فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

افراط در توجه به مسائل اجتماعی

یک عده می گویند اصلاً این حرف که (الصلواة عمود الدین) نماز پایه و عمود خیمه دین است. با تعلیمات اسلامی جور نمی آید؛ اسلام دینی است که بیش از هر چیزی به مسائل اجتماعی اهمیت می دهد، اسلام دین (ان الله یامر بالعدل و الاحسان) **نحل / 90. *** است، اسلام دین (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) **حدید / 25. *** است، اسلام دین امر بمعروف و نهی از منکر است: (کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) **آل عمران / 110. ***اسلام دین فعالیت و عمل و کار است، اسلام دین بزرگی است؛ دینی که اینهامه به این مسائل اهمیت می دهد، چطور می شود برای عبادات اینهمه اهمیت قائل بشود؟ نه، پس اساساً مساله عبادت در دنیای اسلام اهمیت زیادی ندارد؛ برود دنبال تعلیمات اخلاقی اسلام، برو دنبال تعلیمات اجتماعی اسلام؛ مساله عبادت مال بیکارهاست؛ آنهایی که کار مهمتری ندارند باید نماز بخوانند و عبادت کنند اما آدمی که کار مهمتری دارد که دیگر لزومی ندارد عبادت کند! این هم فکر غلطی است و بسیار بسیار خطرناک. اسلام را همان طوری که هست باید شناخت.
این را که من عرض می کنم به خاطر این است که به صورت یک بیماری در اجتماع خودمان احساس می کنم. با کمال تاسف الان در اجتماع ما آنهایی که شور اسلامی دارند، اکثرشان (البته همه را عرض نمی کنم) دو دسته هستند؛ یک دسته ربیع بن خثیمی فکر می کنند، مثل خواجه ربیع فکر می کنند. اسلام برای اینها عبارت است از ذکر دعا و نافله خواندن و زیارت رفتن و زیارت عاشورا خواندن. اسلام برای اینها یعنی کتاب مفاتیح و کتاب زاد المعاد. همه اسلام برای اینها در کتاب مفاتیح خلاصه شده است و غیر از این چیزی اساساً وجود ندارد. درست مثل ربیع بن خثیم فکر می کنند؛ اصلاً کاری به اصول و ارکان اسلام ندارند، کاری به تربیت اسلام ندارند، به هیچ چیز اساساً کاری ندارند. عکس العمل کند روی اینها این است که یک طبقه دیگری پیدا شده از تندروها که واقعاً به مسائل اجتماعی اسلام اهمیت می دهند و حساسیت هم نشان می دهند. این جور اشخاص از این نظر خیلی هم با ارزش هستند، ولی برخی از همینها را من گاهی دیده ام که مثلاً مستطیع شده است اما به حج نمی رود. این آدمی که واقعاً مسلمان است، واقعاً به اسلام علاقمند است و دلش برای اسلام می تپد وقتی مستطیع می شود به مکه نمی رود، اصلاً برایش خیلی مهم نیست. به نمازش اهمیت نمی دهد. به اینکه در مسائل باید تقلید کرد اهمیت نمی دهد، با اینکه تقلید یک امر معقولی است. معنای تقلید چیست؟ می گویند آقا تو باید مسائلی مانند نماز و روزه را مستقیماً خودت استنباط کنی، یعنی اینقدر متخصص باشی که خودت از روی تخصص استنباط بکنی یا عمل به احتیاط بکنی که کارت خیلی دشوار است، و یا یک متخصص عدل عالم جامع الشرایط را در نظر بگیر و مثل اینکه به یک طبیب متخصص مراجعه می کنی، مطابق نظر او رفتار کن. نمی شود که انسان تقلید نکند، یعنی اگر تقلید نکند، خودش را بیشتر به زحمت انداخته است. یا بعضی به روزه شان اهمیت نمی دهند؛ اگر رفتند مسافرت و روزه شان قضا شد، قضایش را انجام نمی دهند.
