فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

نماز اباعبدالله در صحرای کربلا

می دانید که در روز عاشورا کشتارها اغلب بعد از ظهر صورت گرفت. یعنی تا ظهر عاشورا غالب صحابه اباعبدالله و تمام بنی هاشم و خود اباعبدالله که بعد از همه شهید شدند، زنده بودند، فقط در حدود سی نفر از اصحاب اباعبدالله در یک جریان تیراندازی که به وسیله دشمن انجام شد، قبل از ظهر به خاک افتادند و شهید شدند و الا باقی در دیگر تا ظهر عاشورا در قید حیات بودند.
مردی از اصحاب اباعبدالله یک وقت متوجه شد که الان اول ظهر است. آمد عرض کرد: یا اباعبدالله! وقت نماز است و ما دلمان می خواهد برای آخرین بار نماز جماعتی با شما بخوانیم. اباعبدالله نگاهی کرد، تصدیق کرد که وقت نماز است. می گویند این جمله را فرمود: (ذکرت الصلاة (یا ذکرت الصلاة)اگر (ذکرت) باشد یعنی نماز به یادت افتاد، اگر (ذکرت) باشد یعنی نماز را به یاد ما آوردی) جعلک الله من المصلین) نماز را یاد کردی، خدا تو را از نمازگزان قرار بدهد. مردی (که سر به کف دست گذاشته است. یک چنین مجاهدی را امام دعا می کند که خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. ببینید نمازگزاران قرار بدهد. ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد!)
فرمود: بله نماز می خوانیم. همان جا در میدان جنگ نماز خواندند، نمازی که در اصطلاح فقه اسلامی(نماز خوف) نامیده می شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو رکعت است نه چهار رکعت، یعنی انسان اگر در وطن هم باشد باز باید دو رکعت بخواند برای اینکه مجال نیست و در آنجا باید مخفف خواند. چون اگر همه به نماز بایستند وضع دفاعی شان بهم می خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز، نیمی در مقابل دشمن بایستند و نیمی به امام جماعت اقتدا کنند. امام جماعت یک رکعت که خواند صبر می کند تا آنها رکعت دیگرشان را بخوانند. بعد آن ها می روند پست را از رفقای خودشان می گیرند در حالی که امام همین طور منتظر نشسته یا ایستاده است. سربازان دیگر می آیند و نماز خودشان را با رکعت دوم امام می خوانند.
ابا عبدالله چنین نماز خوفی خواند ولی وضع اباعبدالله یک وضع خاصی بود زیرا چنان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده ای که می خواستند دفاع کنند نزدیک اباعبدالله ایستاده بودند و دشمن بی حیای بی شرم حتی در این لحظه هم آنها را راحت نگذاشت. در حالی که اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تیراندازی کرد، دو نوع تیراندازی؛ هم تیر زیان که یکی فریاد کرد: حسین! نماز نخوان، نماز تو فایده ای ندارد، تو بر پیشوایان زمان خودت یزید یاغی هستی. لذا نماز تو قبول نیست! و هم تیرهایی که از کمانهای معمولی شان پرتاب می کردند. یکی از دو نفر از صحابه ابا عبدالله که خودشان را برای ایشان سپر قرار داده بودند، روی خاک افتادند. یکی از آنها سعید بن عبدالله حنفی به حالی افتاد که وقتی نماز اباعبدالله تمام شد، دیگر نزدیک جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالین او رساندند. وقتی به بالین او رسیدند، او جمله عجیبی گفت. عرض کرد: (یا اباعبدالله! اوفیت؟) آیا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اینکه هنوز فکر می کرد که حق حسین آنقدر بزرگ و بالاست که این مقدار فداکاری هم شاید کافی نباشد این بود نماز اباعبدالله در صحرای کربلا.
ابا عبدالله در این نماز تکبیر گفت، ذکر گفت، (سبحان الله) گفت، (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) گفت، رکوع و سجود کرد. دو سه ساعت بعد از این نماز برای حسین علیه السلام نماز دیگری پیش آمد، رکوع دیگری پیش آمد، سجود دیگری پیش آمد، به شکل دیگری ذکر گفت: اما رکوع اباعبدالله آن وقتی بود که تیری به سینه مقدسش وارد و اباعبدالله مجبور شد تیر را از پشت سر بیرون بیاورد. آیا می دانید سجود اباعبدالله به چه شکلی بود؟ سجود بر پیشانی نشد، چون اباعبدالله قهراً از روی است به زمین افتاد؛ طرف راست صورتش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت. ذکر اباعبدالله این بود: (بسم الله و باالله و علی ملة رسول الله)
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
با سمک العظیم الاعظم...
خدایا! عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما. توفیق عبادت و عبودیت و بندگی خودت را به همه ما کرامت کن.
خدایا! ما را از نمازگزاران واقعی قرار بده، نیتهای همه ما را خالص بگردان، ما را از شر شیاطین جن و انس محفوظ بدار.
خدایا! اموات همه ما ببخش و بیامرز.
رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.

فصل چهارم: هجرت و جهاد

1 - هجرت و جهاد

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین باری الخلائق اجمعین و الصلاة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و سلم و علی اله الطیبین الطاهرین و المعصومین، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد و قع اجره علی الله. **نساء / 100.***
یکی از موضوعاتی که در قرآن مجید به آن عنایت زیاد شده است و در فقه اسلامی جای مخصوص دارد، مساله هجرت است. هجرت در نظر اغلب صرفاً یک حادثه تاریخی است که در صدر اسلام صورت گرفته است، همان هجرتی که رسول خدا با اصحابش از مکه به مدینه هجرت کردند و مبدا تاریخ هجری شد. و البته این، حادثه بزرگی است در تاریخ اسلام و ارزش تاریخی فوق العاده دارد ولی آیا هجرت صرفاً یک حادثه تاریخی است و اینهمه که در قرآن از هجرت یاد شده است و مهاجرین در ردیف مجاهدین ذکر می شوند و مهاجرت پایه به پایه مجاهدت (الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا) آیا همه اینها ناظر به یک واقعه خاص است، حادثه ای مربوط به گذشته، و دیگر امروز و به طور کلی بعد از آن دوره، هجرت در اسلام معنی و مفهوم ندارد؟ و یا هجرت هم مانند خود ایمان است، مانند جهاد است (الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا) و همان طوری که ایمان و جهاد اختصاص به صدر اسلام ندارند، هجرت هم اختصاص به صدر اسلام ندارد. هجرتی که در صدر اسلام صورت گرفت، مانند جهادهای صدر اسلام است که یک مصداقی است از یک حکم در اسلام. این خودش سوالی است.
علی علیه السلام در کلمات خودشان این مساله را طرح کرده اند که در نهج البلاغه مسطور است و ایشان صریحاً می گویند: (الهجرة علی حده الاول) هجرت به حکم و وضع اول خودش باقی است. یعنی هجرت اختصاص به یک زمان معین و مکان معین نداشته است که چون پیغمبر اکرم از مکه به مدینه هجرت فرمودند، پس در آن وقت وظیفه هجرت به تبع پیغمبر بر دیگران لازم واجب شد و آنها که همراه و در خدمت ایشان به مدینه آمده بودند، (مهاجر خوانده می شدند و دیگر بعد از زمان پیغمبر، هجرت موضوع و معنی ندارد. علی علیه السلام می فرماید نه (الهجرة علی حده الاول)