فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

دو تعبیر قرآن

قرآن دو تعبیر دارد که این دو تعبیر را بعد از توبه ذکر کرده است، یکی اینکه توبه را با تطهیر توام می کند، مثلاً می گوید: (ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین) **بقره - 222.*** خدا توبه کنندگان و شستشوگران را دوست می دارد. قرآن چه می خواهد بگوید؟ می گوید توبه کن و با آب توبه خودت را شستشو بده، پاک کن. چشم بینا داشته باش، نظافت تنها به هیکل و بدن نیست. نظافت بدن را خوب درک کرده ایم. البته این نه تنها عیب نیست که کمال هم هست، باید هم درک کنیم. پیغمبر ما از نظیف ترین مردم دنیا بود. هر روز می رویم دوش می گیریم، هر چند روز یک بار تمام بدن خودمان را صابون می زنیم، پیراهن خودمان را عوض می کنیم. کت و شلوار خودمان را مرتب لکه گیری می کنیم، چرا؟ می خواهیم پاکیزه باشیم. آخر تو فقط همین هیکل هستی؟! خودت را پاکیزه کن، روحت را پاکیزه کن، قلبت را پاکیزه کن، دلت را پاکیزه کن. این قلب و دل و روح را با آب توبه پاکیزه کن. (ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.)
تعبیر دیگر قرآن این است که توبه را در موارد دیگری مقرون به کلمه (اصلاًح) می کند: (فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم) **مائده - 39.*** دیشب عرض کردم که یکی از مشخصات و خصوصیات انسان این است که گاهی نیمی از وجود او علیه نیم دیگر وجودش قیام می کند، انقلاب می کند. و عرض کردم که این قیام و انقلاب، گاهی از طرف مقامات دانی وجود انسان است: شهوت قیام می کند، غضب قیام می کند، شیطنت قیام می کند، وجدان قیام می کند، دل و عمق ضمیر قیام می کند. اگر قیام از طرف مقامات نامقدس وجود انسان باشد (اینجا که عالی و دانی می گوییم یعنی مقدس و غیر مقدس)، از طرف عناصر حیوانی باشد، نتیجه این قیام و انقلاب، بلبشوست، اسمش بلواست، دیشب مثال زدم: افرادی که به نام قدس و زهد و تقوا از لحاظ شهوات محرومیت کشیده اند و به خودشان محرومیت داده اند، یکمرتبه می بینید که افسار گسیخته می شوند، یک حالت بلوا و آشوب عجیبی بر آنها حکمفرما می شود. اسم این جز انفجار و بلوا نیست. ولی این بر خلاف قیام و انقلابی است که از طرف عناصر مقدس وجود انسان ایجاد می شود. انقلابی که عقل در وجود انسان بکند، کودتایی که فطرت خداشناسی و خداپرستی انسان در وجود او بکند، یک انقلاب مقدس است. انقلاب مقدس توام با اصلاًح است. انقلاب مقدس آثار شوم گذشته را از بین می برد. انقلاب مقدس قصاص می کند. (و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب) **بقره - 179.*** عرض کردم که علی علیه السلام فرمود: از بدن خودت انتقام بکش، قصاص بگیر، گوشتهایی را که از حرام روییده است آب کن، این همان قصاص کردن و انتقام گرفتن از شهوات نفسانی است. انقلاب وقتی که مقدس شد، می خواهد آثار شوم گذشته را از میان ببرد و از میان هم می برد.
این است که قرآن این طور تعبیر می کند: (فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح) آن که توبه کند و اصلاًح نماید. اصلاً، توبه یک قیام اصلاًحی است و غیر از این چیزی نیست.
شب احیاء است و باید دعا کنیم و قرآن به سر بگیریم، لذا من عرایض خودم را مختصر می کنم. دیشب عرض کردم یکی از مشخصات انسان توبه است و عرض کردم که تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن، از مختصات انسان نیست، در حیوانات هم هست و حتی در گیاه هم تا حدودی هست، ولی آن تغییر مسیری که نامش توبه است و به معنی نوعی انقلاب مقدس درونی است، از مختصات انسان است. این مطلب را در نظر داشته باشید.

