فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

یک پنج، هفده....

جوان در پاسخ هارون بقدری بجا و عالی و جامع سخن گفت در ضمن پاسخ جهانیان را با بهترین و اساسی ترین پندها موعظه نمود گفت دین عبارتست از یک و 5 و 17 و 34 و از یک دوازدهم (12/1) و از یک چهلم (40/1) و یک در برابر یک و در تمام عمر یک هارون که به عمق پاسخ توجه نکرده بود قاه قاه خندید و پاسخ آن جوان با کمال را به باد استهزاء گرفت ولی غافل از اینکه آن جوان جواب جالب و عمیق داده است از این رو مجدداً به صورت اعتراض پرسید من درباره دین از تو سؤال می کنم تو اعدادی را ردیف کرده و از ریاضیات می گوئی جوان که خیلی جدی سخن می گفت بی درنگ گفت آیا نمی دانی که دین یعنی حساب آنچه آفریده شده همه و همه از روی دقت و نظم و حساب است انسانی که دوراندیش نیست و در اعمال و گفتار خود حسابگر نمی باشد او دین ندارد مگر قرآن نخوانده ای که می گوید: در سوره نساء آیه 48. اگر مقداری از بدن در جاهای مختلف باشد همه را جمع آوری نموده بار دیگر انسانها را زنده کرده و به پای حساب می آوریم در این موقع که هارون سخت دگرگون و عصبانی شده بود گفت بین اعدادی را که ردیف کردی شرح بده وگرنه دستور می دهم بین صفا و مروه ترا به قتل برسانند.جوان گفت منظورم از یک آئین مبارک اسلام است و منظورم از پنج نمازهای پنجگانه است منظورم از هفده، هفده رکعت نماز است منظورم از سی و چهار، سی و چهار سجده ای است که در نمازهای پنجگانه می باشد منظورم از یک دوازده روز ماه مبارک رمضان است که در میان دوازده ماه در این ماه روزه گرفتن شؤون دین است منظورم از یک در چهل زکوة طلا و نقره است منظورم از یک در برابر یک قانون قصاص است منظورم از اینکه در تمام عمر یکبار واجب است حج است که برای مستطیع یکبار در تمام عمر بیشتر واجب نیست جوان در ضمن ردیف کردن، اعدادی به قوانین مختلف عبادی و حقوقی و جزائی و اجتماعی اسلام اشاره کرد و با این پاسخ علمی به هارون ثابت کرد خنده استهزاآمیزش کاملاً بی اساس بوده و از روی جهل سرچشمه گرفته است.

شفاعت

در این موقع که هارون جا خورده بود و ناراحت به نظر می رسید یکی از دربانان که شیفته گفتار شیرین جوان شده بود به هارون گفت خواهش می کنم از این جوان بگذر او را مشمول عفو و عنایت خود قرار بده. جوان بمحض شنیدن این سخنان خنده اش گرفت. هارون علت خنده را پرسید جوان گفت نمی دانم کدامیک از شما احمق تر هستید زیرا اگر اجلم رسیده باشد شفاعت این دربان سودی ندارد و اگر اجلم نرسیده باشد تصمیم خلیفه بی نتیجه است هارون نه تنها از جوان گذشت بلکه مجذوب او واقع شده و دستور داد کیسه هایی از دینار و درهم به او دادند.جوان گفت این درهم را به خاطر جوابی که به سؤال تو دادم می دهی یا برای گفتارم، هارون گفت برای شیرین کلامی تو دادم.

از یک تیر دو نشانه

در اینجا جوان برای اینکه هم حجت را بر هارون تمام کند و هم به امور فقرا و محرومان اجتماع رسیدگی کرده باشد به هارون گفت تو از من سؤال کردی و اینک نوبت من است که از تو سؤال کنم اگر جوابی را دادی این کیسه ها مال تو باشد وگرنه دستور بده دو برابر این کیسه ها بدهند تا بین فقرای مکه تقسیم کنم و با آن، بینوایان را به نوائی برسانم هارون گفت بپرس. جوان گفت: آیا حنفساء (سوسک کوچک) با پستان شیر به بچه خود می دهد یا با منقار هارون گفت نمی دانم چنین سؤالی را از خلیفه نمی کنند جوان مگر نشنیده ای که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است کسی که پیشوای مردم شد باید عقل و فکرش از همه مردم سر آمد باشد تو پیشوا هستی باید بدانی هارون هر چه در این باره فکر کرد جوابی نیافت گفت نمی دانم جوان گفت سوسک کوچک روی خاک راه می رود بوسیله همان خاک غذا در پستانش قرار داده می شود و از پستان خودش غذا می خورد هارون از این جواب متعجب و حیران شد دستور داد دو برابر جایزه او، به او جایزه دادند و در این موقع که هارون کاملاً دماغش سوخته بود ولی پی در پی در فراز و نشیب این واقعه ضربه خورده بود دیگر سخنی نگفت و جوان هم که از نظر علمی، پیروزی بر هارون به هدف خود رسیده بود و هم اموالی را برای فقرا به دست آورده بود خیلی خوشحال به نظر می رسید از جای برخاست و از هارون جدا شد.هارون به دربانان خود گفت تحقیق کنید ببینید این جوان کیست دربانان پس از تحقیق دریافتند که این جوان فرزند برومند امام صادق علیه السلام یعنی حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام است. این جوان زیر سایه رئیس مذهب شیعه بزرگ شده است این خبر را به هارون دادند هارون گفت هذه الورقة من تلک الشجرة این برگ از آن درخت است درختی که ریشه اش پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد شاخ و برگش چنین خواهد بود و از پستان وحی شیر خورده و در زیر سایه الهام و علم لدنی بزرگ شده است این چنین سخن می گوید!