فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

فصل سوم: عبادت و دعا (1)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین باری الخلایق اجمعین و الصلاة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی اله الطیبین و الطاهرین المعصومین، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر و الصلوة. **بقره - 153.***
همان طوری که شنیدید بنا نبود که امشب من در اینجا سخنرانی کنم و سخنرانی من از شب آینده شروع می شد. موضوع بحثی که برای پنج شب آینده اعلام شده بود مساله (عبادت و دعا) است به مناسبت این ماه مبارک رمضان است و ماه عبادت و دعاست و بالخصوص به مناسبت این ایام و لیالی که ایام و لیالی قدر است و شبها احیاء است یعنی شبهایی است که سنت است این شبها را ما زنده بداریم. کلمه (احیاء) یعنی زنده کردن، و احیاء این شبها یعنی این شبها را زنده نگه داری کردن و شب زنده داری کردن به این مناسبت بنابر این بود که درباره عبادت و دعا صحبت کنم. مقدر چنین بود که این بحث از امشب شروع بشود.

کلمه (احیاء)

من بحث خودم را از همین کلمه (احیاء) شروع می کنم که عرض کردم احیاء یعنی زنده کردن، نقطه مقابل (اماته) که به معنی میراندن است. این کلمه چنین می رساند که شب که قسمتی از وقت انسان است دو حالت دارد: ممکن است شب کسی زنده باشد و ممکن است شب او مرده باشد. شب زنده آن شبی است که انسان تمام آن شب را و یا لااقل پاسی از آن شب را با یاد خدا و با مناجات و با راز و نیاز با ذات پروردگار به سر ببرد. و شب مرده آن شبی است که انسان تمام آن شب را با غفلت و فراموشی ذات مقدس پروردگار به سر ببرد ممکن است کسی خیال کند که این تعبیر یک تعبیر مجازی است، یک نوع تعارف است شب که زنده و مرده ندارد، شب بالاخره شب است، زمان است. مقداری از زمان که این نیمکره زمین که ما در روی آن زندگی می کنیم مواجه با خورشید نیست و نور خورشید نمی تابد. به آن می گویند (شب)، شب به هر حال شب است، شب نه زندگی دارد و نه مردگی.
این سخن راست است ولی آن کسی که می گوید احیاء، شب را زنده نگهداشتن، مقصودش این نیست که این قطعه زمان را شما زنده نگهدارید، مقصود زنده نگهداشتن خود شماست در این قطعه از زمان.
به عبارت دقیق تر، بر خلاف آنچه که ابتدا تصور می شود. ما خیال می کنیم زمان یک چیز است که همه ما در داخل آن قرار گرفته ایم، در صورتی که این جور نیست. آن زمانی که فکر می کنیم همه در داخل آن قرار گرفته ایم آن زمان ما نیست. زمانی که ما روی آن حساب می کنیم، ساعات و دقایق و هفته ها و ماهها و سالها را حساب می کنیم. آن زمان ما نیست زمان این زمین است. زمان ما یک حقیقتی است متحد با وجود خود ما، جزء وجود ماست زمان ما، زمان وجود ما از خود ما منفک و جدا نیست، چیزی که هست ما این زمان را که مقدار و اندازه دارد با زمان زمین حساب می کنیم، با آن تطبیق می کنیم، بعد خیال می کنیم زمان یک چیز است و همه ما در آن قرار گرفته ایم، نه، زمان من یک چیز است، زمان شما یک چیز دیگر است یعنی مخصوص خودتان است، همین طور که قد شما مثلاً صد و شصت سانتیمتر است این کمیت و مقدار مال شماست و قد من که صدوهفتاد سانتیمتر است باز این یک چیز است مخصوص من. شما یک قد و یک اندازه دارید، من هم یک قد و یک اندازه مخصوص به خود (حالا اینها برابر با یکدیگر باشند یا نباشند مطلب جداگانه ای است) شما چون وجودتان یک وجود متحرک و سیال و متغیر است، یک زمان در درون خودتان دارید. من هم یک زمان در درون خودم دارم، آن گل هم یک زمان در درون خودش دارد، آن درخت هم یک زمان در درون خودش دارد، این سنگ هم یک زمان در درون خودش دارد، و زمانی که در درون هر چیزی هست عین وجود آن چیز است.
حال که این مطلب را دانستیم معنی احیاء شب قدر را می دانیم. زمان را زنده نگه داریم یعنی زمان خودمان را زنده نگه داریم، هر کداممان آن زمانی را که در درون ماست زنده نگه داریم. آن زمانی که در درون ماست چیست؟ آن همان خود ما هستیم. از حقیقت ما جدا نیست. پس زمان خودمان را، شب خودمان را زنده نگه داریم یعنی خودمان یک شب واقعاً زنده باشیم. واقعاً زنده زندگی کنیم نه اینکه مرده زندگی کنیم. در اخبار و احادیث وارد شده است که روز قیامت، گذشته انسان را و زمان گذشته انسان را به انسان ارائه می دهند و انسانها مختلف می بینند، وقتی نگاه می کنند یک موجودی را می بینند که قطعاتی از آن سیاه و تیره است و قطعاتی از آن سفید و درخشان است به اختلاف یک نفر بیشتر این قطعات را می بیند تیره است، دیگری بیشتر این قطعات را می بیند سفید و براق است. یکی ممکن است در تمام اینها چند نقطه سیاه ببیند. همه را سفید ببیند، و دیگری بر عکس چند نقطه سفید ببیند و همه را سیاه ببیند. تعجب می کند: این چیست که به او ارائه داده اند؟ می گویند این زمان توست، این عمر توست. آن ساعاتی که این زمان را، این عمر را روشن و نورانی نگه داشته ای، آن ساعاتی که پروازی داشته ای، شوری داشته ای، عشقی داشته ای، این دلت به یاد خدا زنده بوده است، آن ساعات همان ساعات درخشان نورانی است. آن ساعاتی که در آن ساعات خدمتی کرده ای، کار مفیدی انجام داده ای، ساعات نورانی توست، و اما آن ساعاتی که در آن ساعات غافل بوده ای، غرق در شهوات بوده ای، بر خلاف رضای خدا قسم برداشته ای، آنها دوران تیرگی و تاریکی عمر توست. این زمان توست، این عمر توست.

