زندگانی حضرت زینب

نویسنده : مصطفی اولیائی

مقدمه دفتر

«عاشورا» واژه ای است خاطره انگیز که پیوسته، فداکاری، شجاعت، جوانمردی، ایستادگی در برابر بیدادگری، پیروی از رهبر و حمایت از دین را به همراه دارد.
«عاشورا» مشعل فروزانی است که بر تارک تاریخ، روشن و پرتلألؤ می درخشد.
«عاشورا» روزی است پرشکوه که از یادها نمی رود.
- روزی است که دست خزان فراموشی به دامن خاطره هایش نمی رسد.
- روزی است که ارزشهای گره خورده با هویّت انسانی انسانها را به نمایش می گذارد.
- روزی است که فریاد بلند «هیهات مِنَّا الذِّلَّةَ» ابرمرد تاریخ حسین بن علی علیهما السلام را چونان پتکی آهنین بر سر ستمگران تاریخ فرود آورده و طبل رسوایی خون آشامان سلطه گر را در هر زمان و مکان به صدا درمی آورد.
کلام آخر، «عاشورا» روزی است که پیکار پایان ناپذیر حق بر ضد باطل، عدل بر ضد ستم و ایمان در برابر بی ایمانی و مرگ با عزّت را در برابر ذلّت پذیری و... به نمایش می گذارد.
کتابی که اکنون در دست شما خواننده گرامی است، شرح زندگی غمبار، مصیبتهای طاقت فرسا، شجاعت، صبر و بردباری سفیر عاشورا، پیام آور حماسه سازان کربلا «حضرت زینب علیها السلام » است که توسط مؤلف محترم از نو بازنگری شده و مطالبی بر آن افزوده است. امید که مردم نیک اندیش جهان از ماجرای سراسر خاطره عاشورا پند گرفته و قهرمانان آزادیخواه آن را الگوی خود قرار دهند.
این دفتر، پس از بررسی، ویرایش، اصلاح مجدّد، آن را به زیور چاپ آراسته و در اختیار دوستداران اهل بیت علیهم السلام قرار می دهد بدان امید که مورد پذیرش حقتعالی قرار گیرد.
در خاتمه، از خوانندگان محترم تقاضا داریم هرگونه انتقاد یا پیشنهادی که دارند به آدرس: قم - دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم - صندوق پستی «749»، بخش تحقیق و بررسی فارسی ارسال دارند.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
پیشگفتار
به نام چاشنی بخش زبانها - حلاوت بخش معنی در بیانها
پاییز سال 1359 شمسی، جهت حضور در جبهه نبرد حق علیه باطل، به خوزستان رفته بودم، بنا به سفارش ریاست وقت صدا و سیمای مرکز اهواز، به منظور گرفتن درس مقاومت از رفتار بزرگان تاریخ اسلام، مطالبی پیرامون بخشی از زندگی پیام آور خون شهیدان کربلا، اسوه صبر و مقاومت حضرت زینب کبری علیها السلام را به رشته تحریر درآوردم و چند روزی از رادیو «اهواز» پخش شد.
سال بعد هم از 21 آذر 1360 تا 26 دیماه همین سال به مدت شش هفته آن را در «مجله زن روز» منتشر کردم. تشویق بعضی از بزرگان موجب شد که این مطالب را پس از بازنگری در اختیار «دفتر انتشارات اسلامی وابسته بجامعه محترم مدرّسین حوزه علمیه قم» قرار دهم. لطف دست اندرکاران و توجه خاص حضرت زینب علیها السلام موجب گردید که علی رغم خردی و ناچیزی نویسنده، به خاطر عظمت موضوع و شخصیت حضرت زینب علیها السلام این بضاعت مزجات مورد توجه قرار گیرد و تا هشت بار تجدید چاپ گردد. اخیراً بعضی از بزرگان امر فرمودند برای چاپ بعدی مناسب می نماید که تجدید نظری روی آن انجام گیرد، لذادر حدتوان خویش،این کار را انجام دادم حال تا چه قبول افتدو چه در نظرآید؟
خدایا! تو شاهدی که در نگارش این مطالب، انگیزه من چه بوده است، اگر انگیزه رضای تو بوده؟ تو ای خدای بزرگ و مهربان! این کتاب را به امضای مبارک ولیعصر - روحی فداه - و دیگر ذوات مقدسه برسان و آن را ذخیره آخرتم قرار ده، باشد که این مس کم ارزش را گوشه چشمی از معصومین با کیمیای نام حضرت زینب علیها السلام طلا کند و مورد قبول افتد:
آنانکه که خاک را به نظر کیمیا کنند - آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟
نیازمند رحمت الهی مصطفی اولیائی
6/5/1375

عقیله بنی هاشم

«زینب کبری»، عقیله بنی هاشم، سوّمین فرزند حضرت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب و حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام است که در روز پنجم جمادی الاول سال پنجم یا ششم هجری، در مدینه طیبه دیده به جهان گشود و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نام «زینب» را برای وی برگزید.