اینها هم خودشان را مسلمان کامل می دانند، در صورتی که نه اینها مسلمان کامل می دانند، در صورتی که نه اینها مسلمان کاملند و نه آنها. اسلام دینی است که (نومن ببعض و نکفر ببعض) **نساء / 150. *** بر نمی دارد. نمی شود انسان عبادت اسلام را بگیرد، و نمی شود انسان امر به معروف و نهی از منکر اسلام را بگیرد و عبادتش را رها کند. قرآن هر جا که می گوید (اقیموا الصلوة) بر نمی دارد. نمی شود انسان عبادت اسلام را بگیرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعی اش را نگیرد، اما به معروف و نهی از منکرش را رها کند. قرآن هر جا که می گوید (اقیموا الصلواة) پشت سرش می گوید (اتوا الزکواة). اگر می گوید (اقام الصلواة) پشت سرش می گوید (اتی الزکواة) اگر می گوید (یقیمون الصلواة) پشت سرش می گوید (یوتون الزکواة). (یقیمون الصلواة) مربوط به رابطه میان بنده و خداست، (یوتون الزکواة) مربوط به رابطه میان بنده و دیگر بندگان خداست. یک نفر مسلمان هم باید یک رابطه دائم و ثابت میان او و خدای خودش برقرار باشد و هم یک رابطه ثابت و دائم میان او و جامعه خودش برقرار باشد. بدون عبادت، بدون ذکر خدا، بدون یاد خدا، بدون مناجات با حق، بدون حضور قلب، بدون نماز، بدون روزه نمی شود یک جامعه اسلامی ساخت و حتی خود انسان سالم نمی ماند. و همچنین بدون یک اجتماع صالح و بدون یک محیط سالم، بدون امر به معروف و نهی از منکر، بدون رسیدگی و تعاطف و تراحم میان افراد مسلمان نمی شود عابد خوبی بود.

علی علیه السلام، نمونه کامل اسلام

شما وقتی که به علی بن ابیطالب علیه السلام از یک نظر نگاه کنید، می بینید یک عابد و اول عابد دنیاست به طوری که عبادت علی میان همه، ضرب المثل می شود، آنهم نه عبادتی که فقط خم و راست بشود، بلکه عبادتی که سراسر جذبه است، سراسر شور است، سراسر عشق است، سراسر گریه و اشک است.
بعد از اینکه علی از دنیا رفته است، مردی به نام ضرار با معاویه روبرو می شود معاویه می داند که او از اصحاب علی است، می گوید: می خواهم علی را که با او بودی برابر من توصیف کنی. خود معاویه از هر کس دیگر علی شناس تر بود ولی در عین حال این را دوست داشت، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنکه به روی او شمشیر می کشید. بشر یک چنین موجودی است. به علی اعتقاد داشت، همان طوری که شیطان به آدم اعتقاد داشت. ولی در عین حال از هیچ جنایتی درباره او کوتاهی نمی کرد. ضرار یکی از مشاهدی که علی را دیده بود برای معاویه نقل کرد، گفت: در یک شبی من علی را در محراب عبادتش دیدم (یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین) مثل آدمی که مار او را زده باشد، در محراب عبادت از خوف خدا به خود می پیچید و مثل یک آدم غرق در حزن و اندوه می گریست و اشک می ریخت، مرتب می گفت آه آه از آتش جهنم. معاویه گریه اش گرفت و گریست.
همچنین معاویه در برخوردی که با عدی بن حاتم پیدا کرد، می خواست عدی را علیه علی علیه السلام که از دنیا رفته بود تحریک کند. به عدی گفت: (این الطرفات؟) طریف و طرفه و طارف چطور شدند؟ (عدی سه پسر داشت به نامهای طریف، طرفه طارف که هر سه در رکاب علی علیه السلام شهید شدند. معاویه می خواست فتنه انگیزی کند، داغ جوانهایش را به یادش بیاورد، بلکه بتواند از او یک کلمه علیه علی علیه السلام اقرار بگیرد). عدی گفت: همه شان در صفین در رکاب علی کشته شدند. گفت: علی درباره تو انصاف نداد، بی انصافی کرد، بچه های خودش را حسن و حسین را کنار کشید و بچه های تو را جلو انداخت و به کشتن داد. عدی گفت: من درباره علی انصاف ندادم. اگر من انصاف می دادم، نباید الان علی زیر خاک باشد و من زنده باشم. معاویه که دید تیرش به سنگ خورده است، گفت: ای عدی! دلم می خواهد حقیقت را برایم درباره علی بگویی. عدی، علی علیه السلام را بسیار مفصل توصیف کرد.
خود او می گوید: آخر کار که شد، یک وقت دیدم اشکهای نجس معاویه به روی ریشش جاری شده است. بسیار اشک ریخت. بعد با آستین خود اشکهایش را پاک کرد و گفت: هیهات! زمان و روزگار عقیم است که مثل علی مردی را بیاورد.
