داستانهایی از خاک تربت امام حسین علیه السلام

نویسنده : شهید احمد میر خلف زاده و علی میر خلف زاده

«انتفاع از گِل»

«ابن ابی یعفور» روایت کند که گفت: خدمت «حضرت صادق علیه السلام » عرض کردم: چگونه است که انسانی از گِل «قبر امام حسین علیه السلام » برمیدارد و نفع میبرد، و دیگری، بر میدارد ولی نفع نمیبرد؟
فرمود: نه بخدائیکه جز او خدائی نیست هر کسی از آن بگیرد و عقیده داشته باشد که خدا بواسطه او نفع میدهد منتفع میشود و نفع میبرد.**رمز المصیبة 1/ 140- کافی 4/ 588 ***

بار بگشائید اینجا کعبه جانان ماست - سرزمین کربلا قربانگه یاران ماست
بار بگشائید و بر بندید چشم از هر چه هست - این منای عشق و منزلگاه جاویدان ماست
نک فرو آئید و چادرها بر افرازید زود - هر کجا پوشیده تر از دیده عدوان ماست
زود باشد کین زمین از خون ما دریا شود - خون ما بر محو آئین ستم برهان ماست
بر سر پیمان با حق از سر و جان بگذریم - بر سرنی ها سر ما شاهد پیمان ماست
گرچه جسم ما بخون غلطد درین صحرا ولی - عصمت دین را نگهبان پیکر عریان ماست
همت ما غیرت دریا و دریای فرات - در عجب از قلب سوزان و لب عطشان ماست
تا نماند ماجرای این شهادت ناتمام - با اسارت عترت ما نیز پشتیبان ماست
خصم خواهد محو سازد جلوه ما را ولی - بی خبر از اینکه پشتیبان ما یزدان ماست
کشته می گردیم ما در راه دین و عالمی - تا قایمت چون «مؤیّد» دست بر دامان ماست** گلهای اشک 40.***
سرزمین غم

اینجا مزار زاده خون خدابود - آرامگاه خامس آل عبا بود
این خاک مشگبیز که زد طعنه بر بهشت - میعادگاه و قبله اهل ولا بود
این سرزمین که با غم و محنت بود قرین - آرد چو نی نوای ز دل نینوا بود
این گلستان که جز گل پرپر نباشدش - باد خزان وزیده در او کربلا بود
این بوستان که لاله رخان آرمیده اند - میقات سالکان دیار صفا بود
این گلشنی که لاله حسرت در او دمد - منزلگه حریم شه لافتی بود
این قلزمی که موج زند همچو بطن حوت - کاین و مهر حضرت خیر النسا بود
این جسم چاک چاک که افتاده روی خاک - آویز گوشواره عرش علا بود
این شاخه شکسته ز گلبن کنار آب - سقای تشنگان دیار وفا بود
این نخل اوفتاده ز پا در میان خون - شبل رسول اکبر فرخ لقا بود
این نو گل ز شاخه فتاده بخاک غم - نور دو دیده حسن مجتبا بود
این غنچه فسرده ناخورده شیر و آب - ششماهه کودک حرم کبریا بود
این ناله ز خیمه برون رفته تا سما - افغان شصت و چار زن بینوا بود
این آه سوزناک جگر خای پر خروش - سوز درون سینه زین العبا بود
این ماه تابناک فروزنده نوک نی - رأس حسین شافع روز جزا بود
این شعر جانگداز که (علامه) گفته ای - از التفات خسرو گلگون قبا بود** هدیه مور ص 115.***

(20)

ای زمین کربلا سویت شتابان آمدم - خود نه تنها ای سرزمین با نوجوانان آمدم
بهر قربان آمدم - بهر قرآن آمدم
ای زمین کربلا از مکه با عزّ و شرف - حج بدل بر عمره کرد شاد و خندان آمدم
با دو صد شوق و شعف - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا خود نامدم در این زمین - نامه ها بنواشته اندی تا که مهمان آمدم
با دلی زار و غمین - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا شهزاده اکبر با من است - حنجرش آماده بهر نوک پنکان آمدم
طفلم اصغر با من است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا فخر دو عالم زینب است - کربلا با زینب گیسو پریشان آمدم
زینبم زین اب است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا دُرهای شهوارم به بین - با سکینه دخترم آن ماه تابان آمدم
چشم خونبارم ببین - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا عباس غمخوارمن است - با ابوالفضل جوان سقای طفلان آمدم
میروسالار من است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا (علامه) دارد آرزو - با هزار امید گوید شاه خوبان آمدم
تا شوی مأوای او - غرق عصیان آمدم** هدیه مور ص 156.***

(21)

«غفلت از تربت»

راوی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من مردی هستم که زیاد مریض میشوم و هیچ دوائی را فرو نگذاشته ام و بهمه داروها مداوا کرده ام ولی اثری ندیدم؟ حضرت فرمود: چرا از گِلِ قبرِ امام حسین علیه السلام غفلت داری بدرستیکه در آن شفاء هر دردیست، و اَمنِ از ترس است و هر وقت خواستی آن را بگیری بگو: (اَلُّهُمَّ اِنی أسئَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الطِینَةِ وَ بِحَقِّ المَلَکِ الّذیِ اَخَذَها، و بِحَقِّ النبیِّ الّذی قَبَضَها، و بِحَقِّ الوَصِّی الّذی حَلَّ فِیها صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیتِهِ، وَ اجْعَل فِیها شِفاءاً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ اَماناً مِنْ کُلِّ خَوفٍ) سپس فرمود: اما ملکی که آن گل را گرفت جبرئیل بود که نشان پیغمبر صلی الله علیه و آله داد و عرض کرد: این خاک پسر تو است که بعد از تو امتت او را میکشند.**رمز المصیبة ج 1/ ص 142 و تهذیب 6 /74 ***
کربلا

