فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

کار مختص انبیاء و اولیاء

یکی از مختصات و ممیزات انبیاء نسبت به سایر رهبران بشری این است که سایر رهبران بشری که انقلابی در اجتماع به وجود می آورند، حداکثر موفق می شوند گروهی، طبقه ای یا طبقاتی از افراد بشر را علیه طبقه یا طبقاتی دیگر بر انگیزانند، دو جبهه در اجتماع به وجود بیاورند و یک جبهه را علیه جبهه دیگر برانگیزانند، به اصطلاح چوب به دست اینها بدهند، اسلحه به دست اینها بدهند و وادارشان کنند که بر سر آنها بکوبند. البته این کار خوبی است. در کجا کار خوبی است؟ در جایی که یک طبقه ظالم و یک طبقه مظلوم به وجود بیاید دعوت کردن مظلوم به احقاق حق خودش یک عمل انسانی است که در اسلام این عمل وجود دارد. پیغمبران هم این کار را می کردند و مخصوصاً در برنامه اسلام و تشویق و تقویت مظلوم علیه ظالم هست. از وصایای علی علیه السلام به دو فرزند بزرگوارش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام است که: (کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً) **نهج البلاغه فیض الاسلام نامه 47.*** همیشه دشمن ستمگر و یار مظلوم و ستمکش علیه ستمگر باشید.
ولی یک عمل دیگر هست که سایر رهبران انقلاب ها در دنیا قادر به انجام آن نیستند، فقط پیغمبران قادر بوده اند، غیر از آنها کسی قادر نیست و آن این است که خود بشر را علیه خودش برانگیزاندن یعنی کاری کنند که بشر خودش احساس گناه کند و بعد خودش علیه خودش قیام کند، انقلاب مقدس کند، کودتا کند، که نام آن توبه است. شما در غیر انبیاء یک نفر را پیدا نمی کنید که قدرت داشته باشد مردم را علیه تبهکاریهای خودشان وادار به قیام و انقلاب کند. پیغمبران نه تنها مظلوم را علیه ظالم بر می انگیختند، بلکه می توانستند خود ظالم را علیه خودش برانگیزانند! شما اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنید می بینید اسلام، هم مظلوم و فقیر و مستضعف و به اصطلاح حقیر شمرده شده را علیه آن گردن کلفت ها مثل ابوسفیان ها و ابوجهل ها برانگیخته است و آنها را با همان مستضعفین هم ردیف و هم صف کرده و یک صف قرار داده است. این دیگر فقط در قدرت انبیاء و اولیاء است. برانگیختن بشر علیه تبهکاریهای خودش، در قدرت غیر انبیاء و اولیاء نیست.