روح عبادت، یاد خدا

روح عبادت یاد پروردگار است. روح عبادت این است که انسان وقتی که عبادت می کند، نمازی می خواند، دعایی می کند و هر عملی که انجام می دهد، دلش به یاد خدای خودش زنده باشد: (و اقم الصلوة لذکری) **طه - 14.***. قرآن می گوید نماز را بپا بدار، برای چه؟ برای اینکه به یاد من باشی. و در جای دیگر قرآن کریم می فرماید: (ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر.) **عنکبوت - 45.*** در این آیه خاصیت نماز ذکر می شود. البته نماز حقیقی، نماز واقعی، نمازی که با شرایط و آداب صحیح صورت گرفته باشد. می فرماید اگر واقعاً انسان نماز خوان باشد و نماز درست بخواند خود نماز جلو انسان را از کار زشت و منکرات می گیرد محال است که انسان نماز درست و مقبول بخواند و دروغگو باشد. محال است که انسان نماز صحیح و درست بخواند و دلش به طرف غیبت کردن برود. محال است که انسان نماز صحیح و درست باشد و شرافتش به او اجازه بدهد که به دنبال شراب برود، دنبال فحشاء برود، دنبال هر کار زشت دیگری برود. این، خاصیت نماز است که انسان را به سوی عالم نورانیت می کشاند.
روایتی است از امام صادق علیه السلام که در کتاب معروف (مصباح الشریعه) نقل شده است. ما کتابی داریم به نام (مصباح الشریعه) که بسیاری از علمای بزرگ این کتاب را معتبر می دانند گو اینکه بعضی از علما مثل مرحوم مجلسی چندان این کتاب را معتبر نمی دانند به اعتبار اینکه مضامین آن یک سلسله مضامین عرفانی است. ولی کتاب معروفی است مثل حاجی نوری، سید بن طاووس و دیگران از این کتاب نقل می کنند. در این کتاب احادیث زیادی هست مردی است به نام فضیل بن عیاض، معاصر با امام صادق علیه السلام او از معاریف است یکی از مردانی است که دورانی از عمر خویش را به گناه و فسق و فجور و دزدی و سرقت و این حرفها به سر برده است، بعد یک انقلاب روحی عجیبی پیدا می کند و تتمه عمر خودش را (نیمی از عمر خودش را) در تقوا و زهد و عبادت و در معرفت و حقیقت خواهی به سر می برد. داستان معروف دارد او یک دزد معروفی بود سرگردنه گیر و خودش داستان خودش را این طور نقل می کند، می گوید: شبی خانه ای را در نظر گرفته بودم که آن شب آن خانه را بزنم. دیوار بلندی داشت از نیمه شب گذشته بود از دیوار بالا رفتم به آن بالای دیوار که رسیدم و می خواستم پایین بیایم. در یکی از خانه های همسایه (یا در بالاخانه) مرد عابد و زاهد و باتقوایی، از آن مردمی که شبهای خودشان را زنده نگه می دارند. اتفاقاً مشغول خواندن قرآن بود، با یک آهنگ خوش و لحن بسیار زیبایی.**می دانید که قرآن را با تجوید خواندن (تجوید یعنی نیکو کردن) یعنی با حروف را صحیح ادا کردن و با آهنگ خوش، آهنگی که نه از الحان اهل فسق باشد، با یک آهنگی که متناسب با قرآن هست خواندن، جزء سنتهای قرآنی است و ائمه اطهار ما خودشان در این راه پیش قدم بودند. ما در روایات داریم امام باقر و امام سجاد با آواز بسیار خوش قرآن می خواندند. صدای خواندن قرآنشان از درون منزلشان که بلند می شد عابرین که از کوچه پشت آن خانه می گذشتند و صدای امام را می شنیدند سر جای خودشان میخکوب می شدند. (در آن زمان ها آب جاری در مدینه نبوده است و فقط از یکی دو جا آب بر می داشته اند. سقاها با مشک برای منازل آب می بردند) احیانا اتفاق می افتاد که سقاها با مشک آب در حالی که به زحمت آن را می کشیدند وقتی که به آنجا می رسیدند با این بار سنگین می ایستادند تا این صدای خواندن قرآن را بشوند. این مرد عابد زاهد طبق این سنت قرآنی در آن دل شب بیدار بود، زمزمه قرآن می کرد، آیات قرآن را با یک آهنگ خوشی در اتاق خودش می خواند.