فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

از معجزه های امام جواد علیه السلام

11- شیخ مفید و ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که چون حضرت جواد علیه السلام با ام الفضل زوجه خود از بغداد به مدینه مراجعت می فرمود. چون به شارع کوفه به دار مسیب رسید فرود آمد و آن هنگام غروب آفتاب بود پس داخل مسجد شد و در صحن آنجا درخت سدری بود که بار نمی داد. پس حضرت کوزه آبی طلبید و در زیر آن درخت وضو گرفت و ایستاد به نماز مغرب و جماعت گذاشت و در رکعت اول بعد از حمد سوره نصر و در ثانی حمد و توحید خواند و پیش از رکوع قنوت خواند پس از آن رکعت سوم را بجا آورد تشهد و سلام گفت و از نماز فارغ شد پس لحظه ای نشست و ذکر خدا به جا آورد و برخاست چهار رکعت نافله مغرب بجا آورد پس تعقیب نماز خواند و دو سجده شکر بجا آورد و بیرون رفت پس چون مردم نزد درخت آمدند دیدند که بار آورده میوه نیکویی را پس تعجب کردند و از سدر آن خوردند یافتند شیرین است و دانه ندارد مردم با آن حضرت وداع کردند و به مدینه تشریف برد و در مدینه بود تا زمان معتصم که آن حضرت را به بغداد طلبید در اول سال دویست و بیست و پنج و در بغداد توقف فرمود تا آخر ماه ذالقعده همان سال که وفات یافت و در پشت سر مبارک جدش امام موسی بن جعفر علیه السلام مدفون شد و از شیخ مفید نقل شد که فرمود من از میوه آن درخت سدر خوردم و یافتم آن را بی دانه**منتهی الامال، ج 2، ص 332.***.
12- خبر شقیق بلخی و آنچه مشاهده کرده از دلائل امام موسی بن جعفر علیه السلام شیخ اربلی از شقیق بلخی روایت کرده که در سال صد و چهل و نهم به حج می رفتم چون به قادسیه رسیدم نگاه کردم دیدم مردمان بسیاری برای حج حرکت کرده اند و تمامی با زینت و اموال بودند پس نظرم افتاد به جوان خوشرویی که ضعیف و گندم گون بود و جامه پشمینه بالای جامه های خویش پوشیده بود و شمله ای در بر کرده بود و نعلین در پای مبارکش بود و از مردم کناره کرده و تنها نشسته بود من با خود گفتم این جوان از طائفه صوفیه است می خواهد بر مردم کل باشد و ثقالت خود را بر مردم اندازد و در این راه به خدا سوگند که نزد او می روم و او را سرزنش می کنم و چون نزدیک رفتم و آن جوان مرا دید فرمود یا شفیق اجتنبوا کثراً من الظن ان بعض الظن اثم یعنی اجتناب کنید از سوء ظن و بدگمانی زیرا بعض سوءظن گناه است و معصیت. این بگفت و رفت من با خود گفتم این امر عظیمی بود که این جوان آنچه در دل من گذشته بود بگفت و نام مرا برد نیست این جوان مگر بنده صالح خدا و بروم از او سؤال کنم مرا حلال کند پس به دنبال او رفتم و هر چه سرعت کردم او را نیافتم این گذشت تا به منزل واقعه رسیدیم آنجا آن بزرگوار را دیدم که نماز می خواند و اعضایش مضطرب است و اشک چشمش جاری است من گفتم این همان صاحب است که در جستجوی او بودم بروم از او استحلال جویم پس صبر کردم تا از نماز فارغ شد به جانب او رفتم چون مرا دید فرمود یا شقیق و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی این بفرمود و برفت من گفتم باید این جوان از ابدال باشد زیرا که دو مرتبه مکنون مرا گفت پس دیگر او را ندیدم تا به زباله رسیدم. دیدم آن جوان کوزه ای در دست دارد لب چاهی ایستاده و می خواهد آب بکشد که ناگاه کوزه از دستش در چاه افتاد من نگاه کردم دیدم سر به جانب آسمان کرد و گفت انت ربی اذا ظلمت الی الماء و قوتی اذا اردت طعاما (یعنی تویی سیراب من هر گاه تشنه شوم به سوی آب و تو قوت منی هر وقتی که اراده کنم طعام را.) پس گفت خدای من و سید من من غیر از این کوزه ندارم از من مگیر او را. شقیق گفت به خدا سوگند دیدم که آب چاه جوشید و بالا آمد آن جوان دست به جانب آب برد و کوزه را بگرفت. پر از آب کرد وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند پس به جانب تل ریگی رفت و از آن ریگها بگرفت و در کوزه ریخت و حرکت داد و بیاشامید من چون چنین دیدم نزدیک شدم و سلام کردم و جواب شنیدم پس گفتم به من هم مرحمت کن از آنچه خدا به تو نعمت فرموده. فرمود ای شقیق همیشه نعمت خداوند در ظاهر و باطن ما بوده. پس گمان خوب ببر به پروردگارت پس کوزه را به من داد و چون آشامیدم دیدم سویق و شکر است و به خدا سوگند که هنوز لذیذتر و خوشبوتر از آن نیاشامیده بودم. پس سیر و سیراب شدم به حدی که چند روز میل به طعام و شراب نداشتم پس دیگر آن بزرگوار ندیدم تا وارد مکه شدم نیمه شبی او را دیدم در پهلوی قبةالسراب مشغول به نماز است و پیوسته مشغول به گریه و ناله بود و با خشوع تمام نماز می گذارد. تا فجر طلوع کرد پس در مصلای خود نشست و تسبیح کرد و برخاست نماز صبح ادا کرد پس از آن هفت شوط طواف بیت الحرام کرد و بیرون رفت من دنبال او رفتم دیدم او را حاشیه و غلامان است بر خلاف آن وضعی که در بین راه بود یعنی او را جلالت و نبالت تمامی است و مردم اطراف او جمع شدند و بر او سلام می کردند. پس من به شخصی گفتم که این جوان کیست گفتند این موسی بن جعفر بن محمد بن علی ابن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است گفتم این عجائب که من از او دیدم اگر از غیر او بود عجب بود لکن چون از این بزرگوار است عجبی ندارد**منتهی الامال، ج 2، ص 204.***.