توبه بشر حافی

امام موسی بن جعفر علیه السلام از بازار بغداد می گذشت (می دانیم وضع اما چطور بوده است، باکبکبه و طنطنه و این حرفها نبوده است) از یک خانه ای صدای ساز و آواز و طرب و بزن و بکوب بلند بود. وقتی که امام از جلوی آن خانه می گذشت، کنیزی از خانه بیرون آمده بود در حالی که ظرف خاکروبه ای در دست داشت که آورده بود تا مثلاً مامورین شهرداری آن را ببرند امام از او پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز از این سوال تعجب کرد، گفت: معلوم است که آزاد است. صاحب این خانه (بشر) است که یکی از رجال و شخصیتهای معروف این شهر است. این چه سوالی است که شما می کنید؟! حالا شاید سوال و جواب های دیگری هم رد و بدل شده است که اینها در تاریخ و حدیث نوشته نشده است ولی اینقدر هست که برگشتن این کنیز طول کشید وقتی که به خانه برگشت، صاحبخانه (بشر) از او پرسید: چرا طول کشید، چرا دم در معطل شدی؟ گفت: یک آقایی آمد از اینجا رد بشود با این نشانی و این علائم. با من چنین گفتگو کرد، از من این جور سوال کرد و این جور جواب دادم، در آن آخر کار به من گفت: بله معلوم است که او بنده نیست و آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها اینجا بلند نبود: این بزن و بکوب ها نبود: این شرابخواری ها نبود: این عیاشیها نبود. بشر تا این جمله را شنید و با علاماتی که این زن از آن مرد گفت و تعریف کرد. فهمید که موسی بن جعفر بوده است. (حالا وادار کردن به توبه و انقلاب درونی ایجاد کردن این است. اینها دیگر از کارهای انبیاء و اولیاء است. غیر انبیاء و اولیاء قدرت چنین کاری را ندارند). این مرد مهلت کفش بپا کردن هم پیدا نکرد با پای برهنه دوید دم درب. پرسید: از کدام طرف رفت؟ گفت: از این طرف دوید تا به امام رسید. خودش را به دست و پای امام انداخت و گفت: آقا! شما راست گفتید، من بنده هستم، ولی حس نمی کردم که بنده هستم. از این ساعت می خواهم واقعاً بنده باشم. آمده ام به دست شما توبه کنم. همان جا به دست امام توبه کرد و برگشت و تمام آن بساط را از میان برد. و از آن پس هم دیگر کفش به پایش نکرد و در بازارها و خیابانهای بغداد با پای برهنه راه می رفت و به او می گفتند: (بشر حافی) یعنی بشر پابرهنه. گفتند: چرا با پای برهنه راه می روی؟ گفت: چون آن توفیقی که در خدمت امام موسی به جعفر نصیب من شد در حالی بود که پایم برهنه بود. دلم نمی خواهد که کفش به پایم کنم می خواهم آن هیاتی را که در آن، توفیق نصیب من شد برای همیشه حفظ کنم.

