فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

6. طمأنینه

طمانینه چطور؟ این هم واقعاً عجیب است! بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را می خوانم همه آن شرایط را رعایت می کنم اما خودم را تکان می دهم؛ یک پایم را بر می دارم، یک پای دیگر را می گذارم، خودم را به طرف راست و چپ حرکت می دهم. می گوید این نماز تو باطل است. در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکت می دهم، پاهایم یا دستم را حرکت می دهم. این نماز تو باطل است. باید با آرامش و طمانینه نماز بخوانی یعنی وقتی می ایستی می خواهی بگویی (الله اکبر)، تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگویی (الله اکبر) اگر در حال حرکت بگویی (الله اکبر) باطل است. باید آرام بگیری، بعد بگویی (الله اکبر) آنگاه اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن ذکر نگو. اگر فرضاً پایت درد می کند یا عضوی دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر؛ استقرار که پیدا کردی بگو (بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد الله رب العالمین...). باز اگر وسط نماز پایت درد آمد، آرام بگیر، سکوت کن، خودت را راحت کن، بعد دو مرتبه ادامه بده. با آرامش و طمانینه باید باشد. هم روحت باید طمانینه داشته باشد و هم جسمت.

7. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا

می آییم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما می گویند در نماز بگو (السلام علینا و علی عبادالله الصالحین) سلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا می کنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته می کنی. در حال نماز می گویی من با هیچ بنده شایسته ای سر جنگ ندارم چون اگر با بنده شایسته ای سر جنگ داشته باشیم، خود ناشایسته ام. ممکن است بگویید: (السلام علینا و علی عباد الله الصالحین با روح عبادت - که حضور قلب به خداست - ارتباطی ندارد.) ولی در اسلام روح و پیکر عبادت با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. با اینکه از نظر مسائل معنوی هر چه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.
در سوره حمد **سوره حمد باید در هر نمازی خوانده شود: (لا صلاة الا بفاتحه الکتاب) نماز بدون سوره حمد وجود ندارد. در مورد سوره، از هر سوره ای که خواستید می توانید انتخاب کنید ولی (حمد) را حتما باید بخوانید. *** که جزء قطعی نماز است می گوییم: (ایاک نعبد و ایاک نستعین)، نمی گوییم (ایاک اعبد وایاک استعین). (ایاک اعبد) به اصطلاح متکلم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را می پرستم، تنها از تو کمک می گیرم. ما این جور نمی گوییم، می گوییم: (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خدایا! ما تنها تو را می پرستیم، خدایا! ما تنها از تو کمک و استعانت می جوییم یعنی می گوییم خدایا! من تنها نیستم، من با همه مسلمانهای دیگر هستم. ضمناً انسان وابستگی و پیوستگی خودش به جامعه اسلامی را در حال عبادت و بندگی اعلام می کند: خدایا! من فرد نیستم، تک نیستم، من عضوم، جزئی از کل و عضوی از پیکر هستم؛ (ما) هستیم نه (من) (در دنیای اسلام (من) وجود ندارد، (ما) وجود دارد)؛ ما تنها تو را می پرستیم، تنها از تو کمک می جوییم. همین طور سایر قسمتهای نماز که هر کدام خودش درس است، تذکر و یادآوری است.

تاثیر کلمه (الله اکبر)

