فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

برداشت غلط برخی متصوفه

اما قرآن در این آیه به مطالب را به شکلی ذکر کرده است که برای بعضی که به اصطلاح یک نوع تصوفهای افراطی دارند، حتی سوء تفاهم به وجود آورده، به این معنی که اصلاً آیه را به طور دیگری معنی کرده اند. آیه می گوید: هر کس که از خانه خودش بیرون رود در حالی که به سوی خدا و پیامبرش کوچ کرده است...می گویند: درست است که مبدا را خانه خودش ذکر می نماید و این مربوط اخلاق انسان است. به سوی خدا مسافرات کردن یعنی سیر و سلوک قلبی و معنوی داشتن، مراتب اخلاص را طی کردن، به مقامات قرب بالا رفتن. به مقامات قرب بالا رفتن احتیاجی به این ندارد که انسان خانه و لانه اش را رها کند. انسان می تواند زیر کرسی بنشیند و در عین حال نفس خودش را تهذیب و تصفیه کند و خودش را خالص نماید تا تقرب به ذات خدا پیدا کند؛ نماز بخواند، روزه بگیرد، دعا بخواند، کارهایی بکند که موجب تقرب به ذات خداست. می گویند: غایت این سیر خداست، به سوی خدا بالا رفتن. گفت:
سلوک راه عشق از خود دهایی است - نه طی منزل و قطع مسافات
پس مقصود از اینکه قرآن می گوید هر کسی از خانه خودش خارج بشود مهاجر به خدا و پیغمبر، مقصود از این خانه خود خانه نفس است؛ یعنی هر کس از خودی خارج بشود، از منیت خارج بشود، از انانیت خارج بشود، به سوی خدا هجرت کند، اجرش بر خداست. اولی این البته غلط است، درست نیست .
قرآن در این آیه، هر دو هجرت را ذکر کرده، اعجاز بیان قرآن این است که ابتدا را خانه ذکر می کند، همین خانه را نه خانه نفس را، همین لانه را، همین خانه گلی که انسان در آن زندگی می کند، ولی می گوید: ای کسی که می خواهی از خانه ای به خانه دیگر هجرت کنی، آقای که می خواهی از شهری به شهر دیگر هجرت کنی به نام اینکه برای ایمانم هجرت می کنم، آقایی که حتی از کشوری به کشور دیگر هجرت می کنی! حسابش را باید داشته باشی که در عین اینکه از جایی به جایی، از مکانی به مکانی می روی، حرفت از این هجرت و کوچ کردن چیست؟ هدف فقط و فقط باید خدا باشد و بس. اگر هدف خدا نباشد، اگر از این سر دنیا هم بروی به آن سر دنیا، اگر تمام خانمان را رها کنی، زن و بچه و پدر و مادر و برادر و حتی لباسها را هم رها کنی، لخت و عور بروی یک شاهی ارزش ندارد. این بود که پیغمبر اکرم فرمود: (من کانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله و من کانت هجرته الی مال یصیبه أم امرأة یصیبها فهجرته الی ما هاجر الیه) **وسائل الشیعه، کتاب جهاد.***. فرمود من مهاجر می خواهم اما مهاجر مخلص. من فقط دنبال این نیستم که عده ای از مکه یا شهرهای دیگر بیایند به دارالهجره که مدینه است. من می خواهم این کارشان لله و فی الله باشد. اگر لله و فی الله نباشد ارزشی ندارد.

هدف و نیت در جهد اسلامی

جهاد اسلامی هم همین طور است. جهاد اسلامی، صرف شمشیر زدن و با دشمن اسلام جنگیدن نیست. شمشیر زدن در راه خدا و به قصد رضای خدا جهاد است و الا ممکن است کسی در صفوف مسلمین هم باشد، از سربازهای دیگر هم بیشتر حرارت به خرج بدهد، بیشتر هم گرد و خاک کند اما اگر توی دلش را بشکافید، مثلاً شهرت، نام، افتخار، اسمم زیاد برده شود، عکسم چاپ بشود، اسمم در تاریخ ثبت بشود یا به هدفهای دیگر است (شاید کشته نشدیم. اگر کشته نشدیم، قهرمان خواهیم بود. اگر قهرمان باشیم، پولها به ما خواهند داد، جایزه ها خواهند داد، زنان زیبا به همسری مادر خواهند آمد. پس دنیا و آخرت هر دو را با یکدیگر داریم؛ هم رفته ایم در جهاد فی سبیل الله شرکت کرده ایم و هم دنیای اینچنین داریم.) نه، البته دنیا می رسد اما به شرط اینکه هدف تو دنیا نباشد.
ظاهراً در جنگ احد است؛ دیدند یکی از انصار (یعنی از مسلمانان ساکن مدینه) خیلی در این جنگ شجاعت به خرج می دهد و خیلی هنر کرد وافرند زیادی را به خاک انداخت. در حالی که او روی خاکها افتاده بود و لحظات آخرش را طی می کرد و از درد هم خیلی رنج می کشید، بعضی آمدند خدمت رسول اکرم و گفتند: یا رسول الله! فلانی خیلی مجاهد خوبی بود، خیلی سرباز خوبی بود، امروز خیلی فعالیت کرد. پیغمبر التفاتی نکرد.
بار دیگر این سخن را گفتند. باز هم پیغمبر التفاتی نکرد. اسباب تعجب شد: چرا پیغمبر به چنین سرباز فداکاری اهمیت نمی دهد؟! تا اینکه یکی از مسلمین به بالین او رسید، گفت: مرحبا، تبریک می گویم به تو که فی سبیل الله مجاهده کردی و الان داری شهید فی سبیل الله از بین می روی. گفت: من این حرفها سرم نمی شود، فی سبیل الله و شهید فی سبیل الله سرم نمی شود. من دیدم مردم مدینه و مردم مکه دارند با همدیگر می جنگند؛ این طرف مردم مدینه هستند و آن طرف مردم مکه، تعصب وطنی و همشهری گری مرا وادار کرد که چنین کنم. این حرفها که تو می گویی، من سرم نمی شود، من به خاطر تعصب وطن و تعصب ملی گری و تعصب همشهری گری این کار کردم. بعد هم چون دید از درد رنج می برد، گفت: من طاقت ندارم این دردها را تحمل کنم. به زحمت از جا حرکت کرد و سر شمشیرش را گذاشت روی قلبش و یک فشار داد، خودکشی هم کرد، تازه فهمیدند که چرا پیغمبر اعتنایی نکرد، چون جهاد باید جهاد فی سبیل الله باشد، هجرت باید هجرت فی سبیل الله باشد، یعنی هجرت، مسافرت ظاهری با سلوک الی الله هر دو توام باشد؛ هجرت کننده، هم مهاجر باشد و هم عارف سالک. هر دو را اسلام با هم می خواهد.
این آیه، هر دو را با یکدیگر ذکر می کند: (و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله) یعنی در آن واحد دو هجرت بکند: هجرت جسمی و هجرت روحی، جسمش را شهری به شهر دیگر منتقل بشود و روحش از مرحله انانیت و منیت به مرحله اخلاص ترقی کند و بالا برود. اینچنین مهاجری را قرآن می گوید: (فقد وقع اجره علی الله) (یک تعبیر خیلی عالی است) اجر او را دیگر از خدا بخواهید؛ عهده دار اجر او خداست. این تعبیر که عهده دار اجر او خداست. یعنی مطلب بالاتر از این حرفهاست که بتوانید تصور کنید اجر چنین مهاجری چه خواهد بود.

