فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

تحلیل توبه از نظر روانی

توبه یعنی چه؟ توبه از نظر روانی برای انسان چه حالتی است و از نظر معنوی برای انسان چه اثری دارد؟ در نظر بسیاری از ما توبه یک امر بسیار ساده ای است، هیچ وقت به این فکر نیفتاده ایم که توبه را از نظر روانی تحلیل کنیم. اساساً توبه یکی از مشخصات انسان نسبت به حیوانات است. یعنی انسان بسیاری ممیزات و مشخصات و کمالات و استعدادهای عالی دارد که هیچ کدام از آنها در حیوانات وجود ندارد، یکی از این استعدادهای عالی در انسان، همین مساله توبه است. توبه به معنی و مفهومی که ان شاء الله برای شما شرح می دهم، این نیست که ما لفظ (استغفرالله ربی و اتوب الیه) را به زبان جاری کنیم، از مقوله لفظ نیست. توبه یک حالت روانی و روحی و بلکه یک انقلاب روحی در انسان است که لفظ (استغفرالله ربی و اتوب الیه) بیان این حالت است نه خود این حالت، نه خود توبه، مثل بسیاری از چیزهای دیگر که در آنها لفظ خودش آن حقیقت نیست بلکه مبین آن حقیقت است اینکه ما روزی چندین بار می گوییم (استغفرالله ربی و اتوب الیه) نباید خیال کنیم که روزی چند بار توبه می کنیم. ما اگر روزی یک بار توبه واقعی بکنیم، مسلماً مراحل و منازلی از قرب به پروردگار را تحصیل می کنیم.
مقدمه ای می خواهم عرض کنم، توجه بفرمایید. تفاوتی میان جمادات و نباتات و حیوانات وجود دارد و آن این است که جمادات این استعداد را ندارند که در مسیری که حرکت می کنند، خودشان از درون خودشان تغییر مسیر و تغییر جهت بدهند، مثل حرکتی که زمین به دور خورشید یا به دور خودش دارد یا حرکاتی که همه ستارگان در مدار خودشان دارند یا حرکت سنگی که از ارتفاع رها می شود و به طرف زمین می آید. این مسلم و قطعی است، یعنی سنگی که از ارتفاع رها می شود و به طرف زمین می آید. این مسلم و قطعی است، یعنی سنگی را که شما رها می کنید و در یک مسیر معین حرکت می کند، در همان مسیر و در همان جهت به حرکت خودش ادامه می دهد تغییر مسیر و تغییر جهت از ناحیه درون این سنگ امکان پذیر نیست. عاملی باید از خارج پیدا بشود تا مسیر این سنگ و این جماد را تغییر دهد، حال این عامل می خواهد مجسم باشد و یا از قبیل یک موج باشد. مثلاً (آپولو) یا (لونا) را که به فضا می فرستند، از درون خودش هرگز تغییر مسیر نمی دهد مگر اینکه از خارج هدایتش کنند که تغییر مسیر بدهد ولی موجودات زنده از قبیل نباتات و حیوانات، این استعداد را دارند که از درون خودشان تغییر مسیر بدهند، یعنی اگر به شرایطی برخورد کنند که با ادامه حیات آنها سازگار نباشد تغییر مسیر می دهند.
اما در مورد حیوانات بسیار واضح است. مثلاً یک گوسفند یا یک کبوتر و یا حتی یک مگس وقتی حرکت می کند، همین قدر که با یک مشکل مواجه می شود، فوراً مسیر خودش را تغییر می دهد و حتی ممکن است یک گردش صد و هشتاد درجه ای هم بکند یعنی درست در خلاف جهت حرکت اولی خودش حرکت کند.
حتی نباتات هم این طور هستند، یعنی گیاهان هم در یک شرایط و حدود معین از درون خودشان خود را هدایت می کنند، مسیر خود را تغییر می دهند. ریشه یک درخت که در زیر زمین حرکت می کند و به سویی می رود، اگر به صخره ای برخورد کند (حالا رسیده یا نرسیده) خودش مسیرش را عوض می کند. همین قدر که بفهمد که جای رفتن نیست و راهی ندارد، مسیرش را تغییر می دهد.