13- در اخبار غیب امام موسی بن جعفر است شیخ کشی از شعیب عقرقوفی روایت کرده که روزی خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بودم ناگهان ابتدا از پیش خود مرا فرمود که ای شعیب فردا ملاقات خواهد کرد تو را مردی از اهل مغرب و از حال من از تو سؤال خواهد کرد تو در جواب او بگو او است به خدا سوگند امامی که حضرت صادق علیه السلام از برای ما گفته. پس هر چه از تو سؤال کند از مسائل حلال و حرام تو از جانب من جواب او بده گفتم فدایت شوم آن مرد مغربی چه نشانی دارد فرمود مردی به قامت طویل و جسیم است و نام یعقوب است و هر گاه او را ملاقات کنی با کی نیست او را جواب گویی از هر چه می پرسد. چه او یگانه قوم خویش است و اگر خواست به نزد من بیاید او را با خود بیاور. شعیب گفت به خدا سوگند روز دیگر من در طواف بودم که مردی طویل و جسیم رو به من کرد گفت می خواهم از تو سؤال کنم از احوال صاحبت. گفتم از کدام صاحب گفت از فلان بن فلان یعنی حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام گفتم چه نام داری گفت یعقوب. گفتم از کجا می باشی گفت از اهل مغرب. گفتم از کجا مرا شناختی. گفت در خواب دیدم کسی مرا گفت که شعیب را ملاقات کن و آنچه خواهی از او پرس چون بیدار شدم نام تو را پرسیدم تو را به من نشان دادند. گفتم بنشین در این مکان تا من از طواف فارغ شوم به نزد تو بیایم. پس طواف خود نمودم به نزد او رفتم و با او تکلم کردم و مردی عاقل یافتم او را پس از من طلب کرد او را به خدمت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام ببرم. پس دست او را گرفتم و به خانه آن حضرت بردم و طلب رخصت کردم چون رخصت یافتم داخل خانه شدیم. چون امام علیه السلام نگاهش به آن مرد افتاد فرمود ای یعقوب تو دیروز اینجا وارد شدی و ما بین تو و برادرت در فلان موضع نزاعی واقع شد و کار بجایی رسید که همدیگر را دشنام دادید و این طریقه ما نیست و دین ما دین پدران ما بر این نیست و ما امر نمی کنیم احدی را به این نحو کارها پس از خداوند یگانه بی شریک بپرهیز. همانا به این زودی مرگ مابین تو و برادرت جدایی خواهد افکند و برادرت در همین سفر خواهد مرد. پیش از آنکه به وطن خویش برسد و تو هم از کرده خود پشیمان خواهی شد و این به سبب آن شد که شما قطع رحم کردید خدا عمر شماها را قطع کرد. آن مرد پرسید فدایت شوم اجل من کی خواهد رسید. فرمود همانا اجل تو نیز حاضر شده بود لکن چون در فلان منزل با عمه ات صله کردی و رحم خود را وصل کردی بیست سال بر عمرت افزوده شد. شعیب گفت بعد از این مطلب یک سال آن مرد را در طریق حج دیدم و احوال پرسیدم خبر داد که در آن سفر برادرش به وطن نرسید که وفات یافت و در بین راه به خاک رفت**منعی الامال، ج 2، ص 306.***.
عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله اوصی الشاهد من امتی و الغائب منهم و من فی اصلاب الرجال و ارحام النساء الی یوم القیمة ان یصل الرحم و ان کانت منه علی مسیرة سنة فان ذلک من الدین. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود سفارش می کنم امت حاضر و غائبم را و آنهایی را که در پشت مردان و زهدان زنانند تا روز قیامت که صله رحم کنند اگر چه به فاصله یک سال راه باشد، زیرا صله رحم جزء دین است**کافی، ج 3، ص 321، خبر 5.***.
مردی خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد یا رسول الله فامیل من تصمیم گرفته اند بر من حمله کنند و از من ببرند و دشنام دهند آیا من حق دارم آنها را ترک کنم. فرمود در آن صورت خدا همه شما را ترک می کند. عرض کرد پس چه کنم فرمود بپیوند به هر آن که از تو ببرد و عطا کن به هر که محرومت کند و در گذر هر که به تو ستم نماید. زیرا چون چنین کنی خدا تو را بر آنها یاری دهد**همین مدرک، مترجم.***.
امام رضا علیه السلام فرمود مردیکه سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم می کند خدا عمرش را 30 سال قرار می دهد و خدا هر چه می خواهد می کند**همان مدرک.***.