مثلاً شما کلمه (الله اکبر) را در نظر بگیرد. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار می گیرد یا بالای آن می رود و پایین را نگاه می کند، ترس او را می گیرد. در مقابل دریا که خودش را می بیند، می ترسد. وقت یک صاحب قدرت و هیبتی را می بیند، صاحب دبدبه و کبکبه ای را می بیند یا به حضور او می رود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد چرا؟ چون مرعوب عظمت او می شود. این برای بشر، طبیعی است. اما گوینده الله اکبر آن کسی که الله اکبر را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمی کند، چرا؟ چون (الله اکبر) یعنی بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را با عظمت می شناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت می شناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت می شناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمه (الله اکبر) به انسان شخصیت می دهد، روح انسان را بزرگ می کند. علی علیه السلام می فرماید: (عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم) **نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 184. *** یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هر چه هست، در نظرشان کوچک است.
اینجا یک توضیحی برایتان عرض بکنم، کوچکی و بزرگی یک امر نسبی است. مثلاً شما که در فضای این حسینیه **حسینیه ارشاد. *** قرار گرفته اید، اگر قبل از آنکه به اینجا بیایید در یک تالار کوچکتر از اینجا مثلاً ثلث اینجا می بودید، این تالار به نظرتان خیلی بزرگ می آمد. ولی اگر بر عکس، اول شما در تالاری باشید که سه برابر اینجا باشد، از آنجا که به اینجا می آیید، این تالار به نظرتان خیلی کوچک می آید. همیشه انسان وقتی موجودی را در کنار موجود دیگر می بیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از آن باشد، آن را کوچک می بیند و اگر کوچک تر از آن باشد، آن را بزرگ می بیند. لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس می کنند، اصلاً هر چیز دیگری در نظرشان حقیر و کوچک است، نمی تواند بزرگ باشد، سعدی در بوستان خیلی عالی می گوید:
بر عارفان جز خدا هیچ نیست - ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
می گوید عارفان غیر از خدا برای هیچ شیئیت قائل نیستند و می گویند اصلاً وجود ندارد. یکی از معانی (وحدت وجود) همین است که عارف وقتی خدا را به عظمت می شناسد، دیگر اصلاً نمی تواند بگوید غیر از او موجودی دیگر هست؛ می گوید اگر وجود (او) است غیر (او) هر چه هست عدم است. سعدی هم وحدت وجود را به همین معنی می گوید، بعد می گوید:
توان گفتن این با حقایق شناس - ولی خرده گیرند اهل قیاس
حقیقت شناسان می فهمند که من چه می گویم اما افرادی که به قول او اهل قیاسند عیب می گیرند که وحدت وجود یعنی چه؟!
که پس آسمان و زمین چیستند - بنی آدم و دیو و دد کیستند
اگر غیر خدا چیزی نیست، پس زمین چیست؟ آسمان چیست؟ بنی آدم چیست؟ دیو و دد چیست؟
پسندیده پرسیدی ای هوشمند - جوابت بگویم درایت پسند
که خورشید و دریا و کوه فلک - پری و آدمیزاد و دیو و ملک
همه هر چه هستند از آن کمترند - که با هستی اش نام هستی برند
می گوید: من نمی گویم آسمان و زمین و انسان و فرشته وجود ندارد که وقتی می گویم خدا هست و غیر خدا نیست ، تو بگویی من منکر اشیاء دیگر شده ام، نه، وقتی او را به عظمت شناختم، غیر او هر چه می بینم کوچکتر از این می بینم که بگویم هست.
که جایی که دریاست من چیستم - گر او هست حقا که من نیستم
وقتی شما می گویید (الله اکبر)، اگر از عمق روح و دل بگویید، عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا می کند، وقتی که عظمت الهی در دل شما پیدا شد، محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید، محال است از کسی بترسید، در مقابل کسی خضوع و خشوع کنید. این است که بندگی خدا آزادی آور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او می شود و لازمه بندگی خدا آزادی از غیر خداست. گفت:
نشوی بنده تا نگردی حر - نتوان کرد ظرف پر را پر
چند گویی که بندگی چه بود - بندگی جز شکندگی نبود
بندگی خدا همیشه مساوی است با آزاد شدن از غیر خدا؛ چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم است با ادراک حقارت غیر خدا، و وقتی انسان غیر خدا را هر چه بود حقیر و کوچک دید، محال است حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند. حقیر را انسان به غلط عظیم می بیند که بندگی می کند.
اذکار دیگر نماز مثل (سبحان الله)، (الحمد لله)، (سبحان ربی العظیم و بحمده)، (سبحان ربی الاعلی و بحمده) و (شهادت)ها
هر کدام رمزی دارند.
شخصی از حضرت علی علیه السلام سوال کرد: چرا ما دوبار سجده می کنیم؟ همین طور که یک بار رکوع می کنیم یک بار هم سجده کنیم. (البته می دانید که سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتری از رکوع است؛ چون سجده این است که انسان آن عزیزترین عضوش را - عزیزترین عضو انسان سر است، آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است - به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک می گذارد، جبین بر خاک می ساید، این طور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی می کند.) گفت: چرا ما در هر رکعت نماز دوبار سجده می کنیم چه خصوصیتی در خال است؟
امیرالمؤمنین این آیه را خواند: (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها تخرجکم تارة اخری) . **طه / 55. *** اول که سر بر سجده می گذاری و بر می داری یعنی (منها خلقناکم). همه ما از خاک آفریده شده ایم، تمام این پیکر ما ریشه اش خاک است، هر چه هستیم از خاک به وجود آمده ایم. دو مرتبه سرت را به خاک بگذار، یادت بیاید که می میری و باز به خاک بر می گردی، دوباره سرت را از خاک بردار و یادت بیفتد که بار دیگر از همین خاک محشور و مبعوث خواهی شد.