یا کوی فداکاران

حرم اطهر تو قبله گه خوبان است - تربت پاک تو آرامگه جانان است
مرکز دائره عشق و وفا مدفن تست - عاشقان را حرمت پایگه ایمان است
منبع عشق و فضیلت توئی ای مخزن فیض - چشم مردان خدا جمله بر آن ایوان است
جای هر بیسر و پائی نبود خانه عشق - وادی کرب و بلا جای فداکاران است
هر که خواهد نگرد مکتب جان بازی را - عرصه ماریه گو مرکز جان بازان است
گر بری دست دعا سوی خدا هست روا - تحت این قبّه که جبریل امین دربان است
مصطفی جدّ و برادر حسن و باب علی - مادرت فاطمه آن سیّده نسوان است
تو که خود خون خدائی پسر خون خدا - خونبهای پسر خون خدا یزدان است
رحمت واسعه کشتی نجاتی تو بلی - راکب فلک ولا با چه غم از طوفان است
تربتی را که شد آغشته بخون تو حسین - ذره اش داروی دردی است که بید رمان است
سوخت جانم ز چه ای خضر طریق ظلمات - بر لب آب روان لعل لبت عطشان است
جگرم سوخت که آغوش نبی جای تو بود - تن پاک ز چه بر خاک سیه عریان است
ماه افلاک هدایت توئی ای منبع جود - بر سنان رأس منیرت قمر تابان است
فطرس از منزلت مهد تو گشت آزاد - جسم پاکت ز چه در زیر سم اسبان است
بیقین پیر شدی بر سر نعش پسرت - غم فقدان پسر غصه بی پایان است
کمتر از ناقه صالح نبود اصغر تو - ز چه رو حلق منیرش هدف پیکان است
قاسم از خون سر خویش حنا بسته بکف - صحنه جنگ مگر بزم حنا بندان است
ساقی تشنه لبان تشنه لب اندر لب آب - دستش افتاده ز تن چون ورق قرآن است
یکطرف ناله طفلی بحرم کو پدرم - آن طرف جسم پدر در یم خون غلطان است
مریم ثالث صدیقه ثانی زینب - در کنار بدنت شمع صفت سوزان است
هدیه مور بجز ران ملخ نیست حسین - نظر لطف سلیمان کرم و احسان است
کمترین خادم درگاه و علامه منم - غرقه بحر گنه مستحق غفران است
دو پسر داد در این ماه خداوند مرا - اینهم از لطف تو از پادشه خوبان است
چون غلام حسنینند حسین و حسنند - نظر قطره ناچیز سوی عمان است
سنه سیصد و هشتاد و چهار بعد هزار - در ربیع دومین مولد این طفلان است** هدیه مور ص 236.***

(22)

«هر خاکی حرام است»

از «مسیب بن زهیر» روایت کند که گفت:
«حضرت موسی بن جعفر علیه السلام » بعد از آنکه مسموم شد بمن فرمود: از خاک من چیزی برای تبرک نگیرید، بجهت آنکه هر خاکی که از ما است حرام است، مگر تربت جدم حسین بن علی علیه السلام که آن را خدا شفاء قرار داده برای شیعیان و دوستان ما.**رمز المصیبة 1/ 143 و بحار 101 / 118***
پس چون یکی از شماها بخواهد آن تربت را بر دارد باید ببوسد و بر چشمش بگذارد و بمالد بر تمام جسدش، و بگوید:«الَّلهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُربَةِ، وَ بِحَقِّ مَنْ حَلِّ بِها وَ ثَوی فِیها، وَ بِحَق أبِیهِ وَ اُمهِ وِ اِخیهِ وَالائِمَةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَ بِحَقِّ المَلائِکةِ الحافینَ بِهِ اِلا جَعَلْتَها شِفاءُ مِنْ کُلِّ داءٍ، وَ بُرءاً مِنْ کُلِّ مَرَضٍ، وَ نَجاةً مِنْ کُلِّ آفةٍ، وَ حِرزاً مِمّا أَخافُ و اَحْذَرُ) پس از آن استعمالش کند.**رمز المصیبة 1/ 144***
پس بگیر از آن خاک که شفای هر دردیست و سپر است از هر چه میترسی.
و برابری نکند آن را هیچ چیزی از چیزهائیکه بآنها طلب شفا میکنند مگر دعاء. و چیزیکه آن را فاسد میکند آن است که در ظرفهای نا مناسب میگذارند و کسانیکه معالجه بآن نمیکنند، یقین ایشان کم است و اما کسانیکه یقین دارند آن شفا است اگر معالجه بآن کنند کفایت کند باذن خدا و بغیر آن احتیاج پیدا نکنند. (وایضا) چیزیکه آن را فاسد میکند شیاطین وکافران جنّ هستند که خود را بآن تربت میمالند و بو میکنند.**رمز المصیبة 1/ 144***