اوتازه به سن پنج یا شش سالگی رسیده بودکه جدبزرگوارش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پس از اندک فاصله ای، مادر ارجمند و گرانمایه اش فاطمه زهرا - سلام اللَّه علیها - را از دست داد.
اگر چه تنها اندک زمانی سعادت درک حضور این دو بزرگوار را داشت امّا در همین مدت کوتاه که آغاز شکل گیری شخصیت او بود، از پرتو تابناک انوار طیبه آن دو معصوم، سرمایه گرانبهایی برای آینده خویش کسب کرد.
وی از آن پس، تا هنگامی که سن 35 سالگی را پشت سر نهاد، از تربیت و مصاحبت پدر والامقام خویش، علی مرتضی علیه السلام برخوردار بود و در این مدت، با تمام وجود، شاهد خانه نشینی و مظلومیت آن مردی بود که از آغاز دعوت رسول اسلام تا لحظه رحلت آن پیامبر راستین، شب و روز پروانه وار، گرد شمع وجود محمّدی صلی الله علیه و آله در طواف بود و برای نشر آئین او، صادقانه تلاش می کرد.
زینب - سلام اللَّه علیها - به چشم خود می دید تنها کسی که شایستگی و لیاقت جانشینی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را داشت، چگونه به ناحق خانه نشین شد و چه رنجهایی را تحمل کرد، از اینکه می دید اسلام از مسیر اصلی خود، رفته رفته منحرف می شود و پدرش «علی» از این بابت، بسیار ناراحت می باشد، ولی به خاطر جلوگیری از تفرقه و اختلاف، دم فرو بسته است و درد دل خویش را فقط با چاه می گوید، زینب نیز رنج می برد.
آری او، ناملایماتی را که بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله بر بزرگ زن اسلام، مادر گرامیش فاطمه زهرا وارد شد، همه و همه را لمس کرد و آنچه در مدت 25 سال خانه نشینی پدر ارجمندش را رنج می داد با تمام وجود احساس می کرد. در تمام این مدت، او درس می آموخت. او نه تنها در مکتب پدر با فرهنگ و معارف اسلام واقعی آشنا می شد، بلکه در جریان دقیق ترین مسائل سیاسی و اجتماعی جهان اسلام نیز قرار می گرفت. در دوران کوتاه خلافت ظاهری مولای موحدین که چهار سال و نه ماه بیش نپایید، زینب کبری - سلام اللَّه علیها - همراه همسر و پسر عمویش «عبداللَّه بن جعفر طیّار» و فرزندان خود، راهی کوفه شد تا در کنار پدر باشد.
همسر او «عبداللَّه» اولین مولود اسلام است که در حبشه دیده به جهان گشود و بر شرافت و عظمت او همین بس که پدری چون «جعفر طیّار» دارد و مادری چونان «اسماء بنت عمیس».**«اسماء بنت عمیس» ابتدا همسر «جعفر طیّار» بود و برای او سه پسر به نامهای «عبداللَّه، عون و محمَّد» آورد و چون «جعفر طیّار» در «جنگ موته» به شهادت رسید، همسر «ابوبکر» شد و «محمَّد بن ابوبکر» را از او به دنیا آورد. بعد از فوت ابوبکر نیز همسر «علی بن ابیطالب (ع)» گردید. (ریاحین الشریعه، ج 2، ص 304. ناسخ التواریخ)
از علی علیه السلام هم دارای پسری به نام «یحیی» شد (بانوی شجاع، زینب کبری، ص 75)
محمَّد بن ابوبکر در خانه علی بزرگ شد و از جمله یاران او گردید. در «جنگ جمل و صفین» به یاری امام خویش با سپاه معاویه جنگید و سپس از طرف حضرت علی، به حکومت مصر منصوب شد و در سال 38 هجری در حمله «عمرو بن عاص» به آن سامان، شربت شهادت نوشید (لغتنامه دهخدا) یکی از خواهران او همسر حضرت «حمزه سیّدالشهدا» بود.***
چون حضرت زینب - سلام اللَّه علیها - در تمام احوال، مطیع و منقاد علی و حسنین علیهم السلام بود، لذا هر چه آنان مصلحت می دیدند «عبداللَّه» نیز انجام می داد، از این رو، در دوران خلافت ظاهری علی علیه السلام با همسر و فرزندانش به کوفه رفت و هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام از کوفه راهی مدینه شد، او نیز به مدینه برگشت و چون امام حسین علیه السلام راهی «حجاز» شد، به دستور امام در مدینه ماند تا در کنار «محمَّد حنفیه» باشد و اخبار آنجا را برای امام حسین بفرستد.
