فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

نزدیک شدن حقیقی

اما آن جایی که تعبیر ما از نزدیک شدن، حقیقی است: شما از اینجا می خواهید حرکت کنید بروید به قم. هر چه که شما حرکت می کنید می گویید من به قم دارم نزدیک می شوم و از تهران دور می شوم. به راستی اینجا این نزدیک شدن شما به قم معنی و مفهوم دارد، یعنی یک فاصله را کم می کنید، بنابر این می گویید من به شهر قم نزدیک می شوم. این یک معنای نزدیک شدن است. واقعاً شما از تهران که حرکت می کنید به قم می روید، فاصله ای میان شما و قم هست و تدریجاً این فاصله کم می شود تا وقتی که شما به قم می رسید، آنقدر نزدیک می شوید که دیگر کلمه (نزدیکی) هم تقریباً معنی ندارد یعنی شما به قم رسیده اید و به قم واصل شده اید این نزدیک شدن، نزدیک شدن حقیقی است.

نزدیک شدن مجازی

یک نزدیک شدن دیگر هم داریم که فقط تعبیر است و نزدیک شدن حقیقی نیست، چطور؟ شما یک صاحب قدرت و مقام یا یک صاحب ثروتی را در نظر بگیرید که یک قدرت فراوان و ثروت فراوانی در اختیار اوست. آنگاه بعضی از افراد را ما می گوییم از نزدیکان فلان مقام است، فلان شخص با فلان مقام نزدیک است. از شما می پرسند شما با فلان صاحب قدرت آیا نزدیک هستید یا نزدیک نیستید؟ مثلاً می گویید نه، من نزدیک نیستم اما فلان کس به او خیلی نزدیک است، چطور؟ من با آن صاحب مقام و قدرت کاری دارم، می خواهم بروم نزدیک یک آدمی که به او نزدیک باشد، او مرا به وی معرفی کند مشکل من حل شود. این نزدیک شدن چه نوع نزدیک شدنی است؟ شما اگر می گویید ایاز به سلطان محمود نزدیک بود، مقصود از این نزدیک بودن چیست؟ یا برای هر صاحب قدرتی یک چنین چیزی را پیدا می کنید، مثلاً می گویید علی علیه السلام به پیغمبر نزدیک بود. آیا مقصود این است که همیشه فاصله مکانی میان پیغمبر و علی کم بود؟ یعنی اگر می آمدند حساب می کردند، همیشه افراد با یک فاصله ای از پیغمبر بودند و آن که فاصله جسمش با فاصله جسم پیغمبر از هر فاصله دیگر کمتر بود علی بود؟ وقتی می گویید فلان شخص با فلان مقام نزدیک است، آیا مقصودتان این است که فاصله مکانی او کم است؟ نه، مقصود این نیست. اگر این جور باشد پس پیشخدمت در اتاق آن صاحب مقام به او نزدیک نیست و حال آنکه مقصود شما این نیست، شما می دانید آن پیشخدمت به آن معنی که شما می گویید به آن آدم نزدیک است اساساً نزدیک نیست.
پس شما به چه معنا می گویید نزد او نزدیک و مقرب است؟ مقصودتان این است: در دل او، در ذهن او این آدم یک محبوبیت و احترامی دارد که گفته او را به زمین نمی اندازد، خواهش او را رد نمی کند، خواسته او برای او مثل خواسته خودش است، این قرب، قرب معنوی است ولی قرب معنوی هم که می گوییم، در واقع تعبیر است، قرب مجازی است، یعنی خود این با خود او، شخص این با شخص او نزدیک نیست بلکه فقط این در ذهن و روح آن آدم یک محبوبیتی دارد، مورد عنایت و لطف اوست، به این جهت ما می گوییم نزدیک است.