*** از قضا تا رسید بالای دیوار مرد قاری قرآن و عابد به این آیه رسیده بود: (الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق) **حدید - 16.*** عرب بود، معنا را می دانست. معنی آیه این است: آیا نرسیده است آن وقتی که دل مردم با ایمان، دل مردمی که ادعای ایمان می کنند نرم بشود برای پذیرش یاد خدا؟ قساوت قلب تا کی؟ غفلت و بی خبری تا کی؟ خوابیدن تا کی؟ حرام خواری تا کی؟ دروغگویی و غیبت کردن تا کی؟ شرابخواری و قماربازی تا کی؟ معصیت تا کی؟ این صدای خداست، مخاطبش هم ما مردم هستیم، خدا دارد به ما می گوید: ای بنده من، ای مسلمان! آن وقتی که این دل تو می خواهد نرم بشود برای یاد خدا، خاضع و خاشع بشود برای یاد خدا، کی می خواهد برسد؟ آنچنان این مرد عابد این آیه را خواند که فضیل را مخاطب ساخته است، می گوید: فضیل! دزدی و غارتگری و چپاول تا کی؟ تا آیه را شنید، تکانی خورد. یک وقت گفت خدایا همین الان وقتش است، و همان جا از دیوار پایین آمد، توبه ای کرد توبه نصوح، توبه ای که این مرد را در ردیف عباد درجه اول قرار داد. کارش به جایی رسید که تمام مردم در مقابل او خاضع بودند.
او مردی نبود که به دربار هارون الرشید برود. هارون الرشید خیلی آرزو داشت فضیل بن عیاض را ببیند ولی گفتند فضیل که هرگز به دربار هارونی نمی آید. هارون گفت: فضیل اگر نمی آید ما می رویم، یک وقت رفت به سراغ فضیل. هارون است، خلیفه مقتدری است که در دنیا کم پادشاهی آمده است که سعه ملکش به اندازه او باشد. یکی از مقتدرترین سلاطین دنیاست. مردی است فاسق و فاجر مردی است که شبها را تا صبح به شرابخوای و به زدن و رقصیدن و این حرفها به سر برده است. آمد در حضور فضیل، همین فضیل با چند جمله صحبت کردن (او را منقلب کرد) تمام کسانی که آنجا بودند گفتند دیدیم هارون در حضور فضیل کوچک و کوچک شد و اشکهای او مثل باران جاری شد. نصیحت و موعظه اش می کرد، گناهانش را یک یک برای او شمرد. یک چنین مردی است فضیل بن عیاض، او با این حالتی که در این دوره پیدا کرد که به این درجه از تقوا و معرفت رسید معاصر امام جعفر صادق علیه السلام است و زمان هارون یعنی زمانی موسی به جعفر علیه السلام را هم درک کرده است.
کتاب مصباح الشریعه کتابی است که این مرد مدعی است که من رفتم خدمت امام صادق و مسائلی از امام سوال کردم و امام این جوابها را به من داد. بدیهی است مردی این چنین عارف و با معرفت و با تقوا و زاهد وقتی برود نزد امام صادق، خیلی فرق می کند با فلان ساربان که مثلاً مساله ای از شکیات می خواهد بپرسد و می رود نزد امام صادق قهراً سؤالات او در یک سطح بالاتر است و جوابهای امام هم از جوابهایی که به دیگران می دهد در یک سطح بالاتر است. طبعاً کتاب در یک سطح بالاتری قرار می گیرد. مثلاً امام صادق در این کتاب اسرار وضو را بیان می کند، اسرار نماز را بیان می کند.