و نیز وقتی متوجه حرکت امام حسین علیه السلام به جانب کوفه شد، با دو پسر خویش «محمَّد و عون»، خود را به او رسانید. و چون امام مجدداً به او امر کرد که در مدینه باقی بماند، خود به مدینه بازگشت و پسران خود را سفارش کرد تا در هر حال، امام خود را یاری کنند و آنان نیز تا آنگاه که شربت شهادت نوشیدند از کمک کردن به امام خود کوتاهی نکردند.
مورخین «عبداللَّه» را بی نهایت بخشنده، بردبار، عفیف، با سخاوت، دارای طبعی عالی، همت بلند و گذشتی عجیب، معرفی کرده اند تا آنجا که او را «دریای جود و سخاوت» لقب داده اند.**حضرت زینب کبری، عمادزاده، ص 164.***
آری در دوران خلافت علی علیه السلام زینب کبری در کوفه اقامت داشت، لذا با تمام اتفاقات این دوران، از نزدیک آشنا و در هدایت مردم و نشر معارف اسلام، عهده دار وظایفی بود.
از اقامت مولای متقیان و خاندانش در کوفه، یک سال می گذشت که گروهی از زنان، شوهران خود را به خدمت امام فرستادند و پیام دادند که ما شنیده ایم زینب کبری نیز مانند مادرش حضرت زهرا - سلام اللَّه علیها - از علم و دانش فراوانی برخوردار است، لذا اجازه فرمایید از خرمن علمش برخوردار شویم.**بانوی شجاع، زینب کبری، ص 32. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 57 به نقل از: بحر المصائب (چاپ 1295 تبریز).***
امام اجازه دادند و جلسه درس و تفسیر زینب - سلام اللَّه علیها - بدین نحو آغاز شد. یک روز ضمن اینکه حضرت زینب «آیه کهیعص» از ابتدای سوره مبارکه مریم راتفسیر می کرد، «امیر المؤمنین» وارد شد و سخنان او را در مورد این آیه شنید، سپس فرمود: «دخترم! در این کلمه رمزی وجود دارد و به مصیبتها و مشکلاتی که به شما وارد می شود اشاره دارد».**ریاحین الشریعه، ج 3، ص 57 وخصائص زینب، جزایری، ص 27، تفسیر صافی ذیل آیه شریفه.
شاید سخن امام ناظر بر این حدیث است که گفته اند: «کهیعص» اشاره به واقعه کربلا دارد و در آن:
«ک»، اشاره به «کربلا».
«ها»، به «هلاکت».
«ی»، به «یزید».
«ع»، به «عطش».
و «ص» به «صبر» امام حسین علیه السلام اشاره دارد چنانکه در «تفسیر صافی»، ذیل آیه «کهیعص» آمده است.
«کهیعص»، فی الاکمال عن الحجة القائم علیه السلام فی حدیث انه سئل من تأویلها فقال هذه الحروف من انباء الغیب اطلع اللَّه عبده زکریّا علیها ثمّ قصّها علی محمَّد صلی الله علیه و آله وذلک ان زکریّا سأل ربّه ان یعلّمه اسماء الخمسة فاهبط اللَّه علیه جبرئیل فعلّمه ایاها فکان زکریّا اذا ذکر محمَّداً وعلیّاً وفاطمة والحسن علیهم السلام سُری عنه همّه وانجلی کربه واذ اذکر الحسین علیه السلام خنقته العبرة ووقعت علیه البهره فقال ذات یوم: الهی ما بالی اذا ذکرت اربعاً منهم تسلیت باسمائهم من همومی و اذ اذکرت الحسین علیه السلام تدمع عینی وتثور زفرتی فانباه تبارک وتعالی عن قصّته فقال:«کهیعص»، فالکاف اسم کربلا، والهاء هلاک العترة، والیاء، یزید - لعنه اللَّه - وهو ظالم الحسین علیه السلام ، والعین، عطشه، والصّاد، صبره».
فلمّا سمع بذلک زکریّا علیه السلام لم یفارق مسجده ثلاثة ایام ومنع فیها النّاس من الدّخول علیه واقبل علی البکاء والنّحیب وکانت ندبته: الهی اتفجع خیر خلقک بولده اتنزّل بلوی هذه الزرّیة بفنائه.
