سلوک علوی (راهبردهای امام علی (ع) در تربیت فرزندان)

نویسنده : سید حسین اسحاقی

پیش گفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
مقتدای راهمان علی علیه السلام است، همو که واژگان، تاب بزرگی روحش را ندارند. با کدامین واژه می توان به توصیف آفتاب نشست؟ آن گاه که از روی سینه عبدود برخاست، اخلاص معنا گرفت. چون به همراه همسر و فرزندانش افطار خود را سه شب پیاپی به مسکین و یتیم و اسیر بخشید، خودخواهی ها رخت بربست و دگر خواهی معنا و مفهومی تازه یافت. آن شب که ضربه شمشیر ابن ملجم بر فرق نازنینش نشست، واژگان محبت و گذشت در برابرش، به زانو درآمد. او که عارفان و مجتهدان، پدر عرفان و پیشوای زاهدان می نامندش. همو که شجاعان و دلیران، او را مظهر شجاعت و جوانمردی، عدل پیشگان و دادخواهان، او را سرمشق دادگستری، حکمرانان و کارگزاران، حکومتش را نمونه اعلای حکومت انسانی، فیلسوفان و اندیشمندان، او را در قله های حکمت و دانایی و مددکاران عالم، وی را نمونه دستگیری می دانند. به راستی، گفتار و کردار آن پیشوای سترگ مانند آب حیاتی از چشمه سار زلال هستی می جوشد و در جویبار اجتماع جاری می شود و روح تعالی می دمد. درخشش نور حق در جمال علی علیه السلام چنان تابناک است که دیده ها را توان تماشای آن نیست. علی علیه السلام اقیانوسی است که کرانه اش سراسر هستی را پوشانیده است. خورشید محبت علی علیه السلام روشنای دل های عاشقان و نورافشان پرده های زمان است.
اینک که کالبد زمان، با نام زیبای او جانی تازه یافته، در دریای مواج کرامت هایش غور می کنیم و در واژه هایی از فضل و تربیت برمی چینیم و آن را ره توشه راهمان می سازیم. آموزه های نورانی اش را پاس می داریم؛ زیرا پویا،شیوا، انسان ساز و حیات آفرین است. بر عجز و ضعف خویش معترفیم ؛ چه از اقیانوس بیکران کلامش همان قدر می دانیم که آن ایستاده بر ساحل دریا از عمق و وسعت و عجایب دریا می داند، جز هیمنه ای از امواج، چیزی در گوش نداریم و جز به قدر وسعت دیدمان نمی بینیم. واپسین کلاممان این است: ای علی! ای که زادگاهت بیت الله، زندگانی ات عبدالله، وجودت محو ذات الله، پیکارت فی سبیل الله، سخنانت نورالله، سیمایت تجسم صفات الله و سرانجامت فنای فی الله است! ما را از زلال هدایتت نصیب فرما، دل هایمان را از دریای کمالاتت سیراب و مشام جانمان را از بوی خوش علوی، سرمست گردان، که در هر حال، پیوندمان با اهل بیت علیه السلام ناگسستنی است.
در اینجا لازم است از مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما که زمینه انجام این تحقیق را فراهم آورده و نیز از همکاری مسئولان محترم بوستان کتاب قم که امکان انتشار این اثر را فراهم آوردند، سپاسگذاری نمایم. امید آن که تلاش ما مقبول طبع بلند شما تربیت یافتگان مکتب اهل بیت علیه السلام قرار گیرد که بی گمان پذیرشتان قبول حضرت حق را در پی خواهد داشت. در هر حال، پنجره دیدگانمان را به سوی رهنمودهای سودمندتان می گشاییم.
سید حسین اسحاقی

مقدمه

تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشری است. نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی است، بلکه انسان، تنها در پرتو تربیت صحیح می تواند موجودی هدفمند و اندیشه ورز بوده، به اهداف و آرمان های خود دست یازیده و قله رفیع سعادت را فتح کند. انسان مسلمان، برای پیمودن راه سعادت و بندگی، نیازمند الگوهای مطمئن در عرصه عمل است. تنها معصومین علیه السلام هستند که از گوهر عصمت و مصونیت برخوردار و از خطا و اشتباه به دورند. آنان بهترین و مطمئن ترین الگوهای تربیتی اند و ارائه دیدگاه هایشان، ضرورتی انکارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت است. در این میان، الگوی تربیتی امام علی علیه السلام جایگاه ویژه ای دارد. آشنا ساختن فرزندان با علوم اهل بیت علیه السلام، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است. باید بکوشیم تا فرزندانمان را با معارف غنی، متقن و روشنگر اهل بیت علیه السلام آشنا سازیم و آنان را با تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهل بیت علیه السلام در حریم امن عقیده و عمل قرار دهیم و در برابر هجوم عقاید و اندیشه های ناپاک، سدی مستحکم ایجاد کنیم؛ همان گونه که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: به کودکان خود، آن مقدار از دانش ما را، که به حال آنان مفید است، تعلیم دهید تا اندیشه مخالفان و مرجئه، بر آنان غالب نشود.** حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 197 .***
در سیره تربیتی معصومین علیه السلام تربیت، پیش از تولد آغاز می شود؛ بدین معنا که پدران و مادران موظفند زمینه هایی را فراهم آورند که فرزندانمان به اعمالی چون نماز که بارزترین و مهم ترین مصداق تربیت دینی است و تلاوت قرآن کریم که سرچشمه معارف الهی است و دعا و همه فضیلت ها و ارزش های دینی و اخلاقی دیگر در آنان ملکه شود.

