فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

آزادی اجتماعی در قرآن

در نص قرآن مجید، یکی از هدفهایی که انبیاء داشته اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند، یعنی افراد را از اسارت و بندگی یکدیگر نجات بدهند. قرآن کتاب عجیبی است! بعضی از معانی و مفاهیم است که در یک عصر به اصطلاح گل می کند، زنده می شود اوج می گیرد ولی در عصرهای دیگر اگر نگاه بکنید آنقدر اوج نداشته است در بعضی از عصرها می بینیم که برخی از کلمات، بحق اوج می گیرد وقتی به قرآن مراجعه می کنیم. می بینیم چقدر در قرآن این کلمه اوج دارد، و این عجیب است یکی از حماسه های قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. من خیال نمی کنم که شما بتوانید جمله ای زنده تر و موجدارتر از جمله ای که در این مورد در قرآن هست پیدا کنید، شما در هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، در قرن هیجدهم، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بیستم در این قرنهایی که شعار فلاسفه آزادی بشر بوده است و آزادی بیش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است. شما جمله ای پیدا بکنید زنده تر و موجدارتر از این جمله ای که قرآن دارد:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بیننکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئا و لایتخد بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله. **آل عمران - 64.***
ای پیغمبر! به این کسانی که مدعی پیروی از یک کتاب آسمانی گذشته هستند، به این یهودیها، به این مسیحی ها، به این زرتشتیها - و حتی شاید به این صابئیها که در قرآن اسمشان آمده است - و به همه ملتهایی که پیرو یک کتاب قدیم آسمانی هستند این طور بگو: بیایید همه ما جمع شویم دور یک کلمه، زیر یک پرچم آن پرچم چیست؟ دو جمله بیشتر ندارد. یک جمله اش این است: (الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئاً) در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم، نه مسیح را بپرستیم نه غیر مسیح را و نه اهرمن را پرستش کنیم، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکنیم.
جمله دوم: (و لا یتخذ بعضنا بعضاً از بابا من دون الله) اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند. یعنی نظام آقایی و نوکری ملغی، نظام استثمار، مستثمر و مستثمر ملغی، نظام لامساوات ملغی، هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگری را نداشته باشد.
تنها این آیه نیست آیاتی که در قرآن در این زمینه هست زیاد است چون می خواهم عرایضم را به طور فشرده عرض کنم، بعضی را می گویم:
قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل می کند که وقتی با فرعون مباحثه می کرد و فرعون به او گفت: (الم نربک فینا و لیداً و لبثت فینا من عمرک سنین و فعلت فعلتک التی فعلت و انت من الکافرین) **شعراء - 18 و 19. ***موسی به او گفت: (و تلک نعمة تمنها علی آن عبدت بنی اسرائیل) **شعرا - 22.*** فرعون به موسی گفت: تو همان کسی هستی که در خانه ما بزرگ شدی، سر سفره ما بزرگ شدی، تو همان کسی هستی که وقتی بزرگ شدی آن جنایت را انجام دادی (به تعبیر فرعون)، آن آدم را کشتی می خواست منت بر سرش بگذارد که در خانه ما بزرگ شده ای، سر سفره ما بزرگ شده ای موسی به او گفت: این هم شد حرف؟! من در خانه تو بزرگ شدم، حالا که در خانه تو بزرگ شده ام، در مقابل اینکه تو قوم من را برده و بنده خودت قرار داده ای سکوت کنم؟ من آمده ام که این بردگان را نجات بدهم.
مرحوم آیه الله نائینی در کتاب تنزیه الامة می گوید: همه می دانند که قوم موسی، اولاد یعقوب، هرگز فرعون را مثل قبطیها پرستش نکردند ولی در عین حال چون فرعون آنها را مانند برده خودش استخدام کرده بود، قرآن این را با کلمه (تعبید) از زبان موسی نقل می کند.
یکی از مقاصد انبیاء به طور کلی و به طور قطع این است که آزادی اجتماعی را تامین کنند و با انواع بندگی ها و بردگیهای اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست مبارزه کنند. دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدسات خودش می شمارد اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید، این را می فهمید، در آنجا می گوید: علةالعلل تمام جنگها، خونریزیها و بدبختیها که در دنیا وجود دارد این است که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گزارند.
آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز توافق است؟ آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است پیغمبر اکرم جمله ای دارد که می گویند متواتر هم هست، فرمود: (اذا بلغ بنوابی العاص ثلاثین اتخدوا عبادالله خولاً و مال الله دولا و دین الله دخلاً) **مجمع البحرین طریحی. ***پیغمبر اکرم همیشه از امویها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود. فرمود: اولاد ابی العاص اگر به سی نفر برسند، بندگان خدا را بنده خود و مال خدا را مال خود حساب که آزادی اجتماعی مقدس است.

آزادی معنوی

اما نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است. تفاوتی که میان مکتب انبیاء و مکتبهای بشری هست در این است که پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند، و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلکه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست. و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز می خواهد آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز نمی تواند، قدرتش را ندارد، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و کتابهای آسمانی نمی توان تامین کرد.
حال ببینیم آزادی معنوی یعنی چه. انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگونی است در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست. انسان شهوت دارد، غضب دارد حرص و طمع دارد، جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد انسان از نظر معنا، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممکن است یک آدم آزاد باشد و ممکن هم هست یک آدم برده و بنده باشد، یعنی ممکن است انسان بنده حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزون طلبی خودش باشد و ممکن است از همه اینها آزاد باشد گفت:
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم - بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
ممکن است انسانی باشد که همان طور که از نظر اجتماعی آزادمرد است، زیر بار ذلت نمی رود، زیر بار بردگی نمی رود و آزادی خودش را در اجتماع حفظ می کند، از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خود را حفظ کرده باشد، یعنی وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است که در زبان دین (تزکیه نفس) و (تقوا) گفته می شود.

وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی

آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟
امروز عملاً می گویند: بله. عملاً می خواهند بشر برده حرص و آز و شهوت و خشم خودش باشد، اسیر نفس اماره خودش باشد و در عین حال چنین بشری که اسیری خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. این یکی از نمونه های کوسه و ریش پهن است. یکی از تضادهای اجتماع امروز بشر همین است. به قول منطقیین یک سبر و تقسیمی می کنیم:
بشر دوران قدیم آزادی را محترم نمی شمرد. آزادی را پایمال می کرد. بسیار خوب، چرا پایمال می کرد؟ آیا چون نادان بود آزادی دیگران را سلب می کرد و همینکه بشر دانا شد دیگر کافی است که آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ مثلاً در بیماریها روبرو می شد، از داوری مخصوصی که تعیین کرده بود هیچ نتیجه نمی گرفت ولی امروز که دانا شده، کافی است که آن طرز معالجه را دور بریزد و معالجه جدید را جای آن بیاورد. ما می خواهیم ببینیم آیا بشر قدیم که آزادی دیگران را سلب می کرد از این جهت بود که نمی توانست؟ از روی نادانی آزادی را سلب می کرد؟ خیر، نادانی و دانش در او تاثیری نداشت، از روی دانش سلب می کرد، به خاطر اینکه سود خودش را تشخیص می داد. آیا بشر قدیم که آزادی و حقوق دیگران را محترم نمی شمرد از این جهت بود که قوانینش این طور وضع شده بود، که تا قانون را عوض کردیم دیگر تمام بشود؟ مانند قوانین قرار دادی که بشر می گذارد؛ مثلاً در آمریکا بگویند قانون بردگی ملغی، همینکه گفتند قانون بردگی ملغی، دیگر واقعاً بردگی ملغی شد؟ یا شکل و فرمش عوض شد، محتوا همان محتواست؟ آیا علت اینکه بشر قدیم آزادی و حقوق را محترم نمی شمرد طرز تفکر فلسفی اش بود؟ هیچ کدام از اینها نبود، فقط یک چیز و آن منفعت طلبی بود.
بشر قدیم به حکم طبیعت فردی خودش منفعت طلب بود، سود طلب بود، از هر وسیله ای می خواست به نفع خودش استفاده کند. یکی از وسایل، افراد بشر بودند. همان طوری که از چوب و سنگ و آهن و گوسفند و گاو و اسب و قاطر می خواست به نفع خودش استفاده کند، از انسان هم می خواست استفاده کند. آن وقتی که درختی را می کاشت یا می برید، چیزی که درباره اش فکر نمی کرد خود آن درخت بود، فقط درباره خودش فکر می کرد. گوسفند را اگر چاق می کرد و آن وقتی که سرش را می برید چه منظوری داشت؟ جز منافع خودش چیزی را در نظر نمی گرفت. همین طور افراد دیگر را اگر برده می گرفت و بنده خودش می کرد. اگر حقوقشان را سلب می کرد، به خاطر منفعت طلبی خودش بود. پس آن علتی که در دوران گذشته بشر را وادار می کرد به سلب آزادی اجتماعی و پایمال کردن حقوق اجتماعی دیگران، حس منفعت طلبی او بوده است و بس. حس منفعت طلبی بشر امروز چطور؟ هست یا نیست؟ بله هست، آن که فرقی نکرده است. دهان بشر امروز برای بلعیدن، اگر بیشتر از دهان بشر دیروز باز نباشد کمتر باز نیست.
نه علم توانسته است جلوی آز را بگیرد نه تغییر قوانین. تنها کاری که کرده است این است که شکل و فرم قضیه را عوض نموده است، محتوا همان محتواست ؛ یک روپوش، یک زرورق روی آن می گذارد. بشر قدیم یک موجود صریح بود، هنوز به حد نفاق و دورویی نرسیده بود. فرعون مردم را استعباد می کرد، رسماً هم می گفت: (و قومهما لنا عابدون) **مومنون - 47. *** موسی چه می گویی؟ اینها بندگان ما هستند، بردگان ما هستند. دیگر یک روپوش روی استثمار و استعباد خودش نمی گذاشت. اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی، تمام سلب آزادیها، سلب حقوقها، بندگیها و بردگیها را دارد، چرا؟ چون آزادی معنوی ندارد، چون در ناحیه روح خودش آزاد نیست، چون تقوا ندارد.
علی علیه السلام جمله ای دارد که مانند همه جمله های ایشان با ارزش است ؛ راجع به تقواست که به نظر بعضیها دیگر خیلی کهنه شده است! می فرماید: (ان تقوی الله مفتاح سداد و خیرة معاد و عتق من کل ملکة و نجاه من کل هلکة) **نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 221. *** تقوای الهی کلید هر راه راستی است. بدون تقوا انسان به راه راست نمی رود، راه خود را کج می کند. بدون تقوا انسان اندوخته ای برای آخرت ندارد. بدون تقوا بشر آزادی ندارد: (و عتق من کل ملکة) تقواست که بشر را از هر رقیتی آزاد می کند.