اِلهی اتلبس علیّاً وفاطمة علیهما السلام ثیاب هذه المصیبة. اِلهی اتحّل کرب هذه الفجیعة بساحتها. ثمّ کان یقول: اِلهی ارزقنی اتقربه عینی عند الکبر واجعله وارثاً وصیّاً واجعل محّله منّی محل الحسین علیه السلام فاذا رزقتنیه فافتنّی بحبّه ثمّ افجعنی به کما تفجع محمّد صلی الله علیه و آله حبیبک بولده فرزقه اللَّه یحیی علیه السلام وفجعه به وکان حمل یحیی علیه السلام ستة اشهر وحمل الحسین علیه السلام کذلک»، (تفسیر الصافی، تألیف مرحوم ملا محسن فیض کاشانی، ج 3، ص 272)***
آری، بی هیچ تردیدی، زینب کبری علیها السلام در کوفه، شاهد و ناظر بود، چه پیمان شکنیها، حیله و نیرنگها و بی انصافی ها که ناکثین و قاسطین و مارقین و کوفیانِ سست عهد و پیمان شکن متلون، در حق علیّ مرتضی روا داشتند، تا آنجا که به تعبیر خود امام معصوم:
روزی چون حیوانات تشنه ای که با ولع به سوی آب، سرازیر می شوند، گرداگرد پدرش را گرفتند و از او خواستند که رهبری آنان را قبول کند، دست بیعت به سویش دراز کردند و اما وقتی علی علیه السلام دعوت آنان را اجابت کرد، در دیگر روز، پیمان خویش را شکستند و شمشیر به رویش کشیدند ودر بصره با او جنگیدند و رزم جمل را به راه انداختند.
دختر علی؛ زینب کبری شاهد بود وقتی پدرش حکمرانان فاسدی را که در حق مسلمین ستم روا می داشتند و با اسلام راستین، بیگانه بودند، از حکمرانی عزل و به جای آنان، مردانی باتقوا، پاک و مؤمن را منصوب کرد. حاکم پلید شام، معاویه فاسد، چه مصیبتی به بار آورد! و در جنگ صفین چه گذشت؟! و قضیه «حکمیت» چگونه به وجود آمد؟ و «نهروانیان» چرا به گمراهی کشیده شدند و بالأخره پیامد عدل امام پرهیزگاران این شد که در نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری و در محراب عبادت، به دست یکی از خوارج نهروان به نام «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» ضربت خورد و در بیست و یکم همین ماه، به شهادت رسید.
بلی، او دید که حکومت کوتاه علی، پیوسته در نبرد و مبارزه علیه یغماگران و تجاوزگران به بیت المال مسلمین، سپری شد و پدرش علی مرتضی علیه السلام قربانی عدالت و دادگری خویش شد، شربت شهادت نوشید و دعوت حق را لبیک گفت.
و بعد از شهادت علی علیه السلام حضرت زینب علیها السلام شاهد بود که پیمان شکنان سست عهد، بابرادر بزرگوارش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام چه رفتار ناجوانمردانه ای داشتند! و چه خیانتهایی نسبت به جنابش انجام دادند! تا آنجا که آن امام برحق، ناگزیر شد با فردی مانند معاویه، پیمان ترک مخاصمه امضا کند، البته صلحی که به عظمت قیام حضرت امام حسین علیه السلام در افشای مفاسد حکومت اموی، رسوا کننده و برای اسلام، پرارزش و حیاتی بود و زمینه را برای «نهضت خونین کربلا» آماده کرد.
زینب علیها السلام در تمامی دوران ده ساله امامت امام مجتبی علیه السلام شاهد مصیبتهای بزرگتری بود و هرچه زمان می گذشت، مصایب، دردناکتر می شد تا آنکه در سال پنجاهم هجری، امام حسن علیه السلام به دست همسرش «جعده» که دختر «اشعث بن قیس»بود،(با زهری که معاویه،پنهانی برای جعده فرستاده بود) به شهادت رسید.
زینب کبری، از تمامی مصایبی که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله برای اسلام پیش آمد، آگاه و بر همه آنها شاهد و ناظر بود. او از کلیه جنایات، ظلمها، خیانتها، حیله ها و مکاریهای معاویه و اطرافیانش، در طول خلافت علی علیه السلام و امامت حسنین علیهما السلام که جمعاً 25 سال به درازا کشید، آگاه بود.
می دید و می شنید که چگونه مردی حیوان صفت و پست به نام معاویه که از دودمان سرسخت ترین دشمنان اسلام و فرزند کینه توزترین کفّار قریش یعنی ابوسفیان و هند جگرخواره است و از اسلام راستین، کوچکترین بویی نبرده، خود را خلیفه مسلمین قلمداد می کند و دست به انجام کارهایی می زند که باعث احیای سنتهای غلط دوران جاهلیت می گردد و اصولاً سرلوحه اهداف دیانت مقدس اسلام، مبارزه با آنهاست.**خصومت پدر معاویه، «ابوسفیان» با اسلام، تا به آن حد بود که به قصد گرفتن انتقام کسانی از بستگان خود و همسرش که در «بدر» کشته شده بودند، جنگ «احد و احزاب» را به راه انداخت و تا آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد، او و هند، همچنان در کفر باقی بودند و در فتح مکه هم ناگزیر به تسلیم شدند. همسرش نیز که در جنگ احد، به غلام خود «وحشی» دستور داد پس از شهادت «حمزه سیدالشهداء»، جگر او را از سینه مبارکش بیرون بکشد و سپس هند آن جگر را جوید، به «آکلةالاکباد» ملقب گردید.***
چه دردناک است وقتی زینب کبری می شنید که پست فطرتان نامسلمان، بر بالای منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی بن ابیطالب علیه السلام ناسزا می گویند، همان علیّ بزرگ و با عظمتی که نزدیکترین مردم به رسول خدا بود و فداکاریهایش در راه اسلام، زبانزد خاص و عام و کتاب فضایلش را حدی متصور نبود.
