فهرست کتاب


داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا علیه السلام

حیدر قنبری

برطرف شدن اندوه و شیرین شدن دوباره زندگی توسط زیارت عاشورا

یکی از بانوان محترم از رانده شدگان عراقی می نویسد: من با مشکل بزرگی مواجه شدم که زندگی مرا تهدید می کردو برای آن مشکل راه حلی نیافتم و حقیقتاً امیدم از هر چیزی قطع شده بود و به همه دعاهایی که در کتابهای «مفاتیح الجنان» و «التحفة الرضویة» و «المخازن» و... یافت می شد متوسل شدم. این دعاها را در نیمه شب و زیر آسمان می خواندم و بالأخره به کمک زیارت عاشورا و به شکل شگفت انگیزی به حاجت خود رسیدم، مشروح این داستان بدین قرار است:
من همسر محترمی داشتم، او دارای شخصیت متمایز، منحصر به فرد و دارای کمالات معنوی، خلق و خویی بلند مرتبه بود. وی در احترام به زن و فرزندان و نزدیکانش مرد نمونه ای بود، روزی با برادران و نزدیکانم مشاجره کرد به طوری که به من گفت: حتماً باید روابط خود را با نزدیکانت قطع کنی، همسر من در گفتارش جدی و مصمم بود به طوری که امکان مخالفت با گفته هایش نبود.
من متحیر و سرگردان ماندم، چگونه رابطه ام را با نزدیکان و خویشاوندانم قطع کنم؟! در حالی که همسرم می گفت: تا انتقامم را از آنها نگیرم ساکت نمی مانم.
مرا به قم منتقل نمود، و از قم به... و همیشه می گفت: انتقام می گیرم، من نمی دانستم هدفش چیست، و چه می خواهد بکند، بعد از آن بدون آنکه به کسی خبر دهد ما را ترک کرد و به خارج مسافرت کرد، بعداً مطلع شدیم می خواهد درخواست پناهندگی از آلمان و یا فرانسه کند، سپس پیغام داد که دیگر باز نخواهد گشت و سوگند یاد کرد زندگی مشترک ما منتفی شده، هر کس از دوستان و نزدیکانش آنجا درباره بازگشتش با او سخن گفت پاسخش منفی بود. می گفت: همسرم هر کاری می خواهد بکند
اما من همه دعاها و توسلهایی که دوستان و نزدیکانم به من می گفتند می خواندم، مانده بودم با فرزندانم چه کنم؟
وقتی خبر فوت آیت اللَّه حاج سیّد مرتضی موحد ابطحی پدر مؤلف در تاریخ جمعه هشتم جمادی آخر سال 1413 منتشر شد در مراسم تشییع او شرکت کردم و در نزدیکی قبر آن مرحوم**آرامگاه مطهر حاج سیّد مرتضی موحد ابطحی در قبرستان حضرت سید جعفر از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام در جوار آرامگاه سیّد مرتضی از فرزندان زین العابدین در نزدیکی حضرت اسماعیل بن زید بن حسن المثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام واقع در خیابان هاتف در شهر اصفهان است.*** آیت اللَّه سیّد محمد باقر موحد ابطحی فرزند ارشد ایشان گفت: در دهان متوفی قدری خاص از تربت امام حسین علیه السلام را که از فاصله یک متری آرامگاه شریف سرور آزادگان حسین بن علی علیه السلام در سال... برداشته شده قرار دادیم، و در روز دهم محرم الحرام این تربت چون خون سرخ رنگ به نظر می رسد.**مرحوم حاج سیّد مرتضی موحد ابطحی در سخنانش در مجله «حوزه» در شهر قم شماره 58 صفحه 242 بیان نموده.*** بنا بر این هر کس حاجتی مهم دارد نذر کند زیارت عاشورا را ختم کند، انشااللَّه حاجتش بر آورده می شود.
بدون آنکه بدانم اشکهایم جاری بود، و در طی این مدت همیشه در خواب می دیدم مشغول خواندن زیارت عاشورا هستم، و هنگام سجده از خواب بر می خواستم.
از شدت ناراحتی و تأثر بعضی از روزها زیارت عاشورا را دوبار می خواندم، در یکی از شبها در عالم خواب دیدم گویی مجلس عزای امام حسین علیه السلام بر پا شده و من در آن شرکت جسته ام، از میهمانان با حلوا پذیرایی می کردند، یکی از آنها را برداشتم و آن را گشودم، نامه ای یافتم که در آن شعری بود و اکنون آن را به خاطر نمی آوردم دستمالی سرخ رنگ و قدحی به شکل تقویم در آن بود که بر آن نوشته شده بود: جمادی اوّل، جمادی دوّم.
