فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

معنی ایمان به غیب

معنی (الذین یومنون بالغیب) چیست؟ ایا فقط این است که ایمان داشته باشیم که غیبی وجود دارد، خدایی وجود دارد وحی وجود دارد، ملائکه و فرشتگان وجود دارند، کتب آسمانی منشا غیبی دارند، معادی وجود دارد؟ یا ایمان داشته باشیم که امام زمانی وجود دارد؟ آیا ایمان به غیب همین است و به همین جا خاتمه پیدا می کند؟ نه، بالاتر است، ایمان به غیب آنوقت ایمان به غیب است که انسان یک ایمانی هم به رابطه میان خودش با غیب داشته باشد، ایمان داشته باشیم که این جور نیست که غیبی هست جدا و ما هستیم جدا، باید به مددهای غیبی ایمان داشته باشیم، شما در سوره حمد می خوانید (ایاک نعبد و ایاک نستعین) ای خدای نهان و پنهان ما تنها تو را پرستش می کنیم و از تو کمک می گیریم، از تو مدد می گیریم، از تو نیرو می خواهیم، (این استمداد است) بر راهی که می رویم این نیروهایی که تو به ما داده ای به کار می اندازیم ولی می دانیم که سر رشته تمام نیروها در دست توست از تو قوت می خواهیم از تو مدد می خواهیم از تو هدایت می خواهیم.
شب جمعه است؛ در دعای کمیل اینطور می خوانیم: (یا رب یا رب یا رب، قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی الغزیمة جوانحی و هب لی الحد فی خشیتک و الدوام فی الاتصال بخدمتک) پروردگارا پروردگارا پروردگارا به اعضا و جوارح من نیرو بده ولی در راه خدمت خودت، (خودتان را بنده آماده به خدمت نشان می دهید، از خدا استمداد می کنید و نیرو می خواهید.) نه تنها برای اعضا و جوارح خودم نیرو می خواهم، برای دل خودم و برای عزم و تصمیم خودم هم از تو نیرو می خواهم، خدایا به دل من عزم و تصمیم بده اراده مرا محکم کن
اصلاً دعا یعنی چه بسیار خوب ، ایمان دارم به غیب برای خودش، من برای خودم؟ نه، نکته ای می گویند که حرف خوبی است، می گویند یکی از تفاوتهایی که میان فلسفه الهی و دین و مذهب است که این است که فلسفه الهی (البته فلسفه های الهی ای که از مذهب مثل اسلام استمداد نکرده اند) حداکثر به خدایی جدای از عالم، به غیبی جدای از شهادت اعتقاد دارند، مثل یک آدم ستاره شناس که مثلاً می گوید در منظومه شمسی ستاره ای کشف شد که به نام نپتون، در کهکشان چنین کشف شد. خوب، هست که هست، به من چه مربوط؟ ولی در دین، عمده آن رابطه ای است که میان بنده و خدا، میان ما و جهان غیب برقرار می شود. دین از یک طرف ما را وادار می کند به عمل و کوشش و - به تعبیر امیرالمومنین - به خدمت، و از طرف دیگر می گوید پیوندها و رابطه ای معنوی میان غیب و اینجا هست؛ تو دعا کن، تو بخواه، تو استمداد کن، از یک راه نهانی که خودت نمی دانی، به هدف و نتیجه می رسی. می گوید صدقه، یک راه نهانی که تو نمی دانی رفع بلا می کند. دعا کن (که البته شرایطی دارد؛ اگر دعا با آن شرایط صورت بگیرد) شما از یک راه نهانی استجابتش را خواهید گرفت. تصمیم بگیر، از خداوند در کارها الهام بخواه، بعد می بینی در موقع معین، سر بزنگاه، خدا به قلب تو الهامی کرد، از غیب به تو مدد می رسد.
امداد غیبی، حسابی دارد
البته مدد غیبی شرایطی دارد؛ معنایش این نیست که ما در خانه مان بنشینیم و بگوییم، اس غیب بیا به من مدد بده!نه، مدد غیبی، قانون و شرایط دارد. پس عمده این است که ما ایمان به غیب و ایمان به مددهای غیبی در یک شرایط معین داشته باشیم.