ببینید حقیقت چگونه جلوه دارد! این از عبادت علی، اما آیا علی فقط اهل محراب بود و در غیر محراب جای دیگری پیدایش نمی شود؟
باز علی را می بینیم که از هر نظر اجتماعی ترین فرد است، آگاه ترین فرد به اوضاع و احوال مستمندها، بیچاره ها، مساکین و شاکیهاست. در حالی که خلیفه بود، روزها دره خودش یعنی شلاقش را روی دوشش می انداخت و شخصاً در میان مردم گردش می کرد و به کارهای آنها رسیدگی می نمود. به تجار که می رسید فریاد می کرد: (الفقه ثم المتجر) **وسائل الشیعه، ج 12 / ص 282، ح 1. *** اول بروید و مسائل تجارت یاد بگیرید، احکام شرعی اش را یاد بگیرید، بعد بیایید تجارت کنید؛ معامله حرام نکنید، معامله ربوی نکنید. اگر کسی می خواست دیر به دنبال کسبش برود، علی می گفت زود پاشو برو:(اغدوا الی عزکم). **همان، ص 4، ح 10. *** این مرد عابد اینچنین بود. اول بار من این حدیث را از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی شنیدم. یک وقت مرد فقیری، متکدی ای آمده بود به ایشان چسپیده بود و چیزی می خواست. ایشان به قیافه اش نگاه کرد، دید مردی است که می تواند کار و کسبی بکند، گدایی برایش حرفه شده است. نصیحتش کرد. از جمله همین جمله علی علیه السلام را فرمود، گفت امیرالمومنین به مردم فریاد می کرد:(اغدوا الی عزکم) صبح روز به دنبال عزت و شرف خودتان بروید یعنی بروید دنبال کارتان، کسبتان، روزی تان، انسان وقتی که از خود درآمد داشته باشد و زندگی اش را خود اداره کند، عزیز است. کار و کسب عزت است، شرافت است.
این را می گویند نمونه یک مسلمان واقعی. در عبادت اول عابد است. در مسند قضا که می نشیند، یک قاضی عادل است که یک سر مو از عدالت منحرف نمی شود. میدان جنگ می رود، یک سرباز و یک فرمانده شجاع است؛ یک فرمانده شجاع است؛ یک فرمانده درجه اول که خودش فرمود: من از اول جوانی جنگیده ام و در جنگ تجربه دارم. روی کرسی خطابه می نشیند، اول خطیب است. روی کرسی تدریس می نشیند اول معلم و مدرس است، و در هر فضیلتی همین طور است. این، نمونه کامل اسلام است.
اسلام هرگز(نومن ببعض و نکفر ببعض) را نمی پذیرد که بگوییم این گوشه اسلام را قبول نداریم ولی آن گوشه اش را قبول نداریم. انحرافات در دنیای اسلام از همین جا پیدا شده و می شود که ما یک گوشه را بگیریم و بچسپیم ولی گوشه های دیگر را رها کنیم. به این ترتیب قهراً همه را خراب و فاسد می کنیم. همین طوری که از روش بسیار از زاهد مسلکان ما در گذشته غلط بود، روش کسانی که تمام اسلام را در کتاب مفتاح مثلاً جستجو می کردند، در بیاض **کتاب دعا*** و دعا جستجو می کردند غلط بود، روش کسانی هم که به طور کلی از دعا و عبادت و نافله و فریضه استعفا داده و فقط می خواهند در مسائل اجتماعی اسلام بیندیشند غلط است.

چهره یک جامعه اسلامی

در سوره مبارکه(انا فتحنا) می فرماید:(محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم). **فتح / 29. *** در اینجا چهره یک جامعه اسلامی ترسیم شده است و مسأله اولی که ذکر می کند، معیت با پیغمبر و ایمان به پیغمبر است. مرحله دوم(اشداء علی الکفار) در مقابل بیگانگان محکم و قوی و نیرومند بودن است. پس این خشکه مقدس هایی که فقط پلاس مساجد هستند و هزارتایشان را یک سرباز جلو می اندازد و صدایشان در نمی آید، مسلمان نیستند. یکی از خاصیتهای مسلمان و اولین خاصیتی که قرآن کریم ذکر کرده است، شدت، قوت و استحکام در مقابل دشمن است. اسلام، مسلمان سست را نمی پذیرد:(ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین) **آل عمران / 139.*** سستی در دین اسلام نیست. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می گوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوت و نیرومندی دعوت نکرده است. گردن را کج کردن، از گوشه لب آب ریختن، یقه باز بودن، یقه چرک بودن، خود را به ننه من غریبم زدن، پا را به زمین کشیدن، عبا را به سر کشیدن، اینها ضد اسلام است. ناله کردن، آه کشیدن ضد اسلام است.(اما بنعمة ربک فحدث). **ضحی / 11. *** خدا به تو سلامت داده، قوت داده، قدرت و نیرو داده. تو که می توانی کمرت را راست بگیری، چرا بیخود آه می کشی؟ آخر آه کشیدن یعنی یک دردی دادم؛ خدا که به تو درد نداده، چرا آه می کشی؟ این کفران نعمت خداست. آیا علی همین طور راه می رفت که من و تو راه می رویم؟ آیا علی این جور با عبا را بر سر می کشید و اینطور و آن طور راه می رفت؟ اینها از اسلام نیستند.(اشداء علی الکفار) در مقابل بیگانه، شدید محکم مثل سد اسکندر، آهنین.