همان کسی که از سن کودکی تا لحظه شهادت، 53 سال در راه به ثمر رسانیدن اسلام تلاش می کرد و اولین مردی بود که اسلام آورد و تنها فردی که شمشیرش در بدر و احد، خندق و خیبر، باعث تثبیت موقعیت اسلام شد و در شأن وی گفته شده:«لا فَتی اِلاّ عَلی لا سیفَ اِلاّ ذوالفقار». و عظمت پیکارش در راه اسلام تا بدان پایه رسید که حدیث «ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْم الْخَنْدَقِ اَفْضَل مِنْ عبادةِ الثّقلینِ»**این حدیث به گونه های ذیل نیز آمده است:
«لمبارزة علی بن ابی طالب صلوات علیه واله یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامه»، (مناقب اهل البیت، ص 145. منتهی الامال، ج 1، ص 152. اعیان الشیعه، ج 1، ص 164)
ضمناً در همین صفحه اعیان الشیعه، حدیث مذکور، به شکل ذیل هم نقل شده است:
«قتل علی لعمرو بن عبدود افضل من عبادة الثقلین».***، جامه پرافتخاری است که فقط بر پیکر رسای او سازگار است و لاغیر.
اما زینب، می شنید که معاویه به علی علیه السلام نسبت نامسلمانی می دهد و ناسزا می گوید و دوستان علی علیه السلام یکی بعد از دیگری، چون «حجر بن عدی**«حجر بن عدی»: از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابیطالب علیه السلام است. و مردی زاهد، پرهیزگار، اهل ورع و تقوا و مستجاب الدعوه بوده. او در «جنگ قادسیه» حضور داشت. «مرج العذراءِ شام» را برای اسلام فتح کرد. در جنگهای جمل، صفین و نهروان، در رکاب مولای خود علی علیه السلام شمشیر زد. پس از شهادت علی علیه السلام در کوفه با امرای اموی به مخالفت پرداخت. «ابن زیاد» او و گروهی از یارانش را به امر معاویه دستگیر کرد و به شام فرستاد، در آنجا معاویه دستور داد همه آنان را بین سب کردن علی علیه السلام و کشته شدن مخیر کنند، تمام آنان مرگ را انتخاب کردند و در همان «مرج العذرایی» که «حجر» آنجا را برای اسلام فتح کرده بود، همگی را به سال 51 هجری به شهادت رساندند (اعیان الشیعه، ج 4، ص 569 به بعد. و لغتنامه دهخدا)
از جمله کسانی که با «حجر» شهید شدند، یکی «وائل بن حجر خضرمی» بود. حجر، قبل از شهادت، دو رکعت نماز گزارد و گفت:«اگر به من سوءظن نمی بردند که در این هنگام نمازم را طولانی می کردم، نمازم را طولانی می خواندم»، (اسدالغابه، ج 1، ص 461)
جلاد به حجر گفت: اول تو را بکشم یا پسرت را؟ گفت: اوّل پسرم را به قتل برسانید؛ چون پسرش را شهید کردند، گفت: می ترسیدم که با کشته شدن من او مرعوب شود و از روی تقیّه علی را سب کند، شکر خدا را که حتی به زبان هم تقیه نکرد، حال خیالم راحت شد.***، عمروبن حمق**«عمرو بن حمق بن کامل خزاعی»: وی یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابیطالب علیه السلام و مردی زاهد و باتقوا بود. اوایل در شام سکونت داشت و از آنجا به عراق رفت. او در جنگ جمل، صفین و نهروان، به حمایت از مولایش شمشیر زد، وقتی علی علیه السلام به شهادت رسید، از جمله کسانی که معاویه حکم بازداشت آنان را صادر کرد، یکی هم «عمرو بن حمق» بود، چون او را نتوانستند دستگیر کنند، همسرش «آمنه بنت الشرید» را زندانی کردند و تا دو سال او را در زندان نگهداشتند. معاویه به ظاهر عمرو را امان داده بود، ولی جاسوسانش همچنان در تعقیب عمرو بودند تا اینکه سرانجام خواهرزاده معاویه به نام «عبدالرحمن بن حکم» که حاکم موصل بود، در سال 50 هجری، عمرو را یافت و سر از تنش جدا کرد و او را به شهادت رسانید و سر وی را برای معاویه فرستاد. این اولین سری بود که در اسلام از جایی به جای دیگر فرستاده شد. بعد از آن، همسرش را آزاد کردند (اعیان الشیعه، ج 8، ص 376. اسدالغابه، ج 4، ص 217 به بعد)***، حضرمیان**«حضرمیان»: «حضرم» چاه پرآب را گویند. «حضارمه یا حضرمی»، قومی از مردم ایران را گویند که در اوایل اسلام، هجرت کردند و در شام و عراق ساکن شدند، از این قومند:«عبدالکریم حضرمی بن مالک، هبار حضرمی بن عقیل و عباس حضرمی بن حسن»، (لغتنامه دهخدا، حرف «خ»، ص 606)
در «اسدالغابه» آمده است که «وائل بن حجر حضرمی» را همراه «حجر بن عدی کندی» شهید کردند (اسدالغابه، ج 1، ص 461) مسلّماً او یکی از ایشان بوده است.
