سیمای خوشبختی

نویسنده : حمید رسائی

مقدمه:

قرآن و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دو سرچشمه ناب معارف اسلام اند که رهروان را به سوی کمال و سعادت رهنمون می شوند. این دو چشمه فیاض الهی، از ابتدای ظهور، عطش روحی انسانهای زیادی را فرو نشانده و گمراهان بسیاری را به سر منزل هدایت روانه ساخته اند.
استفاده از روشهای گوناگون تحقیق و نگارش، در این دو ثقل به یادگار مانده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، که سلیقه ها و فهمهای مختلف اجتماعی را ارضاء کند، راهی مفید برای گسترش فرهنگ قرآن و حدیث است. **این اصل ارتباطی، از دیر باز و در رسالت انبیای الهی، بخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مد نظر بوده است، چنانچه حضرتش صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: انا معاشر الانبیاء، نکلم الناس علی قدر عقولهم ، همانا ما پیامبران، مناسب با فهم مردم با آنان سخن می گوییم (الکافی: 8/268/394). *** به کار بردن عنوانهای جذاب و دسته بندی جدید احادیث شیوه ای است که علاوه بر ساده تر شدن معارف دینی، بر اشتیاق مخاطب نیز می افزاید. از این رو برای ترویج احادیث معصومین علیهم السلام در جامعه نیز باید چنین شیوه ای را در پیش گرفت.
این مجموعه در این زمینه، با تکیه بر یکی از عناوین این کوثر الهی، فروتنانه در پی آن است که برای نخستین بار، با تمسک به واژه (طوبی)، اسباب خوشبختی و زندگی طیب و پاک را در کلام آن بزرگواران جستجو کند و سهی ناچیز در احیای معارف سرشارشان داشته باشد.
مجموعه حاضر در سه بخش تنظیم شده است: نخستین بخش آن، بحثی اجمالی درباره خوشبختی و سعادت، معنای طوبی و نقش آن در بیان معیارها و عوامل خوشبختی است؛ در این بخش سعی شده تا جستارهایی از موضوع سعادت و خوشی - با برداشت و استفاده از کتب و دیدگاه های استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله - به گونه ای خلاصه و اجمالی، در اختیار خواننده قرار گیرد. بخش دوم و سوم در بردارنده مجموعه روایات معصومین علیهم السلام است که در آنها با استفاده از کلمه (طوبی)، اسباب خوشی انسان در هر دو جهان، بیان شده است. **معیارهای خوشبختی و زندگی طیب، در روایات معصومین علیهم السلام با واژه هایی چون (فلاح، سعادت، نجات، فوز و طوبی) بیان شده است و ما در بخش دوم کتاب، تنها به واژه طوبی تمسک جسته ایم. سعی ما بر این است که (طوبی) را بعنوان کلیدی برای معرفی معیارهای خوشبختی مطرح کنیم؛ بدین منظور، به واژه های دیگر نپرداخته ایم، علاوه بر آن که در معجمهای لفظی و موضوعی، همچون کتاب شریف میران الحکمة، به آن موارد پرداخته شده است. ***
در تحقیق و تنظیم این مجموعه، به نکات زیر توجه شده است:
الف) جمع آوری تمام احادیث شیعه و سنی که در آنها معصومین علیهم السلام با بکار بردن واژه (طوبی) افراد خوشبخت را معرفی کرده اند. این مرحله با استفاده از نرم افزارهای کامپیوتری و معجم های لفظی و فهرستهای مختلف انجام شده است.
ب) استخراج منابع و مصادر مختلف برای هر یک از احادیث **برای تشخیص کتابهای شیعی و سنی، می توانید به قسمت منابع و ماخذ رجوع کنید. *** و ذکر اختلافات مهم به منظور استفاده محققان و دانش پژوهان.
ج) تکرار احادیث با عنایت به ارتباط آنها با عنوان و اهمیت محتوای حدیث بوده است.
د) ترتیب قرار دادن احادیث نیز بر حسب دلالت آن بر عنوان انتخاب شده است.
