فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

یادی از مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی

یک مرد بسیار بسیار بزرگ از نظر معنویت که من سال گذشته هم در ماه مبارک رمضان از این استاد بزرگ خودم یاد کردم، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی رضوان الله علیه است که یکی از بزرگترین اهل معنایی است که من در عمر خودم دیده ام. یک شب ایشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل یکی از فضلای قم دعوت شدیم. بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر نیز در آنجا بودند. در آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی می شناسد! دیگران شعرهایی می خواندند البته شعرهای خیلی عادی، شعرهای سعدی، حافظ و... ایشان هم می خواند و می گفت این شعر از آن شعر بهتر است، این مضمون را این بهتر گفته است، کی چنین گفته و... شعر خواندن آنهم اینجور شعرها که گناه نیست، اما در شب شعر خواندن مکروه است. خدا می داند وقتی آمدیم بیرون، این آدم به شدت داشت می لرزید، گفت: من اینقدر تصمیم می گیرم که شب شعر نخوانم آخرش جلوی خودم را نمی توانم بگیرم، مرتب استغفرالله ربی و اتوب الیه می گفت، مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی مرتکب شده است. العیاذ بالله اگر ما شراب خورده بودیم، اینقدر مضطرب نمی شدیم که این مرد به واسطه یک عمل مکروه مضطرب شده بود.
این جور اشخاص چون محبوب خدا هستند از ناحیه خدا یک نوع مجازاتهایی دارند که ما و شما ارزش و لیاقت آن جور مجازاتها را نداریم. هر شب این مرد اقلاً از دو ساعت به طلوع صبح بیدار بود و من معنی شب زنده داری را آنجا فهمیدم، معنی (شب مردان خدا روز جهان افروز است) را آنجا فهمیدم، معنی عبادت و خداشناسی را آنجا فهمیدم، معنی استغفار را آنجا فهمیدم، معنی حال و مجذوب شدن به خدا را آنجا فهمیدم. آن شب این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود. خدا مجازاتش کرد تا بیدار شد ما را بیدار کرد، گفت: فلانی! اثر شعرهای دیشب بود! روحی که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی ضربه کوچکی هم که بر آن وارد می شود یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی آن بر مقامات عالی اش وارد می شود، آن مقامات عالی عکس العمل نشان می دهند، ناراحتی نشان می دهند، حتی مجازات نشان می دهند که ببین! مجازات نمی ماند! آدمی که در شب مرتب شعر بخواند، دو ساعت وقت خودش را صرف شعر خواندن کند، لایق دو ساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست.
مثال دیگری برایتان عرض کنم: اگر شما آینه بسیار صافی را بعد از پاکیزه کردن، در فضای بسیار صافی که خوشتان می آید در آن تنفس کنید، روی یک میز بگذارند، بعد از مدتی می بینید روی آن گرد نشسته است. این گرد را شما قبلاً احساس نمی کردید، روی میز هم احساس نمی کنید، روی دیوار هم احساس نمی کنید. هر چه دیوار کثیف تر بشود. اثر و لکه سیاهی را کمتر نشان می دهد تا جایی که اگر سیاه و قیر اندود باشد دود چراغ موشی هم به آن برسد اثرش ظاهر نمی شود. پیغمبر اکرم در هیچ مجلسی نمی نشست مگر آنکه بیست و پنج بار استغفار می کرد. می فرمود: (انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله کل یوم سبعین مره) **سفینه البحار، ج 2 - ص 322.***. (اینها چیست؟ اصلاً ما چه می گوییم و چه می فهمیم؟!) می گفت: بر روی دلم آثار کدورت احساس می کنم و روزی هفتاد بار برای رفع این کدورتها استغفار می کنم. آن کدورتها چیست؟ آن کدورتها برای ما آینه است، برای ما نورانیت است، برای او کدورت است. او وقتی که با ما حرف می زند ولو حرفش را برای خدا می زند، ولو خدا را در آینه وجود ما می بیند، باز از نظر او این کدورت است.