کار مختص انبیاء و اولیاء

یکی از مختصات و ممیزات انبیاء نسبت به سایر رهبران بشری این است که سایر رهبران بشری که انقلابی در اجتماع به وجود می آورند، حداکثر موفق می شوند گروهی، طبقه ای یا طبقاتی از افراد بشر را علیه طبقه یا طبقاتی دیگر بر انگیزانند، دو جبهه در اجتماع به وجود بیاورند و یک جبهه را علیه جبهه دیگر برانگیزانند، به اصطلاح چوب به دست اینها بدهند، اسلحه به دست اینها بدهند و وادارشان کنند که بر سر آنها بکوبند. البته این کار خوبی است. در کجا کار خوبی است؟ در جایی که یک طبقه ظالم و یک طبقه مظلوم به وجود بیاید دعوت کردن مظلوم به احقاق حق خودش یک عمل انسانی است که در اسلام این عمل وجود دارد. پیغمبران هم این کار را می کردند و مخصوصاً در برنامه اسلام و تشویق و تقویت مظلوم علیه ظالم هست. از وصایای علی علیه السلام به دو فرزند بزرگوارش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام است که: (کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً) **نهج البلاغه فیض الاسلام نامه 47.*** همیشه دشمن ستمگر و یار مظلوم و ستمکش علیه ستمگر باشید.
ولی یک عمل دیگر هست که سایر رهبران انقلاب ها در دنیا قادر به انجام آن نیستند، فقط پیغمبران قادر بوده اند، غیر از آنها کسی قادر نیست و آن این است که خود بشر را علیه خودش برانگیزاندن یعنی کاری کنند که بشر خودش احساس گناه کند و بعد خودش علیه خودش قیام کند، انقلاب مقدس کند، کودتا کند، که نام آن توبه است. شما در غیر انبیاء یک نفر را پیدا نمی کنید که قدرت داشته باشد مردم را علیه تبهکاریهای خودشان وادار به قیام و انقلاب کند. پیغمبران نه تنها مظلوم را علیه ظالم بر می انگیختند، بلکه می توانستند خود ظالم را علیه خودش برانگیزانند! شما اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنید می بینید اسلام، هم مظلوم و فقیر و مستضعف و به اصطلاح حقیر شمرده شده را علیه آن گردن کلفت ها مثل ابوسفیان ها و ابوجهل ها برانگیخته است و آنها را با همان مستضعفین هم ردیف و هم صف کرده و یک صف قرار داده است. این دیگر فقط در قدرت انبیاء و اولیاء است. برانگیختن بشر علیه تبهکاریهای خودش، در قدرت غیر انبیاء و اولیاء نیست.

توبه بشر حافی

امام موسی بن جعفر علیه السلام از بازار بغداد می گذشت (می دانیم وضع اما چطور بوده است، باکبکبه و طنطنه و این حرفها نبوده است) از یک خانه ای صدای ساز و آواز و طرب و بزن و بکوب بلند بود. وقتی که امام از جلوی آن خانه می گذشت، کنیزی از خانه بیرون آمده بود در حالی که ظرف خاکروبه ای در دست داشت که آورده بود تا مثلاً مامورین شهرداری آن را ببرند امام از او پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز از این سوال تعجب کرد، گفت: معلوم است که آزاد است. صاحب این خانه (بشر) است که یکی از رجال و شخصیتهای معروف این شهر است. این چه سوالی است که شما می کنید؟! حالا شاید سوال و جواب های دیگری هم رد و بدل شده است که اینها در تاریخ و حدیث نوشته نشده است ولی اینقدر هست که برگشتن این کنیز طول کشید وقتی که به خانه برگشت، صاحبخانه (بشر) از او پرسید: چرا طول کشید، چرا دم در معطل شدی؟ گفت: یک آقایی آمد از اینجا رد بشود با این نشانی و این علائم. با من چنین گفتگو کرد، از من این جور سوال کرد و این جور جواب دادم، در آن آخر کار به من گفت: بله معلوم است که او بنده نیست و آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها اینجا بلند نبود: این بزن و بکوب ها نبود: این شرابخواری ها نبود: این عیاشیها نبود. بشر تا این جمله را شنید و با علاماتی که این زن از آن مرد گفت و تعریف کرد. فهمید که موسی بن جعفر بوده است. (حالا وادار کردن به توبه و انقلاب درونی ایجاد کردن این است. اینها دیگر از کارهای انبیاء و اولیاء است. غیر انبیاء و اولیاء قدرت چنین کاری را ندارند). این مرد مهلت کفش بپا کردن هم پیدا نکرد با پای برهنه دوید دم درب. پرسید: از کدام طرف رفت؟ گفت: از این طرف دوید تا به امام رسید. خودش را به دست و پای امام انداخت و گفت: آقا! شما راست گفتید، من بنده هستم، ولی حس نمی کردم که بنده هستم. از این ساعت می خواهم واقعاً بنده باشم. آمده ام به دست شما توبه کنم. همان جا به دست امام توبه کرد و برگشت و تمام آن بساط را از میان برد. و از آن پس هم دیگر کفش به پایش نکرد و در بازارها و خیابانهای بغداد با پای برهنه راه می رفت و به او می گفتند: (بشر حافی) یعنی بشر پابرهنه. گفتند: چرا با پای برهنه راه می روی؟ گفت: چون آن توفیقی که در خدمت امام موسی به جعفر نصیب من شد در حالی بود که پایم برهنه بود. دلم نمی خواهد که کفش به پایم کنم می خواهم آن هیاتی را که در آن، توفیق نصیب من شد برای همیشه حفظ کنم.