در پایان لازم می دانم از همسر صالحه ام که مشکلات جانبی تحقیق را تحمل نموده سپاسگزاری نمایم و همچنین از تمامی عزیزانی که در تهیه این اثر، با همفکریهای خود، راه را برایم هموار نمودند بویژه برادر بزرگوار حجة الاسلام و المسلمین سید کاظم طباطبائی و ویراستار محترم آقای سعید رضا علی عسکری تشکر کنم. از مؤسسه فرهنگی دارالحدیث نیز که امکان استفاده از کتابخانه و بانک اطلاعات کامپیوتری خود را در اختیارم نهاد صمیمانه تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند مسئلت می نمایم.
آرزومندم این تلاش ناچیز، مقبول درگاه خدای سبحان باشد و رضایت خاطر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم، بویژه حضرت ولی عصر علیهم السلام را به همراه داشته باشد.
حمید رسائی
اول فروردین 1376
11 ذیقعده 1417
میلاد فرخنده امام رضا علیهم السلام

بخش اول: خوشبختی، واقعیت یا خیال

بدون شک هدف از خلقت هستی و به دنبال آن خلقت انسان و پدید آمدن زندگی بشری، رساندن انسان به نقطه کمال و وصول او به بالاترین رتبه انسانی، یعنی مقام قرب و عبودیت است. از این رو انسان فطرتاً موجودی کمال جو و سعادت طلب است و همواره در پی رشد و پرورش استعدادهای درونی و فطری خویش است.
بدیهی است که مسئله سعادت و خوشبختی و اندیشیدن در راههای رسیدن به آن، از مباحثی است که ذهن هر انسان پویا و طالب رشد و تعالی را آرام ننهاده و همچون آبی گوارا، سرشت تشنه او را بسوی خود فرا می خواند.
به سخن دیگر، هر انسانی در فطرت خود، چنین حالت جستجوگری را احساس می کند، اما تمام انسانها، این قوه درونی را به فعلیت نرسانده و آن را به منصه ظهور نکشانده اند. این به فعلیت در نیامدن از آن جهت است که گوهر سعادت و خوشی امری وابسته به قوه عقل است و انسانهایی در آرزوی وصول به آن بسر می برند که در تقویت قوه عاقله خود و چیره ساختن آن بر قوای حیوانی، از هیچ کوششی فرو گذار نکنند.
در واقع، انسان دارای دو گونه حیات و زندگی است، حیاتی ظاهری و غیر انسانی، و حیات معنوی و الهی. کسانی به خوشبختی و حیات طلب معتقدند که حیات معنوی و الهی را بر حیات ظاهری و غیر انسانی چیره سازند. به همین دلیل در جوامع ماشینی امروز، بویژه جامعه غربی، که میدان دادن پرداختن به حیات حیوانی اثری از حیات معنوی در آنان باقی نگذاشته است؛ عده ای بر این باورند که نه تنها گوهر خوشبختی و سعادت دست یافتنی نیست، بلکه اساساً چنین گوهری وجود نداشته و جهان، جز شد و بدبختی و یأس، بر چیز دیگری استوار نشده است. ترویج این فکر شیطانی سبب شده که پیروان این نظریه غالباً در زندگی خود مأیوس بوده و سرانجام، دست به خودکشی بزنند. **در واقع باید گفت، هیچ انسانی منکر سعادت نیست، حتی کسانی که دنیا را جز شر و بدبختی نمی دانند و خودکشی را انتخاب می کنند. چرا که اینگونه افراد نیز خوشبختی و خوشی خود را - به معنای عام - در کشتن خویش می دانند. ***
استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری با استفاده از آیه ذیل به تحلیل اشتباه این مسلک می پردازد:
واتوا البیوت من أبوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون **سوره بقره: آیه 189. ***
پسندیده آن است که به خانه ها از درها وارد شوید و از خدا بترسید تا رستگار شوید.
این دستورالعمل در آغاز بسیار ساده به نظر می رسد، چرا که هر عاقلی می داند، برای ورود به خانه باید از راه ورودی آن استفاده نمود، اما آیه در صدد بیان مطلبی شیرین تر است، و آن این که تنها خانه نیست که در مخصوص داشته، بلکه زندگی، خوشبختی و حیات طیب نیز در مخصوص به خود دارد.
