / 901).***

اخلاق عام و اخلاق خاص

همانگونه که بیان شد اخلاق جمع خُلق است و آن عبارت از ملکه و هیأتی راسخ در انسان است که باعث صدور اعمال به سهولت و آسانی و بدون احتیاج به تأمل و تفکر و تصمیم می گردد.** مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی می فرماید: (در حکمیت نظری بیان گشت که آنچه از کیفیات نفسانی سریع الزوال (زودگذر) باشد، حال و آنچه که بطی الزوال (دیر گذر) باشد ملکه نامیده می شود)، (تهذیب نفس / 70 / اقتباس از اخلاق ناصری). *** ولی عامه مردم وقتی که سخن از اخلاق به میان می آورند و کسی را خوش اخلاق یا بداخلاق معرفی می کنند، بیشتر به یک بخش خاصی از اخلاق یعنی خوشرویی و ترشرویی توجه می نمایند. در حالی که این نحوه برخورد با مردم، بخشی از اخلاق است و اخلاق عام شامل کلیه ملکات از قبیل شجاعت و ترس، بخشش و بخل، زهد و دنیاپرستی و دهها موضوع دیگر می گردد. پس به این اعتبار می توان گفت که اخلاق از دیدگاه عامه مردم، اخلاق خاص است و اما اخلاق عام، مجموعه ملکات نفسانی انسان را در برمی گیرد.** صاحب مصباح الهدایه می گوید: (منشأ اخلاق نیکو و پسندیده چند چیز است:
* - پاکی طینت و ذات که وابسته به طهارت نطفه پدر و مادر و غذا و شیر و یا برخی از اینهاست.
* - عادت پسندیده به چیزی نیکو که گفته اند: اَلْعادَةُ طَبیعَةُ ثانِیَةُ؛ عادت مانند طبیعت دوم آدمی است.
* - عقل که برخی با نور عقل میان خیر و شر تمیز داده و دارای حسن اخلاق می گردند.
* - ایمان که جمعی به جهت ایمان به آخرت، معتقد به ترتب ثواب بر اخلاق خوب و عقاب بر اخلاق بد گشته و علاقه مند و واجد اخلاق پسندیده و متنفر از اخلاق ناپسند می گردند.
* - توحید که سالک طریق حق پس از فنا و فراغ از خود و زدن کوس اناالحق، دل او عرش ذات الهی و نفس او مظهر صفات و بالاخره متخلق به اخلاق الهی می گردد و این بالاترین مرحله است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به این مرحله رسیده بود که وَاِنَکَ لَعَلی خُلْقٍ عَظیم درباره آن حضرت آمده است (اخلاق به زبان ادبی و عرفانی / 67).
مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی سبب اخلاق را طبیعت و عادت دانسته و می فرماید: (و اما لمیّت او یعنی سبب وجود او نفس را دو چیز باشد: یکی عادت و دوم طبیعت. اما طبیعت چنان بود که اصل مزاج شخصی چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال، مانند کسی که کمتر سببی تحریک قوت غضبی او کند یا کسی که از اندک آؤازی که به گوش رسد یا از خبر مکروهی ضعیف که بشنود خوف و بد دلی برو غالب شود، یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب بود خنده بسیار بی تکلف برو غلبه کند یا کسی که از کمتر سببی قبض و اندوه به افراط برو در آید. و اما عادت چنان بود که در اول به رویت و فکر اختیار کاری کرده باشد و به تکلف در آن شروع می نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگی در آن با آن کار اِلف گیرت و بعد از تمام به سهولت بی رویت از او صادر می شود تا خُلقی شود از او)، (اخلاق ناصری / 102). ***