حال معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود؟ چیست؟ مسلماً نزدیکی به معنی اول نیست، یعنی وقتی ما می گوییم بنده در اثر عبادت به خدا نزدیک می شود، مقصود این نیست که یک بنده فاصله اش با خدا کم می شود، به این معنا که قبلاً میان او و خدا فاصله ای وجود داشت، تدریجاً نزدیک و نزدیک می شود به گونه ای که فاصله کم می شود و آن مرحله ای که در قرآن می گوید: (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فلاماقیه) که اسم آن ملاقات پروردگار و لقاء رب است، (تحقق می یابد) مثل دو جسم که به یکدیگر می رسند مثلاً شما به قم می رسید، آدم هم به خدا می رسد. این جور که معنی ندارد و قطعاً مقصود این نیست، چرا؟ برای اینکه گذشته از دهها دلیل عقلی که در اینجا وجود دارد که خدا با بندگان خودش فاصله ندارد و خدا مکان ندارد که چنین فاصله ای فرض بشود، از نظر منطق قرآن و منطق اسلام هم، یعنی منطق نقلی، همانها که به ما قرب و نزدیکی به خدا را دستور داده اند، همانها که زلفای عندالله را به ما دستور داده اند، همانها که به ما گفته اند به خدا نزدیک بشوید، یکی از خدا است یکی به خدا نزدیک است، همان منطق گفته است خدا به همه موجودات نزدیک است، خدا از هیچ موجودی دور نیست: (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید) **ق - 16.*** ما از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتریم. آیه دیگر: (و و هو معکم اینما کنتم) **حدید - 4. ***هر جا که شما باشید خدا با شماست. خدا از هیچ موجودی دور نیست.
پس به این معنا فاصله را کم کردن معنی ندارد، بله، یک مطلب هست که بعد عرض می کنم. خدا به همه مردم متساویاً نزدیک است بلکه به همه اشیاء متساویاً نزدیک است ولی اشیا متساویاً به خدا نزدیک نیستند. اشیا و احیانا از خدا دورند ولی خدا به همه اشیاء نزدیک است که این هم رمزی دارد، شاید بتوانم برایتان عرض کنم. به هر حال به آن معنا که فاصله میان دو شی باشد و ما بخواهیم در اثر عبادت فاصله این دو شی را کم کنیم. نیست.
پس آیا معنی دوم است؟ یعنی قرب به خداوند نظیر تقرب به مقامات اجتماعی است؟ و به عبارت دیگر تقرب به خدا یک تعبیر است که ما به کار می بریم؟ یک مجاز است که استعمال می کنیم؟ همین طور که در محاورات اجتماعی خودمان چنین قرارداد کردیم، یک مطلبی که واقعاً نزدیک بودن نیست، مورد عنایت بودن، مورد لطف بودن، مورد توجه بودن را قرب و تقرب نامیدیم. بسیاری از افراد حتی و بسیاری از علما این جور تصور می کنند، می گویند معنی تقرب به پروردگار همین است که در نتیجه، تعبیر و مجاز است اگر می گوییم پیغمبر اکرم از همه مردم دیگر به خدا نزدیکتر است یعنی از همه افراد دیگر بشر در نزد خدا را تشبیه کرده باشم. شما ممکن است چند فرزند داشته باشید و در میان این چند فرزند یکی از فرزندانتان بیشتر مطابق ذوق و سلیقه و ایده آل شما باشد، می گویید من میان بچه هایم این بچه ام از همه بچه های دیگرم به من نزدیکتر است یعنی از همه آنها بیشتر مورد عنایت من است، و الا همه بچه ها متساویاً به جسم شما نزدیک هستند، همه در یک خانه کنار هم می نشینید، احیانا آن بچه ای که شما او را کمتر دوست دارید کنارتان می نشیند و آن بچه ای که او را بیشتر دوست دارید با دو متر فاصله از شما می نشیند می گویند معنای مقرب شدن نزد پروردگار جز این نیست که ما بیشتر مورد عنایت پروردگار واقع بشویم و الا اینکه ما نزدیک بشویم و به طرف خدا برویم معنی ندارد. همین طور که معنی ندارد خدا به طرف ما بیاید و خدا به ما نزدیک بشود، معنی هم ندارد ما واقعاً به خدا نزدیک بشویم، خدا که به همه چیز نزدیک است، ما به خدا نزدیک بشویم یعنی چه؟