توبه برای انسان تغییر مسیر دادن است اما نه تغییر مسیر دادن ساده از قبیل تغییر مسیری که گیاه می دهد و یا تغییر مسیری که حیوان می دهد، بلکه یک نوع تغییر مسیری که مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی کاملاً ارزش تحلیل و بررسی و رسیدگی دارد.
توبه عبارت است از یک نوع انقلاب درونی، نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان، این جهت از مختصات انسان است، گیاه تغییر مسیر می دهد ولی علیه خودش قیام نمی کند، نمی تواند قیام کند، این استعداد را ندارد همان طوری که میان گیاه و جماد این تفاوت هست که جماد از درون خود برای بقای خویش تغییر مسیر نمی دهد و این استعداد شگفت در نبات هست (در حیوان هم هست)، در انسان استعداد شگفت انگیزتری هست و آن اینکه از درون خودش بر علیه خودش قیام می کند، واقعاً قیام می کند، علیه خودش انقلاب می کند، واقعاً انقلاب می کند و قیام و انقلاب از دو موجود مختلف و متباین مانعی ندارد، مثلاً در کشوری عده ای زمام امور را در دست دارند، بعد عده دیگری علیه آنان قیام و انقلاب می کنند. این مانعی ندارد، آنها افراد و اشخاصی هستند و اینها افراد و اشخاص دیگری، آنها به اینها ظلم و ستم کرده اند، اینها را ناراضی و عاصی کرده اند، سبب عصیان و انقلاب اینها شده اند، یکمرتبه اینها انقلاب می کنند و زمام کار را از دست طرف مقابل می گیرند و خودشان در جای آنها قرار می گیرند. این مانعی ندارد ولی اینکه در داخل وجود یک شخص قیام و انقلاب بشود، انسان خودش علیه خودش قیام کند، چگونه است؟ مگر می شود یک شخص خودش علیه خودش قیام کند؟ بله می شود.

انسان، یک شخص مرکب

علتش این است که انسان بر خلاف آنچه خودش خیال می کند، یک شخص نیست. یک شخص واحد است اما یک شخص مرکب نه بسیط، یعنی ما که اینجا نشسته ایم (به همان تعبیری که در حدیث آمده است) یک جماد اینجا نشسته است، یک گیاه هم اینجا نشسته است، یک حیوان شهوانی هم اینجا نشسته است و یک فرشته هم در همین حال اینجا نشسته است، یعنی یک انسان به قول شعرا طرفه معجونی است که همه خصایص در وجود او جمع است. گاهی آن حیوان شهوانی - که مظهر آن را خوک می دانند - این خوکی که در وجود انسان هست، زمام امور را به دست می گیرد و مجال به آن درنده و شیطان و فرشته نمی دهد. یکمرتبه در ناحیه یکی از اینها علیه او قیام می شود. تمام اوضاع بهم می خورد و یک حکومت جدید بر وجود انسان حاکم می گردد. انسان گنهکار آن انسانی است که حیوان وجودش بر وجودش مسلط است یا شیطان وجودش بر او مسلط است یا آن درنده وجودش بر او مسلط است، یک فرشتگانی، یک قوای عالی هم در وجود او محبوس و گرفتار هستند.
توبه یعنی آن قیام درونی، اینکه مقامات عالی وجود انسان علیه مقامات دانی وجود او که زمام امور این کشور داخلی را در دست گرفته اند. یکمرتبه انقلاب می کنند، همه اینها را می گیرند. این حالت و شکل است که در حیوان و نبات وجود ندارد. همان طور که عکسش هم هست، یعنی گاهی مقامات دانی وجود انسان علیه مقامات عالی وجود او قیام و انقلاب می کنند، آنها را می گیرند و به زندان می اندازند و زمام امور این کشور را در دست می گیرند.
اگر تجربه کرده باشید، افرادی هستند که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند در تربیت، تمام قوایی که در وجود انسان هست حکمت و مصلحتی دارند. اگر در ما غرایز شهوانی هست. لغو و عبث نیست. ما باید این غرایز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم، یک حدی دارند، یک حقی دارند، یک حظی دارند، حظ اینها را به اندازه خودشان باید بدهیم.