در مورد ایشان نتوانستم اطلاعات بیشتری به دست آورم، آنچه مسلّم است، ایرانیان طرفدار علی علیه السلام بوده اند؛ زیرا معاویه به پسر زیاد می نویسد:«نسبت به ایرانیان سختگیری کن، موالی و آنانکه از ایرانیان و عجم هستند را تحت نظر بگیر و خوار و پست بشمار، ایرانیان نباید از عرب زن بگیرند! هیچیک نباید در نماز جماعت بر عرب امامت کنند! و...»، (زندگی حضرت ابی عبداللَّه، ج 1، ص 192)
در مورد سر مبارک حضرت ابی عبداللَّه علیه السلام در خانه خولی، نوشته اند: وقتی زن حضرمیه او برای نماز شب از حجره بیرون رفت، نوری در خانه دید که مرغان سفید در اطراف آن در حرکتند، نزدیک رفت، سر را برداشت و بوسید و احترام کرد آن زن به شوهرش گفت: وای بر تو! با سر بریده پسر پیغمبر خدا آمده ای! آنگاه، سر را تا صبح کنار سجاده خود نهاد و بر او اشک ریخت، روز بعد هم از آن خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. (زندگانی حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام ، ج 1، ص 130)
از این قضیه، چنین برمی آید که «حضرمیان» دارای ایمانی سرشار و ولایتی قوی بوده اند.*** و میثم تمار»**«میثم بن یحیی التمار»: او خطیب و متکلم شیعه در کوفه و از یاران حضرت علی علیه السلام بود. تفسیر قرآن را از مولای خویش آموخت. وی در همان سالی که او را به شهادت رسانیدند، به مکه رفت، وقتی «ام سلمه» او را دید و شناخت، گفت:«سبحان اللَّه! به خدا سوگند! شب هنگام بود که شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش تو را به علی می کرد».
وقتی به عراق رسید، ابن زیاد، او و مختار بن ابوعبید ثقفی را زندانی کرد، اندکی قبل از واقعه کربلا، ابن زیاد، دستور داد «میثم» را با مصلوب کردن به نخله خرما و قطع بینی و زبان، شهید کردند (اعیان الشیعه، ج 10، ص 198)
«معروف است که او از کیفیت شهادت خود بر اساس فرموده علی علیه السلام خبر داده بود».*** شربت شهادت می نوشند. و می دید که حسین علیه السلام چون شیری خشمگین که در قفس گرفتار آمده باشد، از بدی اوضاع ناراحت است و می خروشد، ولی به خاطر حرمت صلحنامه ای که امام حسن علیه السلام امضا کرده بود، سکوت اختیار کرده و منتظر مرگ معاویه است، تا قیام کند، قیامی به ژرفای تمامی نهضتهای جهان و عظمت همه قیامهای تاریخ. و زینب نیز رسالتی به بزرگی رسالت قیام حسین علیه السلام در این نهضت نجات دهنده برای خود احساس می کرد، رفته رفته بعد از شهادت امام حسن علیه السلام معاویه زمزمه ولایت عهدی یزید را ساز کرد و امام حسین علیه السلام نیز از اوضاع بسیار ناراضی بود. جاسوسان معاویه از جمله «مروان بن حکم» به وی نوشتند که:«اشراف عراق با حسین بن علی علیهما السلام محرمانه مکاتبه دارند» و معاویه هم در نامه ای آمیخته از تهدید و تحبیب، امام حسین علیه السلام را از اقدامهای انقلابی برحذر داشت. همه این مسائل به همانگونه که بر روی اقدام آینده امام حسین (ع) در قیام بزرگش اثر بخشید، در روحیه زینب کبری نیز بی تأثیر نبود، در اینجا بسیار بجاست که پاسخ امام حسین علیه السلام به نامه معاویه را نقل کنیم.