معنی قرب به خدا

آن عمده از علما که نظری دقیق تر و معرفت تر بیشتری دارند، می گویند، خیر، مطلب از این قرار نیست. نزدیک شدن به خدا نزدیک شدن حقیقی است نه نزدیک شدن مجازی و تعبیری. واقعاً انسان به خدا نزدیکتر می شود اما خیال نکنید که این نزدیک شدن مجازی و این است که یک فاصله را کم می کنیم. صحبت فاصله در میان نیست. پی چیست؟ می گوید خدای تبارک و تعالی کمال مطلق است، وجود بی حد است، کانون لایتناهی هستی است. او علم محض است، عین علم است. به تعبیر میرداماد علم کله و کله العلم، قدرة کله و کله القدرة، حیاه کله و کله الحیاة، اراده کله و کله الارادة. او کمال مطلق است، موجودات به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز و واقعیت هستی واقعاً نزدیک می شوند. این نزدیک شدن نزدیکی واقعی است، جسمانی نیست ولی واقعی و حقیقی است، مجاز و تعبیر نیست، از نوع مقرب شدن یک انسان در اجتماع در نزد یک صاحب قدرت و یا از نوع مقرب شدن یک فرزند در نزد پدر نیست که به معنی این است که آثار لطفش بیشتر است، نه واقعاً پیغمبر از ما به خدا نزدیکتر است، واقعاً امیرالمومنین از ما به خدا نزدیکتر است و این قرب، قرب واقعی است و در نتیجه آنجا که ما عبادت می کنیم، عبودیت انجام می دهیم اگر واقعاً عبودیت ما عبودیت باشد، ما قدم به قدم به سوی خدا (حرکت می کنیم) باز (قدم) هم که من می گویم تعبیر است، دیگر این کلمات اینجا درست نیست. (سیر) بگوییم، چون اشخاصی نظیر علی بن الحسین علیه السلام در اینجا تعبیر کرده اند ما هم تعبیر میکنیم. امام علی بن الحسین می گوید: (اللهم انی اجد سبل المطالب الیک مشرعة و مناهل الرجاء لدیک مترعة و اعلم انک للراجین بموضع اجابة و للملهوفین بمرصد اغاثه) تا آنجا که می گوید: (و ان الراحل الیک قریب المسافة) خدایا آن مسافری که به سوی تو حرکت و کوچ می کند راهش نزدیک است، راههای خیلی دوری نباید طی کند، مسافتش نزدیک است.
یکی از آن گنجینه های بزرگی که در دنیای شیعه وجود دارد این دعاهاست. به خدا قسم گنجینه ای است از معرفت اگر ما هیچ دلیل بر دیگری نداشتیم غیر از دعاهایی که داریم، از علی بن ابی طالب علیه السلام صحیفه علویه، از زین العابدین علیه السلام صحیفه سجادیه یا دعاهای غیر صحیفه سجادیه، اگر ما جز دعای کمیل از علی و جز دعای ابوحمزه از علی بن الحسین غیر صحیفه سجادیه، اگر ما جز دعای کمیل از علی و جز دعای ابوحمزه از علی بن الحسین نداشتیم و اسلام در چهارده قرن چیز دیگری نداشت، همینکه توسط دو تن از شاگردهای اسلام از آن دنیای بدویت و جهالت چنین دو اثری ظاهر شده کافی است. آنقدر اینها اوج و رفعت دارد که اصلاً اعجاز جز این چیزی نیست.
به هر حال، می گویند تقرب، تقرب واقعی است و حقیقت است و انسان به راستی به خدا نزدیک می شود. این نزدیک شدن به خدا یعنی چه؟ یعنی خدا که کمال مطلق است، ما مرتب کمالات بیشتری پیدا می کنیم. خدا علم علی الاطلاق است، بر علم و ایمان و بصیرت ما افزوده می شود. خدا قدرت علی الاطلاق است، بر قدرت ما افزوده می شود. پس در مساله عبودیت (و اینکه) بندگی کن (به قول آن شاعر بندگی کن تا که سلطنت کنند یا به تعبیر امام جعفر صادق العباده جوهره کنهها الربوبیه) هر چه که در این راه عبودیت جلو بروی، بر ربوبیت و خداوندگاری تو (نه خدایی العیاذبالله) بر صاحب بودن و تسلط و قدرت تو افزوده می شود. عبادت راه کسب قدرت و تسلط است. حال چگونه تسلطی؟
این تسلط را من در پنج مرحله - و یا به یک اعتبار در شش مرحله - برای شما توضیح می دهم اگر چه آن مراحل آخرش از حدود این گونه جلسات زیادتر است. اما چون مراحل اول را باید عرض کنم ناچارم به مرحله آخر هم اشاره کنم. جلسه گذشته هم قسمتی را عرض کردم.