ائمه اطهار علیهم السلام در تمام اعمال و افعال شیعیان اطلاع دارند

14- در اطلاع حضرت صادق علیه السلام بر غیب شیخ طوسی از داود بن کثیر رقی روایت کرده که گفت نشسته بودم خدمت حضرت صادق علیه السلام که ناگاه ایشان از پیش خود به من فرمود ای داود به تحقیق که عرضه شد بر من علمای شما روز پنجشنبه پس دیدم بین اعمال تو صله و احسان تو را به پسر عمت فلان پس این مطلب مرا خشنود گردانید. همانا صله تو او را سبب می شود که عمر او زود فانی و اجل او منقطع شود. داود گفت مرا پسر عمی بود معاند و دشمن اهلبیت و مردی خبیث خبر به من رسید که او و عیالش بد می گذرانند. پس برای نفقه او براتی نوشتم و نزد او فرستادم.پیش از آنکه به سوی مکه توجه کنم چون به مدینه رسیدم خبر داد مرا بدین مطلب حضرت امام صادق علیه السلام.
صله ارحام و احسان به برادران نعمت و عمر انسان را زیاد می کند عبدالرحمن بن حجاج از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده که فرمود در بنی اسرائیل مردی صالح بود همسری مانند خود صالحه داشت. مرد مذبور شبی در خواب دید که شخصی به نزد او آمده و بدو گفت خدای تعالی عمر تو را فلان مقدار مقدر فرمود و مقرر داشته که نیمی از عمر تو در وسعت و فراخی بگذرد و نیم دیگر آن به سختی و فشار و فقر اکنون تو مخیری هر کدام را مقدم داری (اگر می خواهی آن نیمی که در فراخی و ثروتی است مقدم بدار و نیم دوم زندگی را در سختی بگذران و اگر خواهی سختی و فقری را مقدم بدار و نیمه دوم زندگی را در فراخی و وسعت و ثروت بگذران) مرد صالح گفت من زنی صالحه دارم که با من در زندگی شریک است من با وی مشورت می کنم و اطلاع می دهم چون صبح شد به زن گفت من چنین خوابی دیده ام زن بدو گفت همان فراخی و ثروت و وسعت را در نیمه اول زندگی اختیار کن شاید خدا به ما رحم کند و نعمت را بر ما تمام گرداند چون شب دوم شد همان شخص به نزد وی آمد و بدو گفت کدام را اختیار کردی مرد صالح گفت من همان فراخی را در نیمه اول انتخاب کردم او هم پذیرفت و رفت و از روز دیگر دنیا از هر طرف بدو رو آور شد و نعمت او زیاد گشت زن که چنان دیدید و گفت بوسیله این اموال به خویشان خود و نیازمندان دیگر رسیدگی کن و به همسایگان و برادرانت از این اموال بده (و همچنان پیوسته او را به صله رحم و احسان و کارهای نیک وادار می کرد) تا چون نیمی از عمر او گذشت همان مرد را در خواب دید که به نزد وی آمده گفت خدای تعالی به خاطر قدردانی از رفتاری که تو در این مدت انجام دادی (و احسانی که کردی) همه عمر را در فراخی و نعمت مقرر فرمود تا پایان عمر مقرر داشت که به همین وضع به سر بری**کیفر گناه، ج 2، ص 17.***.

قطع رحم عمر را کوتاه می کند

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود در حدیثی ان الیمین الکاذبة و قطیعة الرحم تذران الدیار بلاقع من اهلها قسم دروغ و قطع رحم خانه ها را ویران (و بی صاحب) و خالی از اهل و خانمان گرداند**کیفر گناه، ج 2، ص 32. ***.
در حدیث دیگری از ابی حمزه ثمالی روایت کرده که امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای فرمود (اعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء) پناه می برم به خدا از گناهانی که در نابودی شتاب کند. ابن کوا که در زمره دشمنان آن حضرت و از خوارج بود و همیشه مترصد و منتظر بود تا ایراد بر کردار و گفتار آن حضرت بگیرد برخاسته گفت یا علی مگر گناهی هم هست که در نابودی شتاب کند. (فقال علیه السلام نعم ویلک قطیعة الرحم) فرمود بلی قطع رحم است**همان مدرک.***.