نامه امام حسین (ع) به معاویه

«اَمَّا بَعْدُ: فَقَد بَلَغَنی کِتابُکَ تَذْکُرُ اَنَّهُ قَدْ بَلَغَکَ عَنّی اُمُورٌ اَنْتَ لی عَنْها راغِبٌ وَاَنَا بِغَیْرِها عِنْدَکَ جَدیرٌ، فَاِنَّ الْحَسَناتِ لایَهْدی لَها وَلا یَسْدِدُ اِلَیْها اِلاَّاللَّهُ.
وَاَمَّا ما ذَکَرْتَ اَنَّهُ اِنْتَهی اِلَیْکَ عَنّی فَانَّهُ اِنَّما رَقاهُ اِلَیْکَ الْمُلاقُونَ الْمُشَّاؤُون بِالنَّمیم. وما اُریدُ لَکَ حَرْباً وَلا عَلَیْکَ خِلافاً وَاَیْمُ اللَّهِ اِنّی لَخائفٌ للَّهِ ِ فی تَرْکِ ذلکَ وَما اَظُنُّ اللَّهَ راضِیاً بِتَرْکِ ذلِکَ وَلا عاذِراً بِدُونِ الْاِعْذارِ فیه اِلَیْکَ وفی اوُلئکَ الْقاسِطینَ الْمُلْحِدینَ حِزْبِ الظَّلَمَةِ وَاَوْلِیاءِ الشَّیاطین.
اَلَسْتَ الْقاتِلُ حُجْراً اَخا کَنْدَةَ وَالْمُصَلّینَ الْعابِدینَ؟ الَّذین کانُوا یُنْکِرُونَ الظُّلْمَ وَیَسْتَعْظِمُونَ الْبِدَعَ، وَلا یَخافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ، ثُمَّ قَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَعُدْواناً مِنْ بَعْدِ ما کُنْتَ اَعْطَیْتَهُمُ اْلأَیمانَ المُغَلَّظَةَ وَالْمَواثیقَ الْمُؤکَّدَةَ لا تَأخُذُهُمْ بِحَدثٍ کانَ بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ وَلا باحِنَةٍ تَجدُها فِی نَفْسِکَ.
اَولَسْتَ قاتِلُ عَمْرِوبْنِ الْحَمِقِ صاحِبِ رَسُولِ اللَّهِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ الَّذی اَبَلَتُهُ الْعِبادَةُ فَنحلَ جِسْمَهُ وَأصْفَرَ لَوْنَهُ بَعْدَ ما أمِنْتَهُ وَاَعْطَیْتَهُ مِنْ عُهُودِاللَّهِ وَمَواثیقِهِ ما لَوْ اَعْطَیْتَهُ طائِراً لَنَزَلَ اِلَیْکَ مِنْ رَأسِ الْجَبَلِ، ثُمَّ قَتَلْتَهُ جُرْأَةٍ عَلی رَبِّکَ وَاسْتِخْفافاً بِذلِکَ الْعَهْدِ؟
اَوَلَسْتَ الْمُدَّعی زیادَ بْنَ سُمَیَّةٍ الْمَولُودِ عَلی فِراشِ عُبیدِ ثَقیفٍ؟ فَزَعِمْتَ اَنَّهُ ابْنُ اَبیکَ**زیاد پسر سمیه، کنیز حارث بن کلده طائفی است و چون سمیه به تبهکاری، شناخته شده بود، دو پسر او زیاد و ابوبکر را حارث به فرزندی نپذیرفت و از این رو زیاد را زیاد بن ابیه گفتند: به سال 44 هجری معاویه او را پسر پدر خود خواند و امارت بصره و کوفه را به او داد. او مردی سفاک بود و بسیاری از شیعیان را شهید کرد، او به سال 53 هجری مرد. (مروج الذهب، ج 2، ص 10)*** وَقَدْ قالَ رَسُول اللَّهِ صلی الله علیه و آله :«اَلْوَلَدُ لِلْفِراشِ وَلِلْعاهِرِالْحَجرُ»، فَتَرَکْتَ سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ تَعَمُّداً وَتَبَعْتَ هَواکَ بِغَیْرِ هُدًی مِنَ اللَّهِ، ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلَی الْعِراقین، یَقْطَعَ اَیْدیِ الْمُسْلِمینَ وَاَرْجُلَهُمْ وَیَسْمِلُ اَعْیُنَهُمْ وَیَصْلبَهُمْ عَلی جُذوُعِ النَّخْلِ کَاَنَّکَ لَسْتَ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ وَلَیْسُوا مِنْکَ.
