فهرست کتاب


داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا علیه السلام

حیدر قنبری

زیارت عاشورا و برطرف شدن دشواریها

یکی از علمای معروف شهر اصفهان در یادداشتهای خود می گوید: یکی از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمی از اهالی شهر اصفهان که نام او را نیاورده مبلغ 45000 تومان بدهم، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحیر شدم که آیا آنچه را که در خواب درک نموده بودم صحیح بوده یا خیر، از مقدار اندوخته خود نیز بی خبر بودم. وقتی آنها را شمردم 45000 تومان بود به دکان آن مرد محترم رفتم (من او را می شناختم وی صاحب دکان کوچکی بود) آنجا دو نفر را در مقابل دکانش دیدم در اولین فرصتی که یافتم به صاحب دکان گفتم: با تو کاری دارم، تقاضا دارم با من به مکانی بیایی و سریع باز گردیم، او را به مسجد النبی واقع در خیابان «جی» بردم. کارگران و بنایان در مسجد مشغول تعمیر بودند، در یکی از گوشه های مسجد رو به قبله نشستیم، به او گفتم: به من امر شده غم و غصه و مشکلی را که هم اکنون در آن به سر می بری از تو برطرف کنم، از تو می خواهم مشکلت را برایم بازگو کنی، به او بسیار اصرار کردم، لیکن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وی دادم، ولی مقدار آن را به او نگفتم، مرد گریان شد و گفت: من مبلغ 45000 تومان مقروضم، نذر کردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا بخوانم، و امروز آخرین آن را خواندم.**همان: ص 30 .***

توصیه شیخ کبیر به خواندن زیارت عاشورا

شیخ محمد حسن انصاری اخوی زاده و داماد سرآمد فقها، شیخ مرتضی انصاری دارای چند فرزند بود، سومین فرزند ایشان «شیخ مرتضی» معروف به شیخ کبیر از اهل علم و فضل بود و در نجف به سر می برد، وی در سال 1289 ه به دنیا آمد، و در سال 1322 ه در دزفول در سن 33 سالگی فوت نمود، این شیخ جلیل القدر حرص و ولع ویژه ای نسبت به خواندن زیارت عاشورا در صبح و شب داشت، پس از مرگش بعضی از یارانش او را در عالم خواب دیدند، از او پرسیدند: بهترین و نافع ترین اعمال آنجا کدام است؟ در پاسخ سه بار فرمود: زیارت عاشورا.**حیاة و شخیصة الشیخ الانصاری چاپ قدیم: ص 330 و چاپ جدید: ص 327.***

حل مشکلات به واسطه زیارت عاشورا

عالم جلیل القدر و متقی مرحوم آیت اللَّه نجفی قوچانی رحمه الله از طلاب برجسته خراسانی بود و در ضمن یاد داشتهای خاطراتش در اصفهان که به مدت چهار سال از سال 1314 ه ق الی 1318 تداوم داشت می نویسد:
وقتی به شهر اصفهان آمدم، شبی در خواب چهره مرگ را به صورت یک حیوان در ابعاد یک «گوسفند» دیدم عمرش بالغ بر یک سال بوده و به دنبال او سه و یا چهار عدد از بچه های کوچکش در هوا در حال سیر و حرکت بودند، در اثنای حرکتشان از روی منزل ما در قوچان گذشتند و یکی از گوسفندان بر روی منزل ما از حرکت باز ایستاد.
برای پدرم نوشتم: نامه ای برایم ارسال کند و احوال خود را در آن شرح دهد؛ زیرا نگران او بودم پس از ارسال نامه، از پدر نامه ای دریافتم در آن گفته بود همسرش فوت نموده.
و نیز می نویسد: قبل از ده سال مبلغ دوازده تومان برای ادای مخارج زیارت به عتبات مقدس قرض کرده بود**این جریان در زمان قدیم اتّفاق افتاده است.*** ولی به دلیل «ربا» بدهی او به هشتاد تومان رسیده بود، و همه دارایی پدرم به این مقدار نمی رسید، من تصمیم گرفتم زیارت عاشورا را به مدت چهل روز بر بام مسجد سلطان صفوی بخوانم و سه حاجت را طلب کردم:
اول: ادای بدهی پدرم
دوم: طلب آمرزش
سوم: افزون شدن علم و اجتهاد
قبل از ظهر شروع به خواندن می نمودم و قبل از زوال ظهر آن را تمام می نمودم، خواندن آن دو ساعت به طول می انجامید پس از اتمام چهل روز و تقریباً بعد از یک ماه پدرم به من نوشت: امام موسی بن جعفر علیه السلام قرض مرا ادا کرد، به او نوشتم: خیر، امام حسین علیه السلام آن را ادا کرد، و همگی آنها یک نور واحدند.
وقتی سرعت تأثیر زیارت را در بر آورده شدن حاجتها در مسایل دشوار دیدم و قلباً از تأثیر گذاری آن در برآورده شدن حاجتها اطمینان یافتم، عزم خود را جزم کردم تا آن را در روزهای ماه محرم الحرام و ماه صفر برای حاجت مهمتری به مدت چهل روز بخوانم، لذا با تلاش و کوشش بسیار و با احتیاط کامل بر بام مسجد سلطان می رفتم؛ و رو به قبله و زیر آسمان بودن را مراعات می کردم، بعد از سپری شدن روزها، و ختم چهل روز، در خواب بشارت دهنده ای را دیدم که می گفت: به مراد خود رسیدی. و در صبحگاه در قلبم شور خاصی پدیدار گشت، و این چند بیت را سرودم:**زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن: ص 21 .***
زمان قبض گذشت، انبساط جلوه گر آمد - درخت صبر قوی گشت، باز بر ثمر آمد
چو کوه شو، سر تسلیم بیش و راضی شو - به لطمه شب و روز فلک که ماه بر آمد