داستانهایی از خاک تربت امام حسین علیه السلام

نویسنده : شهید احمد میر خلف زاده و علی میر خلف زاده

«قبة الاسلام»

از «فضل بن یحیی» از پدرش از «امام صادق علیه السلام » از «امیرالمؤمنین» از «رسول خدا» صلی اللَّه علیهم أجمعین روایت کند که فرمود، پسر من بخاک سپرده میشود در زمینی که آنجا را «کربلا» نامند و همان بقعه ایست که «قبة الاسلام» آنجاست که خداوند مؤمنین را که با حضرت نوح علیه السلام نوح ایمان آورده بودند در طوفان نجات داد.**رمز المصیبة ج 1/ ص 138***

سر سبزی بهشت ز بستان کربلاست - میعادگاه عشق بیابان کربلاست
گر بستر زمین شده از زیر کعبه پهن - کون و مکان چو گوی بمیدان کربلاست
لرزد زبیم، پیکر اهریمنان مدام - در هر کجا که نام سلیمان کربلاست
دیوانه ای که فخر زدیوانگی کند - دیوانه حسین و شهیدان کربلاست
آزادگی و همّت هفتاد و دو شهید - با خط خون نوشته به ایوان کربلاست
راز بزرگواری این کعبه بر حرم - در دستهای ساقی عطشان کربلاست
تمثال روی شبه رسول خدا، علی - شب ماه و روز مهر درخشان کربلاست
با آفت سموم خزان و تموزها - اصغر هنوز نوگُل خندان کربلاست
چند از پی طبیب و دوا می روی بیا - داروی درد خاک شهیدان کربلاست
تا جان رود زدست (مؤیّد) نهاده سر - بر درگه حسین که جانان کربلاست** گلهای اشک 38.***

(19)

«انتفاع از گِل»

«ابن ابی یعفور» روایت کند که گفت: خدمت «حضرت صادق علیه السلام » عرض کردم: چگونه است که انسانی از گِل «قبر امام حسین علیه السلام » برمیدارد و نفع میبرد، و دیگری، بر میدارد ولی نفع نمیبرد؟
فرمود: نه بخدائیکه جز او خدائی نیست هر کسی از آن بگیرد و عقیده داشته باشد که خدا بواسطه او نفع میدهد منتفع میشود و نفع میبرد.**رمز المصیبة 1/ 140- کافی 4/ 588 ***

بار بگشائید اینجا کعبه جانان ماست - سرزمین کربلا قربانگه یاران ماست
بار بگشائید و بر بندید چشم از هر چه هست - این منای عشق و منزلگاه جاویدان ماست
نک فرو آئید و چادرها بر افرازید زود - هر کجا پوشیده تر از دیده عدوان ماست
زود باشد کین زمین از خون ما دریا شود - خون ما بر محو آئین ستم برهان ماست
بر سر پیمان با حق از سر و جان بگذریم - بر سرنی ها سر ما شاهد پیمان ماست
گرچه جسم ما بخون غلطد درین صحرا ولی - عصمت دین را نگهبان پیکر عریان ماست
همت ما غیرت دریا و دریای فرات - در عجب از قلب سوزان و لب عطشان ماست
تا نماند ماجرای این شهادت ناتمام - با اسارت عترت ما نیز پشتیبان ماست
خصم خواهد محو سازد جلوه ما را ولی - بی خبر از اینکه پشتیبان ما یزدان ماست
کشته می گردیم ما در راه دین و عالمی - تا قایمت چون «مؤیّد» دست بر دامان ماست** گلهای اشک 40.***
سرزمین غم

اینجا مزار زاده خون خدابود - آرامگاه خامس آل عبا بود
این خاک مشگبیز که زد طعنه بر بهشت - میعادگاه و قبله اهل ولا بود
این سرزمین که با غم و محنت بود قرین - آرد چو نی نوای ز دل نینوا بود
این گلستان که جز گل پرپر نباشدش - باد خزان وزیده در او کربلا بود
این بوستان که لاله رخان آرمیده اند - میقات سالکان دیار صفا بود
این گلشنی که لاله حسرت در او دمد - منزلگه حریم شه لافتی بود
این قلزمی که موج زند همچو بطن حوت - کاین و مهر حضرت خیر النسا بود
این جسم چاک چاک که افتاده روی خاک - آویز گوشواره عرش علا بود
این شاخه شکسته ز گلبن کنار آب - سقای تشنگان دیار وفا بود
این نخل اوفتاده ز پا در میان خون - شبل رسول اکبر فرخ لقا بود
این نو گل ز شاخه فتاده بخاک غم - نور دو دیده حسن مجتبا بود
این غنچه فسرده ناخورده شیر و آب - ششماهه کودک حرم کبریا بود
این ناله ز خیمه برون رفته تا سما - افغان شصت و چار زن بینوا بود
این آه سوزناک جگر خای پر خروش - سوز درون سینه زین العبا بود
این ماه تابناک فروزنده نوک نی - رأس حسین شافع روز جزا بود
این شعر جانگداز که (علامه) گفته ای - از التفات خسرو گلگون قبا بود** هدیه مور ص 115.***