مثل این است که شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید. اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی می خواهید. این اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد، خوراکش را باید بدهی. حالا یک آدمهای کج سلیقه ای پیدا می شوند که به خودشان یا به بچه شان که تحت کفالت تربیتشان است، فشار می آورند. بچه احتیاج به بازی دارد و خود این احتیاج به بازی یک از حکمتهای پروردگار است. یک مقدار انرژی در وجود کودک ذخیره است که او فقط به وسیله بازی می تواند این انرژی را دفع کند. بچه غریزه ای دارد برای بازی کردن. حالا انسان اشخاصی را می بیند که می گویند می خواهم بچه ام را تربیت کنم. خوب، چطور می خواهی تربیت کنی؟ نمی گذارد بچه پنچ یا شش ساله برود با بچه ها بازی کند. هر مجلسی که خودش می رود بچه را هم می برد برای اینکه تربیت بشود، جلوی خنده او را می گیرد. جلوی خوراک او را می گیرد، یا یک افرادی پیدا می شوند (ما دیده ایم) که چون خود او معمم است، یک عبا و عمامه و نعلین تهیه می کند، بچه هشت ساله را عمامه سرش می گذارد، عبا به دوشش می اندازد و همراه خودش این طرف و آن طرف می برد بچه بزرگ می شود در حالی که احتیاجات طبیعی وجودش برآورده نشده است. همواره به او گفته اند خدا، قیامت، آتش جهنم. تا در سنین بیست و چند سالگی، این قوای ذخیره شده، این شهوتها و تمایلات اشباع نشده یکمرتبه زنجیر را پاره می کند. این بچه ای که شما می دیدید در اثر تلقین پدر در دوازده سالگی نمازش بیست دقیقه طول می کشید، نماز شب می خواند، دعا می خواند، یکمرتبه می بینید در بیست و پنج سالگی یک فاسق و فاجری از آب در می آید که آن سرش ناپیداست. چرا؟ برای اینکه شما به بهانه مقامات عالیه روح، سایر غرایز او را سرکوب کرده اید. البته در غرایز بچه خدا بوده است، قیامت و عبادت بوده است، اما شما این غریزه خدا و عبادت و اینها را در حالی در این بچه تقویت کرده اید، به زندان انداخته اید، حق و حظ آنها را نداده اید، سهم آنها را نداده اید، دنبال فرصتی می گردند، در یک فرصتی که برایشان پیش می آید، در یک وقت که بچه فیلمی را تماشا کند و یا در مجلسی با یک زن جوان آشنا بشود، همان کافی است که این نیروهای ذخیره شده سرکوب شده، یکمرتبه زنجیرها را پاره کند و بکلی تمام آن ساختمانی را که پدر در وجود او به غلط ساخته است ویران سازد. درست مثل باروتی که منفجر بشود، منفجر می شود. توبه، درست عکس این قضیه است. آدمی که گناه و معصیت می کند و غرق در شهوات و درندگی است، وقتی که فرشته وجودش را اینقدر آزار داد و اشباع نکرد، یکمرتبه فاجعه ای به وجود می آید.
آخر من و تو هم انسانیم، ما یک دهان نداریم، اشتباه می کنی که خیال می کنی یک دهان داری و از همین یک دهان باید به تو غذا برسد، صدها دهان داری (عشق را پانصد سر است و هر سری...) پانصد سر تو داری، پانصد دهان تو داری. از همه اینها باید به تو غذا برسد. یکی از این دهانهای تو دهان عبادت است. تو باید روح خودت را به عبادت کردن راضی کنی، یعنی این حق و حظ را باید به او بدهی، تو یک موجود ملکوتی صفات هستی، باید پرواز کنی به سوی آن عالم، وقتی این فرشته را زندانی می کنی، آیا می دانی بعد چه عوارض و ناراحتیهای زیادی دارد؟ یک وقت شما می بینید یک جوان مرفه، جوانی که همه وسایل برایش فراهم بوده است، به بهانه کوچک خودکشی می کند همه می گویند نمی دانیم چرا خودکشی کرد. ای آقا! این موضوع که خیلی کوچک بود! چرا خودکشی کرد؟! نمی داند که در وجود او نیروهای مقدسی زندانی بوده، آن نیروهای مقدس از این زندگی رنج می برده اند، طاقت نمی آورده اند، در نتیجه طغیانی به آن شکل به وجود آمده است. گاهی می بینید شخصی همه چیز دارد و ناراحت است و رنج می برد. گفت:
آن یکی در کنج زندان مست و شاد - وان دگر در باغ، ترش و بی مراد
می بینی در باغ و بوستان زندگی می کند. همه وسایل زندگی برایش فراهم است. اما ناراحت است، خوش نیست و از زندگی ناراضی است.
