فهرست کتاب


داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا علیه السلام

حیدر قنبری

عظمت حادثه کربلا

و در تاریخ است که: «وقتی حضرت آدم علیه السلام بخاطر ترک اولی از بهشت رانده شد و در زمین قرار گرفت بعد از حدود 200 سال گریه و ناله و اشک و آه، خداوند متعال خواست به آدم ترحّم کند، تابلویی را در جلو چشمش قرار داد و فرمود: خداوند را با این اسامی مقدس بخوان. و آن، اسامی پنج تن آل عبا بود حضرت آدم خداوند را که به آن اسامی مقدس می خواند به اسم امام حسین علیه السلام که رسید حالش منقلب شد و اشک از دیدگانش جاری شد، به خداوند عرض کرد: خدایا! چه سرّی است اسم پنجمی را که بر زبان راندم اشکم جاری شد؟
خداوند فرمود: ای آدم! به آسمان نگاه کن. نگاه کرد دید آسمان همه اش دود و بخار است. عرضه داشت: پروردگارا! این چیست من می بینم؟
خداوند فرمود: این عطش و تشنگی حسین است و مصیبت تشنگی از همه مصیبتها بالاتر است. او فرزند آخرین پیامبر یعنی محمّد مصطفی است که امت جدّش آب را به روی او و اطفالش می بندند و او را تشنه شهید می کنند.
و در تاریخ کربلا هست که در روز عاشورا زبان مبارک امام حسین علیه السلام مانند چوب خشک شده بود و به لبهای مبارکش که می خورد زخم می کرد. آری دشمنان امام حسین حتی به طفل شیرخواره هم رحم نکردند، علی اصغر مانند ماهی از آب بیرون افتاده لبان کوچکش را از تشنگی باز و بسته می کرد اما دشمن قسیّ القلب به جای آب، تیر سه شعبه داد. و پیکر پاک اباعبداللَّه الحسین علیه السلام را پس از شهادت در زیر پای سمّ اسبان لگدکوب کردند و خیمه ها را آتش زدند و سرهای مطهر شهدا را روی نیزه ها زدند و با اسرا آنگونه رفتار کردند.
لعنة اللَّه علی القوم الظالمین.
بنابراین، هیچ استبعادی ندارد که خداوند بخاطر این مصیبت عظمی که امام حسین و اهلبیت و فرزندان و یاران و اصحاب آن حضرت دیدند چنین اثری را در زیارت عاشورا و تربت سیّدالشهدا قرار دهد که حتی از مرگ قطعی هم شفا دهند و چیزهای محیّرالعقول را به وجود بیاورند.
اللهم ارزقنا زیارة الحسین علیه السلام و اولاده و اصحابه فی الدنیا و شفاعتهم فی الآخرة و اجعلنا من شیعتهم.
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و العزّة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منی الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه.
اللهمّ اجعلنا من اعوانه و انصاره و شیعته و محبیه و الذابین عنه والمسارعین الیه فی قضاء حواجه و الممتثلین لاوامره و المستشهدین بین یدیه.
تقدیم به ساحت مقدس قطب عالم امکان، عصاره خلقت، سلاله احمد، کهف الحصین و غیاث المضطر المستکین، ولی اللَّه الاعظم، خاتم الاولیا، بقیة اللَّه فی الارضین حضرت حجة بن الحسن العسکری روحی و ارواح المشفقین لتراب مقدمه الفداء.
در پایان از برادر عزیز و ارجمندم جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای «سیّد عبداللَّه حسینی» مدیر محترم انتشارات مهدی یار که قبول زحمت کردند و نشر و پخش این کتاب را به عهده گرفتند صمیمانه تقدیر و تشّکر می کنم.
همچنین از همسرم خانم ملاّیی که از سالیان گذشته در ثبت و ضبط و کارهای مقدماتی این کتاب و بقیه آثاری که امید است ان شاء اللَّه به زیور طبع آراسته گردند مرا یاری کردند تشکّر می کنم.
والسّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته
حیدر قنبری
2/10/1379
مطابق با 25 ماه مبارک رمضان

بخش اوّل: داستانهایی از زیارت عاشورا

سفارش مؤکّد امام زمان (عج) به خواندن زیارت عاشورا

سیّد احمد رشتی می گوید:
تاریخ 1280 هجری قمری به عزم زیارت بیت اللَّه از رشت به تبریز رفتم و از آنجا مرکبی کرایه کرده و روانه شدم، در منزل اوّل سه نفر دیگر با من رفیق شدند.
در یکی از منازل بین راه خبر دادند که قدری زودتر روانه شویم که منزل آینده خطرناک و مخوف است کوشش کنید که از کاروان عقب نمانید.
از این جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتادیم هنوز یک فرسخ نرفته بودیم که هوا منقلب شد و برف باریدن گرفت به طوری که رفقا هر کدام سرهای خود را به پارچه پیچیدند و تند رفتند من هم هر چه کردم که بتوانم با آنها بروم ممکن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پیاده شده و در کنار راه نشسته و متحیر بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولی که برای هزینه سفر همراه داشتم نگرانی بیشتری داشتم.
با خود گفتم: همین جا تا صبح می مانم و به منزل قبلی بر می گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله می رسانم.
در این اندیشه بودم که در برابر خود باغی دیدم که باغبانی با بیلش برف درختان را می ریخت تا مرا دید جلو آمد و گفت: کیستی؟
گفتم: رفقایم رفتند و من مانده ام و راه را نمی دانم.
به زبان فارسی فرمود: نافله**به نمازهای مستحبی نافله می گویند و در اینجا شاید مقصود نماز شب بوده است.*** بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: واللَّه راه را نمی دانم.
فرمود: جامعه بخوان.**مقصود زیارت جامعه کبیره است که در مفاتیح الجنان است.***
من زیارت جامعه را از حفظ نداشتم و اکنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زیارت جامعه را تماماً از حفظ خواندم.
باز آمد و فرمود: نرفتی و هنوز اینجایی؟
بی اختیار گریه ام گرفت، گفتم: آری راه را نمی دانم.
فرمود: عاشورا**مقصود زیارت عاشورا است.*** بخوان.
زیارت عاشورا را نیز از حفظ نداشتم و اکنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زیارت عاشورا شدم و همه اش را حتی لعن و سلام و دعای علقمه را از حفظ خواندم.
بار سوم آمد و فرمود: نرفتی و هستی؟
گفتم: آری نرفتم هستم تا صبح.
فرمود: من هم اکنون تو را به قافله می رسانم. سپس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد.
فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو. من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را کشیدم، اسب اطاعت نکرد.
فرمود: جلو اسب را به من بده. عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد. اسب در نهایت تمکین پیروی کرد.
سپس دست مبارکش را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی خوانید؟
نافله، نافله، نافله، سه بار تکرار کرد.
آنگاه فرمود: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟
عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟
جامعه، جامعه، جامعه.
دقت کردم دیدم در وقت پیمودن راه به نحو دایره راه طی می کرد یک مرتبه برگشت و فرمود: اینها رفقای شمایند که کنار نهر آبی فرود آمده و برای نماز صبح وضو می گیرند.
پس من از الاغ پیاده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و به من کمک کرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقایم بر گردانید من در این هنگام با خود گفتم این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف می زد و حال آنکه زبانی جز ترکی و مذهبی جز عیسوی در آن نواحی نبود و چگونه با این سرعت مرا به قافله رساند؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه کردم دیدم کسی نیست.**یکصد داستان درباره نماز اول وقت، رجائی خراسانی. داستانهای مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدی: ص 78.***