فهرست کتاب


پنجاه روش ساده برای علاقه مند کردن فرزند به مطالعه

کتی ای. زاهلر سارا رئیسی

بچه های بزرگ تر می توانند ...

* مطالب را به ترتیب زمان مرتب کنند.
* برای عکس یا کارت پستال ها عنوان یا توضیح بنویسند.
* عکس ها یا مطالب یا یاد گاری ها را به صفحه ی دفتر بچسبانند یا وصل کنند.
* برای دفتر یادگاری نمایه تنظیم کنند.
وقتی دفتر یادگاری تان کامل شد اجازه بدهید فرزندانتان آن را رسماً به دوستان یا اعضای فامیل نشان دهند. حتی بچه هایی که سواد خواندن ندارند نیز می توانند متنی را که خود آفریده اند (بخوانند) - آنها می توانند موضوع هر عکس یا یادگاری را تعریف کنند. بچه های بزرگ تر می توانند عنوان ها یا توضیحات را با صدای بلند بخوانند. دفتر یادگاری را جایی بگذارید که همه اعضای خانواده بتوانند آن را در روزی بارانی که می خواهند در جاده خاطرات سفر کنند، به راحتی پیدا کنند.

چند پیشنهاد برای دفترهای یادگاری موضوعی

* فعالیت های ورزشی فرزند خود را ثبت کنید.
* جشن عبادت، جشن پایان دبستان، جشن ورود به دبیرستان، یا هر حادثه ای را که تنها یک بار رخ می دهد ثبت کنید.
* خاطرات یک سفر خانوادگی را گردآوری کنید.
* زندگی هر یک از فرزندان خود را در دفتری جداگانه ثبت کنید.
* عکس هایی را که فرزندتان در اردوهای تابستانی یا تشکل های دانش آموزی گرفته است در یک دفتر نگهداری کنید.
* برای جشن های تولد اعضای خانواده تان یک دفتر یادگاری درست کنید.

25.مراجعه به کتابخانه را در روال کارهای جمعی خانواده قرار دهید

من با بهترین دوست خود در کتابخانه آشنا شدم. سال 1963 بود و ما در مقابل قفسه ی (سری زندگی نامه ها) در قسمت کودکان با هم برخورد کردیم. هر دویمان مجذوب این سری کتاب ها شده بودیم و علاقه ما به آنها بیشتر به خاطر تعداد زیاد کتاب های موجود در سری بود تا به خاطر علاقه قلبی به زندگی قهرمانان آمریکایی. ما هر دو اهل رقابت بودیم و ملاک یادگیری برای ما نه دانش کسب شده بلکه کمیت کتاب هایی بود که می خواندیم.
ما به تنهایی به کتابخانه نمی رفتیم. خانواده هایمان نیز می آمدند، در طول کودکیمان، شنبه هر هفته با خانواده هایمان به آنجا می رفتیم. شنبه صبح که می شد کتاب ها از زیر تخت، پشت کوسن های مبل، از روی میز آشپزخانه، و از لای قفسه کتاب اتاق نشیمن جمع می کردیم. آنها را در یک جعبه می چیدیم، سوار ماشین می شدیم و به کتابخانه می رفتیم. آنجا پخش می شدیم: بزرگسالان به اتاق بزرگسالان می رفتند، بچه های کوچک به سراغ کتاب های تصویری، و من دوستم به سراغ کتاب های سری.
جین چال، کارشناس خواندن، معتقد است که خواندن سه پیش نیاز دارد: قابلیت دسترسی، قابلیت خواندن و علاقه. مراجعه مکرر به کتابخانه هر سه پیش نیاز را فراهم می کند. والدین ما که رفتن به کتابخانه را روال خانوادگی قرار داده بودند، به ما خدمت بزرگی کردند.
* آنها منبع بی پایانی از مطالب خواندنی در اختیارمان قرار دادند. (قابلیت دسترسی)
* آنها کاری کردند که بتوانیم مطالبی را پیدا کنیم که با سن و توانایی خواندنمان هماهنگی داشته باشد. (قابلیت خواندن)
* آنها ما را به جایی بردند که بتوانیم درباره ی هر موضوع یا در هر سبک ادبی قابل تصور مطلب پیدا کنیم. (علاقه)
و مهم تر از همه:
* آنها خواندن را به صورت یک عادت مشترک خانوادگی درآوردند و بدین ترتیب باز هم بر اهمیت آن تأکید کردند.
ممکن است از فکر این که باید هر روز در معرض دید فرزندتان، یا برای فرزندتان بخوانید، حیران شوید (مراجعه کنید به روش های 1 و 3).
ممکن است بودجه تان اجازه ندهد خیلی کتاب یا مجله بخرید (مراجعه کنید به روش 16). پس مراجعه منظم به کتابخانه می تواند کمک کند. وقتی فرزندتان آموخت که نام خود را بنویسد می توانید او را عضو کتابخانه کنید و برایش کتاب قرض کنید.
کتابخانه عمومی محلتان ممکن است تنها از یک اتاق تشکیل شده باشد و یا یک ساختمان بزرگ باشد. اما در هر کتابخانه ای کسی هست که بتواند شما را با آنجا آشنا کند و قوانین کتابخانه را برایتان توضیح دهد.
اطلاعات زیر را حتماً بدست بیاورید:
1. زمان مجاز برای نگه داشتن هر کتاب چقدر است؟
2. جریمه تأخیر در باز گرداندن کتاب چیست؟
3. آیا اتاق یا قسمت کودکان وجود دارد؟
4. آیا جلسات کتابخوانی با صدای بلند برای بچه ها برگزار می شود؟
5. آیا برنامه ی مطالعه ی تابستانی برگزار می شود؟
6. ساعت کار کتابخانه چگونه است؟
7. آیا کتابخانه خدمات ویژه مانند دوره های آموزشی یا جلسات سخنرانی ارائه می دهد؟
به فرزندانتان بفهمانید که باید در کتابخانه سکوت را رعایت کرد و باید از اموال کتابخانه بادقت و ملاحظه نگهداری کرد. با رفتار خودتان به آنها نشان بدهید که کتابخانه جای مخصوص و باارزشی است که تمام خانواده می تواند از آن لذت ببرد.
وقتی من و دوستم به سن بلوغ رسیدیم، دیگر همراه خانواده به کتابخانه نمی رفتیم. (بچه ها بالاخره در یک زمان در مقابل حرکت های جمعی خانواده شورش می کنند. به آنها بگویید که هر وقت مایل باشند با شما بیایند از همراهی آنها استقبال خواهید کرد اما اگر ترجیح می دهند به تنهایی به کتابخانه بروند، باز هم می توانند.) اکنون که از آن زمان 30 سال گذشته است و من و دوستم در فاصله 5 هزار کیلومتری هم زندگی می کنیم باز هم برای خواندن مطالب بیشتر، درباره ی موضوعات بیشتر، با هم رقابت می کنیم و هنوز هم کتابخانه ی عمومی را بخشی از خانه ی خود به حساب می آوریم.