در میان خودشان، با مسلمانان چطور؟(رحماء بینهم) مهربان، دوست و صمیمی، باز وقتی می رویم سراغ مقدسهای خودمان، چیزی که در وجود اینها نمی بینیم صمیمیت و مهربانی نسبت به دیگران است؛ همیشه اخم کرده و عبوسند، با احدی نمی جوشند، با احدی نمی خندند، به احدی تبسم نیمی کنند، بر سر همه مردم دنیا منت دارند، اینها مسلمان نیستند، خودشان را به اسلام بسته اند. این هم خصوصیت دوم.
آیا همین دیگر کافی است؟ شدت در مقابل کفار و مهربانی و صمیمیت نسبت به مسلمین، برای مسلمان بودن کافی است؟ نه.(تریهم رکعا سجداً یبتغون فضلا من الله رضوانا) **فتح / 29. *** در عین حال همین فرد شدید در مقابل بیگانه، و صمیمی و مهربان در میان خودیها و با مسلمانان را وقتی در محراب عبادت می بینی، در رکوع، و در سجود، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات(رکعا سجدا) عبادتش است،(یبتغون فضلا من الله و رضواناً) دعایش است. البته نمی خواهم میان دعا و عبادت مرز قائل بشوم. دعا و عبادت است و عبادت هم دعا، اما گاهی یک عمل صرفاً دعای خالص است یعنی عبادتی است که فقط دعاست ولی عبادت دیگری دعا و غیر دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و یا عبادت دیگری اساساً دعا نیست مثل روزه.
(سیماهم فی وجوههم من اثر السجود) **فتح / 29. *** آنقدر عبادت می کند که آثار عبادت، آثار تقوا، آثار خداپرستی در وجناتش، در چهره اش پیداست؛ هر که به او نگاه بکند در وجودش خداشناسی و یاد خدا را می بیند، او را که می بیند به یاد خدا می افتد. در حدیث است (و شاید از رسول اکرم باشد) که حواریین عیسی بن مریم از او سوال کردند:(یاروح الله! من نجالس) ما باکی همنشینی کنیم؟ فرمود:(من یذکر کم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الخیر عمله) **اصول کافی ج 4، کتاب فضل العلم، باب(مجالسه العماء و صحبتهم).
*** با کسی بنشینید که وقتی او را می بینید به یاد خدا بیفتید (در سیمای او، در وجناتش خداترسی و خداپرستی را بیابید)، با آن کس که علاوه بر این(یزید فی علمکم منطقه) سخن که می گوید از سخنش استفاده می کنید، بر علم شما می افزاید.(یرغبکم فی الخیر عمله) وقتی به عملش نگاه می کنید، به کار خیر تشویق می شوید. با چنین کسانی نشست و برخاست کنید.
در دنباله آیه می گوید:(ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار) **فتح / 29. *** در تورات و انجیل اینها با صفت یاد شده اند، درباره شان گفته شده است که چنین امتی به وجود می آید. به این شکل تجسم پیدا کرده و توصیف شده اند که مثلشان مثل یک زراعت است، مثل یک گندم است که در زمین کشت می شود و بعد، از زمین چون زنده است می روید، در آغاز برگ نازکی بیرون می دهد ولی تدریجاً این برگ درشت تر می شود و استحکام پیدا می کند، آنچنانکه کم کم به صورت یک ساقه کلفت در می آید، بعد به شکلی در می آید که روی پای خودش می ایستد در حالی که قبلاً برگی بود افتاده روی زمین و از خود استقلال نداشت. آنچنان رشد می کند که همه کشاورزان را، همه متخصصان انسان شناسی را به حیرت در می آورد که چه ملت رشیدی، چه ملت بالنده ای، چه ملت در حال رشدی! البته ملتی که هم(اشداء علی الکفار) باشد، هم(رحماء بینهم) هم(رکعا سجداً) و هم(یبتغون فضلا من الله و رضواناً) قطعاً این جور است. حالا بگویید چرا ما مسلمین اینقدر در حال انحطاط هستیم؟ چرا اینقدر تو سری خور و بدبخت هستیم؟ اصلاً کدامیک از این خصایص در ما هست، و این چه توقعی است؟!
ما با اینکه صد در صد اعتراف داریم که اسلام دین اجتماعی است و دستورات آن حالی از این است، ولی اینها سبب نمی شود که ما عبادت و دعا و ارتباط با خدا را تحقیر کنیم، کوچک بشماریم، نماز را کوچک بشماریم.