بسیاری از افراد، تمام عمر را رد پس دیوار زندگی گذرانده و در سعی و تلاش برای رسیدن به محوطه خوشبختی، آب در هاون می کوبند و سرانجام، دچار همین تزلزل اعتقادی شده و وجود گوهر سعادت را منکراند، در حالی که خداوند سبحان در دو جمله، مدخل خوشبختی و برخورداری از حیات طیب را نشان داده است، آنجا که می فرماید:
الذین امنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن ماب **سوره رعد: آیه 29. ***
کسانی که ایمان آورده و عمل صالح و نیکو انجام می دهند، (یعنی از در مخصوص زندگی وارد می شوند) خوشا زندگیشان و نیکو باد فرجامشان.
بنابر این نه تنها خوشبختی و سعادت وجود دارد، بلکه راه وصول به آن، با برتری دادن حیات معنوی بر حیات حیوانی، بسیار هموار و ممکن است.

تعریف خوشبختی

آنان که به سعادت اعتقاد دارند و بنابر فطرت خویش به دنبال آن هستند، در تشخیص (خوشبختی) به نقطه واحدی نرسیده اند و دیدگاه های مختلفی از سعادت و خوشبختی ارائه داده اند. برای بررسی این دیدگاه ها چاره ای جز بیان رابطه معنای سعادت با مفاهیم مربوط به آن نداریم.
الف) رابطه خوشبختی و لذت: برخی کامیابی از امکانات موجود و رسیدن به لذتهای ظاهری و باطنی انسان را خوشبختی دانسته و محروم بودن از آنها را رنج و شقاوت بر شمرده اند. حتی بسیاری از کسانی که باورهای دینی دارند و با همین باورها زندگی می کنند نیز دچار این اشتباه شده و دست یافتن به این لذتها را اوج خوشی خود می دانند، و حال آن که پس از مدتی و گاه پس از رسیدن به این لذتهای ناپایدار، دچار پشیمانی شده و راه را از چاه تشخیص می دهند. در حالی که انسان خوشبخت کسی است که هرگز از رسیدن به سعادت، دچار پشیمانی نشده و حسرت ایام گذشته را به دل راه نمی دهد.
در واقع لذت، که نشانه ای از یک احساس درونی و مربوط به زمان حال است، پیرو مطبوع بودن و یا نبودن شی ء خارج برای نفس است، و لیکن سعادت و خوشی زندگی امری فراتر از درون و بیرون انسان است. خوشبختی، به مجموعه انسان تعلق می گیرد و اختصاص به زمان حال نداشته، بلکه شامل آینده نیز می شود.
خوشبختی تابع مصلحت داشتن یا نداشتن عمل است، نه مطبوع بودن یا نبودن. بدین معنا که انسان با کمک گرفتن از قوه عاقله و دستورهای شرع، به ارزیابی ظرفیتهای خود می پردازد و عملی که ظرفیت بیشتری را از او سیراب کند بر می گزیند. چه بسیار اعمالی که مورد قبول طبع انسان است ولی به مصلحت او نیست و یا به عکس آن.
کامیابی از لذت، مربوط به یک عضو و یا دسته ای خاص از اعضای انسان است، که با بکار گرفتن غریزه بدست می آید و به عبارتی، یک مطلوب غریزی است؛ بدین سان تشخیص آن به وسیله تجربه، بسیار آسان و محدود است. و لیکن با نیل به خوشبختی، تنها یک عضو از اعضای انسان کامیاب نمی شود بلکه این مجموعه انسان است که به اوج می رسد. بدین جهت تشخیص عوامل آن، مشکل و بستگی به تفسیر هستی و جهان بینی هر فرد دارد. حال اگر خوشبختی، به معنای وصول به لذت باشد، آیا باید انسانی را که با پیروی از غریزه خود، به لذتی کوتاه دست می یابد - هر چند از راه مشروع - خوشبخت دانست؟ و یا فردی را که با داشتن قدرت مالی - به کامیابی از امکانات اطراف خویش مشغول است، سعادتمند شمرد؟ چه بسیارند افرادی که در اوج ثروت و لذت، در لحظاتی به یک بن بست رسیده و احساس عطش درونی خود را ظاهر ساخته و به شکست در زندگی اعتراف می کنند.
بنابر این، باید گفت: لذت، مقارن با خوشبختی است و هر مرحله ای از سعادت و خوشی زندگی، لذتی را به همراه دارد، اما نیل به هر گونه لذتی خوشبختی نیست. چه بسا لذتهایی که مانع از لذت شیرینتر شده و یا مقدمه ای برای رنجی دردناکتراند.
