فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

هدف و نیت در جهد اسلامی

جهاد اسلامی هم همین طور است. جهاد اسلامی، صرف شمشیر زدن و با دشمن اسلام جنگیدن نیست. شمشیر زدن در راه خدا و به قصد رضای خدا جهاد است و الا ممکن است کسی در صفوف مسلمین هم باشد، از سربازهای دیگر هم بیشتر حرارت به خرج بدهد، بیشتر هم گرد و خاک کند اما اگر توی دلش را بشکافید، مثلاً شهرت، نام، افتخار، اسمم زیاد برده شود، عکسم چاپ بشود، اسمم در تاریخ ثبت بشود یا به هدفهای دیگر است (شاید کشته نشدیم. اگر کشته نشدیم، قهرمان خواهیم بود. اگر قهرمان باشیم، پولها به ما خواهند داد، جایزه ها خواهند داد، زنان زیبا به همسری مادر خواهند آمد. پس دنیا و آخرت هر دو را با یکدیگر داریم؛ هم رفته ایم در جهاد فی سبیل الله شرکت کرده ایم و هم دنیای اینچنین داریم.) نه، البته دنیا می رسد اما به شرط اینکه هدف تو دنیا نباشد.
ظاهراً در جنگ احد است؛ دیدند یکی از انصار (یعنی از مسلمانان ساکن مدینه) خیلی در این جنگ شجاعت به خرج می دهد و خیلی هنر کرد وافرند زیادی را به خاک انداخت. در حالی که او روی خاکها افتاده بود و لحظات آخرش را طی می کرد و از درد هم خیلی رنج می کشید، بعضی آمدند خدمت رسول اکرم و گفتند: یا رسول الله! فلانی خیلی مجاهد خوبی بود، خیلی سرباز خوبی بود، امروز خیلی فعالیت کرد. پیغمبر التفاتی نکرد.
بار دیگر این سخن را گفتند. باز هم پیغمبر التفاتی نکرد. اسباب تعجب شد: چرا پیغمبر به چنین سرباز فداکاری اهمیت نمی دهد؟! تا اینکه یکی از مسلمین به بالین او رسید، گفت: مرحبا، تبریک می گویم به تو که فی سبیل الله مجاهده کردی و الان داری شهید فی سبیل الله از بین می روی. گفت: من این حرفها سرم نمی شود، فی سبیل الله و شهید فی سبیل الله سرم نمی شود. من دیدم مردم مدینه و مردم مکه دارند با همدیگر می جنگند؛ این طرف مردم مدینه هستند و آن طرف مردم مکه، تعصب وطنی و همشهری گری مرا وادار کرد که چنین کنم. این حرفها که تو می گویی، من سرم نمی شود، من به خاطر تعصب وطن و تعصب ملی گری و تعصب همشهری گری این کار کردم. بعد هم چون دید از درد رنج می برد، گفت: من طاقت ندارم این دردها را تحمل کنم. به زحمت از جا حرکت کرد و سر شمشیرش را گذاشت روی قلبش و یک فشار داد، خودکشی هم کرد، تازه فهمیدند که چرا پیغمبر اعتنایی نکرد، چون جهاد باید جهاد فی سبیل الله باشد، هجرت باید هجرت فی سبیل الله باشد، یعنی هجرت، مسافرت ظاهری با سلوک الی الله هر دو توام باشد؛ هجرت کننده، هم مهاجر باشد و هم عارف سالک. هر دو را اسلام با هم می خواهد.
این آیه، هر دو را با یکدیگر ذکر می کند: (و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله) یعنی در آن واحد دو هجرت بکند: هجرت جسمی و هجرت روحی، جسمش را شهری به شهر دیگر منتقل بشود و روحش از مرحله انانیت و منیت به مرحله اخلاص ترقی کند و بالا برود. اینچنین مهاجری را قرآن می گوید: (فقد وقع اجره علی الله) (یک تعبیر خیلی عالی است) اجر او را دیگر از خدا بخواهید؛ عهده دار اجر او خداست. این تعبیر که عهده دار اجر او خداست. یعنی مطلب بالاتر از این حرفهاست که بتوانید تصور کنید اجر چنین مهاجری چه خواهد بود.