از خواب برخاستم و خوابم را تلفنی برای یکی از مفسران خواب گفتم، خواب را چنین برایم تفسیر کرد: شما برای حاجت مهمی مشغول به توسل شده اید، و آنچه را که می خواهید در ماه جمادی اول یا جمادی دوم به دست می آید.
سپس خواندن زیارت عاشورا را ادامه دادم در یکی از شبها در عالم خواب دیدم گویی از حمام خارج شده ام لیکن قسمتی کوچک از کمرم تمیز نشده مانده بود، من مجدداً به حمّام بازگشتم و آن را خوب شستم تا تمیز شد.
خوابم را برای مفسر خواب گفتم. او گفت: همه اعمال تو پذیرفته شد، و معنی غسل دوم که آن را ذکر کردی این است: از مشکلی که گرفتار شده ای خلاصی می یابی، دعاها وتوسّلهای انجام شده توسط شما به صورت آشکاری اثر نموده.
با خود گفتم: توسل خود را با زیارت عاشورا به پایان رساندم، و به حاجتم می رسم، در روز بیستم، بعد از خواندن دوباره زیارت عاشورا و دعای علقمه، نماز خواندم و آرامگاه مرحوم آیت اللَّه سیّد مرتضی موحد ابطحی را زیارت کردم مبلغی نیز به خادم او دادم و از او خواستم روضه ای بخواند و ثواب آن را نثار روح مرحوم کند، پس از آن به منزل بازگشتم، در آن شب در خواب دیدم گویی در خیابان اسیر گشته ام، و من به شکل زیبا و به شخصیتی عجیب بودم و حجابی کامل داشتم و به دستم تسبیحی بلند و سبزرنگ بود، در برابرم سیّد محترمی بود، رو به من کرد و با لبخندی به من فرمود: خداوند تو را به آنچه می خواهی می رساند.
سپس همراه او سوار ماشین شدم.
این خواب را برای کسی تعریف نکردم در روز جمعه شب ساعت هشت و نیم زنگ تلفن به صدا در آمد، وقتی گوشی را برداشتم صدایی را شنیدم که آشنا بود، ولی نمی توانستم آن را تشخیص دهم. او گفت: من فلانم (شوهرت هستم) من گفتم: چه می گویی؟ تو کجایی؟ گفت: من اکنون در شهر اصفهان هستم. گفتم: چرا به خانه نمی آیی؟ گفت: می آیم اما ابتدا خواستم خبر دهم تا غافلگیر نشوید. گفتم: خوش آمدی در این لحظه که این سطرها را می نویسم به یاد لحظه ای می افتم که زنگ تلفن به صدا در آمد و بدنم را لرزش فرا گرفت و حالتی غیر طبیعی به من دست داد، آن شدت خوشحالی را قادر به توصیف نیستم.
وقتی همسرم به منزل آمد، ابتدا به منزل فرزندان آن مرحوم که در نزدیکی منزل ماست رفتم و داستان را برای وی بازگو کردم سپس خواستم به زیارت قبر سیّد بروم از او تشکر کنم لیکن تا کنون موفق نشده ام، و خدا را شکر که با یکدیگر زندگی می کنیم و چیزی صفا و صمیمیت زندگی ما را تیره و تار ننموده.
شایان ذکر است، من به همسرم گفتم: آنچه از تو می دانم این است که مردی قاطع و در حرف و عمل جدی می باشی بارها گفتی به اصفهان باز نمی گردم چه چیز تو را واداشت نظرت را تغییر دهی و نزد ما باز گردی؟
او گفت: در ابتدا بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بودم به طوری که یک بار هم فکر بازگشت به اصفهان به ذهنم خطور نکرد، ولی از تاریخ... (نزدیک همان روزهایی که شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم) تحت فشار قرار گرفتم و اعصابم به هم ریخته شده بود، هر چه برای خروج از این بن بستی که در آن به سر می بردم فکر می کردم به راه حلی نمی رسیدم، به نظرم رسید به فرانسه مسافرت کنم ولی بیشتر احساس ناراحتی می کردم، سپس به فکر مسافرت به ترکیه افتادم ولی از این فکر نیز احساس راحتی به من دست نمی داد، لیکن وقتی فکر بازگشت به اصفهان را می کردم احساس راحتی و آسودگی خیال به من دست می داد، برای همین بازگشتم.
و نکته بسیار مهم: بازگشت همسرم مصادف با روزهای جمادی اول و جمادی دوم بود، همان روزهایی که در عالم خواب ذکر شده بودند، به همین دلیل به طور مستمر زیارت عاشورا را می خوانم.
من همه مردان و زنان مؤمن را سفارش می کنم که اگر در زندگی با مشکلی رو به رو شدند از رحمت خداوند و عنایت اهل بیت نا امید نشوند و با دعا و توسل به این گوهر نایاب و گرانمایه و این اکسیر بسیار بزرگ قادر خواهند بود لطف و عنایت باری تعالی را کسب کنند.**همان: ص 61 .***