توبه ابولبابه

بنی قریظه خیانتی به اسلام و مسلمین کردند. رسول اکرم تصمیم گرفت که کار آنان را یکسره کند. آنها گفتند: ابولبابه را پیش ما بفرست. او با هم پیمان است. ما با او مشورت می کنیم. پیغمبر اکرم فرمود: برو. او هم رفت. با او مشورت کردند ولی در اثر یک روابط خاصی که با یهودیان داشت، در مشورت منافع اسلام و مسلمین را رعایت نکرد. جمله ای گفت، اشاره ای کرد که آن جمله و آن اشاره به نفع یهودیان بود و به ضرر مسلمین. آمد بیرون و احساس کرد که خیانت کرده است. حالا هیچ کس هم خبر ندارد قدم که بر می داشت و به طرف مدینه می آمد، این آتش در دلش شعله ورتر می شد. به خانه آمد ولی نه برای دیدن زن و بچه، بلکه یک ریسمان، با خودش برداشت و رفت به مسجد پیغمبر. خودش را با ریسمان، محکم به یک ستون بست و گفت: خدایا! تا توبه من قبول نشود، من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد. فقط برای خواندن نماز یا قضای حاجت، دخترش می آمد و ریسمان را باز می کرد. مقدار مختصری هم غذا می خورد. مشغول التماس و تضرع بود: خدایا! غلط کردم، گناه کردم، خدایا به اسلام و مسلمین خیانت کردم، خدایا به پیغمبر تو خیانت کردم. خدایا تا توبه من قبول نشود من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد تا بمیرم. گفتند: یا رسول الله! ابولبابه چنین کرده است، فرمود: اگر پیش من می آمد و اقرار می کرد، من در نزد خدا برایش استغفار می کردم ولی او مستقیم رفت پیش خدا و خدا خودش به او رسیدگی می کند. من نمی دانم دو شبانه روز طول کشید یا بیشتر، پیغمبر اکرم در خانه ام سلمه بود که به آن حضرت وحی شد که توبه این مرد قبول است. پیامبر فرمود:ام سلمه! توبه ابولبابه قبول شد.ام سلمه گفت: یا رسول الله! اجازه می دهید که من این بشارت را به او بدهم؟ فرمود: مانعی ندارد. اتاقهای خانه پیغمبر هر کدام دریچه ای به سوی مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند.ام سلمه سرش را از دریچه بیرون آورد و گفت: ابولبابه بشارتت بدهم که خدا توبه تو را قبول کرد. این حرف مثل توپ در مدینه صدا کرد که خدا توبه ابولبابه را قبول کرد. مسلمین ریختند ریسمان را از او باز کنند. گفت: نه، کسی باز نکند. من دلم می خواهد که پیغمبر اکرم با دست مبارک خودشان مرا باز کنند. گفتند: یا رسول الله! ابولبابه خواهشش این است که شما بیایید با دست مبارک خودتان او را باز کنید. پیامبر آمد و باز کرد. (توبه حقیقی یعنی این). فرمود: ابولبابه توبه تو قبول شد. آنچنان پاک شدی که مصداق (ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین) **بقره - 222.*** شدی. الان تو حالت آن بچه ای را داری که از مادر متولد میشود. دیگر لکه ای از گناه در وجود تو وجود ندارد. (کسانی که به مدینه مشرف شده اند می دانند که در روی یکی از ستونهای مسجد النبی نوشته شده است: (اسطوانة التوبة) یا: (اسطوانة ابی لبابة). این همان ستون است که البته آن موقع چوبی بوده ولی محل ستونها تغییر نکرده است. این همان استوانه ای است که پیغمبر اکرم با دست مبارک خودشان ابولبابه را از آن باز کردند) بعد ابولبابه عرض کرد: یا رسول الله! می خواهم به شکرانه این نعمت که خدا توبه مرا پذیرفت، تمام ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم. فرمود: این کار را نکن، گفت: یا رسول الله! اجازه بدهید دو ثلث ثروتم را به شکرانه اینکه توبه ام در راه خدا قبول شده صدقه بدهم. فرمود: نه. گفت: اجازه بدهید نصف ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم، فرمود: نه، اجازه بده یک ثلث ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم، فرمود: مانعی ندارد. اسلام است و همه حسابهایش درست، چرا می خواهی همه ثروتت را صدقه بدهی، چرا می خواهی نصف ثروتت را در راه خدا صدقه بدهی، زن و بچه ات چه کنند؟ یک مقدار، یک ثلث را در راه خدا بده، بقیه اش را نگه دار.**سفینه البحار، ج 2 - ص 503.***
مردی از دنیا رفت و پیغمبر بر او نماز خواند. بعد پرسید: چند تا بچه دارد و چه چیزی برای آنها گذاشته است؟ یا رسول الله! مقداری ثروت داشت، اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد. فرمود: اگر این را قبلاً به من گفته بودید، من بر این آدم نماز نمی خواندم، بچه های گرسنه را در اجتماع رها کرده است؟!
می گویند اگر می خواهی وصیت کنی که بعد از من ثروتم را در راه خدا چنین خرج کنند، وصیت ثلث کن، به زاید بر ثلث، وصیت تو نافذ نیست. و حتی فتوای بعضی از علماست که شخص مریض در آن مرضی که منتهی به مرگش می شود، اگر بخواهد قبل از موتش بیش از ثلث مالش را در راه خدا بدهد، چون در مرض موت این کار را کرده است ولو نخواسته که به عنوان وصیت بدهد و به دست خودش این کار را کرده است، باز هم جایز نیست، چرا؟ چون فرمود: فقط ثلث ثروت را.
البته توبه درجات و مراتب دارد و ما نباید مایوس شویم. من بحث توبه را مخصوصاً در این شبها عنوان کردم که این شبها، شبهای دعا و عبادت و استغفار است. برادران! در درجه اول برای خودتان طلب استغفار کنید، طلب مغفرت کنید. در درجه اول کوشش کنید تا از گناهان گذشته خودتان پاک شوید. پاک شدنتان به این است که پشیمان شوید. به این است که تصمیم بگیرید که دو مرتبه تکرار نکنید، تصمیم بگیرید که حقوق مردم را به آنها باز گردانید، حقوق خدا را به خدا بازگردانید. والله اگر خودتان را پاک کنید، بعد می بینید که همه دعاهایتان مستجاب می شود (شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام) توبه کنید.