فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

4 - آزادی

معیار دیگر برای انسانیت انسان، آزادی است. یعنی چه؟ یعنی انسان آن اندازه انسان است که هیچ جبری را تحمل نکند، محکوم و اسیر هیچ قدرتی نباشد، همه چیز را خودش آزادانه انتخاب کند. می دانید که در مکتبهای جدید روی آزادی به عنوان معیاری از معیارهای انسانی، بیشتر تکیه می شود؛ یعنی به هر اندازه که فرد بتواند آزاد زیست کند، به همان اندازه انسان است. پس آزادی معیار انسانیت است. این نظریه چطور است؟ آیا این نظریه درست است یا نه؟ این نظریه هم مثل نظریات پیش، هم درست است و هم نادرست! یعنی به عنوان جزئی از انسانیت انسان، درست است ولی به عنوان جزئی از انسانیت انسان، درست است ولی به عنوان اینکه تمام معیار انسانیت باشد، درست نیست، از نظر اسلام همان طور که محبت انسانها نسبت به یکدیگر تشویق و ترغیب و تقدیس و به آن دعوت شده است و همان طور که تسلط انسان بر نفس خود تقدیس و به آن دعوت شده است، حریت آزادی هم تقدیس شده است.
اسلام عجیب است! در همه این موارد حرفش را گفته است. در نهج البلاغه در وصیتنامه ای که علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام نوشته اند، آمده است: (اکرم نفسک عن کل دنیة) خودت را، جان خویش را از هر کار پستی برتر بدار؛ تن به کار پست مده که جان تو بالاتر از کارهای پست است. (فانک لن تعتاض مما تبذل من نفسک عوضا) به جای آنچه که از جان خودت در مقابل شهوات می پردازی، چیزی دریافت نمی کنی. آنچه که از شرف خودت، از جان خویش در ازای یک میل و شهوت می پردازی، چیزی دریافت نمی کنی. آنچه که از جان خویش در ازای یک میل و شهوت می پردازی، عوض ندارد، تا آنجا که می فرماید: (و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا) **نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 31. ***هرگز خودت را بنده دیگری مساز که خدا تو را آزاد آفریده است. نمی خواهد بگوید که خدا تنها تو که پسر من را که امام حسن هستی، آزاد آفریده است بلکه تو به عنوان یک انسان را می گوید: چون مساله خلقت است. این هم - که معیار انسانیت آزادی است - نظریه ای است، چنانکه در مکتب اگزیستانسیالیسم در مورد معیار انسانیت، بیشتر روی مساله آزادی تکیه شده است.

5 - مسؤولیت و تکلیف

معیار دیگر برای انسانیت، مسؤولیت و تکلیف است که البته این بیشتر از کانت شروع شده، بعد هم در زمان ما روی آن خیلی تکیه کرده اند، می گویند انسان آن کسی است که احساس تکلیف کند، در مقابل انسانهای دیگر احساس مسؤولیت کند (این غیر از محبت است، اشتباه نشود)، احساس کند که مسؤول جامعه خویش است و حتی مسؤول خودش است، مسؤول عائله خودش است. مساله مسؤولیت در زمان ما ادامه وسیعی پیدا کرده است، خیل هم روی آن تکیه می شود بحث می شود، ولی بحث است که ریشه های مسؤولیت چیست؟ آزادی هم همینطور است. از کجا می شود اینها را بدست آورد؟ انسان احساس مسؤولیت را چگونه باید به دست آورد؟ یعنی چطور می شود که یک انسان احساس مسؤولیت می کند؛ ریشه این احساس چیست؟ آیا با گفتن درست می شود؟ اینکه آدم بگوید من مسؤولم، مسؤولیت در وجدانش به وجود می آید؟ این وجدان مسؤول را چه نیروی می سازد؟ این هم خودش مطلبی است.

6 - زیبایی

به یک مکتب دیگر هم اشاره کنم. این مکتب روی زیبایی تکیه می کند، افلاطون اخلاق را بر اساس زیبایی توصیف کرده است، می گوید: آن چیزی انسانی است که زیبا باشد، مثلاً عدالت را همه مکتبها می پسندند. یک مکتب عدالت را از روی محبت می پسندد دیگری عدالت را از روی میزان اخلاقی آن می پسندد. یکی هم چون بین عدالت و آزادی خویشاوندی قائل است آن را می پسندد. دیگری ممکن است عدالت را با میزان مسؤولیت بسنجد. افلاطون عدالت را با عینک زیبایی می بیند، می گوید: عدالت که خوب است (چه عدالت اخلاقی در فرد و چه عدالت اجتماعی در جامعه) به این دلیل خوب است که منشا توازن می شد و ایجاد زیبایی می کند. جامعه ای که در عدالت باشد زیباست. و همان حسن زیبایی جویی بشر است که او از عدالتخواه کرده است. انسان اگر بخواهد انسان باشد و به خصلتهای انسانی برسد، باید احساس زیبایی را خود تقویت کند؛ ریشه اش
زیبایی است. البته او توجه دارد که زیباییهای انسانی آن زیباییهای معنوی است. این هم یک مکتب.
در جلسه دیگر **گویا جلسه دیگر تشکیل نشده و اگر هم تشکیل شده، نوار آن در دست نیست. *** مقداری درباره این مکتبها قضاوت خواهیم کرد تا ببینیم بالاخره چه می شود گفت. معیار انسانیت کدامیک از اینهاست؟ آن حرف زیست شناسی که دیدیم دست نیست؛ با معیار انسانیت بسازیم، ببینیم درباره معیارهای فلسفی، اخلاقی و مذهبی چه می توان گفت و اسلام در این زمینه ها چه می گوید.
و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.