فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

فصل چهارم: هجرت و جهاد

1 - هجرت و جهاد

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین باری الخلائق اجمعین و الصلاة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و سلم و علی اله الطیبین الطاهرین و المعصومین، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد و قع اجره علی الله. **نساء / 100.***
یکی از موضوعاتی که در قرآن مجید به آن عنایت زیاد شده است و در فقه اسلامی جای مخصوص دارد، مساله هجرت است. هجرت در نظر اغلب صرفاً یک حادثه تاریخی است که در صدر اسلام صورت گرفته است، همان هجرتی که رسول خدا با اصحابش از مکه به مدینه هجرت کردند و مبدا تاریخ هجری شد. و البته این، حادثه بزرگی است در تاریخ اسلام و ارزش تاریخی فوق العاده دارد ولی آیا هجرت صرفاً یک حادثه تاریخی است و اینهمه که در قرآن از هجرت یاد شده است و مهاجرین در ردیف مجاهدین ذکر می شوند و مهاجرت پایه به پایه مجاهدت (الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا) آیا همه اینها ناظر به یک واقعه خاص است، حادثه ای مربوط به گذشته، و دیگر امروز و به طور کلی بعد از آن دوره، هجرت در اسلام معنی و مفهوم ندارد؟ و یا هجرت هم مانند خود ایمان است، مانند جهاد است (الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا) و همان طوری که ایمان و جهاد اختصاص به صدر اسلام ندارند، هجرت هم اختصاص به صدر اسلام ندارد. هجرتی که در صدر اسلام صورت گرفت، مانند جهادهای صدر اسلام است که یک مصداقی است از یک حکم در اسلام. این خودش سوالی است.
علی علیه السلام در کلمات خودشان این مساله را طرح کرده اند که در نهج البلاغه مسطور است و ایشان صریحاً می گویند: (الهجرة علی حده الاول) هجرت به حکم و وضع اول خودش باقی است. یعنی هجرت اختصاص به یک زمان معین و مکان معین نداشته است که چون پیغمبر اکرم از مکه به مدینه هجرت فرمودند، پس در آن وقت وظیفه هجرت به تبع پیغمبر بر دیگران لازم واجب شد و آنها که همراه و در خدمت ایشان به مدینه آمده بودند، (مهاجر خوانده می شدند و دیگر بعد از زمان پیغمبر، هجرت موضوع و معنی ندارد. علی علیه السلام می فرماید نه (الهجرة علی حده الاول)

