فهرست کتاب


داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا علیه السلام

حیدر قنبری

توسّل به زیارت عاشورا و آسان شدن مسأله ازدواج

یکی از خطبا و وعّاظ می نویسد:
قبل از چند سال یک دوست جوان و مؤمن نزد من آمد و حاجت حل نشده ای را مطرح کرد، او گفت: چندی قبل قصد ازدواج کردم، لیکن هر بار با مشکلات و سختیهایی مواجه شدم. به او گفتم: چون شما نزد کسانی رفته ای که در شأن و مقامت نیستند.
گفت: چنین نیست، و اگر باور نمی کنید شما برایم پا پیش گذار و از یک خانواده در شأن و مقام من برایم خواستگاری کن.
نزد دوستم رفتم که مطمئن بودم به من پاسخ مثبت می دهد، از او دخترش را برای این جوان مؤمن خواستم، در ابتدا موافقت کرد، و بعد از مدتی گفت: می خواهم استخاره کنم، و متأسفانه پاسخ منفی داد.
این ماجرا مرا بسیار اندوهگین کرد، و دوستم به من گفت: دیدی حق با من بود؟ به او گفتم: خودت را ناراحت نکن، برای برطرف شدن مشکلات بعد از ادای نماز صبح و تعقیبات آن زیارت عاشورا را با صد بار لعن و صد بار سلام بخوان.
شروع به خواندن زیارت کرد، در روز بیست و هفتم خوشحال نزد من آمد و گفت: نزد یکی از خانواده ها رفتم، و موافقت کردند. آنها و من در نهایت رضایت به سر می بریم و امروز عصر مراسم خواستگاری برگزار می شود، می خواهم شما یکی از شاهدان آن باشید. به او گفتم: پس سیزده روز باقی مانده را فراموش نکن، شما زندگی مشترک خود را به برکت زیارت عاشورا آغاز کردی، و در هر زمانی که با مشکلی در زندگی مواجه شدی برای برطرف شدن آن به زیارت عاشورا متوسل شو، انشاءاللَّه حاجت تو بر آورده شود.**همان: ص 43 .***

خبر غیبی از ترک زیارت عاشورا

در ماه صفر سال 1409 ه به شهر شیراز رفتم و در خانه حاج مسیح... اقامت گزیدم، او مرا مطلع کرد که: در طی سی سال من همیشه زیارت عاشورا را می خوانم و دختری متأهل در شهر دزفول دارم برایم نوشته که منزلی در شیراز برای او بخرم، ولی موفق به این کار نشدم، بسیار متأثر و غمگین شدم؛ زیرا نتوانستم خواسته اش را بر آورده کنم.
در روز تولد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در یکی از منازلی که درآن مراسم دعا و توسل بر پا بود بسیار گریستم و حاجت خود را عرضه داشتم.
پس از چند روز، خواهرم نزد ما آمد و به من گفت: مردی را دیدم زمین هایی را تقسیم می کند، و به قیمت مناسب می فروشد، من نیز برای شما قطعه زمینی را خریدم.
مشغول ساختن آن شدم، و خواندن زیارت عاشورا را فراموش نمودم.
در یکی از روزها، صبح زود، دخترم تلفنی با من تماس گرفت و گفت: خواندن زیارت عاشورا را ترک کردی؟ گفتم: چطور؟
گفت: در عالم خواب امام و سرور آزادگان علیه السلام را در صحن و یا در حرم دیدم، در شکوه و عظمتی وصف ناشدنی داشت و اطرافش اشخاص بسیاری با جاه و جلال بودند، پرسیدم: اینان کیستند؟
گفتند: اینان دوستدار پیشوای سرور آزادگان علیه السلام هستند، به دنبال شما در میان آنها جستجو کردم ولی شما را نیافتم گفتم: پدرم علاقه شدیدی به امام حسین علیه السلام دارد و دایم زیارت عاشورا را می خواند چرا او را در بین شماها نمی بینم؟ گفتند: از چند روز قبل ارتباطش با ما قطع شده، ولی دوباره ارتباطش با ما برقرار می شود.**همان: ص 36 .***

شرکت حضرت زهرا علیها السلام در مجالس زیارت عاشورا

خانم علویّه ای می گوید: برای زیارت به آرامگاه حضرت زینب، و حضرت رقیه علیهماالسلام مشرف شدم، شیفته زیارت سرور شهیدان شدم، مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم و با حالت روحی خاصی می گریستم، یک بار وقتی مشغول خواندن و گریستن بودم، دیدم گویی دریچه ای برایم گشوده شد و به عالم آخرت پا گذاشتم، در آن حالت بیدار بودم، ولی شاهد آن واقعه بودم، مانند آن که آن را در عالم خواب دیده باشم:
عده ای از زنان را به همراه مادرم دیدم، و در این اثنا بانویی بلند قامت با ظاهری محترم آمد؛ زنان گرد او را فرا گرفتند، هر یک از آنها حاجت و مشکلش را به وی عرضه می داشت، من نیز حاجتم را به او عرضه داشتم، سپس به او گفتم: چرا به مجلس عزاداری ما که در آن زیارت عاشورا را می خوانیم نمی آیی؟
ایشان فرمود: من در مجلس شما شرکت می کنم، نشانه و دلیل را به من داد. ایشان فرمود: پسر خاله تو و همسرش در مجلس شما حاضر شدند، و برای برطرف شدن حاجتشان نذر کردند که در حضور یافتن در مجلس زیارت عاشورا و خواندن آن نزد شما تدام داشته باشند. به وسیله خواندن زیارت عاشورا حاجتشان بر آورده شد و منزل جدیدی ساختند، بعد از آن در جلسه های خواندن زیارت عاشورا حاضر نشدند و آن را نمی خوانند.
و من مؤلف صاحب نذر را می شناسم، داستان را با همه تفاصیل آن برای او بازگو کردم، رنگش تغییر نمود و گریست، به همسرش گفت: گوش کن چه می گوید و از کجا خبر می دهد؟! مرد بسیار متأسف و اندوهگین شد، گفت: اینها که گفتی درست است، ما را مشکلات دنیا فرصتی نمی دهد تا نذرمان را ادا کنیم.