اصلاً وحی، خود مدد عیبی است ولی در مقیاس اجتماع بشر. آنجا که دیگر پای علم بشر، پای عقل بشر، پای فعالیت بشر، آنجا که دیگر پای حس نمی رسد، پای عقل و فکر نمی رسد، خداوند به وسیله یک عده به نام ((پیامبر)) بشر را هدایت و راهنمایی می کند، از غیب مدد می رساند. آنجا که جای عجز و ناتوانی بشر است، دیگر بشر فعالیت خودش را کرده است، کار خورش را انجام داده است، ناتوان است و در قدرت او نیست، جای مدد غیبی است. قرآن درباره پیغمبر اکرم می فرماید: (و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکن فغاصیحتن تنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها) **آل عمران / 103*** ای مردم! این نعمت خدا را فراموش نکنید که شما (یعنی شما مردم، شما بشرها، شما انسانها؛ نه تنها شما عربها، بلکه همه انسانها) به یک پرتگاه بسیار خطرناکی رسیده بودید و عن قریب سقوط قطعی می کردید. خداوند به وسیله این پیغمبر شما را نجات داد، به شما آزادی؛ داد، شما را خلاص کرد. این، مدد غیبی است. و چقدر برای زندگی فردی و اجتماعی انسان، این ایمان مفید و نگهدارنده است !
من نمی دانم با چنین اشخاصی برخورد کرده اید با نه؛ من برخورد کرده ام و خودم در زندگی شخصی ام چنین تجربه هایی دارم که انسان گاهی این جور احساس می کند که اگر آن راهی را که خدا برای او معین کرده است برود، یک تاییدهایی، یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر او که برای او کار می کند، و چقدر یک چنین ایمانی آدم را نگه می دارد و برای زندگی انسان مفید است!

داستان آیه الله بروجردی و رفتن به مشهد

داستانی الان یادم افتاد، دریغ است که آن را نگویم، یکی دو بار دیگر هم یادم هست که در سخنرانیها گفته ام؛ مربوط به مرحوم آیه الله بروجردی (اعلی الله مقامه) است. قبل از اینکه ایشان به قم بیایند، من از نزدیک خدمت ایشان ارادت داشتم. بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم. مردی بود در حقیقت با تقوا و به راستی موحد. نگویید هو کس مرجع تقلید شد، البته موحد هست. توحید هم مراتب دارد. بله، اگر به مقیاس ما و شما حساب کنیم، مراجع تقلید درجات خیلی بالاتر از توحید من و شما را دارند ولی وقتی که من می گویم موحد، یک؛ درجه خیلی عالی را می گویم او کسی بود که اساساً توحید را در زندگی خودش لمس می کرد، یک اتکا و اعتماد عجیبی به دستگیرهای خدا داشت. سال اولی بود که ایشان به قم آمده بودند، تصمیم گرفته بودند بروند به مشهد. مثل اینکه نذر گونه ای داشته اند. در آن وقت که بیمار شده بودند، (آن بیماری معروف که احتیاج به جراحی پیدا کرده بودند و ایشان را از بروجرد به تهران آوردند و عمل کردند و بعد به درخواست علمای قم به قم رفتند) در دلشان نذر کرده بودند که اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفرماید بروند زیارت حضرت رضا علیه السلام بعد از شش ماه که در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند بروند به مشهد؛ یک روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح می کنند که من می خواهم به مشهد بروم. هر کس همراه من می آید اعلام کند، اصحابشان عرض می کنند: بسیار خوب به شما عرض می کنیم یکی از اصحاب خاصشان که هم اینکه یکی از مراجع تقلید است برای من نقل کرد که ما دور هم نشستیم، کنکاش کردیم، فکر کردیم که مصلحت نیست آقا بروند مشهد چرا؟ چون آقا را ما می شناختیم ولی در آن زمان هنوز مردم تهران ایشان را نمی شناختند، مردم خراسان نمی شناختند و به طور کلی مردم ایران نمی شناختند. بنابراین تجلیلی که شایسته مقام این مرد بزرگ است نمی شود بگذارید ایشان یکی دو سال دیگر بماند، برای نذرشان هم کسی صیغه نخوانده اند که نذر شرعی باشد. در دلشان این نیت را کرده اند، بعد که معروف شدند و مردم ایران ایشان را شناختند با تجلیلی که شایسته شان هست بروند. تصمیم گرفتیم که اگر دوباره فرمودند، ایشان را منصرف کنیم بعد از چند روز باز در جلسه گفته اند: از آقایان کی همراه من می آیند؟ هر کدام از دوستانشان حرفی زندند و بهانه ای تراشیدند. یکی گفت: ای آقا! شما تازه از بیماری برخاسته اید (آنوقت فقط اتومبیل بود و هواپیما نبود) ناراحت می شوید، ممکن است بخیه ها باز شود، دیگری چیز دیگری گفت، ولی از زبان یکی از رفقا درز کرد که چرا شما نباید به مشهد بروید. جمله ای گفت که آقا درک کرد اینها را می گویند به مشهد نروند، به خاطر این است که می گوییم هنوز مردم ایران شما را نمی شناسند و تجلیلی که شایسته شماست به عمل نمی آید، آن آقا برای من نقل کرد: آقا تا این جمله را شنید تکانی خورد (آن وقت ایشان هفتاد سالشان بود) گفت: هفتاد سال از خدا عمر گرفتم و خداوند در این مدت تفضلاتی بر من کرده است و هیچ یک از این تفضلات تدبیر نبوده است همه تقدیر بوده است، فکر من همیشه این بوده که ببینم وظیفه ام در راه خدا چیست. هیچ وقت فکر نکرده ام که من در راهی که می روم ترقی می کنم یا تنزل، شخصیت پیدا می کنم یا پیدا نمی کنم فکرم همیشه این بوده که وظیفه خودم را انجام بدهم. هر چه پیش آید، تقدیر الهی است زشت است در هفتاد سالگی خودم برای خودم تدبیر کنم، وقتی که خدایی دارم وقتی که عنایت حق را دارم وقتی که خودم را به صورت یک بنده و یک فرد می بینم خدا هم مرا فراموش نمی کند. خیر می روم. و دیدم که این مرد از روزی که فوت کرد روز به روز خداوند بر عزت او افزود آیا آیت الله بروجردی نعوذ بالله با خدا قوم و خویشی داشت که مورد تفضل و یا عنایت حق باشد؟ ابداً امدادهای الهی به افراد به اجتماعات و به بشریت حسابی دارد.
پیغمبر اکرم در باره مهدی موعود فرمود: (یبعث فی امتی علی اختلاف من اللناس و زلازل یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض و یقسم المال صحاحا) قالوا: (و ما صحاحا یا رسول الله) قال: (یقسم بینهم بالسویة) **منتخب الاثر، ف ب 1، ح 14. *** خدا هرگز دنیا را بی صاحب نگذاشته است و بی صاحب نخواهد گذاشت، آن وقتی که کار دنیا می کشد به آنجا که واقعاً بشریت در خطر است، خدا بشریت را بوسیله یک بشر نجات می دهد.

