فهرست کتاب


داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا علیه السلام

حیدر قنبری

توسعه رزق و روزی با زیارت عاشورا

چون اول باب سه حدیث درباره زیاد شدن رزق و روزی با زیارت امام حسین علیه السلام است لذا این حکایت را هم می نویسم و دلیل دیگرش روضه خوانی تاجر نصرانی: عالم جلیل و زاهد مسلم آقای شیخ عبدالجواد حائری مازندرانی فرمود که: روزی کسی آمد خدمت خلد مکان شیخ زین العابدین مازندرانی (قدس اللَّه سرّه العالی) و از تنگی معاش خود شکایت کرد؛ شیخ به او فرمود: برو حرم حضرت اباعبداللَّه علیه السلام زیارت عاشورا بخوان رزق و روزی به تو خواهد رسید اگر نرسید بیا نزد من، من خواهم داد رفت. بعد از زمانی ملاقات شد گفت: در حرم مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم که کسی آمد وجهی به من داد و در توسعه قرار گرفتم.**زیارت عاشورا و آثار شگفت آن، ص 18.***

برآورده شدن حاجتهای آیت اللَّه سیّد نجفی قوچانی توسط زیارت عاشورا

آیت اللَّه سیّد نجفی قوچانی رحمه الله فرمود:
بعد از آنکه دوبار زیارت عاشورا را در اصفهان و هر بار به مدت چهل روز برای بر آورده شدن حاجتها و مطالب شرعی خود خواندم، بحمداللَّه به مراد خویش دست یافتم، و به این زیارت اعتقاد پیدا نمودم، برای همین پس از رسیدن به شهر نجف اشرف در اولین روز جمعه شروع به خواندن زیارت عاشورا نمودم و این بار غرضم ظهور حکومت امام زمان (عج) بود البته اگر خداوند آن را از من بپذیرد تا به شهادت و یا سروری نایل شوم و همه آنها نور علی نور است. من از کسانی نیستم که شیفته سرگرمیهای دنیا و کثافات آن باشم، من شیفته مولای خویش صاحب الامر (عجل) هستم و از قید و بندهای جهان آزادم.
این زیارت را هر جمعه در نجف اشرف و یا در کربلا، حتی در مسیر راه می خواندم، و در یک سال آن را چهل جمعه می خواندم.
خداوند را بر سرّ درونم گواه می گیرم من امام عصر را بسیار دوست می دارم و از خداوند خواهان توفیق خدمتگزاری ایشان و حصول سرفرازی هستم.**زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن، ص 23.***

زیارت عاشورا و برطرف شدن دشواریها

یکی از علمای معروف شهر اصفهان در یادداشتهای خود می گوید: یکی از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمی از اهالی شهر اصفهان که نام او را نیاورده مبلغ 45000 تومان بدهم، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحیر شدم که آیا آنچه را که در خواب درک نموده بودم صحیح بوده یا خیر، از مقدار اندوخته خود نیز بی خبر بودم. وقتی آنها را شمردم 45000 تومان بود به دکان آن مرد محترم رفتم (من او را می شناختم وی صاحب دکان کوچکی بود) آنجا دو نفر را در مقابل دکانش دیدم در اولین فرصتی که یافتم به صاحب دکان گفتم: با تو کاری دارم، تقاضا دارم با من به مکانی بیایی و سریع باز گردیم، او را به مسجد النبی واقع در خیابان «جی» بردم. کارگران و بنایان در مسجد مشغول تعمیر بودند، در یکی از گوشه های مسجد رو به قبله نشستیم، به او گفتم: به من امر شده غم و غصه و مشکلی را که هم اکنون در آن به سر می بری از تو برطرف کنم، از تو می خواهم مشکلت را برایم بازگو کنی، به او بسیار اصرار کردم، لیکن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وی دادم، ولی مقدار آن را به او نگفتم، مرد گریان شد و گفت: من مبلغ 45000 تومان مقروضم، نذر کردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا بخوانم، و امروز آخرین آن را خواندم.**همان: ص 30 .***