فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

معنی (آزادی)

حال ببینیم معنی آزادی چیست. این آزادی و آزادگی که می گویند یعنی چه؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندیهای موجود زنده آزادی است. فرق نمی کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد یا از نوع انسان، هر حال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری است، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای گیاه و حیوان نیاز دارد. هر موجود زنده خاصیتش این است که رشد می کند، تکامل ندارند، نیازمند به آزادی هم نیستند. اصلاً آزادی برای جمادات مفهوم ندارد. ولی گیاه باید آزاد باشد. موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز نیاز دارند:
1. تربیت 2. امنیت 3. آزادی
تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموش به آب و خاک احتیاج دارد به نور و حرارت احتیاج دارند یک حیوان احتیاج به غذا دارد و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد، بعلاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه آنها در کلمه تعلیم و تربیت جمع است این عوامل به منزله غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد بکند باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بکند قوه غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است.
دومین چیزی که موجود زنده به آن احتیاج دارد امنیت است امنیت یعنی چه؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسایل حیات را هم دارد، باید امنیت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگیرند، یعنی از ناحیه یک دشمن، از ناحیه یک قوه خارجی، آنچه دارد از او سلب نشود. انسان هم به تعلیم و تربیت احتیاج دارد و هم به امنیت، یعنی جان دارد جانش را از او نگیرند، ثروت دارد ثروتش را از او نگیرند، سلامت دارد سلامتش را از او نگیرند، آنچه را دارد از او نگیرند.
سومین چیزی که هر موجود زنده ای به آن احتیاج دارد آزادی است. آزادی یعنی چه؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد، مثلاً یک درخت وقتی می خواهد رشد بکند باید جلویش فضای بازی باشد اگر شما نهالی را در زمین بکارید در حالی که بالای آن یک سقف بزرگی باشد. ولو این نهال نهال چنار باشد امکان رشد برای آن نیست هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش آزادی است پس آزادی یعنی چه؟ یعنی نبودن مانع، انسانهای آزاد انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند، انسانهایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند، این هم تعریف مختصری از آزادی.

اقسام آزادی

انسان که یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است و علاوه بر این در زندگی فردی خود موجود تکامل یافته ای است و یا گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد، گذشته از آزادیهایی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندیهای دیگری هم دارد که ما آنها را به دو قسم منقسم می کنیم یک نوع آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی درنیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند، این را می گویند آزادی اجتماعی خود آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد.
یکی از گرفتاریهای زندگی بشر در طول تاریخ همین بوده است که افرادی نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده کرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفته اند، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و میوه وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد به نفع خود چیده اند.
می دانید کلمه (استثمار) یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه دیگری. هر کسی وجودش مثل یک درخت پرمیوه است. میوه درخت وجود هر کسی یعنی محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش، محصول ارزشش باید مال خودش باشد. وقتی که افرادی کاری می کنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می دهند و میوه های وجود آنها را می چینند، می گویند این فرد فرد دیگر را استثمار کرده است یکی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخش همین بوده است که فردی فرد دیگر را، قومی قوم دیگر را استثمار می کرده به بردگی خود می کشیده است یا حداقل برای اینکه میدان برای خودش باز باشد میدان را از او می گرفته است، او را استثمار نمی کرده، ولی میدان را از او گرفته است مثلاً فرض کنید زمینی بوده است متعلق به دو نفر، هر دو از زمین استفاده می کرده اند، آن که قویتر و نیرومندتر بوده، برای اینکه میدان خودش وسیعتر باشد زمین دیگری را از او می گرفته و او را از زمین بیرون می کرده است، و یا او را هم با زمین در خدمت خود می گرفته که این اسارت و بردگی نام دارد.

