داستانهایی از خاک تربت امام حسین علیه السلام

نویسنده : شهید احمد میر خلف زاده و علی میر خلف زاده

«شربت شفابخش»

«محمّد بن مسلم» نقل کرد: من به مدینه رفتم در حالی که دردمند بودم، محضر امام رساندند که محمد بن مسلم دردمند است «حضرت ابو جعفر علیه السلام » شربتی برایم فرستادند، آورنده غلامی بود که دستاری بسر بسته بود، بهر صورت غلام شربت را به من داد و گفت:
این را بیآشام، زیرا حضرت به من امر فرموده اند؛ تا تو این را نیآشامیده ای من از نزدت نروم، پس شربت را گرفتم، بوی مشگ از آن می آمد، شربتی پاکیزه، طعمی خنک داشت، وقتی آن را نوشیدم، غلام به من گفت:
آقایت فرموده: وقتی شربت را خوردی به نزدش حاضر شو.
من در این گفتار می اندیشیدم که پیش از نوشیدن شربت قادر نبودم روی پاهایم بایستم حال چطور حرکت کرده و به محضرش بروم، بهر صورت وقتی شربت در جوف من قرار گرفت، گویا از بند رها شدم، پس درب منزل حضرت آمده از آن جناب اذن خواستم، حضرت با صدای بلند فدمودند:
«جسمت بهبودی یافت داخل شو!»
پس داخل شده در حالی که می گریستم، سلام بر آن حضرت کرده و دست و سر آن سرور را بوسیدم، حضرت به من فرمودند:
ای محمّد چرا گریه می کنی؟
عرض کردم: فدایت شوم گریه ام بخاطر این چند چیز است:
الف: غریبم.
ب: از شما دور هستم.
ج: قدرتی کم و ضعیف دارم.
د: قادر نیستم نزد شما رحل اقامت انداخته و به شما بنگرم.
حضرت فرمودند:
امّا کم بودن قدرت، البته همین طور است، خداوند دوستان ما را این چنین قرار داده و سریعاً بلاء را بر ایشان نازل می کند.
و امّا اینکه گفتی: غریب هستی، مؤمن در دنیا و بین این خلق نگون سار غریب می باشد، تا از این دار فانی به رحمت باری منتقل شود.
و امّا اینکه گفتی: مکانت دور است و از ما فاصله داری، بر تو باد به پیروی نمودن از ابی عبداللَّه (منظور از ابی عبداللَّه خود آن حضرت می باشد). زیرا ما نیز از زمینی که محبوب و مطلوبمان است (مراد کربلاء می باشد) دور بوده و بواسطه فرات بین ما و آن زمین فاصله افتاه است.
و امّا اینکه گفتی دوست داری نزدیک ما بوده و بما نظر افکنی و بر این معنا قادر نیستی، خداوند متعال بر آنچه در قلب تو است آگاه بوده و تو را بر همان پاداش و جزا می دهد.**کامل الزیارات 837***
سپس حضرت به من فرمودند:
آیا به زیارت قبر حسین علیه السلام می روی؟
عرض کردم: بلی، منتهی با خوف و هراس.
حضرت فرمودند:
هر چه در این زیارت شدت و سختی به بینی و خوف و هراس تو بیشتر باشد، ثواب و اجرت بهمان قدر افزون می گردد،و کسی که در زیارت آن حضرت خوف داشته و با این حال آن جناب را زیارت کند، حق تعالی او را از وحشت روزی که مردم برای حساب در مقابل پروردگار عالمیان می ایستند(یعنی روز قیامت)در امان نگه می دارد، و این شخص از زیارت بر می گردد در حالی که حق تعالی گناهانش را آمرزیده و فرشتگان بر او درود و سلام می دهند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او و آنچه را بجا آورده دیده و برایش دعاء می فرمایند، و وی به نعمت و فضل خدا روی آورده و هیچ رنج و تعبی به او متوجه نشده و رضایت و خشنودی خدا را پی گیری می نماید.
سپس حضرت به من فرمودند:
شربت را چگونه یافتی؟
عرض کردم، شهادت می دهم که شما اهل بیت رحمت بوده و شما جانشین جانشینان پیامبر هستید، غلامی نزد من آمد و آنچه عنابت کرده بودید به من رسانید، قبل از آن قادر نبودم مستقلاً روی پای خود بایستم و از خود مأیوس شده بودم، وی شربت را که به من داد و من آن را نوشیدم بوئی به آن خوشی تا بحال استشمام نکرده و مزه ای تا بحال به آن پاکیزگی نچشیده و طعمی به آن مطبوعی تا کنون حس ننموده و گواراتر از آن هرگز بر نخورده بودم، و هنگامی که آن را نوشیدم، غلام به من گفت:
