فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

ایمان به غیب

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین باری الخلائق اجمعین و الصلاة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلواة و مما رزقناهم ینفقون. **بقره / 3. ***
در عرف ما این طور معروف است که به بعضی از افراد می گوییم مؤمن. می گوییم فلان کس مرد مؤمنی است. مقصود این است که مرد عابد و متعبدی است؛ یعنی واجباتش را انجام می دهد، مستحبات را هم زیاد می دهد، زیارت می رود، نافله می خواند، ذکر زیاد می گوید. اما درباره فرد دیگری که دارای این مشخصات نیست، می گوییم فلان کس آدم مؤمنی یا آدم مآبی نیست. این اصطلاح عرف است ولی یک اصطلاح هم قرآن دارد.

قرآن به بعضی از مرد می گوید مؤمن به بعضی دیگر می گوید کافر و غیر مؤمن. مؤمن در اصلاًح قرآن یعنی چه؟ یعنی صاحب ایمان. غیر مؤمن یعنی کسی که فاقد ایمان است. ایمان یعنی چه؟ از خود ایمان شروع کنیم؟
ایمان مربوط به دل، قلب و اعتقاد است و این، نص قرآن مجید است. عده ای از اعراب بادیه نشین آمدند خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و گفتند: (امنا یا رسول الله) ما ایمان آوردیدم. آیه قرآن نازل شد: (قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) **حجرات / 14. *** یعنی گروهی از اعراب بادیه نشین آمدند نزد تو (پیغمبر) و گفتند ما ایمان آوردیم. به آنها بگو: شما نگویید ما ایمان آوردیم، بگویید ما اسلام آوردیم، (اسلام آوردن یعنی شهادتین را به زبان آوردن ولی ایمان مربوط به قلب است، مربوط به اعتقاد باطن است) هنوز ایمان در دل شما مردم نفوذ نکرده است.
از این آیه می فهمیم که ایمان واقعی و حقیقتی است مربوط به روح انسان نه مربوط به بدن انسان، نه مربوط به پیشانی انسان که آثار سجده داشته باشد یا نداشته باشد و نه مربوط به زبان انسان که متذکر خدا باشد یا نباشد، بلکه به ریشه این امور - که عبارت است از یک حالت قبلی و فکری و اعتقادی - مربوط است. شما می پرسید: ایمان به چه؟ بگویم به خدا؟ بگویم ایمان به صفات خداوند؟ بگویم ایمان به رسالت پیغمبر و نزول وحی بر او؟ بگویم ایمان به اینکه معادی هست؟ بله همه اینها درست است ولی خود قرآن تمام اینها را در یک کلمه جمع کرده است که من فقط می خواهم آن را توضیح بدهم. آن کلمه کلمه ای است که در اولین آیه سوره بقره به یک اعتبار و در سومین آیه آن به اعتبار و در سومین آیه آن به اعتبار دیگر ذکر شده است. در سوره بقره این طور می خوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم. الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلواة و مما رزقنا هم ینفقون. **بقره / 1-3. ***
در عبارت (الذین یومنون بالغیب ) آنها که به حقایق نهانی ایمان دارند، کلمه (غیب) یک کلمه است به جای چندین کلمه؛ ایمان به خدا هست، ایمان به صفات پروردگار یک کلمه است به جای چندین کلمه؛ ایمان به خدا هست، ایمان به صفات پروردگار هست، ایمان به دستگیریهای نهانی و غیبی در یک شرایط معین هست. حالا کلمه (غیب) را تا اندازه ای که متناسب با این جلسه باشد شرح می دهم، بعد دنباله عرایضم را عرض می کنم.