آزادی اجتماعی در قرآن

در نص قرآن مجید، یکی از هدفهایی که انبیاء داشته اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند، یعنی افراد را از اسارت و بندگی یکدیگر نجات بدهند. قرآن کتاب عجیبی است! بعضی از معانی و مفاهیم است که در یک عصر به اصطلاح گل می کند، زنده می شود اوج می گیرد ولی در عصرهای دیگر اگر نگاه بکنید آنقدر اوج نداشته است در بعضی از عصرها می بینیم که برخی از کلمات، بحق اوج می گیرد وقتی به قرآن مراجعه می کنیم. می بینیم چقدر در قرآن این کلمه اوج دارد، و این عجیب است یکی از حماسه های قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. من خیال نمی کنم که شما بتوانید جمله ای زنده تر و موجدارتر از جمله ای که در این مورد در قرآن هست پیدا کنید، شما در هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، در قرن هیجدهم، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بیستم در این قرنهایی که شعار فلاسفه آزادی بشر بوده است و آزادی بیش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است. شما جمله ای پیدا بکنید زنده تر و موجدارتر از این جمله ای که قرآن دارد:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بیننکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئا و لایتخد بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله. **آل عمران - 64.***
ای پیغمبر! به این کسانی که مدعی پیروی از یک کتاب آسمانی گذشته هستند، به این یهودیها، به این مسیحی ها، به این زرتشتیها - و حتی شاید به این صابئیها که در قرآن اسمشان آمده است - و به همه ملتهایی که پیرو یک کتاب قدیم آسمانی هستند این طور بگو: بیایید همه ما جمع شویم دور یک کلمه، زیر یک پرچم آن پرچم چیست؟ دو جمله بیشتر ندارد. یک جمله اش این است: (الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئاً) در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم، نه مسیح را بپرستیم نه غیر مسیح را و نه اهرمن را پرستش کنیم، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکنیم.
جمله دوم: (و لا یتخذ بعضنا بعضاً از بابا من دون الله) اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند. یعنی نظام آقایی و نوکری ملغی، نظام استثمار، مستثمر و مستثمر ملغی، نظام لامساوات ملغی، هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگری را نداشته باشد.
تنها این آیه نیست آیاتی که در قرآن در این زمینه هست زیاد است چون می خواهم عرایضم را به طور فشرده عرض کنم، بعضی را می گویم:
قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل می کند که وقتی با فرعون مباحثه می کرد و فرعون به او گفت: (الم نربک فینا و لیداً و لبثت فینا من عمرک سنین و فعلت فعلتک التی فعلت و انت من الکافرین) **شعراء - 18 و 19. ***موسی به او گفت: (و تلک نعمة تمنها علی آن عبدت بنی اسرائیل) **شعرا - 22.*** فرعون به موسی گفت: تو همان کسی هستی که در خانه ما بزرگ شدی، سر سفره ما بزرگ شدی، تو همان کسی هستی که وقتی بزرگ شدی آن جنایت را انجام دادی (به تعبیر فرعون)، آن آدم را کشتی می خواست منت بر سرش بگذارد که در خانه ما بزرگ شده ای، سر سفره ما بزرگ شده ای موسی به او گفت: این هم شد حرف؟! من در خانه تو بزرگ شدم، حالا که در خانه تو بزرگ شده ام، در مقابل اینکه تو قوم من را برده و بنده خودت قرار داده ای سکوت کنم؟ من آمده ام که این بردگان را نجات بدهم.
مرحوم آیه الله نائینی در کتاب تنزیه الامة می گوید: همه می دانند که قوم موسی، اولاد یعقوب، هرگز فرعون را مثل قبطیها پرستش نکردند ولی در عین حال چون فرعون آنها را مانند برده خودش استخدام کرده بود، قرآن این را با کلمه (تعبید) از زبان موسی نقل می کند.
یکی از مقاصد انبیاء به طور کلی و به طور قطع این است که آزادی اجتماعی را تامین کنند و با انواع بندگی ها و بردگیهای اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست مبارزه کنند. دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدسات خودش می شمارد اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید، این را می فهمید، در آنجا می گوید: علةالعلل تمام جنگها، خونریزیها و بدبختیها که در دنیا وجود دارد این است که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گزارند.
آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز توافق است؟ آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است پیغمبر اکرم جمله ای دارد که می گویند متواتر هم هست، فرمود: (اذا بلغ بنوابی العاص ثلاثین اتخدوا عبادالله خولاً و مال الله دولا و دین الله دخلاً) **مجمع البحرین طریحی. ***پیغمبر اکرم همیشه از امویها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود. فرمود: اولاد ابی العاص اگر به سی نفر برسند، بندگان خدا را بنده خود و مال خدا را مال خود حساب که آزادی اجتماعی مقدس است.