ام سلمه و دیگران گفته اند که در یکی دو ماه مانده به وفات حضرت، دیدیم که هیچ جا بر نمی خاست و نمی نشست و عملی انجام نمی داد مگر اینکه می گفت: (سبحان الله و استغفرالله ربی و اتوب الیه) ، این دیگر یک ذکر جدید بودام سلمه می گوید عرض کردم: یا رسول الله! چرا اینقدر اخیراً زیاد استغفار می کنید؟ فرمود: این طور به من امر شده است، (نعیت الی نفسی)، بعد فهمیدیم که آخرین سوره ای که بر وجود مقدسش نازل شده سوره (نصر) است. این سوره که نازل شد پیغمبر اکرم احساس کرد که اعلام مردن است یعنی تو دیگر وقتت تمام شده است، باید بروی، سوره مبارکه این است: (اذا جاء نصر الله و الفتح. و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً. فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان تواباً) **نصر، 1 - 3.*** (این قرآن چقدر لذیذ است! چقدر زیباست! آدم حظ می کند که اینها را به زبان خودش جاری کند) ای پیغمبر! آنجا که یاری پروردگار بیاید، آنجا که دیگر یاری اش آمد و تو را بر مخالفین پیروز کرد، آنجا که فتح شهر یعنی فتح مکه نصیب تو شد، پس از اینکه دیدی مردم فوج فوج به دین اسلام وارد می شوند (فسبح بحمد ربک) پروردگار خودت را تسبیح و تحمید کن و استغفار نما که او توبه پذیر است. چه رابطه ای است میان آن مقدمه و این موخره؟ چرا پس از پیروزی و فتح و پس از اینکه مردم فوج فوج داخل اسلام می شوند، تسبیح کن؟ یعنی ماموریتت پایان یافت، تمام شد (این آخرین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم نازل شده است، حتی از آیه (الیوم اکملت لکم دینکم)**مائده - 3.*** و آیه (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک) **مائده - 67.*** که درباره امیرالمؤمنین علی علیه السلام است هم دیرتر نازل شده است) تو دیگر وظیفه ات را انجام داده ای، پس تسبیح کن، پیغمبر احساس کرد که یعنی دیگر تمام شد، بعد از این در فکر خود باش، این بود که آناً فآناً تسبیح و استغفار می کرد.
ولی ما بدبختها دلمان حکم همان دیوار قیراندود را دارد، مرتب گناه پشت سر گناه، معصیت پشت سر معصیت، و هیچ گونه عکس العملی در روح ما ایجاد نمی شود. من نمی دانم این فرشته های روح ما کجا و چقدر حبس شده اند، چه زنجیرهایی به دست و پای اینها بسته شده است که دل ما تکان نمی خورد، نمی لرزد؟!
اولین منزل عبودیت، توبه است. اگر در روح خودتان تکانی دیدید، اگر ندامتی دیدید اگر احساس پشیمانی دیدید، اگر گذشته خودتان را سیاه و تیره دیدید، اگر احساس کردید راهی که تاکنون می رفته اید خطا بوده است، سراشیبی بوده است، و با خود گفتید باید برگردم رو به سر بالایی، رو به خدا، شما به اولین منزل عبودیت و عبادت و اولین منزل سلوک رسیده اید و می توانید از آنجا شروع کنید، و اگر نه، نه.

نصیحت علی علیه السلام

شخصی آمد خدمت مولای متقیان علی علیه السلام و گفت: یا امیرالمومنین! مرا نصیحت کن. علی علیه السلام نصایح زیادی کرد. دو جمله اولش را برایتان عرض می کنم. فرمود: (لا تکن ممن یرجوا الاخرة بغیر عمل و یرجی التوبة بطول الامل، یقول فی الدنیا بقول الزاهدین و یعمل فیها بعمل الراغبین) **نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 142.***. همین دو جمله فعلاً ما را بس. فرمود: نصیحت من به تو اینکه از آن کسان مباش که امید به آخرت دارد اما می خواهد بدون عمل به آخرت برسد، مثل همه ما.
ما می گوییم حب علی بن ابی طالب کافی است. تازه حب ما حب حقیقی نیست، اگر حب حقیقی بود عمل هم پشت سرش بود. می گوییم همین وابستگی ظاهری کافی است! خیال می کنیم علی علیه السلام از کسانی است که احتیاج دارد، و اگر افرادی انتساب دروغین هم داشته باشند دیگر بسیار خوب، ما عجالتا سیاهی لشکر می خواهیم. سیاهی لشکر هم کافی است! ما خیال می کنیم یک گریه دروغین بر امام حسین کافی است. ولی امیرالمومنین فرمود اینها دروغ است اگر حب علی بن ابی طالب تو را به عمل کشاند، بدان حب تو صادق و راستین است. اگر گریه بر حسین بن علی بن ابی طالب تو را به عمل کشاند، بدان حب تو صادق و راستین است. اگر گریه بر حسین بن علی تو را به سوی عمل کشاند، بدان حب تو صادق و راستین است. اگر گریه تو راستین است. اگر نه، فریب شیطان است. جمله دوم (و یرجی التوبة بطول الامل) ای مرد! از آن کسان مباش که احساس نیاز به توبه را در وجود خدا دارند اما همیشه می گویند دیر نمی شود، وقت باقی است.