(20)

ای زمین کربلا سویت شتابان آمدم - خود نه تنها ای سرزمین با نوجوانان آمدم
بهر قربان آمدم - بهر قرآن آمدم
ای زمین کربلا از مکه با عزّ و شرف - حج بدل بر عمره کرد شاد و خندان آمدم
با دو صد شوق و شعف - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا خود نامدم در این زمین - نامه ها بنواشته اندی تا که مهمان آمدم
با دلی زار و غمین - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا شهزاده اکبر با من است - حنجرش آماده بهر نوک پنکان آمدم
طفلم اصغر با من است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا فخر دو عالم زینب است - کربلا با زینب گیسو پریشان آمدم
زینبم زین اب است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا دُرهای شهوارم به بین - با سکینه دخترم آن ماه تابان آمدم
چشم خونبارم ببین - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا عباس غمخوارمن است - با ابوالفضل جوان سقای طفلان آمدم
میروسالار من است - بهر قربان آمدم
ای زمین کربلا (علامه) دارد آرزو - با هزار امید گوید شاه خوبان آمدم
تا شوی مأوای او - غرق عصیان آمدم** هدیه مور ص 156.***

(21)

«غفلت از تربت»

راوی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من مردی هستم که زیاد مریض میشوم و هیچ دوائی را فرو نگذاشته ام و بهمه داروها مداوا کرده ام ولی اثری ندیدم؟ حضرت فرمود: چرا از گِلِ قبرِ امام حسین علیه السلام غفلت داری بدرستیکه در آن شفاء هر دردیست، و اَمنِ از ترس است و هر وقت خواستی آن را بگیری بگو: (اَلُّهُمَّ اِنی أسئَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الطِینَةِ وَ بِحَقِّ المَلَکِ الّذیِ اَخَذَها، و بِحَقِّ النبیِّ الّذی قَبَضَها، و بِحَقِّ الوَصِّی الّذی حَلَّ فِیها صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیتِهِ، وَ اجْعَل فِیها شِفاءاً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ اَماناً مِنْ کُلِّ خَوفٍ) سپس فرمود: اما ملکی که آن گل را گرفت جبرئیل بود که نشان پیغمبر صلی الله علیه و آله داد و عرض کرد: این خاک پسر تو است که بعد از تو امتت او را میکشند.**رمز المصیبة ج 1/ ص 142 و تهذیب 6 /74 ***
کربلا

یا کوی فداکاران

حرم اطهر تو قبله گه خوبان است - تربت پاک تو آرامگه جانان است
مرکز دائره عشق و وفا مدفن تست - عاشقان را حرمت پایگه ایمان است
منبع عشق و فضیلت توئی ای مخزن فیض - چشم مردان خدا جمله بر آن ایوان است
جای هر بیسر و پائی نبود خانه عشق - وادی کرب و بلا جای فداکاران است
هر که خواهد نگرد مکتب جان بازی را - عرصه ماریه گو مرکز جان بازان است
گر بری دست دعا سوی خدا هست روا - تحت این قبّه که جبریل امین دربان است
مصطفی جدّ و برادر حسن و باب علی - مادرت فاطمه آن سیّده نسوان است
تو که خود خون خدائی پسر خون خدا - خونبهای پسر خون خدا یزدان است
رحمت واسعه کشتی نجاتی تو بلی - راکب فلک ولا با چه غم از طوفان است
تربتی را که شد آغشته بخون تو حسین - ذره اش داروی دردی است که بید رمان است
سوخت جانم ز چه ای خضر طریق ظلمات - بر لب آب روان لعل لبت عطشان است
جگرم سوخت که آغوش نبی جای تو بود - تن پاک ز چه بر خاک سیه عریان است
ماه افلاک هدایت توئی ای منبع جود - بر سنان رأس منیرت قمر تابان است
فطرس از منزلت مهد تو گشت آزاد - جسم پاکت ز چه در زیر سم اسبان است
بیقین پیر شدی بر سر نعش پسرت - غم فقدان پسر غصه بی پایان است
کمتر از ناقه صالح نبود اصغر تو - ز چه رو حلق منیرش هدف پیکان است
قاسم از خون سر خویش حنا بسته بکف - صحنه جنگ مگر بزم حنا بندان است
ساقی تشنه لبان تشنه لب اندر لب آب - دستش افتاده ز تن چون ورق قرآن است
یکطرف ناله طفلی بحرم کو پدرم - آن طرف جسم پدر در یم خون غلطان است
مریم ثالث صدیقه ثانی زینب - در کنار بدنت شمع صفت سوزان است
هدیه مور بجز ران ملخ نیست حسین - نظر لطف سلیمان کرم و احسان است
کمترین خادم درگاه و علامه منم - غرقه بحر گنه مستحق غفران است
دو پسر داد در این ماه خداوند مرا - اینهم از لطف تو از پادشه خوبان است
چون غلام حسنینند حسین و حسنند - نظر قطره ناچیز سوی عمان است
سنه سیصد و هشتاد و چهار بعد هزار - در ربیع دومین مولد این طفلان است** هدیه مور ص 236.***

(22)