معنی (غیب)

غیب یعنی چه که فرق آدم مؤمن و غیر مؤمن در ایمان به غیب است؟ عرض کردم غیب یعنی نهان، مخفی، پنهان، باز مطلب حل نشد. پنهان از چه؟ الان که ما در این محوطه هستیم، پشت این دیوار از ما پنهان است. پس اگر ما ایمان داشته باشیم که در پشت این دیوار چه می گذرد ایمان به غیب است؟ اگر الان از ما بپرسند در فاصله پانصد متری زیر این زمین که ما روی آن نشسته ایم چیست؟ (می گوییم) نهان است، نمی دانیم. آیا اگر بدانیم، این ایمان به غیب است؟ نه. فردا از ما نهان است؛ آیا اگر ما به قضایایی که فردا واقع می شوند ایمان داشته باشیم، اگر از حالا پیشگویی کنیم و اعتقاد داشته باشیم که فردا چه حوادثی اتفاق می افتد، این ایمان به غیب است؟ نه. حتی گذشته از ما پنهان است. ایمان به گذشته غیب است؟ نه. پس مقصود از ایمان به غیب چیست؟ ایمان به نهان چیست؟ نهان از چه؟ اینجا باید توجه بفرمایید. یک چیزهایی در این عالم هست که با حواس ما (حس باصره، حس سامعه، حس لامسه، حس ذائقه، و حس شامه) قابل ادراکند. (به قول بعضی، ما بیش از اینها حواس داریم ولی از همین نوع است.) پشت این دیوار الان از ما مخفی است ولی برای ما این امکان است که با چشم خودمان آنچه را که در پشت این دیوار می
گذرد ببینیم، یعنی از چشم ما نمی تواند پنهان باشد چشم ما قادر است آن را ببیند گوش ما قادر است بشنود، یا چیزهایی که ذائقه ما قادر است آنها را بچشد لامسه ما قادر است ببوید. اینها را می گویم (شهادت) یعنی چیزهایی که انسان با ظاهر بدنش می تواند آنها را درک کند ما یک ادراکات پوسته ای داریم که (ابزار ان) در ظاهر بدن ما تعبیه شده است و در این حدود، حیوانات هم دارند یعنی حواسی که ما داریم حیوانات هم دارند و احیانا در بعضی از این حواس، حیوانات از ما قوی تر و نیرومندتر هستند. چشم بسیاری از حیوانات از چشم انسان تیزتر است. گوش بسیاری از حیوانات از آن جمله سگ، از گوش انسان بسیار حساس تر است. شامه بسیاری از حیوانات و از جمله مورچه، همین مورچه ضعیف از انسان فوق العاده حساس تر است. شما اگر یک ظرف گوشت را روی طاقچه اتاق بگذارید، اگر چشمتان نبیند به صرف اینکه وارد اتاق بشوید از روی شامه نمی توانید بفهمید که الان مقداری از گوشت در این اتاق موجود است ولی مورچه با شامه خودش بسیار دقیقتر از اینها را می فهمد و درک می کند. اینها را می گویند حواس چیزهایی را که انسان به وسیله حواس خودش بتواند درک کند، می گویند جزء غیب نیست، آشکار است. حوادث را من با همین حواس خودم درک می کنم یعنی شکلی را که فردا می خواهد پیدا شود فردا با چشم خودم یم توانم ببینم، آوازی را که فردا می خواهد بلند شود با گوش خودم می تواند بشنوم، غذایی را که فردا می خواهد تهیه شود با ذائقه خودم می توانم بچشم. پس این، غیب نیست، به اصطلاح قرآن شهادت است. پس غیب چیست؟ غیب عبارت است از اینکه انسان اقرار و اعتراف داشته باشد که در عالم هستی و واقعیتهای هست که من با پوسته بدن خودم با حواس خودم نمی توانم آنها را درک کنم ولوا اینکه اینجا حضور داشته باشم چشم من، گوش من، ذائقه من، لامسه و شامه من قادر به ادراک آنها نیستند یعنی من در باره خودم اینطور قضاوت کنم که این حواسی که من دارم وسایل بسیار بسیار محدودی است که برای تماس پیدا کردن من با دنیای خارج به من داده شده است، اصلاً چشم را برای چه به من داده اند؟ برای اینکه وقتی می خواهم با این دنیا از راه رنگها و شکلها ارتباط پیدا کنم، بتوانم و راه خودم را به دست آورم، همین گوش را برای چه به من داده اند، برای اینکه امواج دیگری است به نام اصوات که به وسیله گوش ادراک می شوند. لذا وقتی می خواهم در این دنیا کارهای زندگی ام را انجام دهم. باید گوش داشته باشم، همچینین سایر حواس. اما ایا این حواسی که من دارم، ابزاری است برای من که هر چه در عالم هستی است با آنها درک کنم بطوری که اگر چیزی را با حواس خودم درک نکنم، قبول نداشته باشم؟ نه این اشتباه است. بلکه بزرگترین اشتباهی که بشر در زندگی خودش مرتکب می شود و شکل علمی هم به آن می دهد، همین هست که خیال کند که حواسی که به در دنیا و طبیعت داده شده است برای این است که هر چه را در این دنیا است با همین حواس کشف کند بطوری که اگر چیزی را با حواس خودش درک نکرد، آنرا نفی کند و بگوید وجود ندارد، چرا که اگر می بود من با دست خودم آن را لمس می کردم، با چشم خودم آنرا می دیدم یا با گوش خودم آنرا می شنیدم یا با ذائقه خودم آنرا می چشیدم. تمام چیزهایی را که انسان باید به آنها ایمان داشته باشد، قرآن با کلمه غیب بیان کرده است ایمان به اینکه حقایق و واقعیتهای هست که از حدود حواس من بیرون است. پس با چه چیزی من وجود آنها را قبول کنم؟ راه دیگری به انسان نشان داده شده است دلایلی به انسان داده شده است که از راه آنها می تواند غیب را قبول کند. البته این هم معلوم است که معنای اینکه قرآن می گوید (مومنین کسانی هستند که ایمان به غیب می آورند) این نیست که هر چیزی را که به شکل امری نهانی به ما گفتند، بگوییم ما مومنیم و آنرا قبول داریم. مثلاً فلان جن گیر می آید و می گوید من لشکری از جن دارم و چنین است و چنان، چنین و چنان می کند بگوییم: (الذین یومنون بالغیب) به ما گفته شده است که به غیب ایمان داشته باشیم، پس ما باید به ادعای این جن گیر هم ایمان داشته باشیم اینکه آن غیب چیست در جاهای دیگر قرآن و غیر قرآن توضیح داده شده است. نگفتم به هر ادعایی که به صورت غیب باشد باید ایمان باشد. بلکه نباید منکر غیب بود منکر حقایق نهانی نباید بود.