تعریف هجرت

هجرت یعنی چه؟ اگر بخواهیم هجرت را تعریف کنیم، چگونه باید تعریف کنیم؟ هجرت یعنی دوری گزیدن، حرکت کردن، کوچ کردن از وطن، از یار و دیار، همه را پشت سر گذاشتن، برای چه؟ برای نجات ایمان. معلوم است که چنین چیزی نمی تواند از نظر منطق اسلام محدود به یک زمان معین و به یک مکان معین باشد ولی البته شرایطی دارد. هجرت یعنی دوری گزیدن از خانمان، و از زندگی و از همه چیز دست شستن برای نجات ایمان. پش معنایش این است که اگر ما در شرایطی قرار گرفته ایم که ایمانمان در خطر است، ایمان جامعه ما در خطر است، اسلام ما در خطر است، امر دایر است که ما از میان شهر و خانه و لانه و ایمان یکی را انتخاب کنیم (یا در خانه و لانه خودمان بمانیم و ایمانمان از دست برود یا ایمان دیگران به این وسیله از دست برود و یا نه، برای اینکه ایمان را نجات بدهیم از خانه و لانه خود صرف نظر کنیم) اسلام و دومی را انتخاب می کند.
آیه ای در قرآن کریم هست که این آیه عذر افرادی را که به اصطلاح امروز به جبر محیط متمسک می شوند، مثل اغلب ما مردم امروز، (نمی پذیرد) امروز مساله (جبر محیط) برای بسیاری از مردم یک عذر شده است: آقا تو چرا این جور هستی؟ یا مثلاً خانم! تو چرا لخت بیرون می آیی؟ می گوید: دیگر محیط است، محیط اینچنین اقتضا می کند به آن دیگری می گویند: تو چرا در مجالسی که شرکت در آن مجالس حرام است شرکت می کنی؟ نشستن بر سر سفره ای که در آن شراب نوشیده بشود، ولو برای خوردن نان حلال، حرام است. چرا در چنین مجلسی شرکت می کنی؟ می گوید: اوضاع و شرایط اینجا این چنین اقتضا می کند، چه کنیم، محیط فاسد است. چرا بچه هایت می روند فیلمهای خطرناک می بینند؟ می گوید: خوب دیگر، محیط است، مگر می شود جلویش را گرفت؟! چرا به مسجد نمی روند؟ محیط فاسد است! مساله جبر محیط برای عده ای یک عذر شده است.
از نظر اسلام این عذر به هیچ وجه مسموع نیست. محیط فاسد است، محیط اجازه نمی داد، در این محیط بهتر از این نمی شد عمل کرد، از نظر اسلام عذر غیر مسموع است. یعنی ما در درجه اول وظیفه داریم محیط خودمان را برای یک زندگی اسلامی مساعد کنیم ولی اگر محیطی که در آن هستیم به شکلی است که ما قادر نیستیم آن را به شکل یک محیط اسلامی و جو خودمان را به شکل یک محیط اسلامی و جو خودمان را به شکل یک جو اسلامی در بیاوریم، و احساس کنیم که در این جو و محیط، ایمان خودمان، ایمان زنمان، ایمان ایمان بچه هایمان، نسل آینده مان از بین می رود، اسلام می گوید محیط را رها کن. (رها کن) محیط هم لزومی ندارد که معنایش این باشد که انسان شهری را رها کند به شهر دیگر برود یا کشوری را رها کند به کشور دیگر برود، بکلی در مورد محله ها هم صدق می کند. در شهرهای بزرگ مانند تهران، نسبت به محله ها صدق می کند ؛ یعنی یک محله می تواند اسلامی باشد، جوش می تواند جو اسلامی باشد و بچه انسان که در آن محل بزرگ می شود، تا حدی با آداب و تعالیم و تربیت اسلامی بزرگ می شود. اگر ما محله را عوض کنیم، منطقه را عوض کنیم برویم به منطقه دیگری، جو عوض می شود. مثلاً در بازاریها شاید این مطلب بیشتر از دیگران صدق کند ؛ در یک محیط اسلامی زندگی می کنند، مثلاً وسط شهر، جنوب شهر، البته غیر از جنوب شهر هم بسیاری از محلات جو اسلامی دارد، ولی هست در این شهر محله ها و کوچه ها و جوهایی که واقعاً اگر انسان زن و بچه اش را به آنجا ببرد، آن همسایه هایی که بر آنجا احاطه پیدا کرده اند، آن نبودن مسجد در آنجا، اینکه در آنجا چشم زن و بچه به یک زن و مردی که شعائر اسلامی را رعایت کنند هرگز