اَوَلَسْتَ قاتِلُ الْحَضْرَمِیّینَ؟ الَّذین کَتَبَ فیهِم ابْنُ سُمَیَّةَ أنَّهُمْ کانُوا عَلَی دینِ عَلِیٍّ علیه السلام فَکَتَبْتَ اِلَیْهِ اَنْ اُقْتُلْ کُلَّ مَنْ کانَ عَلی دینِ عَلِیٍّ فَقَتَلَهُمْ وَمُثِّلَ بِهِمْ بِاَمْرِکَ وَدینِ عَلِیٍّ علیه السلام وَاللَّهِ الَّذی کانَ یَضْرِبُ عَلَیْهِ اَباکَ وَیَضْرِبُکَ وَبِهِ جَلست مَجْلِسکَ الَّذی جَلست وَلَوْلا ذلِکَ لَکانَ شَرَفُکَ وشَرَفُ اَبیکَ الرِّحْلَتَیْنِ.
وقُلْتَ فیما قُلْت: اُنْظُرْ لِنَفْسِکَ وَلِدینِکَ وَلِاُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَاتَّقِ شُقَّ عَصا هذِهِ الْاُمَّة وَاَنْ تَرِدَّهُمْ اِلی فِتْنَةٍ وَاِنّی لا اَعْلَمُ فِتْنَةً اَعْظَمُ عَلی هذِهِ الْاُمَّةِ مِنْ وِلایَتِکَ عَلَیْها وَلا اَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسی وَلِدینی وَلِاُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله عَلَیْنا اَفْضَل اَنْ اُجاهِدَکَ، فَاِنْ فَعَلْتُ فَاِنَّه قُرْبَةٌ اِلَی اللَّه وَاِنْ تَرَکْتُهُ فَاِنّی اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِذَنْبی وَاسْأَلُهُ تَوْفیقَهُ لِاِرْشادِ اَمْری.
وَقُلْتُ فیما قُلْتَ: اِنّی اِنْ اَنْکَرْتُکَ تَنْکُرْنی وَاِنْ اَکِدْکَ تَکِدْنی، فَکِدْنی ما بَدَاَلَکَ! فَاِنّی اَرْجُوا اَنْ لا یَضُرَّنی کَیْدُکَ فیَّ وَاَنْ لا یَکُونَ عَلی اَحَدٍ اَضَرَّمِنْهُ عَلی نَفْسِکَ لِاَنَّکَ قَدْ رَکِبْتَ جَهْلَکَ وَتَحَرَّصْتَ عَلی نَقْضِ عَهْدِکَ وَلَعَمْری ما وَفَیْتَ بِشَرْطٍ وَلَقَدْ نَقَضْتَ عَهْدَکَ بِقَتْلِکَ هؤُلاءِ النَّفَرِ الَّذینَ قَتَلْتَهُمْ بَعْدَ الصُّلْحِ وَالْاَیمانِ وَالْعُهُودِ وَالْمواثیقَ، فَقَتَلْتَهُمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَکُونُوا قاتَلُوا وَقُتِلُوا وَلَمْ تَفْعَلْ ذلِکَ بِهِمْ اِلاّ لِذِکْرِهِمْ فَضْلَنا وَتَعْظیمِهِمْ حَقَّنا، فَقَتَلْتَهُمْ مَخافَةَ اَمْرٍ لَعَلَّکَ لَوْلَمْ تَقْتُلْهُمْ مُتَّ قَبْلَ اَنْ یَفْعَلُوا، اَوْماتُوا قَبْلَ اَنْ یُدْرَکُوا.
فَابْشِرْ یا مَعاوِیةَ! بِالْقِصاصِ وَاسْتَیْقِنْ بِالْحِسابِ وَاعْلَمْ أنّ للَّهِ تَعالی کِتاباً لا یُغادِرُ صَغیرةً وَلا کَبیرَةً اِلاَّ اَحْصیها وَلَیْسَ اللَّهُ بِناسٍ لَاَخْذِکَ بِالظَّنَّةِ وَقَتْلِکَ اَوْلِیائَهُ عَلَی التُّهَمِ وَنَفْیِکَ اَوْلِیائَهُ مِنْ دَوْرِهِمْ اِلی دارِ الْغُرْبَةِ وَاَخْذِکَ النَّاسَ بِبَیْعَةِ ابْنِکَ غُلامٍ حَدثٍ، یَشْرُبُ الْخَمْرَ وَیَلْعَبُ بِالْکِلابِ، لا اَعْلَمُکَ اِلاَّ وَقَدْ خَسَرْتَ نَفَسکَ وَبَرَأتَ دینکَ وَغَشثتَ رَعِیَّتَکَ وَاَخْزَیْتَ اَمانَتَکَ وَسَمِعْتَ مَقالَةَ السَّفیهِ الْجاهِلِ وَاَخَفْتَ الْوَرَعَ التُّقی لِاَجْلِهِمْ، وَالسَّلامُ».**بحارالأنوار،ج 10، بخش 27، ص 212 به بعد. چاپ جدید،ج 44، ص 212 به بعد.***