بدبینی نسبت به آینده جهان در میان روشنفکران

هیچ نمی دانید الان چگونه بدبینی ای در روشنفکران جهان نسبت به آینده بشریت پیدا شده است و هیچ می دانید این بدبینی با مقیاس علل و عوامل ظاهری، بجاست؟ ما مسلمانها قدر این نعمت را می دانیم که الان مثل مردم صد سال پیش می گوییم زندگی بشر مثلاً پانصد سال دیگر، هزار سال دیگر هم هست و شاید صد هزار سال دیگر هم باشد. پیش خودمان می گوییم دلیلی ندارد که نباشد، دلیلی ندارد که بشریت منقرض بشود. اما امروز عده ای از به اصطلاح روشنفکران دنیا (از جمله راسل در کتاب امیدهای نو) معتقدند که بشریت، دوران خودش را تمام کرده و وقت انقراضش فرا رسیده است. یکی از کسانی که چنین بدبینی ای نسبت به آینده بشر دارد انیشتن است. او می گوید: به احتمال قوی، بشر با یک مهارت شگرفی خودش را نابود می کند، چون از نظر تولید نیروهای مخرب به جایی رسیده که قدرت از میان بردن بشریت را پیدا کرده است. در گذشته چنین چیزی نبود، درگذشته خطرناکترین مردم، محبوبترین افراد اگر بزرگترین قدرتهای وقت را هم داشت، چکار می توانست بکند؟ مثلاً صد هزار یا پنجاه هزار نفر آدم را می کشت. می گفتند: سبحان الله! ببینید حجاج بن یوسف سی هزار آدم را کشت! بیش از این نمی توانست بکشد. تمدن آن عصر بیش از این اجازه نمی داد. مگر با شمشیر و با نیروی جلاد که آی گردن این را بزن، آی شکم آن را سفره کن، چقدر آدم را می شود کشت؟ آدم بیست سال هم که حکومت کند، روزی سه چهار نفر را هم بکشد از سی هزار نفر که بیشتر نمی شود، یا آن سزار، امپراتور خونخوار روم حداکثری که می توانست جنایت کند چه بود؟ ابداً تازه شهری که آن وقت آتش می زدند اصلاً مگر می شد به اندازه تهران باشد؟ ابداً وسایل آن روز اجازه نمی داد، شهری به این وسعت و عظمت مثل تهران و شهرهای بزرگتر، مولود تمدن جدید هستند. ولی امروز تمدن بشریت به جایی رسیده است که اگر یک سزار پیدا بشود، یک قدرت درجه اول دنیا پیدا بشود که یک جنون آنی به کله اش بزند، تمام بشریت از بین رفته است. صدر اعظم آلمان گفت: اگر جنگ سوم جهانی رخ بدهد، دیگر غالب و مغلوبی نخواهد داشت، تا حالا در جنگ یکی غالب بود و دیگری مغلوب، ولی اگر جنگ جهانی دیگری رخ میان قدرتهای درجه اولی جهان صورت بگیرد غالب و مغلوبی وجود نخواهد داشت، یعنی غالب و مغلوب هر دو از میان می رود، واقعاً بر اساس شرایط ظاهری، حق با کیست؟ حق با بدبین هاست اگر حساب کنیم که دنیا به راستی روی انبار باروت است، از انبار باروت هم خطرناک تر (دیگر باروت یعنی چه؟ صدر درجه از باروت) و از میان رفتنش با فشار دادن چند دکمه میسر است، حق با آنهایی است که به آینده دنیا بدبین اند، راستی هم روی علل ظاهری هیچ دلیلی ندارد که بدبین نباشیم، باید هم بدبین باشیم. نباید امیدوار باشیم که بچه های ما یک عمر طبیعی و عادی بکنند و بچه های خودشان را ببینند.
امروز می بینیم بشر به کره ماه می رود با خود فکر می کنیم که کم کم آنجا سکونت می کند و اگر جنونی به کله اش بزند، از آنجا زمین را منهدم می کند، تنها یک چیز است و آن الهامی است که ما از دین می گیریم (الذین یومنون بالغیب)، می گوییم البته درگذشته برای بشریت به مقیاسهای کوچک (مقیاسهای قبیله ای، کشوری) مقیاسهای کمی بزرگتر (اقلیمی) از این خطرات پیش آمده ولی جهان را صاحبی باشد خدا نام، خداوند به یک وسیله آن را حفظ کرده است . وقتی هم که خطر به مقیاس جهانی به وجود آید، باز لطف الهی از عالم گرفته نمی شود، چه حرف خوبی نمی زند گاندی، می گوید: اروپا آکنده است از جنون دروغ و نبوغ با هم؛ نوابغشان هم مجنونند، نبوغهای توام با جنون دارند.