نمی افتد، مسجدی وجود ندارد، جلسه وعظی وجود ندارد، اسم خدایی شنیده نمی شود، اسلامی شنیده نمی شود، برعکس به هر خانه که نگاه می کنی، صبح یک انسان بیرون می آید در حالی که یک سگ هم دارد او را بدرقه می کند. در اتومبیلش هم یک سگ هست، آوازی جز آواز موسیقی و لهو و لعب در آنجا شنیده نمی شود، به انسانی جز انسانهایی که هیچ علامتی از اسلام ندارند انسان برخورد نمی کند، (این امور بر آنها تاثیر می گذارند). البته ممکن است در خود آن پدر و مادر چون در جوها و فضاهای اسلامی بزرگ شده اند تاثیری نکند ؛ آنها اگر بیست سال هم آنجا بمانند تغییری نمی کنند یا چندان تغییری نمی کنند، ولی بچه ای که از دو سالگی چشم باز می کند چنین محیطی را می بیند، به طور قطع و یقین دیگر به صورت یک بچه مسلمان بیرون نخواهد آمد. اینجا تکلیف چیست؟
افرادی که به چنین محله ها می روند، اولین وظیفه ای که دارند این است که این محیط را تبدیل کنند به محیط اسلامی. وقتی می روید آنجا و می بینید در اطراف آنجا مسجدی وجود ندارد، کوشش کنید مسجد به وجود بیاورید. مسجد تنها هم کاری نمی کند، اینکه مسجدی و نماز جماعتی باشد و هر دیگری نباشد کاری نمی کند ؛ مسجد باشد، جلسه باشد، وعظ باشد، قرائت قرآن باشد، تبلیغ اسلام باشد. اگر چنین کارهایی صورت بگیرد، نه تنها انسان (با هجرت خود) تخلفی نکرده است بلکه سبب تبلیغ و ترویج اسلام شده است. در قدیم الایام این حرفها نبود، شهرها کوچک بود ؛ همه شهر یک حکم را داشت، آن سر شهر و این سر شهر یک حکم را داشت. اما در شهرهای بزرگی مثل تهران هر محله اش یک حکم مخصوص به خود دارد.
قرآن در این زمینه (هجرت) می فرماید: (ان الذین توفهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتها جروانها) **نساء / 97. ***. گروهی هستند که وقتی فرشتگان الهی برای قبض روح اینها می آیند، وضع این را و به اصطلاح امروز پرونده اینها را خیلی خراب می بینند. به اینها می گویند: شما در چه وضعی بسر می برید؟ چرا اینچنین؟ چرا اینقدر سیاه و تاریک؟! آنها از این عذرهایی که در دنیا برای انسانها ذکر می کنند و به خیال خودشان عذر است می آورند: (کنا مستضعفین فی الارض) ما یک مردم بیچاره دست نارسی بودیم، در یک گوشه زمین افتاده بودیم. ما که دستمان به علم نمی رسید، به عالم نمی رسید، به معلم نمی رسید. ما چه می دانستیم اسلام چیست، حقیقت چیست. کسی به ما چیزی نمی گفت. ما یک جایی بودیم که دستمان به چیزی نمی رسید، محیط ما فاسد بود، مساعد نبود. آیا فرشتگان این عذر را قبول می کنند و می گویند بسیار خوب، پس شما معذورید، خدا هم شما را عذاب نخواهد کرد؟ آیا می گویند اینکه محیط شما فاسد بوده تقصیر شما نبوده؟ نه، به آنها می گویند (قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتها جروا فیها) آیا زمین خدا فراخ نبود؟ شما را بسته بودند به همین سرزمین فاسد و همین محیط فاسد؟ آیا همه جای دنیا مانند همین محیط شما بود؟ یا بود در دنیا جایی که اگر شما به آنجا هجرت و مسافرت و کوچ می کردید، محیط صددرصد مساعد بود؟ چرا این کار را نکردید؟ (الم تکن ارض الله واسعة فتها جروا فیها) آیا زمین خدا فراخ نبود؟ آیا نمی توانستید هجرت کنید؟ این محیط فاسد، محیط دیگر! چرا به محیط دیگر نرفتید؟
این است که در اسلام به طور کلی هجرت کردن یعنی خانه و لانه و زندگی را رها کردن، وطن را رها کردن و به جایی رفتن که در آنجا رفتن که در آنجا ایمان نجات پیدا کند، یک مساله اساسی است و حکمش هم برای همیشه باقی است ؛ منسوخ نشده و اختصاص به مهاجرین صدر اول ندارد.