ب) رابطه خوشبختی و آرزو: جمعی دیگر چنین پنداشته اند که سعادت و خوشبختی انسان در تحقق یافتن آرزوهای اوست، چنان که بیشتر مردم در بیان خوشبختی خود، آرزوها و نیل به آنها را بیان می کنند، و سعادت کامل را برای کسی می دانند که به تمام آرزوهای خود رسیده است؛ و اگر به بخشی از آنها رسیده باشد، به همان اندازه آن شخص را خوشبخت می دانند، و کسی را که به هیچ یک از آرزوهای خود دست نیافته باشد، بدبخت و بیچاره می دانند.
در پاسخ به چنین پنداری باید گفت که آرزو با خوشبختی در ارتباط است؛ ولی نیل به آرزوها ضامن سعادت انسان نیست. امید و آرزو سبب تحرک و تلاش انسان می شود. انسان در آرزوی سعادت و برای رسیدن به آن، به سختیهای روحی و جسمی تن در می دهد؛ اما با این همه، اسلام از یک سو به محدود کردن آرزوها دستور داده، و از سوی دیگر عمیق کردن آنها را سفارش نموده است.
امام علی علیه السلام - آگاه ترین مرد عالم اسلام پس از ورود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بیان معیارهای خوشبختی انسان به کوتاهی آرزوها اشاره نموده و می فرماید:
(طوبی لمن قصر أمله و اغتنم مهله) **غررالحکم: 4/240/5948. ***
خوشا به حال کسی که آرزوهای خود را کوتاه کند و فرصتهایش را غنیمت شمارد.
علاوه بر آن، در بسیاری از موارد انسان پس از دستیابی به آرزوی خود، از رسیدن به آن احساس ندامت و پشیمانی می کند. در جامعه امروز، بسیاری در آرزوی رسیدن به آزادی کامل و رهایی از قید و بندهای اخلاقی، با تلاش و تکاپوی بسیار، خود را به غرب، سرزمین آزادیهای ضد انسانی، می رسانند، اما پس از چندی نه تنها خوشی را در کنار خود نمی یابند، بلکه خود را در نهایت شقاوت، بدبختی و افسردگی می بینند، حال آن که انسان پس از رسیدن به سعادت و خوشبختی، احساس ندامت نخواهد کرد.
همچنین آرزوی آدمی، تابع میزان فهم و علم اوست. انسان همواره در آرزوی چیزهایی است که آنها را سودآور می بیند و بسیاری از راههای خوشبختی را آرزو نمی کند، چرا که آنها را نمی شناسد یا آنها را به ضرر خود می پندارد و این دو مسأله ناشی از جهل انسان و فقر معنوی اوست. قرآن کریم با تکیه بر این مطلب می فرماید:
عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شر لکم و الله یعلم و أنتم لا تعلمون **سوره بقره: آیه 216. ***
بسا چیزی را ناخوش بدارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برایتان بد است. خدا می داند و شما نمی دانید.
ج) رابطه خوشبختی و رضایت: دسته سوم خوشبختی هر فرد را، رضایت و خشنودی او از وضع موجودش می دانند. بر این اساس، رضایت؛ یعنی خشنودی از حال و مرتبه ای که در آن هستیم؛ مرحله ای که پس از تحقق یافتن آرزو قرار دارد.
در حالت رضایت، پشیمانی راه ندارد، چرا که فرض ما بر این استوار است که شخص از وضع موجود راضی است، بنابر این اشکال اول آرزو، بر آن وارد نیست.
همچنین احساس رضایت، حالتی است که تمام وجود انسان را سرشار و بهره مند می سازد و یک جانبه و مربوط به عضو خاصی نیست. بدین جهت اشکال مطرح شده در لذت نیز شامل آن نخواهد شد. با این وجود، هنوز نمی توان کسانی را که از وضع موجودشان راضی هستند، سعادتمند دانست؛ چرا که رضایت نیز مانند آرزوهای انسان، تابع علم و جهل بوده و با سطح فکر انسان در ارتباط است. انسانهای بسیاری از وضع موجود خود در کمال رضایت اند، ولی این رضایت و خیال خوشبختی آنان به علت جهل و ناتوانی از وصول به مراتب بالاتر است.
