فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

آزاد مرد واقعی

بشر باید در ناحیه وجود خودش، در ناحیه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به دیگران آزادی بدهد. لهذا آزاد مرد واقعی جهان کیست؟ علی بن ابی طالب یا افرادی که از طراز علی بن ابی طالب و یا تربیت شده دبستان او باشند، چون اینها افرادی هستند که در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پیدا کرده اند.
علی علیه السلام می فرماید:
(أاقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین؟) **همان، نامه 45. ***
(و کیف اظلم احداً لنفس یسرع الی البلی قفولها و یطول فی الثری حلولها.) **همان، خطبه 215. ***
آن کس می تواند واقعاً آزاد و آزادی بخش باشد که همیشه مانند علی است و یا لااقل پیرو اوست ؛ از نفس و روح خودش حساب بکشد، تنها در محراب عبادت دست به محاسن شریفش بگیرد و بگوید: (یا دنیا! غری غیری) **همان، حکمت 74.*** ای زرد و سفید دنیا، ای طلا و نقره دنیا! برو غیر علی را فریب بده، من تو را سه طلاقه کرده ام. آن کسی واقعاً و نه از روی نفاق و دورویی، برای حقوق و آزادی مردم احترام قائل است که در دلش، در ضمیرش، در وجدانش یک ندای آسمانی است و او را دعوت می کند. آن وقت شما می بینید که یک همچون کسی که آن تقوا را دارد، آن معنویت را دار، آن خدا ترسی را دارد، وقتی که حاکم بر مردم می شود و مردم محکوم او هستند، چیزی را که احساس نمی کند همین حاکم و محکومی است. مردم روی سوابق ذهنی خودشان می خواهند از او حریم بگیرند ؛ می گوید حریم نگیرید، با من باشید. وقتی که برای جنگ صفین می رفت یا از آن برمی گشت، به شهر انبار - که الان یکی از شهرهای عراق است و از شهرهای قدیم ایران بوده است - رسید. ایرانیان آنجا بودند. عده ای از کدخداها، دهدارها، بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند. به خیال خودشان علی علیه السلام را جانشین سلاطین ساسانی می دانستند. وقتی که به ایشان رسیدند. در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن. علی علیه السلام صدایشان کرد، فرمود: چرا این کار را می کنید؟ گفتند: آقا! این یک احترامی است که ما به بزرگان خودمان، به سلاطین خودمان می گزاریم.
امام علیه السلام فرمود: نه، این کار، را نکنید. این کار، شما را پست و ذلیل می کند، شما را خوار می کند. چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار و ذلیل می کنید؟ من هم مانند یکی از شما هستم. تازه شما با این کارتان به من خوبی نکردید بلکه بدی کردید ؛ با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما حساب کنم.
این را می گویند یک آزاد مرد، کسی که آزادی معنوی دارد، کسی که ندای قرآن را پذیرفته است: (الا نعبد الا الله) جز خدا هیچ چیزی را، هیچ کسی را، هیچ قدرتی را، هیچ نیرویی را پرستش نکنیم ؛ نه انسانی را، نه سنگی را، نه حجری را، نه مدری را، نه آسمان را، نه زمین را، نه هوای نفس را، نه خشم را، نه شهوت را، نه حرص و آز را و نه جاه طلبی را، فقط خدا را بپرستیم. آن وقت او می تواند آزادی معنوی بدهد.
خطابه ای دارد مولا علی علیه السلام که من قسمتی از آن را برایتان می خوانم، ببینید واقعاً کسی که آزاد مرد معنوی است چه روحی دارد! شما می توانید یک چنین روحی در دنیا پیدا کنید؟ اگر پیدا کردید، به من نشان بدهید.
خطبه خیلی مفصل است، راجع به به حقوق والی بر مردم و حقوق مردم بر والی است.