برادر! اگر علی بیاید و من هم برویم خدمتش و بگوییم آقاجان! ما را نصیحت کن، چنین جمله ای به ما می گوید: (لا تکن ممن یرجوا الاخرة بغیر عمل و یرجی التوبه بطول الامل) تا کی بگوییم آقا دیر نمی شود، حالا وقت باقی است؟! تا هنوز جوان هستیم می گوییم ای آقا! جوان بیست ساله که دیگر وقت توبه کردنش نیست. عجیب این است که بعضی افراد پیر و کهنسال وقتی یک جوان را می بینند که متوجه عبادت است و به گناه خودش توجه دارد و حال توبه و ندامت است، می گویند: ای آقا! تو جوانی، هنوز وقت این حرفهای برای تو نرسیده. اتفاقاً جوانی بهترین وقتش است. یک شاخه تا وقتی که هنوز تازه است، آمادگی بیشتری برای راست شدن دارد، هر چه بزرگتر و خشکتر بشود، آمادگی اش کمتر می شود، بعلاوه، چه کسی به این جوان قول داده که او پا به سن بگذارد، میانه مرد بشود، از میانه مردی بگذرد و پیر بشود؟ تا جوانیم می گوییم جوانیم. در میانه مردی هم که می گوییم حالا وقت داریم، توبه وقتش پیری است، وقتی که پیر شدیم. از همه کارها افتادیم و همه قدرتها از ما گرفته شد، آن وقت توبه می کنیم. نمی دانیم که اشتباه کرده ایم، آن وقت اتفاقاً هیچ توبه نمی کنیم، آن وقت دیگر حال توبه برایمان نمی ماند، آنقدر در زیر بار معاصی کمر ما خم شده است که دل ما دیگر حاضر برای توبه کردن نیست، دل یک جوان آماده تر است برای توبه کردن تا دل پیر. چه خوب می گوید مولوی:
خاربن در قوت و برخاستن - خارکن در سستی و در کاستن
مثلی می آورد. می گوید شخصی خاری را در سر راه مردم کاشته بود. این خار بزرگ شد. گفتند: آقا بیا این خار را بکن. گفت: دیر نمی شود، بوته خاری است کنده می شود. دوباره گفتند: باز گفت: دیر نمی شود، حال می کنیم، یک سال دیگر می کنیم! سال بعد بوته خار بزرگتر شد ولی خارکن چطور؟ پیرتر شده. گفتند: بیا بکن. گفت دیر نمی شود، بعد می کنیم سال به سال بوته خار بیشتر رشد می کرد. بیشتر ریشه می دوانید، تنه اش کلفت تر، خارهایش تیزتر و خطرش بیشتر می شد اما خارکن پیرتر و از نیرویش کاسته می شد:
خار بن در قوت و برخاستن - خار کن در سستی و در کاستن
می خواهد بگوید این ملکات رذیله، اخلاق فاسد، روز به روز در وجود تو مثل آن بوته خار بیشتر رشد می کند، بیشتر ریشه می دواند، تنه اش کلفت تر، خارهایش تیزتر و خطرش بزرگتر می شود، ولی تو خودت روز به روز پیرتر می شوی و از نیرویت، از آن نیروهای مقدس تو کاسته می شود. وقتی که جوان هستی، مثل یک آدم قوی و نیرومندی هستی که می خواهد یک نهال را بکند، به سرعت می کنی، ریشه اش را هم می کنی می اندازی دور اما وقتی که پیر شدی، مثل یک آدم سست قوه ای هستی که می خواهد یک درخت قوی را با دست خودش بکند، هر چه زور می زند درخت از ریشه در نمی آید.
