فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

همانند شاگرد بنشین

این پاسخ شکننده هارون را سخت دگرگون کرد. در فکر فرو رفت و به خیال خام خود پی بهانه ای می گشت تا بلکه آن جوان را تنبیه کند و در ظاهر خوش آیند باشد سؤالی مطرح کرد و گفت ای جوان جسور مسئله ای از تو می پرسم اگر جوابش را ندهی پاسخ جسارتهای ترا به شدیدترین کیفرها خواهم داد. هارون که با کمال بی ادبی نشسته بود در پاسخ گفت می خواهم چون شاگرد که از استاد خود سؤال می کند سؤال کنم جوان - در این صورت همانند نشستن شاگرد نزد استاد بنشین تو می خواهی از استاد سؤال کنی پس مؤدب بنشین هارون که لحظه به لحظه نقشه هایش خنثی می شد و بهانه جوئی هایش به ضررش تمام می گشت با خود می گفت با این افسانه ها از این جوان دست بر نمی دارم از این رو حفظ ظاهر را رعایت کرد خیلی یواش و مرموزانه پاهای خود را جمع کرد و نشست و پرسید دین چیست حقیقت دین را برایم شرح بده.

یک پنج، هفده....

جوان در پاسخ هارون بقدری بجا و عالی و جامع سخن گفت در ضمن پاسخ جهانیان را با بهترین و اساسی ترین پندها موعظه نمود گفت دین عبارتست از یک و 5 و 17 و 34 و از یک دوازدهم (12/1) و از یک چهلم (40/1) و یک در برابر یک و در تمام عمر یک هارون که به عمق پاسخ توجه نکرده بود قاه قاه خندید و پاسخ آن جوان با کمال را به باد استهزاء گرفت ولی غافل از اینکه آن جوان جواب جالب و عمیق داده است از این رو مجدداً به صورت اعتراض پرسید من درباره دین از تو سؤال می کنم تو اعدادی را ردیف کرده و از ریاضیات می گوئی جوان که خیلی جدی سخن می گفت بی درنگ گفت آیا نمی دانی که دین یعنی حساب آنچه آفریده شده همه و همه از روی دقت و نظم و حساب است انسانی که دوراندیش نیست و در اعمال و گفتار خود حسابگر نمی باشد او دین ندارد مگر قرآن نخوانده ای که می گوید: در سوره نساء آیه 48. اگر مقداری از بدن در جاهای مختلف باشد همه را جمع آوری نموده بار دیگر انسانها را زنده کرده و به پای حساب می آوریم در این موقع که هارون سخت دگرگون و عصبانی شده بود گفت بین اعدادی را که ردیف کردی شرح بده وگرنه دستور می دهم بین صفا و مروه ترا به قتل برسانند.جوان گفت منظورم از یک آئین مبارک اسلام است و منظورم از پنج نمازهای پنجگانه است منظورم از هفده، هفده رکعت نماز است منظورم از سی و چهار، سی و چهار سجده ای است که در نمازهای پنجگانه می باشد منظورم از یک دوازده روز ماه مبارک رمضان است که در میان دوازده ماه در این ماه روزه گرفتن شؤون دین است منظورم از یک در چهل زکوة طلا و نقره است منظورم از یک در برابر یک قانون قصاص است منظورم از اینکه در تمام عمر یکبار واجب است حج است که برای مستطیع یکبار در تمام عمر بیشتر واجب نیست جوان در ضمن ردیف کردن، اعدادی به قوانین مختلف عبادی و حقوقی و جزائی و اجتماعی اسلام اشاره کرد و با این پاسخ علمی به هارون ثابت کرد خنده استهزاآمیزش کاملاً بی اساس بوده و از روی جهل سرچشمه گرفته است.

شفاعت

در این موقع که هارون جا خورده بود و ناراحت به نظر می رسید یکی از دربانان که شیفته گفتار شیرین جوان شده بود به هارون گفت خواهش می کنم از این جوان بگذر او را مشمول عفو و عنایت خود قرار بده. جوان بمحض شنیدن این سخنان خنده اش گرفت. هارون علت خنده را پرسید جوان گفت نمی دانم کدامیک از شما احمق تر هستید زیرا اگر اجلم رسیده باشد شفاعت این دربان سودی ندارد و اگر اجلم نرسیده باشد تصمیم خلیفه بی نتیجه است هارون نه تنها از جوان گذشت بلکه مجذوب او واقع شده و دستور داد کیسه هایی از دینار و درهم به او دادند.جوان گفت این درهم را به خاطر جوابی که به سؤال تو دادم می دهی یا برای گفتارم، هارون گفت برای شیرین کلامی تو دادم.