طالب علم، مهاجر الی الله

در تفسیر این آیه کریمه، تعمیمی داده اند (شاید هم حدیث داشته باشد، الان یادم نیست) که این تعمیم خیل بجا و مناسب است و بعید نیست که درست باشد (اگر حدیثی باشد که دیگر قطعاً خواهیم گفت همین طور است) و آن اینکه این آیه شامل یک گروه دیگر هم می شود و آن گروه، طالبان علم هستند، طالبان علمی که شهر وطن خودشان به شهر دیگری، هجرت می کنند برای چه؟ برای اینکه علم و معارف اسلامی بیاموزند، هدفشان از این آموزش چیست؟ آیا نام است؟ نه شهرت است؟ نه افتخار است؟ نه بالا دست دیگران بنشینند؟ نه دستشان را ببوسند؟ نه وجوهات به آنها بدهند؟ نه بلکه هدفشان فقط و فقط ارشاد و تبلیغ مردم، ازدیاد ایمان خودشان و بعد ارشاد و هدایت مردم است. چنین افرادی اگر پیدا بشوند و زیاد پیدا می شوند اینها مهاجرند؛ این غریبانی که از وطنها و شهرهای خودشان دور شده اند برای آموزش علم و دانش، و هدفشان از آموزش علم و دانش رفع نیازهای اسلامی و کار برای خداست.
حتی لزوم ندارد که چنین انسانی فقط برای آموزش معارف خاص اسلامی رفته باشد، برای اینکه عقاید اسلامی، تفسیر، احکام اسلامی و... بیاموزد. اگر کسی یک رشته دیگر را انتخاب کند و هدفش رفع یک نیاز اسلامی باشد نیز مصداق این آیه است. مثلاً شخصی رشته پزشکی را انتخاب کرده است ولی چرا دنبال این رشته رفته است؟ برای این احساس: جامعه اسلامی احتیاج به پزشک مسلمان دارد. دنبال پزشکی رفته است نه برای اینکه جیبش را پر کند، نه برای اینکه تیتر دکتری روی اسمش بیاید، بلکه برای اینکه این فریضه کفایی، این واجب کفایی دنیای اسلام را که اسلام نیاز دارد به یک عده پزشک به قدری که کافی باشند و مسلمین رفع نیازشان بشود و بیماریهایشان معالجه بشود. انجام دهد. چنین شخصی هم مهاجر الی الله و رسوله است. (و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه فقد وقع اجره علی الله) چنین افرادی هم اگر در خلال این مهاجرت بمیرند. برادر کوچک شهدا هستند چون مهاجر برادر کوچک مجاهد است و مجاهد برادر بزرگ مهاجر.
پس قرآن می گوید: مهاجرانی که از خانه خودشان خارج می شوند و در خلال مهاجرت مرگشان فرا می رسد، اجر اینها با خداست. و در جای دیگر هم عرض کرده ایم که همیشه مهاجر و مجاهد توام با یکدیگر ذکر می شوند.
حالا اگر کسی، هم مهاجر باشد و هم مجاهد، این دیگر اجر مضاعف دارد. از خانه و شهر خود حرکت می کند و با دشمن اسلام می جنگد برای **افتادی از نوار است. ***نجات دادن ایمان جامعه. برای اینکه ایمان جامعه را نجات بدهد، چنین کاری می کند این کیست؟ این، هم مهاجر است و هم مجاهد، هم مصداق (و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله) است و هم مصداق آنهمه آیاتی که راجع به جهاد فی سبیل الله داریم: (ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وهدا علیه حق فی التوراة و الانجیل و القران) **توبه / 111. *** چنین اشخاصی، هم مهاجرند و هم مجاهد.