به خدا قسم یک روزش یک روز است، یک ساعتش یک ساعت است، یک شب را اگر به تاخیر بیندازیم اشتباه می کنیم! نگویید فردا شب بیست و سوم ماه رمضان است، یکی از لیالی قدر است و برای توبه بهتر است، نه همین امشب از فردا شب بهتر است، همین ساعت از یک ساعت بعد بهتر است، هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نیست، اول باید توبه کرد. گفت: (شستویی کن و آنگه به خرابات خرام) اول باید شستشو کرد، بعد وارد آن محل پاک و پاکیزه شد. ما تا توبه نکنیم، چه عبادتی می کنیم؟! ما توبه نمی کنیم و روزه می گیریم! توبه نمی کنیم و نماز می خوانیم! توبه نمی کنیم و به حج می رویم! توبه نمی کنیم و قرآن می خوانیم! توبه نمی کنیم و ذکر می گوییم! توبه نمی کنیم و در مجالس ذکر شرکت می کنیم! به خدا قسم اگر شما یک توبه بکنید تا پاک بشوید و بعد یک شبانه روز با حالت توبه و پاکی نماز بخوانید، همان یک شبانه روز به اندازه ده سال شما را جلو می برد و به مقام قرب پروردگار می رساند. سوراخ دعا را گم کرده ایم، راهش را بلد نیستیم.
شخصی آمد خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام استغفار کرد. او هم مثل ما خیال می کرد توبه کردن، گفتن (استغفار الله ربی و اتوب الیه) است و اگر غین اش را هم خیلی غلیظ بگوییم دیگر توبه ما خیلی بهتر است! علی علیه السلام فهمید این بدبخت چقدر گمراه است. کم اتفاق می افتد که او این جور حدت به خرج بدهد و با لحن تندی سخن بگوید ولی اینجا با لحن تندی سخن گفت، فرمود: (ثکلتک امک، اتدری ما الاستغفار؟ الاستغفار درجه العلیین) این خدا مرگت بدهد، ای مادرت به عزایت بنشیند! آیا تو می دانی استغفار چیست؟ استغفار درجه مردان بلندمرتبه است. استغفار، حالت توبه و یک حالت مقدس است، یک جو مقدس و پاک است. شما حالت توبه را پیدا بکنید، واقعاً توبه بکنید، بعد خودتان را در یک جو و فضای مقدس می بینید، احساس می کنید که لطف و عنایت الهی بر روح شما سایه افکنده است، احساس می کنید گروهی از فرشتگان دور شما را گرفته اند، پاک می شوید، چون در حالت توبه انسان خودبینی را از دست می دهد، خود را ملامت می کند و گناهان خویش را در نظر می گیرد.
در اسلام گفته اند اگر می خواهی توبه کنی لازم نیست بروی پیش کشیش، پیش آخوند و گناه را به او بگویی، گناه را به خدای خودت بگو، چرا گناه را نزد یک بشر اقرار و اعتراف می کنی؟ نزد خدای غفار الذنوب خودت اقرار کن. (قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتفنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً) **زمر - 53.*** این ندای خداست، ای بندگان اسرافکار من، ای بندگان گنهکار من، ای بندگان معصیتکار من، ای بندگان من که بر خودتان ظلم کرده اید، از رحمت من ناامید مباشید، بیایید به سوی من، من می پذیرم، قبول می کنم، در جو و فضای توبه وارد بشوید.

حدیث قدسی

این حدیث قدسی چقدر عالی توبه را توصیف می کند: (انین المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین) خدای تبارک و تعالی، این رحمت مطلقه و کامله فرمود: نامه گنهکاران در نزد من محبوبتر است از تسبیح تسبیح کنندگان بروید به درگاه خدای خودتان ناله کنید فکر کنید تا گناهان به یادتان بیاید به کسی نگویید، اقرار به گناه پیش دیگران گناه است، ولی در دل خودتان (خودتان که می دانید خودتان قاضی و مواخذ وجود خودتان باشدی) گناهانتان را در نظر بگیرید بعد این گناهان را ببرید پیش ذات پروردگار، تقصیرهای خودتان را بگویید، ناله کنید، تضرع کنید، طلب مغفرت کنید، طلب شستشو کنید. خدا شما را می آمرزد، روح شما را پاک و پاکیزه می کند به دل شما صفا عنایت می کند، لطف خودش را شامل حال شما می کند و از آن پس یک لذتی، یک حالتی در شما ایجاد می شود که شیرینی عبادت را در ذائقه خودتان احساس می کنید، گناهان و لذات گناهان در نظر شما کوچک می شود، دیگر رغبت نمی کنید که بروید فلان فیلم شهوانی را ببینید، رغبت نمی کنید که به ناموس مردم نگاه کنید، رغبت نمی کنید که غیبت کنید، دروغ بگویید یا به مردم تهمت بزنید، می بینید اصلاً همه رغبتتان به کارهای پاک و خوب است.