دو فرد را در نظر بگیرید؛ یکی در آرزوی رسیدن به وسایل عیش و نوش است و دیگری در آرزوی طی نمودن مراتب علمی و فکری، هنگامی که هر دو به مطلوب خود برسند و در کمال رضایت بسر برند، کدامیک را می توان خوشبخت نامید؟!
بنابر این آنچه در سعادت انسان نقش اساسی دارد، موضوع رضایت است نه حالت رضایت؛ یعنی، آنچه انسان بدان راضی می شود اهمیت دارد، نه حالت رضایت.
و) رابطه خوشبختی و نبود رنج: در تمام موارد قبل، خوشبختی و سعادت را یک امر وجودی دانسته و درباره آن بحث نمودیم، اما اگر سعادت را امری عدمی معنا کنیم؛ یعنی، سعادت را معادل با نبودن رنج و درد بیان کنیم - چنانچه این فکر در بین بیشتر مردم رایج است - آیا به تعریف درستی از سعادت دست یافته ایم؟
واقعیت این است که این دیدگاه، ناشی از جهل و عدم آشنایی انسان با حکم الهی است. چرا که آدمی هر روز در کنار خود بسیاری از رنج ها و مصیبتها را می بیند که مقدمه ای برای رسیدن او به خوشیهای بیشتر و بالاتر می شود. چه دردها و بیماریهایی که خود درمان و سدی در برابر دردهای بی درمان در انسان خواهد بود؛ چرا که سبب اختراع ابزار و امکاناتی شده است که به وسیله آن ابزار، از دردها و امراض ناگوارتر جلوگیری به عمل می آید.
بنابر این، نبودن این درد و رنجها، نه تنها باعث سعادت انسانها نیست، بلکه در بسیاری از موارد، وجود رنج و درد مقدمه وصول به سعادت است.
مولوی، آن شاعر عارف و نکته سنج، با بیانی دل انگیز به این نکته اشاره نموده است:
حسرت و زاری که در بیماری است - وقت بیماری همه بیداری است
هر که او بیدارتر، پردردتر - هر که او هشیارتر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصل جو - هر که را درد است، او بر دست بو
بنابر این مصیبتها، مادر خوشییها و سعادتها هستند. در واقع درصدی از سعادتها، مرهون وجود بلاها و دشواریهاست، همانطور که گاهی در دل خوشبختی ها، شقاوتها و بدبختیها تکوین می یابد؛ با این تفاوت، سعادتی که مربوط به مرتبه روح و روان است، متولد از یک شقاوت و بدبختی درونی نیست، و هر سعادت و خوشی خارج - خارج از روح - نیز می تواند باعث تولد یک شقاوت و یا رنج و بدبختی بیرونی و خارج باشد. به عنوان مثال، زیبایی یا ثروت و... یکی از عوامل سعادت و خوشبختی خارج از روح و روان است، اما همین عامل سعادت، می تواند باعث بدبختی صاحبش شود، چرا که مقدمه ورود او در بسیاری از گناهان و رنجها خواهد بود.
بنابر این سعادت یک مفهوم عدمی؛ یعنی، (نبود درد و رنج) نیست، بلکه مفهومی وجودی است و با لذت، آرزو و رضایت ارتباط دارد.
ز) رابطه خوشبختی و کمال: سعادت ارتباطی نزدیک و همسان با کمال دارد و به گفته ابن سینا (که استاد شهید مرتضی مطهری نیز بر آن صحه نهاده است) **نقدی بر مارکسیسم: 278. ***: (سعادت عبارت از به فعلیت رسیدن استعدادهای انسان بطور یکنواخت و هماهنگ است، که موجب کمال انسان می شود). یعنی فعلیت یافتن استعدادهای روحی در مراحل عبادی، سلامت نفس در مسائل اقتصادی، رام نمودن هوای نفس در بعد اخلاقی و بدوش کشیدن وظایف اجتماعی، که شرع، عقل و وجدان بر عهده او نهاده است. خوشی زندگی؛ یعنی، وصول به حد اعلای این مراتب که همواره با لذت، رضایت، سرور و خوشحالی روحی همراه باشد.