راه ایمان آوردن به غیب

حال اگر شما بگویید که انسان از چه راهی می تواند به غیب ایمان بیاورد من عرض می کنم مراحلی دارد. اولین مرحله اش این است که هزاران نشانه در دنیا هست که لااقل جلوی انکار غیب را می گیرد، یعنی انسان را از مرحله نفی به مرحله شک وارد می کند. امروز معلوم شده است که در همین دنیای محسوس و ملموس ما هزاران چیز وجود دارد که ما آنها را حس نیم کنیم، با این حواس خودمان حس نمی کنیم. یک مثال خیلی روشن برای شما عرض کنم:
در قدیم الایام در میان امواجی که در فضاست، تنها موجی را که می شناختند موج صوتی بود. در باب صوت و صدا از قدیم میان علما بحث بوده است. انسان حرف می زند و دیگری می شنود. سنگی به سنگی می خورد، صدایش به گوش انسان می رسد. این چگونه است؟ می گفتند این هوایی که شما در اینجا احساس می کنید و وجودش را احیانا در موقع حرکت یا در وقت دیگر درک می کنید، مثل آب است. همین طور که شما آب را با چشم خودتان می بینید که موج بر می دارد و وقتی سنگی را در حوض آب می اندازید، موج ایجاد می کند و موجش پخش می شود و هر چه بیشتر پخش می گردد ضعیفتر می شود، همین طور وقتی شما حرف می زنید یا دو تا سنگ به هم می خورد در هوا موجی پیدا می شود و این موج وار گوش شما می شود در آنجا دستگاهی است، پرده ای است، استخوان است، اعصاب است که به حرکت در می آید. در نتیجه شما چیزی را ادراک می کنید به نام صوت دیگر بیش از این بشر نمی توانست در باب امواج درکی باشد.
امروز از راه همین علوم حسی یعنی از راه قرائنی که علوم حسی با دست بشر داده، معلوم شده است که غیر از موج صوتی امواجی هست که اساساً طرف نسبت با موج صوتی نیستند و حتی نه گوش ما و نه هیچ حسی از حواس ما قادر نیست آن امواج را درک کند ولی وجود دارند. مثل امواج الکترونیکی، امواجی که رادیوها پخش می کند، موج صوتی نیست. اگر به صورت موج صوتی می بود باید وقتی که مثلاً در تهران پخش می شود، شاید یک ساعت و نیم یا بیشتر طول بکشد تا برسد به خراسان می گویند اگر بنا شود موج صوتی فاصله قم و تهران یعنی بیست و چهار فرسخ را طی کند، در حدود بیست دقیقه طول می کشد. سرعت حرکت آن نسبت به موج الکترونیکی بسیار کند است. اگر مثلاً من که اینجا حرف می زنم یک بلندگویی هم در فاصله دویست متری ایجاد باشد که از آنجا هم صدا بیاید و شما، هم صدای من بشنوید و هم صدای بلندگو را، در این صورت کلمات را با فاصله می شنوید یعنی یک کلمه را از من می شنوید و با فاصله لحظه ای
از بلندگو می شنوید، یعنی طول می کشد تا موج صوتی بلند گو به شما برسد، ولی شما می بینید رادیو که حرف می زند، در همان لحظه شما می شنوید یعنی طول می کشد تا موج صوتی بلندگو به شما برسد ولی شما می بینید رادیو که حرف می زند، در همان لحظه شما می شنوید یا وقتی با تلفن مثلاً با خراسان حرف می زنید، مانند این است که در همین جا صحبت می کنید، به این سرعت، صوت به شکل موج الکترونیکی (حال با سیم یا بی سیم) می رود به خراسان و با همان سرعت بر می گردد به اینجا.
مثل معروفی است، می گویند صدای ساعت معروف در انگلستان را مردمی که در آن سر دنیا هستند زودتر از مردمی که در آن میدان هستند، می شنوند، یعنی اگر شما در اینجا رادیوی انگلستان را بگیرید، صدای آن ساعت را قبل مردمی که در انگلستان در آن میدان اند، می شنوید، چرا؟ زیرا برای مردمی که می خواهند از طریق هوا و با موج صوتی صدای این ساعت را بشنوند، ممکن است یک ثانیه یا دو ثانیه طول بکشد ولی برای مردمی که صدای آنرا با موج الکترونیکی مثلاً در ایران گوش می کنند، یک ثانیه که هیچ، یک هزارم ثانیه شاید یک میلیونیم ثانیه هم طول نمی کشد که این صدا با آنها می رسد در نتیجه شما این صدا را از یک انگلیسی که در آنجاست، زودتر می شنوید. این امواج در فضا وجود دارد، با چه حسی ما می توانیم آنها را درک کنیم؟ با هیچ حسی فقط با قرائن علمی، حتی علما می توانند طول این امواج را بدست آورند بدون اینکه آنها را ببینند. پس اجمالاً ما می فهمیم که این امواج وجود دارند، بسیار بسیار جاهلانه است که انسان دایره ایمان و تصدیق خودش را محدود کند و بگوید من فقط به هر چیز که آن را مستقیماً با یکی از حواس خودم درک می کنم. ایمان دارم.