ضرورت و اهمیت تربیت

توجه به تربیت، توجه به حیاتی ترین مقوله انسانی است. همه بسامان ها و نابسامانی ها، صلاح ها و فسادها وسعادت ها و شقاوت ها به نوع تربیت باز می گردد. تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن، انسان به سعادت مطلوب نایل می شود. بزرگ مربی اسلام حضرت علی علیه السلام بارها و بارها در سخنان خود، به بیان این مهم پرداخته و آثار و نتایج مثبت تربیت فرزند و پی آمدهای منفی بی توجهی به آن را بیان کرده اند. امام علی علیه السلام به تربیت فرزند، فراتر از تأمین نیازهای جسمی و عاطفی آن نگریسته و آن را عطیه ای الهی شمرده اند که در پرتو تربیت سازنده به کمالات انسانی خواهد رسید. ایشان تربیت و ادب آموزی را میراثی بی مانند تلقی کرده اند.**محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم آمدی، ج 6، ص 353. لامیراث کالادب. ***علی علیه السلام ثمره و محصول تربیت را پرورش فرزند ناصالح دانسته اند. ایشان فرزند صالح را نیکوترین یادگار، بلکه مساوی با همه یادگارهای باقی مانده از والدین معرفی**همان، ص 23. ولد الصالح أحد الذکرین. ***و از دیگر سو فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلند مرتبگی پدران، و پیشینیان آنان معرفی می کنند.**همان، ص 222. ولد السؤ یهدم الشرف و یئسین السلف. *** فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم می کند و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می دهد بلکه گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح تبدیل کند. حضرت علی علیه السلام درباره زبیر می فرمایند: پیوسته زبیر مردی از ما اهل بیت بود تا این که فرزند شوم و ناخلف او، عبدالله بزرگ شد**نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 453. ***(و او را از ما جدا کرد) بنابراین، تربیت، بستر خوشبختی و بدبختی انسان ها و جوامع مختلف را فراهم می سازد. انسان به سبب تربیت درست، متخلق به اخلاق ربانی می شود و با تربیت نادرست، از سیر کمال باز مانده و به بیراهه می رود. البته انسان ها در پذیرش تربیت متفاوتند. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: الناس ثلاثه: فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاه و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیوا بنور العلم و لم یلجؤا الی رکن وثیق ؛**همان، حکمت 143. ***مردم سه دسته اند: دانایی که خداشناس است؛ آموزنده ای که در راه رستگاری کوشا است و فرومایگانی رونده به چپ و راست، که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند، نه از روشنی دانش فروغی یافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند.
انسان می تواند به سبب تربیت، به کمالات انسانی دست یابد یا به پایین ترین مراتب انسانی تنزل کند و از حقیقت وجودی خویش بی بهره بماند. پرداختن به تربیت، در حقیقت، توجه به ضروری ترین امور انسان و جامعه انسانی است. امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند: عدم الادب سبب کل شر ؛**ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 258. ***فقدان ادب، سبب هر شر و بدی است.
پیشوایان معصوم علیه السلام مسئله تربیت و هدایت مردم را در رأس برنامه های خود قرار داده بودند. آنان در سخت ترین شرایط نیز به این مهم عنایت داشتند.نمونه بارز این مسئله، در پاسخ حضرت علی علیه السلام به معترضانی که پس از بازپس گیری شریعه آب از سپاه معاویه و سپس آزاد گذاشتن آن برای استفاده لشگریان دشمن، خرده می گرفتند، مشهود است: أما قولکم: أکل ذلک کراهیه الموت! فوالله ما أبالی؛ دخلت الی الموت أو خرج الموت الی. و أما قولکم شکا فی أهل الشام! فوالله ما دفعت الحرب یوماً الا و أنا أطمع أن تلحق بی طائفه فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک أحب الی من أن أقتلها علی ضلالها و ان کانت تبوء باثامها؛**نهج البلاغه، خطبه 54. ***
اما سخن شما که این همه تأمل و درنگ مرا حمل بر ترس و کشته شدن کرده اید! پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ (کشته شدن در میدان کارزار) یا این که ناگاه مرگ مرا دریابد. اما سخن شما که با مرا شک و تردیدی است. (و فرمان جنگیدن نمی دهم)، پس سوگند به خدا یک روز جنگ کردن را به تأخیر نینداختم، مگر آن که می خواهم گروهی (از آنان)به من ملحق گردیده و هدایت شوند(دست از گمراهی کشیده به راه راست قدم نهند) و با چشم کم نور خود، روشنی راه مرا ببینند و این تأمل و درنگ در کارزار، نزد من محبوب تر از این است که آن گمراهان را بکشم و اگر چه ایشان دست از ضلالت و گمراهی برندارند سرانجام کشته می شوند و در روز قیامت با گناهانشان (که مخالفت با امام و پیروی از دشمنان است)باز می گردند. حضرت علی علیه السلام گاهی در میدان های جنگ، علاوه بر تربیت گروهی، به تربیت فردی نیز مبادرت می ورزیدند. در این باره نقل شده است که در جنگ جمل، از بین لشکریان حضرت، فردی برخاست و عرض کرد: آیا اعتقاد شما بر این است که خدا یکی است؟ اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام از این سؤال در آن شرایط حساس تعجب کردند و گفتند: مگر نمی بینی امام در این جبهه با چه مسائلی مواجه است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: بگذارید جواب سؤال خود را بگیرد و درباره خدای خود شناختی کسب کند؛ زیرا او همان را می خواهد که ما آن را دشمن خود (در جنگ)می خواهیم؛ یعنی هدف ما از جنگ، تربیت و بیداری مردم است و مبارزه و جنگ، اصالت ندارد و هدف نیست، سپس با کمال خون سردی در میدان جنگ، مسئله توحید و خداشناسی را برای او تشریح کردند تا وی کاملاً قانع شد.**شیخ صدوق، التوحید، باب سوم، ج 3. ***