راه لذت از درون دان نز برون - احمقی دان جستن از قصر و حصون
برای اینکه یک لذتهایی هم هست که از درون انسان باید به او برسد نه از بیرون، و آنها لذتهای معنوی انسان است.
پس توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان علیه مقامات دانی و پست و حیوانی انسان. توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان علیه قوای بهیمی صفت و شیطانی صفت انسان. این ماهیت توبه است. حالا چطور می شود که این حالت بازگشت و ندامت و پشیمانی برای انسان پیدا می شود؟

شرایط پیدایش توبه

اولاً این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که آن عناصر مقدس وجود انسان بکلی از کار بیفتد، یک زنجیرهای بسیار نیرومندی به آنها بسته شده باشد که نتوانند آزاد بشوند، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کند ولی همان طوری که در یک کشور آن وقت انقلاب می شود که عده ای (ولو کم) عناصر پاک در میان مردم آن کشور باقی مانده باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکی فی الجمله باقی باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکی فی الجمله باقی باشند. انسان توفیق توبه پیدا می کند والا هرگز توفیق توبه پیدا نمی کند. حالا در شرایطی انسان بازگشت می کند، پشیمان می شود، و اگر خدا را بشناسد به سوی خدا توبه می کند و اگر خدا را نشناسد حالت دیگری پیدا می کند. احیانا جنون و دیوانگی پیدا می کند، وضع دیگری پیش می آید؟
گفتیم توبه عکس العمل است. شما توپی را به دست می گیرید و به زمین می زنید. توپ از زمین بلند می شود. زدن شما یعنی حرکت توپ از زمین که با نیروی شما صورت می گیرد، عمل شماست و بلند شدن توپ از زمین عکس العملی است که در اثر خوردن توپ به زمین پیدا می شود. پس آن عمل است و این عکس العمل، آن فعل است و این به اصطلاح اعراب امروز (رد الفعل)، آن کنش است و این واکنش. توپ را که شما به زمین می زنید چقدر بالا می رود؟ از یک طرف بستگی دارد به مقدار نیرویی که در آن فعل به کار می رود یعنی شدت ضربه شما، و از طرف دیگر بستگی دارد به چگونگی سطح زمین، هر دو مقدار زمین سفت تر و صافتر باشد و صلابت بیشتری داشته باشد، عکس العمل بیشتر می شود. پس میزان عکس العمل از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل شدت عمل شما و از طرف دیگر به صلابت و صافی آن سطحی که توپ به آن برخورد می کند.