خواب دیدن درباره توسل به زیارت عاشورا برای حل مشکلات

یکی از علما می نویسد با مشکل دشواری مواجه شدم که راه حلی نداشت، این باعث آزردگی و ناراحتی روحی من شد تا اینکه به کتاب «زیارت عاشورا» دست یافتم وقتی کتاب را خواندم و از محتوی آن آگاه شدم تصمیم گرفتم از اول ماه صفر سال 1412 به مدت چهل روز زیارت عاشورا را با صد بار لعن و صد بار سلام با سایر آداب آن و دعای علقمه برای حل مشکلاتم بخوانم ضمناً مشکل ازدواج برادرم نیز بود، مشغول به خواندن شدم تا روز سی و چهارم رسید و مصادف با روزهای عید زهرا علیهاالسلام شد، مشغول به تهیه وسایل و لوازم لازم برای عید شدم، و خواندن زیارت را فراموش کردم، بعد از چند روز در خواب دیدم در منزل پدرم مجلسی برای ختم سوره انعام برگزار شده، همگی جمع شده بودند و منتظر آمدن قاری بودند، ولی او تأخیر کرد، و از من خواستند دعا و ختم سوره انعام را بخوانم.
موضوع خوابم را به صورت تلفنی به یکی از مفسران خواب در اصفهان بازگو کردم، به من گفت:
در کار شما سه مطلب وجود دارد... و سومین آن: شما زیارت عاشورا را می خواندی و آن را ترک کردی، می توانی این عمل را با تداوم در خواندن زیارت اصلاح کنی. خواندن زیارت را مجدداً ادامه دادم، و در عصر روز چهلم همه مشکلات حل شدند، و موقعیت مناسب برای گرفتن یک منزل مهیا شد.
اما پس از لحاظ خرید منزل با مشکلی رو به رو شدم، نذر کردم به مدت چهل روز دیگر زیارت عاشورا را بخوانم و الحمدللَّه قادر شدم منزلی خریداری کنم و بعد از آن مشکل ازدواج برادرم نیز حل شد.**همان: ص 41 .***

نجات یافتن از مرگ به واسطه توسل به زیارت عاشورا

یکی از علما گوید: زنم بیمار بود و دچار غده های کیسه ای شده بود، ولی ما از بیماری او آگاهی نداشتیم، در یکی از شبها در عالم خواب دیدم گویی در یک سالنی هستم که راهی به بیرون ندارد، و سقف سالن سه دریچه جهت تنفس داشت، پس از مدتی شتری آمد و بر روی این دریچه ها نشست و راه تنفس را بست، من برای رهایی از این مهلکه مشغول به دعا شدم، در این حالت از خواب بیدار شدم.
پس از چند روز، بیماری همسرم شدت یافت، نزد پزشک رفتیم او بیماری همسرم را غده های کیسه ای تشخیص داد و به دلیل وخامت تأکید کرد که باید در انجام عمل جراحی شتاب کرد و گر نه...
با جمعی از پزشکان مشورت کردم، گفتند: پزشکان ایرانی قادر به انجام این عمل نیستند، سرانجام دکتری را دیدیم، او گفت: من این عمل را انجام می دهم ولی اجرت آن سیصد هزار تومان می شود.
مضطرب و حیران شدم، برای رهایی از این مشکل نذر کردم و شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم پس از چند روز عمل انجام شد و برای تسویه حساب رفتم، دکتر گفت: مبلغی دریافت نمی کنم؛ زیرا تعداد غده ها سه عدد بود و عمل نیز دشوار بود. من امیدی به موفقیت عمل نداشتم، برای همین نذر کردم عمل را رایگان انجام دهم، و عمل به موفقیت پایان یافت و بیمار از مرگ رهایی یافت.
پروردگار را سپاس می گویم که موفقیت را نصیب ما فرمود. سپس به دکتر گفتم: وقتی همه راهها به روی من بسته شد نذر کردم زیارت عاشورا را بخوانم، و خداوند ما را یاری نمود، و با مشکلی رو به رو نشدیم.**همان: ص 50 .***