مسائلی دارد که حضرت بحث می کند، بعد در ذیل آن جملاتی دارد. (ببینید، اینها را که می گوید؟ خود والی و حاکم است که به مردم می گوید. در دنیای ما حداکثر این است که دیگران به مردم می گویند با حاکمهای خودتان اینطور نباشید، آزاد مرد باشید. علی علیه السلام می گوید با من که حاکم هستم این گونه نباشید، آزاد مرد باشید.) (لا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة) مبادا آن اصطلاحاتی را که در مقابل جباران به کار می برید که خودتان را کوچک می کنید، ذلیل می کنید، خاک پا می کنید و او را بالا می برید، به عرش می رسانید، برای من به کار ببرید.
نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای - تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند
مبادا با من این گونه حرف بزنید، ابداً. با من همان طور که با دیگران حرف می زنید، صحبت کنید. (و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة) و اگر دیدید احیانا من عصبانی و ناراحت شدم، حرف تندی زدم، خودتان را نبازید، مردانه انتقاد خودتان را به من بگویید، از من حریم نگیرید. (و لاتخالطونی بالمصانعة) با باری به هر جهت، هر چه شما بفرمایید صحیح است، هر کاری که شما می کنید درست است (این را می گویند مصانعه و سازش) با من رفتار نکنید. هرگز با من به شکل سازشکارها معاشرت نکنید. (و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی) گمان نکنید که اگر حقی را در مقابل من بگویید، یعنی اگر علیه من کلمه ای بگویید که حق است، بر من سنگین خواهد آمد. به حق از من انتقاد کنید، ابداً بر من سنگین و دشوار نخواهد بود، با کمال خوشرویی از مشا می پذیرم. (و لا التماس اعظام لنفسی) ای کسانی که من حاکم و خلیفه تان هستم و شما رعیت من هستید، خیال نکنید که من از شما این خواهش را دارم که از من تمجید و تعظیم کنید، از من تملق بگویید، مرا ستایش کنید، ابداً.
بعد یک قاعده کلی را ذکر می کند: (فانه من استثقل الحق آن یقال له او العدل آن یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه) یعنی آن آدمی که وقتی حق را به او می گویی دشوارش می آید و ناراحت می شود که چرا حق را گفتی، عمل کردن حق برای او سخت تر است.
کریستن سن می نویسد: انوشیروان عده ای را به عنوان مشورت جمع کرده بود و با آنها درباره مساله ای مشورت می کرد. عقیده خودش را گفت، همه گفتند هر چه شما بفرمایید همان درست است. یکی از دبیران، بیچاره گول خورد، خیال کرد واقعاً جلسه، جلسه مشورت اس و او هم حق دارد رایش را بگوید.گفت اجازه بفرمایید من نظرم را بگویم. نظرش را گفت، عیبهای نظر انوشیروان را هم بیان کرد. انوشیروان گفت: ای بی ادب! ای جسور! و بلافاصله دستور داد که مجازاتش کنند. قلمدانهایی را که آنجا بود در حضور سایرین آنقدر به سرش کوبیدند تا مرد.
آن که حق را سنگین می شمرد که به او گفته شود و اگر به او بگویند که به عدالت رفتار کن، بر او سخت است، قطعاً بدانید که عمل به حق و عدالت خیلی برایش سخت تر است.
و در آخر خواهش می کند: (فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل) **نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 207، صفحه 686. *** ای اصحاب من، یاران من ایها الناس! از شما خواهش می کنم که هرگز از سخن حق و انتقاد حق و از اینکه مشورت خودتان را به من بگویید نسبت به من مضایقه نکنید.
این نمونه ای کامل از مردی است که از نظر معنوی آزاد است و در مقام حکومت بدین گونه به دیگران آزادی اجتماعی می دهد.
خدایا تو را قسم می دهیم به حقیقت علی بن ابی طالب علیه السلام که ما را از پیروان واقعی علی قرار بده.