عکس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نیز بستگی به دو چیز دارد: از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل یعنی شدت معصیت، شدت ضربه ای که مقامات دانی روح شما بر مقامات عالی روحتان وارد می کند هر چه معصیت انسان کمتر و کوچکتر باشد، عکس العمل کمتری در روح ایجاد می کند و هر چه معصیت بزرگتر باشد، عکس العمل بیشتری به وجود می آورد. لهذا افرادی که بسیار شقی و قسی القلب هستند. در عین اینکه شقی و قسی القلب اند اگر جنایتشان خیلی بزرگ و فاحش باشد، همانها را هم می بینید که روحشان عکس العمل نشان می دهد شما می بینید خلبان آمریکائی که می رود آن بمب را روی هیروشیما می اندازد، بعد که بر می گردد و یک نگاهی به اثر عمل خودش می کند، می بیند یک شهر را به آتش کشیده است، پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ دارند در یک جهنم سوزان می سوزند. از همان جا وجدانش به جنبش می آید، حرکت می کند، ملامتش می کند (در صورتی که چنین کسانی را از میان قسی القلب ها انتخاب می کنند) بر می گردد به کشور خودش، از او استقبال می کنند، گل به گردنش می اندازند، درجه اش را بالا می برند، حقوقش را زیاد می کنند، عکسش را در روزنامه ها می اندازند، تشویقش می کنند اما خیانت آنقدر عظیم بوده است، معصیت آنقدر بزرگ بوده است که وجدان چنین قسی القلبی را هم بیدار می کند، یعنی آنقدر ضربه بر روح شدید است که در چنین زمینه روحی آدم قسی القلبی هم باز عکس العمل پیدا می شود همین آدم در مجالس که می نشیند تبسم می کند، نقل می کند چنین کردم و چنان، اما وقتی که خود خلوت می کند، خودش با خودش است، در بستر می خواهد بخوابد، یکمرتبه آن منظره در نظرش مجسم می شود: ای وای، این من بودم که چنین جنایتی کردم؟! ای وای، چه جنایت بزرگی مرتکب شدم! در نتیجه، همین آدم دیوانه می شود و کارش به تیمارستان می کشد، چرا؟ چون جنایت خیلی بزرگ بوده است.
بسر بن ارطاه، یکی از سرداران معاویه، بسیار مرد قسی القلب و عجیبی است. یکی از سیاستهایی که معاویه برای مضطر و بیچاره کردن علی علیه السلام انتخاب کرده بود این بود که یک مرد جانی نظیر (بسر) یا (سفیان غامدی) را در راس یک سپاه می فرستاد داخل مرزهای علی بن ابی طالب و می گفت دیگر به بی گناه و با گناه نگاه نکنید (نظیر همین کاری که امروز اسرائیل با کشورهای اسلامی انجام می دهد)، برای مستاصل کردن اینها بروید شبیخون بزنید، به آتش بکشید، با گناه و بی گناه را بکشید، به صغیر و کبیر رحم نکنید، مالشان را ببرید. این کار را می کردند یک مرتبه همین بسر بن ارطاة را فرستاد. او رفت. این طرف رفت، آن طرف رفت، وارد یمن شد، جنایتهای زیادی کرد، از جمله توانست بر بچه های عبدالله بن عباس بن عبداالمطلب پسر عموی امیرالمومنین که والی یمن بود دست یابد. دو تا بچه صغیر بی گناه را گیر آورد، گردن آنها را زد. چون جنایت خیلی بزرگ بود کم کم وجدان همین آدم قسی القلب هم بیدار شد، بعد دچار عذاب وجدان شد، می خوابید، در خواب این جنایت خودش را می دید راه می رفت، در جلوی چشمش این دو طفل، این دو کودک بی گناه مجسم بودند و سایر جنایتهایش، کم کم کارش به جنون کشید و دیوانه شد. یک اسب چوبی سوار می شد، یک شمشیر چوبی هم به دست می گرفت و در خیابانها می دوید و شلاق می زد. بچه ها هم دورش را می گرفتند و هو هو می کردند.
گفتیم عامل دوم عکس العمل نشان دادن روح انسان این است که سطحی که ضربه بر آن وارد می شود صاف باشد، صلابت و استحکام داشته باشد یعنی آن وجدان انسانی، آن فطرت انسانی، آن ایمان شخص مستحکم و قوی باشد. در این صورت ولو ضربه کم باشد، عکس العمل نسبتا زیاد است. و لهذا شما می بینید گناهان کوچک، صغائر گناهان و حتی اعمالی که مکروه است و گناه شمرده نمی شود در وجود مردم با ایمان، مردمی که روح محکمی دارند و آن فرشته معنوی، آن ایمانشان، آن وجدان معنویشان استحکام دارد، محکوم است و عکس العمل ایجاد می کند، اعمالی که من و شما روزی صد تایش را مرتکب می شویم و هیچ احساس نمی کنید که یک عملی انجام داده ایم پاکان، یک عمل مکروه که انجام می دهند، روحشان مضطرب می شود و مرتب پشت سر یکدیگر توبه و استغفار می کنند.