طالب علم، مهاجر الی الله

در تفسیر این آیه کریمه، تعمیمی داده اند (شاید هم حدیث داشته باشد، الان یادم نیست) که این تعمیم خیل بجا و مناسب است و بعید نیست که درست باشد (اگر حدیثی باشد که دیگر قطعاً خواهیم گفت همین طور است) و آن اینکه این آیه شامل یک گروه دیگر هم می شود و آن گروه، طالبان علم هستند، طالبان علمی که شهر وطن خودشان به شهر دیگری، هجرت می کنند برای چه؟ برای اینکه علم و معارف اسلامی بیاموزند، هدفشان از این آموزش چیست؟ آیا نام است؟ نه شهرت است؟ نه افتخار است؟ نه بالا دست دیگران بنشینند؟ نه دستشان را ببوسند؟ نه وجوهات به آنها بدهند؟ نه بلکه هدفشان فقط و فقط ارشاد و تبلیغ مردم، ازدیاد ایمان خودشان و بعد ارشاد و هدایت مردم است. چنین افرادی اگر پیدا بشوند و زیاد پیدا می شوند اینها مهاجرند؛ این غریبانی که از وطنها و شهرهای خودشان دور شده اند برای آموزش علم و دانش، و هدفشان از آموزش علم و دانش رفع نیازهای اسلامی و کار برای خداست.
حتی لزوم ندارد که چنین انسانی فقط برای آموزش معارف خاص اسلامی رفته باشد، برای اینکه عقاید اسلامی، تفسیر، احکام اسلامی و... بیاموزد. اگر کسی یک رشته دیگر را انتخاب کند و هدفش رفع یک نیاز اسلامی باشد نیز مصداق این آیه است. مثلاً شخصی رشته پزشکی را انتخاب کرده است ولی چرا دنبال این رشته رفته است؟ برای این احساس: جامعه اسلامی احتیاج به پزشک مسلمان دارد. دنبال پزشکی رفته است نه برای اینکه جیبش را پر کند، نه برای اینکه تیتر دکتری روی اسمش بیاید، بلکه برای اینکه این فریضه کفایی، این واجب کفایی دنیای اسلام را که اسلام نیاز دارد به یک عده پزشک به قدری که کافی باشند و مسلمین رفع نیازشان بشود و بیماریهایشان معالجه بشود. انجام دهد. چنین شخصی هم مهاجر الی الله و رسوله است. (و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه فقد وقع اجره علی الله) چنین افرادی هم اگر در خلال این مهاجرت بمیرند. برادر کوچک شهدا هستند چون مهاجر برادر کوچک مجاهد است و مجاهد برادر بزرگ مهاجر.
پس قرآن می گوید: مهاجرانی که از خانه خودشان خارج می شوند و در خلال مهاجرت مرگشان فرا می رسد، اجر اینها با خداست. و در جای دیگر هم عرض کرده ایم که همیشه مهاجر و مجاهد توام با یکدیگر ذکر می شوند.
حالا اگر کسی، هم مهاجر باشد و هم مجاهد، این دیگر اجر مضاعف دارد. از خانه و شهر خود حرکت می کند و با دشمن اسلام می جنگد برای **افتادی از نوار است. ***نجات دادن ایمان جامعه. برای اینکه ایمان جامعه را نجات بدهد، چنین کاری می کند این کیست؟ این، هم مهاجر است و هم مجاهد، هم مصداق (و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله) است و هم مصداق آنهمه آیاتی که راجع به جهاد فی سبیل الله داریم: (ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وهدا علیه حق فی التوراة و الانجیل و القران) **توبه / 111. *** چنین اشخاصی، هم مهاجرند و هم مجاهد.

امام حسین علیه السلام، مهاجر و مجاهد

حسین بن علی سلام الله علیه در منطق قرآن، هم مهاجر است و هم مجاهد. او خانه و شهر و دیار خود را رها کرده است و پشت سر گذاشته است همچنان که موسی بن عمران مهاجر بود. موسی بن عمران هم شهر و دیارش را که مصر بود پشت سر گذاشت تا به مدین رسید، ولی او فقط مهاجر بود نه مجاهد. ابراهیم مهاجر بود: (انی ذاهب الی ربی) **صافات /99.*** شهر و دیار و وطن خودش (بابل) را رها کرد و رفت. حسین بن علی امتیازی که دارد این است که هم مهاجر است و هم مجاهد. مهاجرین صدر اسلام در ابتدا که مهاجر بودند هنوز مجاهد نبودند و دستور جهاد برای آنها نرسیده بود. آنها فقط مهاجر بودند؛ بعدها که دستور جهاد رسید، این مهاجرین تبدیل به مجاهدین هم شدند. اما کسی که از روز اول، هم مهاجر بود و هم مجاهد، وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام بود (فقد وقع اجره علی الله). پیغمبر اکرم در عالم رویا به او فرموده بود: حسینم! مرتبه و درجه ای هست که تو به آن مرحله و درجه نخواهی رسید مگر از پلکان شهادت بالا بروی (مهاجراً الی الله و رسوله)
در حدود بیست و چهار روز عملاً حسین بن علی در حال مهاجرت بود؛ از آن روزی که از مکه حرکت کرد (روز هشتم ماه ذی الحجه) تا روزی که به سرزمین کربلا رسید و آنجا باراندازش بود و خرگاه خودش را در آنجا فرود آورد. آن روزی که از مکه حرکت کرد و آن خطبه معروفی را نقل کرده اند خواند، هجرت و جهادش را توام با یکدیگر ذکر کرد: (خط الموت علی ولد ادم مخط القادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف) ایها الناس! مرگ برای فرزند آدم زینت قرار داده شده است، آنچنانکه یک گردنبند برای یک زن جوان زینت است. مرگ ترسی ندارد، مرگ بیمی ندارد. شهادت در راه ایمان، برای انسان تاج افتخار است. که بر سر می گذارد و برای مرد مانند آن گردنبندی است که یک زن جوان به گردن خود می آویزد؛ زینت است، زیور است. (کانی باوصالی تتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و کربلا) ایها الناس! الان از همین جا گویا به چشم خودم می بینم که در آن سرزمین، چگونه آن گرگهای بیابان ریخته اند و می خواهند بند از بند من جدا کنند. (رضی الله رضانا اهل البیت) ما اهل بیت از خودمان رضایی نداریم، رضای ما رضای اوست. هر چه او بپسندد ما آن را می پسندیم؛ او برای ما سلامت بپسندد سکوت می پسندیم، تکلم بپسندد تکلم؛ سکون بپسندد تکلم، بپسندد سکون، تحرک بپسندد تحرک گفت:
قضایم اسیر رضا می پسندد - رضایم بدانچه قضا می پسندد
چرا دست یازم چرا پای کوبم - مرا خواجه بی دست و پا می پسندد
در جمله آخر، هجرت خودش را اعلام می کند: (من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحاً ان شاءالله) **لهوف، ص 53. *** هر کسی که کاملاً آماده است که خون قلبش را هدیه کند (ما در این راه یک هدیه بیشتر نمی خواهیم)، هر کسی که حاضر است با من هم آواز باشد و مانند من که هدیه ام خون قلبم است، در این راه چنین هدیه ای برای خدای خودش بفرستد، چنین هدیه ای در راه خدای خودش بدهد، چنین آمادگی دارد، آماده یک مهاجرت باشد، آماده یک کوچ و رحلت باشد که من صبح زود کوچ خواهم کرد: (فانی راحل مصبحاً ان شاء الله).