آزادی معنوی (2)

و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم. **اعراف - 157 ***
در هفته گذشته عرض کردم که مجموع عرایض ما در مبحث آزادی معنوی مشتمل بر سه قسمت است ؛ یکی اینکه معنی آزادی چیست. دوم اینکه آزادی بر دو قسم است: آزادی معنوی و آزادی اجتماعی. مرحله سوم وابستگی این دو نوع آزادی به یکدیگر و مخصوصاً وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی است. امشب می خواهم عرایض خودم را اختصاص بدهم به خود آزادی معنوی که اساساً آزادی معنوی یعنی چه و آیا ضرورتی دارد که بشر آزادی معنوی داشته باشد یا نداشته باشد؟ و مخصوصاً من این مساله را از این جهت بیشتر مورد توجه قرار می دهم که امروز توجه به آزادی معنوی بسیار کم شده است و همین خود یکی از علل نابسامانیهای امروز است. بسیاری خیال می کنند که این مسائل دیگر منسوخ شده است، در صورتی که بر عکس در عصر امروز نیاز بشر به آزادی معنوی از اعصار گذشته اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.
آزادی معنوی یعنی چه؟ آزادی همیشه دو طرف می خواهد به طوری که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد. در آزادی معنوی، انسان از چه می خواهد آزاد باشد؟ جواب این است که آزادی معنوی برخلاف آزادی اجتماعی، آزادی انسان خودش از خودش است. آزادی اجتماعی آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر، ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خودش. قهراً این سوال پیش می آید که مگر انسان می تواند در قید و اسارت خودش باشد؟ مگر یک چیز می تواند خودش، هم برده باشد و هم برده گیر، هم اسیر باشد و هم اسیر کننده، مگر چنین چیزی ممکن است؟ جواب این است: بله ممکن است. در مورد دیگر اگر ممکن نباشد، فی المثل اگر در حیوانات بردگی معنوی و متقابلاً آزادی معنوی معنی و امکان ندارد، در انسان، این موجود عجیب، اینکه انسان خود برده و اسیر خود باشد و یا خود آزاد از خود باشد. معنی دارد. چون ممکن است؟

انسان، یک موجود مرکب

این از آن جهت است که انسان در میان موجودات دیگر یک شخصیت مرکب است و یک حقیقت است. این مطلب را که انسان یک شخصیت و موجود مرکب است، ادیان و فلسفه ها تایید کرده اند، علما و حتی روانشناسها تایید کرده اند، و مطلبی است غیر قابل تردید.
ابتدا تعبیر قرآنی و تعبیر حدیثی مطلب را عرض می کنم. شما در قرآن می بینید که درباره خلقت انسان (اختصاصاً درباره انسان) چنین می فرماید: (فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله ساجدین) **حجر - 29. ***. به فرشتگان می گوید: وقتی که خلقت این موجود را تکمیل کردم و از روح خود چیزی در او دمیدم، بر او سجده برید. می گوید این موجود یک موجود خاکی است، من او را از خاک می آفرینم، یک موجود طبیعی و مادی است. ولی همین موجود آفریده شده از آب و خاک، همین موجودی که دارای جسم و جسدی است مانند حیوانهای دیگر، (و نفخت فیه من روحی) از روح خودم چیزی در او می دمم. لازم نیست که ما معنای روح خدا را بفهمیم که نفخه الهی و آنچه خدا او را روح خود نامیده است چیست. اجمالاً می دانیم که در این موجود خاکی یک چیز دیگری هم غیر خاکی وجود دارد. حدیث معروفی است، پیغمبر اکرم فرمود: (خداوند فرشتگان را آفرید و در سرشت آنها تنها عقل را نهاد، حیوانات را آفرید و در سرشت آنها تنها شهوت را نهاد، انسان را آفرید و در سرشت او هم عقل را نهاد و هم شهوت را) که مولوی همین را به صورت شعر در آورده است.
گفت پیغمبر که خلاق مجید - خلق عالم را سه گون آفرید
بعد می گوید که یک گروه فرشتگان، یک گروه حیوانات و یک گروه هم انسانها.
حالا ممکن است ما بخواهیم این را با یک زبان ساده تری بفهمیم. واقعاً ما خودمان قطع نظر از مطالب و مسائلی که در قرآن مجید آمده است، در حدیث آمده است، عرفا بالخصوص در این زمینه اظهار نظر کرده اند، علمای روانشناسی تایید کرده اند، قطع نظر از همه اینها می خواهیم با یک زبان ساده ای این مساله آزادی معنوی را بفهمیم. ما مطلب را از یک مطلبی که هر کسی می تواند احساس بکند، شروع می کنیم و آن این است: