فهرست کتاب


آزادی معنوی

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

کلمه مولا

در مقدمه سخنم مطلبی را به مناسبت امروز که روز ولادت مولای متقیان علی علیه السلام است و من به همین مناسبت این بحث را انتخاب کردم، عرض می کنم از جمله کلماتی که ما زیاد درباره وجود مقدس ایشان استعمال می کنیم کلمه (مولا) است: (مولای متقیان)، (مولی الموالی) و گاهی (مولا) به طور مطلق، (مولا) چنین فرمود به قول (مولا) چنین این کلمه را اول بار شخص مقدس رسول اکرم درباره علی علیه السلام در آن جمله معروف که شیعه و سنی درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق کرد، فرمود: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) **بحارالانوار ج 26 - ص 331.*** آن که من مولای او هستم، این علی (که من دست او را بلند کرده ام) مولای اوست. بگذریم از اینکه در قرآن هم آیه ای هست که این کلمه در آن به کار رفته و در تفسیر آن وارد شده مقصود علی علیه السلام است، آنجا که می فرماید: (فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المومنین) **تحریم - 4. *** ولی این جمله ای که عرض کردم نص صریح رسول اکرم است.
کلمه مولا یعنی چه؟ امشب نمی خواهم درباره کلمه مولا زیاد صحبت کنم. همین قدر اجمالا عرض می کنم که مفهوم اصلی این کلمه (قرب) و (دنو) است. در مورد دو چیز که پهلوی یکدیگر و متصل به یکدیگر باشند، کلمه (ولا) یا (ولی) یا کلمه (مولا) به کار برده می شود و لهذا غالباً در دو معنی متضاد به کار می رود. مثلاً به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعکس، به آقا هم اطلاق شده و به غلام هم گفته می شود یکی از معانی کلمه (مولا) که مقصودم همین است، (معتق) یعنی آزاد کننده است. به کسی که آزاد می شود (معتق) می گویند. کلمه مولا، هم به (معتق) اطلاق شده است و هم به (معتق) یعنی هم به آزادکننده مولا می گویند، هم به آزاد شده.
اینکه رسول اکرم فرمودند: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) مقصود چیست؟ مقصود کدامیک از معانی مولا است؟ من نمی خواهم بگویم که چه معانی از نظر عقیده خودم در اینجا درست است ولی به مناسبت بحثم عرض می کنم ملای رومی همین حدیث را در مثنوی آورده و یک ذوقی به خرج داده است و از کلمه مولا یعنی (معتق) یعنی آزادی بخش را گرفته است. ظاهراً در دفتر ششم مثنوی است. داستان معروفی دارد، داستان قاضی خیانتکار و زن، که قاضی می خواهد در صندوق مخفی بشود او را مخفی می کنند و به دوش حمال می دهند بعد قاضی به آن حمال التماس می کند که هر چه می خواهی به تو می دهم، تو برو و معاون مرا خبر کن تا بیاید این صندوق را بخرد معاون او را خبر می کنند، می آید صندوق را می خرد و او را آزاد می کند بعد ملا از اینجا گریز می زند، می گوید: همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستیم ولی خودمان نمی دانیم احتیاج به آزاد کننده ای داریم که ما را از این صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد، انبیاء و مرسلین آزادکننده و نجات بخش هستند. سپس می گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد - نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا، آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کند
این واقعاً یک حقیقتی است، یعنی قطع نظر از اینکه معنی جمله (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) همین باشد یا نباشد، یعنی پیغمبر که خودش و علی را (مولا) نام نهاد به اعتبار آزادبخشی بود یا نبود، این خود حقیقتی است که هر پیغمبر بر حقی برای آزاد کردن مردم آمده است و خاصیت هر امام بر حقی همین جهت بوده است.

معنی (آزادی)

حال ببینیم معنی آزادی چیست. این آزادی و آزادگی که می گویند یعنی چه؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندیهای موجود زنده آزادی است. فرق نمی کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد یا از نوع انسان، هر حال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری است، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای گیاه و حیوان نیاز دارد. هر موجود زنده خاصیتش این است که رشد می کند، تکامل ندارند، نیازمند به آزادی هم نیستند. اصلاً آزادی برای جمادات مفهوم ندارد. ولی گیاه باید آزاد باشد. موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز نیاز دارند:
1. تربیت 2. امنیت 3. آزادی
تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموش به آب و خاک احتیاج دارد به نور و حرارت احتیاج دارند یک حیوان احتیاج به غذا دارد و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد، بعلاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه آنها در کلمه تعلیم و تربیت جمع است این عوامل به منزله غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد بکند باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بکند قوه غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است.
دومین چیزی که موجود زنده به آن احتیاج دارد امنیت است امنیت یعنی چه؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسایل حیات را هم دارد، باید امنیت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگیرند، یعنی از ناحیه یک دشمن، از ناحیه یک قوه خارجی، آنچه دارد از او سلب نشود. انسان هم به تعلیم و تربیت احتیاج دارد و هم به امنیت، یعنی جان دارد جانش را از او نگیرند، ثروت دارد ثروتش را از او نگیرند، سلامت دارد سلامتش را از او نگیرند، آنچه را دارد از او نگیرند.
سومین چیزی که هر موجود زنده ای به آن احتیاج دارد آزادی است. آزادی یعنی چه؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد، مثلاً یک درخت وقتی می خواهد رشد بکند باید جلویش فضای بازی باشد اگر شما نهالی را در زمین بکارید در حالی که بالای آن یک سقف بزرگی باشد. ولو این نهال نهال چنار باشد امکان رشد برای آن نیست هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش آزادی است پس آزادی یعنی چه؟ یعنی نبودن مانع، انسانهای آزاد انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند، انسانهایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند، این هم تعریف مختصری از آزادی.

اقسام آزادی

انسان که یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است و علاوه بر این در زندگی فردی خود موجود تکامل یافته ای است و یا گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد، گذشته از آزادیهایی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندیهای دیگری هم دارد که ما آنها را به دو قسم منقسم می کنیم یک نوع آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی درنیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند، این را می گویند آزادی اجتماعی خود آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد.
یکی از گرفتاریهای زندگی بشر در طول تاریخ همین بوده است که افرادی نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده کرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفته اند، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و میوه وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد به نفع خود چیده اند.
می دانید کلمه (استثمار) یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه دیگری. هر کسی وجودش مثل یک درخت پرمیوه است. میوه درخت وجود هر کسی یعنی محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش، محصول ارزشش باید مال خودش باشد. وقتی که افرادی کاری می کنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می دهند و میوه های وجود آنها را می چینند، می گویند این فرد فرد دیگر را استثمار کرده است یکی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخش همین بوده است که فردی فرد دیگر را، قومی قوم دیگر را استثمار می کرده به بردگی خود می کشیده است یا حداقل برای اینکه میدان برای خودش باز باشد میدان را از او می گرفته است، او را استثمار نمی کرده، ولی میدان را از او گرفته است مثلاً فرض کنید زمینی بوده است متعلق به دو نفر، هر دو از زمین استفاده می کرده اند، آن که قویتر و نیرومندتر بوده، برای اینکه میدان خودش وسیعتر باشد زمین دیگری را از او می گرفته و او را از زمین بیرون می کرده است، و یا او را هم با زمین در خدمت خود می گرفته که این اسارت و بردگی نام دارد.