حضرت به من امر فرموده اند به تو بگویم: وقتی نوشیدی نزد من بیا.
من به وخامت حال و شدّت درد خود واقف بودم،لذا حدیث نفس نموده و به خود گفتم.
حتماً خدمتش مشرّف خواهم شد اگر چه جانم را از دست بدهم،پس به سوی شما روی آوردم ولی گویا از بند رها گشتم، پس حمد و سپاس خدائی را که شما را رحمت برای شیعیانتان و رحمت برای من نیز قرار داده است.
حضرت فرمودند:
«ای محمّد، شربتی که نوشیدی در آن تربت قبر حسین علیه السلام بود و آن بهترین داروئی است که به منظور استشفاء مصرف می کنند و با آن هیچ دوائی را برابر و مساوی ندان، ما به اطفال و زنان خود آن را می خورانیم و در آن هر خیر و خوبی را دیده ایم.»
خدمتش عرضه داشتم، فدایت شوم از آن برداشته و استشفاء به آن بجوئیم؟
حضرت فرمودند:
بسا شخصی آنرا اخذ کرده و با خود از حائر بیرون می برد و بر دیگران اظهار نموده و مخفی نمی کند پس مرور به جنّی می کند که در او مرض و بیماری بوده یا به حیوان و موجودی که دارای آفت است می گذرد پس آن را می بویند و برکتش زائل گشته و بدین ترتیب برکت آن برای غیر مصرف می شود.
امّا تربتی را که ما با آن دردها را معالجه می کنیم این طور نیست، و اگر دیگران نیز رعایت کنند و آنچه را که برایت گفتم منظور داشته و تربت مأخوذ را از دید و منظر دیگران بر حذر داشته و در معرض قرار ندهند، مسلماً با هیچ شیئی تماس پیدا نکرده و هیچ کسی از آن تناول ننموده مگر در همان ساعت از مرض و بیماری که دارد افاقه پیدا می کند، و سرگذشت این تربت نظیر سرگذشت حجر الاسود است که صاحب آفات و امراض و کفر و جاهلیّت با آن تماس پیدا می کردند و پس از تماس مرض و عیب و نقصی که داشتند بر طرف می شد.
این سنگ در بدو امر همچون یاقوت سفید و شفافی بود که پس از این تماس ها و اصابت این اشیاء آلوده با آن رفته رفته رنگش تیره و سیاه شد و به این صورتی که اکنون می بینی درآمد.
این تربت نیز به واسطه تماس با اشیاء آلوده و افراد نا صالح خاصیت و اثرش زائل گردیده و آن تاثیری را که باید داشته باشد ندارد. لذا تو نمی توانی اثر مطلوب را از آن بهره برداری کنی.
محضر مبارکش عرض کردم: مگر بآن چه می کنم؟
حضرت فرمودند:
وقتی آن را اظهار کرده و در معرض قرار دادی با آن همان عملی را کرده که دیگران می کنند، یعنی آن را مورد استخفاف قرار داده و سبک می شماری از این رو بسا آن را در خورجین انداخته و در بین اشیاء آلوده می گذاری در نتیجه اثری را که از آن انتظار داری نخواهی دید و آن از تربت زائل گردیده.
خدمتش عرضه داشتم: فدایت شوم واقع امر همین است و صحیح می فرمائید.
سپس حضرت فرمودند: احدی آن را اخذ نکرده مگر آنکه جاهل است به کیفیّت اخذ و رعایت آداب آن لذا بر ایشان سالم نمی ماند.
محضرش عرض کردم: فدایت شوم چگونه آن را بردارم تا اخذ من نظیر اخذ شما باشد؟
حضرت فرمودند: آیا مقداری از آن را به تو بدهم؟
عرض کردم: بلی.
فرمودند: وقتی از من گرفتی با آن چه می کنی؟
عرض کردم:با خود می برم.
فرمودند: در چه چیز آن را قرار می دهی؟
عرض کردم: در لباس های خود آن را می گذارم.
حضرت فرمودند: باز این عمل مثل عمل سابق شد، این کار را مکن بلکه، وقتی آن را از من گرفتی تا نزد من هستی تناولش کن که حاجتت روا می شود و هرگز با خودت حمل مکن، زیرا در این صورت اثری نداشته و برایت سالم نمی ماند.
سپس محمّد بن مسلم می گوید:
حضرت از آن دوبار به من خورانیدند و پس از آن درد و الم و بیماری که داشتم در خود نیافته و به کلّی بهبودی حاصل شد و پس از آن به وطن خویش برگشتم.**کامل الزیارات 840***