عده زیادی همراه حسین بن علی آمدند. در ابتدا شاید هنوز بودند افرادی که خیال می کردند ممکن است در سخنان حسین بن علی اندکی مبالغه در کار باشد، شاید باز سلامتی در کار باشد. بین راه هم عده ای ملحق شدند، ولی حسین بن علی نمی خواست عناصر ضعیفی همراهش باشند. در مواطن مختلف، سخنانی گفت که اصحابش را تصفیه کرد. افرادی که چنان شایستگی نداشتند جدا شدند. خارج شدند، غربال شدند، خالصها ماندند تمام عیارها باقی ماندند. افرادی باقی ماندند که حسین بن علی درباره آنها شهادت داد که من از یاران خودم بهتر و باوفاتر سراغ ندارم؛ یعنی اصحاب من! اگر امر دایر بشود میان اصحاب بدر و شما، من شما را ترجیح می دهم؛ اگر امر دایر بشود میان اصحاب صفین و شما، من شما را ترجیح می دهم؛ شما تاج سر همه شهدا هستید.
در شب عاشورا آن وقتی که اباعبدالله هه آنها را مرخص می کند. می گوید من بیعتم را برداشتم. از ناحیه دشمن به آنها اطمینان می دهد که کسی به شما کاری ندارد. در عین حال می گویند: آقا ما شهادت در راه تو را انتخاب کرده ایم؛ یک جان که ارزشی ندارد، ای کاش هزار جان می داشتیم و همه را در راه تو فدا می کردیم. (بداهم بذلک اخوه عباس بن علی)اول کسی که چنین سخن را گفت، برادرش ابی الفضل العباس بود، چقدر قلب مقدس اباعبدالله شاد شد از اینکه اصحابی می بیند با خودش هماهنگ، همفکر، هم عقیده و هم مقصد. آن وقت اباعبدالله مطالبی را برای آنها ذکر کرد، فرمود: حالا که کار به این مرحله رسید، من وقایع فردا را اجمالاً به شما می گویم: حتی یک نفر از شما هم فردا زنده نخواهد ماند.
اباعبدالله در روز عاشورا افتخاری به اصحاب خودش داد، پاداشی به اصحاب خودش داد که این پاداش برای همیشه در تاریخ ثبت شد. رد آن لحظات آخر است. همه شهید شده اند. دیگر مردی جز زین العابدین - که بیمار و مریض است و در خیمه افتاده است. باقی نیست. حسین است و یک دنیا دشمن. وسط معرکه تنها ایستاده است. نگاه می کنید، جز بدنهای قلع و قم شده این اصحاب کسی را نمی بیند. جمله هایی می گوید که معنایش این است: من زنده ای در روی زمین جز این بدنهای قلع و قم شده نمی بینم. گفت:
مرده دلان اند بر روی زمین - بهر چه با مرده شوم همنشین
آنها که در زیر خاک هستند یا روی خاک افتاده اند، زنده اند. حسین بن علی در حالی که دارد استنصار می کند و یاری می خواهد، از تنها زنده هایی که می بیند کمک می خواهد، آن زنده ها چه کسانی هستند؟ همین بندهای قلع و قم شده. فریاد می کشد: (یا ابطال الصفا و یا فرسان لهیجاء)ای شجاعان با صفا و ای مردان کارزار و ای شیران بیشه شجاعت!(قوموا عن نومتکم ایها الکرام و امنعوا عن حرم الرسول العتاة) ای بزرگزادگان! از این خواب سنگین بپا خیزید، حرکت کنید، مگر نمی دانید این دونهای پست و کثیف قصد دارند به حرم پیغمبر حمله کنند؟ بخوابید، بخوابید، حق دارید، حق دارید! من می دانم که میان بدنها و سرهای مقدس شما جدایی افتاده است.
لا حول و لا قوة الا باالله و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین. باسمک العظیم الاعظم الا عز الاجل الاکرم یا الله...
خدایا! دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان. قلبهای ما را به حقایق مقدس اسلام آشنا بفرما. ما را قدردان نعمت قرآن قرار بده. قدردان نعمت اسلام قرار بده، قدردان پیغمبر و آل او قرار بده. نیتها ما را خالص بفرما. اموات ما مشمول عنایت و رحمت خود بفرما.
و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.