بعد علی علیه السلام شش شرط برای استغفار ذکر کرد که دو تایش رکن توبه است، دوتایش شرط قبول توبه و دوتای دیگرش شرط کمال توبه ان شاء الله فردا شب این حدیث را برای شما شرح می دهم.
شما می بینید آن پاکترین پاکان لذتشان در این بوده که با خدای خودشان سخن بگویند: همواره از تقصیر و کوتاهی خودشان، از گناه خودشان - که گناه آنها به نسبت ما ترک اولی است و از ترک اولی هم یک درجه بالاتر است - سخن بگویند (حسنات الابرار سیئات المقربین) دعای ابوحمزه را بخوانید، ببینید علی بن الحسین با خدای خودش چگونه حرف می زند، چه جور ناله می کند! (انین المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین) این دعای ابوحمزه ناله علی بن الحسین است، اندکی با این ناله بنده پاک خدا آشنا بشویم. اینها لذتشان در این بود که وقتی با خدای خودشان حرف می زنند همواره از نیستی خودشان، از فقر خودشان، از احتیاج و نیاز خودشان، از کوتاهی کردن های خودشان بگویند. همواره می گویند خدایا آنچه از من است کوتاهی است و آنچه از توست رحمت و لطف است. (مولای مولای اذا رایت ذنوبی فزعت و اذا رایت کرمک طمعت) **دعای ابوحمزه ثمالی.*** از علی بن الحسین است: خدای من، مولای من، آقای من! چشمم که به گناهان خودم می افتد، خوف و فزع و ترس مرا فرا می گیرد اما یک نظر که به تو می کنم، رحمت تو را که می بینم، رجا و امید در دل من پیدا می شود، من همیشه در میان خوف و رجا هستم، به یک چشم به خودم نگاه می کنم خوف مرا می گیرد، به چشم دیگر به تو نگاه می کنم رجا بر من غالب می شود. بله، آنها چنین بودند. دو کلمه هم ذکر مصیبت برای شما بکنم.
در عصر تاسوعا لشکر عمر سعد طبق دستور عبیدالله زیاد حمله کردند. همین شبانه می خواهند با حسین علیه السلام بجنگند. حسین به وسیله برادرش ابوالفضل العباس از اینها می خواهد که یک شب را مهلت بدهند. می گوید: برادر جان! به اینها بگو همین امشب را به ما مهلت بدهند، من فردا می جنگم. من اهل تسلیم نیستم. می جنگم اما یک امشب را به ما مهلت بدهند (وقت غروب بود) بعد برای اینکه گمان نکنند که حسین می خواهد دفع الوقت کند، این جمله را گفت: برادر! خدا خودش می داند که من مناجات با او را دوست دارم. من می خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خدای خودم مناجات با او را دوست دارم من می خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خدای خودم مناجات کنم و شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم.
آن شب عاشورا اگر بدانید چه شبی بود! معراج بود، یک دنیا شادی و بهجت و مسرت حکمفرما بود. در آن شب خودشان را پاکیزه می کردند، حتی موهای بدنشان را می ستردند. خیمه ای بود به نام خیمه تنظیف، کسی داخل خیمه بود، دو نفر دیگر بیرون خیمه ایستاده و نوبت گرفته بودند، یکی از آنها - که ظاهراً بریر است - با دیگری شوخی و مزاح می کرد آن دیگری به او گفت: امشب شب مزاح نیست. گفت: اساساً من اهل مزاح نیستم ولی امشب شب مزاح است! وقتی که دیگران آمدند این توابین و مستغفرین را دیدند، می دانید درباره شان چه گفتند؟ پس از آنکه از کنار خیمه های حسین گذشتند، گفتند (دشمن این حرف را می گوید): (لهم دوی کدوی النحل مابین راکع و ساجد) **دمع السجوم ص 118. ***مثل اینکه انسان را کنار کندوی زنبور عسل گذشته باشد صدای زمزمه زنبورها چگونه بلند است؟ صدای زمزمه حسین و اصحابش به ذکر و دعا و نیاز و استغفار این گونه بلند بود.
حسین علیه السلام می گوید: من امشب را می خواهم شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم (می خواهد شب معراج خودش قرار بدهد)، آن وقت آیا ما نیازی به توبه نداریم؟! آنها نیاز دارند و ما نیازی نداریم؟! بله، آن شب را حسین بن علی با این وضع بسر برد، با این حال عبادت بسر برد، به کارهای خود و اهل بیتش رسیدگی کرد و در آن شب بود که آن خطابه غرا را برای اصحاب خودش قرائت کرد.