کربلا ای مهد فرزندان زهرا -بر تو مهمان می رسد از آل طاها
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
کربلا ای کوی عشق و استقامت - کربلا ای خاک گلگون شهادت
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
کربلا کوی منای دیگری تو - قتلگاه کشته های بی سری تو
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
کربلا بوی غم از خاک تو خیزد - چشم عالم اشک غم زین غصّه ریزد
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
ساقی لب تشنه بینی خفته در خون - از بدن دست جدا و فرق گلگون
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
حلق ششماهه تو بینی پاره پاره - جسم اکبر زخم افزون از ستاره
وامصیبت وامصیبت وامصیبت
جسم قاسم پایمال سّم اسبان - می شود از کینه بد خواه قرآن
وامصیبت وامصیبت وامصیبت** گلچین گل نغمه 54.***

(9)

«موجب حفظ مال»

«حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام » از خراسان بقچه ای برایم فرستادند که در بین آن تربتی بود، به آورنده بقچه گفتم: این تربت چیست؟
گفت:تربت قبر حضرت امام حسین علیه السلام است.
حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام جامه یا غیر آن را وقتی به جائی می فرستند حتماً همراه آن تربت سیدّالشهداء علیه السلام را قرار داده و می فرمایند:
این تربت به اذن خدا امان و موجب حفظ مال می باشد.** کامل الزیارات 845***

شُتربانا توقّف کن توقّف کن در این صحرا
که گردد یک گلستان گل همینجا پرپر از زهرا
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا
دراین صحرا که از وحشت پریده رنگ اشترها گواه قتل من باشد صدایِ زنگِ اُشترها
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا

مکن گریه بخواب اصغر بخواب اصغر
که فردا می زنی پَرپَر بدامان رُباب اصغر
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا
توقّف کن ابالفضل ای علمدار سپاه من
که ظهر روز عاشورا توئی تنها پناه من
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا
توقّف کن برادر جان که تو سقّای طفلانی
گهی از اشک چشمِ خود گهی از خون پیشمانی
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا
بمان قاسم زخون اینجا به تن کن خلعت شادی
که در دریای خون چیدَم برایت بزم دامادی
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا
بمان زینب در اینجا گریه بر من جان زهرا کن
یتیمان مرا پیدا بزیر خار صحرا کُن
بزن جام بلا اینجا - که باشد کربلا اینجا** گلچین گل نغمه 67.***
(10)

«تربت بالای سر»

«حضرت ابی عبداللَّه علیه السلام » فرمودند:
جنب سر مبارک حسین بن علی علیه السلام تربت قرمزی است که در آن شفاء هر دردی، غیر از مرگ می باشد.
«یونس بن ربیع» می گوید: بعد از اینکه، این حدیث را شنیدم نزد قبر حاضر شده و طرف سر قبر را حفر کردم و چون به قدر یک ذراع کندم از رأس قبر خاک هائی مثل ریگ های ریزی که آب آنها را با خود می آورد بر ما ریخت، رنگ آنها قرمز و اندازه شان قدر یک درهم بود، آنها را با خود به کوفه آورده پس ممزوج و عجینشان کرده و پنهانشان نمودم و بعد به تدریج از آن به مردم می دادم تا با آن مریض های خود را مداوا کنند.** کامل الزیارات 849***

کربلا قافله عشق بسامان آمد - عاشق اینک به برت با همه یاران آمد
مژده ایدشت بلا محمل عشاق رسید - خیز و تعظیم نما شاه شهیدان آمد
مرحبا عرصه قربانی عشاق شدی - عاشق اندر تو کنون در پی قربان آمد
فخرکن بر همه عالم که شدی معدن فضل - بعد از این وادی تو جنت رضوان آمد
ناز کن بر حرم کعبه و بر عرش برین - خاک تو حجله گه تازه جوانان آمد
فخر کن مدفن اولاد پیمبر شده ای - خاک تو کحل بصر بهر محبان آمد** مصائب الائمه 92.***

(11)