فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

دین یعنی حساب

نقشه هارون پنجمین خلیفه دودمان عباسیان تا می توانست برای توسعه ریاست خود می کوشید و تا تیر در ترکش داشت برای سرکوبی مخالفان به کار برده در این مسیر بسیار اوج گرفت هارون به بنی هاشم و علویین و کسانی که به اهل بیت نبوت بستگی داشت سخت بدبین بود او به خوبی می دانست که این افراد گرچه در ظاهر چون قدرت ندارند دم نمی زنند ولی در باطن تشنه خون او هستند چه آنکه اینان مردان آزاده و غیور بودند و هیچگاه ستمگری های او را امضا نمی کردند.هارون همواره مراقب بود و در کمین آنان بود و گاه و بیگاه قدرت نمایی می کرد تا زهر چشم آنها بگیرد و تصمیم شورش آنها را در نطفه خفه سازد در این زمینه نقشه ها یکی پس از دیگری طرح کرد تا اینکه این بار نقشه ای دیگری طرح نمود و آن این بود که تصمیم گرفت در موسم حج شرکت کند سپاهیان بی شمار خود را به همراه آورده و در اجتماع عظیم حج صولت و شکوه خود را به علویین نشان دهد این تصمیم اجرا شد صد هزار سپاه در رکاب خلیفه با شکوه خاصی وارد مکه شدند در این میان گروه بسیاری کاملاً مراقب بودند که در این سفر رسمی به خلیفه جسارت و اهانتی نشود و کسی بر او تقدم نداشته باشد تنها او سرور باشد و دیگران چون برده و غلام در برابرش کرنش کنند انجام مناسک حج شروع شد و بخوبی از هر طرف کنترل دقیق بود ولی بر خلاف انتظار با آن همه دقت و مراقبت در کنترل اوضاع دیدند خلیفه هر کاری از مناسک حج را که می خواهد انجام دهد جوانی ناشناس جلوتر انجام می دهد هنگام طواف هنگام اسلام حجرالاسود، هنگام خواندن نماز در مقام ابراهیم علیه السلام و در موارد دیگر آن جوان به اطراف خود نگاه نمی کند و مناسک حج را یکی پس از دیگری جلوتر از هارون انجام می دهد هارون با دیدن آن جوان که با اعمالش تمام نقشه های او را نقش بر آب کرده بود خیلی ناراحت شد مثل مار گزیده به خود می پیچید و همواره در این فکر بود که این جوان در میان این مردم مخفی نشود او را تحت نظر داشت تا دید جوان در گوشه ای نشست هارون یکی از اطرافیان را نزدش فرستاد تا او را به حضورش آورد و در این مورد او را گوش مالی دهد مأمور جلب نزد جوان آمده گفت خلیفه شما را خواسته هم اکنون به حضورش بیایید جوان پاسخ گفت من کاری به خلیفه ندارم اگر او کاری دارد نزد من آید موقعی که گفتار محکم این جوان به خلیفه گزارش داده شد هارون از جای برخاست و بحضور جوان آمد و کنار او نشست و به صورت آمرانه گفت ای جوان بنشین جوان گفت اینجا خانه خداست خانه امن و آزادی است.جایگاه امر و نهی نیست خواستم می نشینم نخواستم نمی نشینم هنگام طواف و استلام حجر و سایر مناسک حج چرا مراعات ادب نکردی چرا احترام رئیس مؤمنان را منظور ننمودی چرا و چرا؟... جواب - مگر تو خود را اهل قرآن نمی دانی مگر قرآن نمی گوید در سوره حج آیه 25 (سواء العاکف فیه و الیاد): در این خانه خدا شهری و بادیه نشین مساویند و فخر فروشی و اظهار وجود نمودن غدقن است من به دستور قرآن رفتار کرده ام.

همانند شاگرد بنشین

این پاسخ شکننده هارون را سخت دگرگون کرد. در فکر فرو رفت و به خیال خام خود پی بهانه ای می گشت تا بلکه آن جوان را تنبیه کند و در ظاهر خوش آیند باشد سؤالی مطرح کرد و گفت ای جوان جسور مسئله ای از تو می پرسم اگر جوابش را ندهی پاسخ جسارتهای ترا به شدیدترین کیفرها خواهم داد. هارون که با کمال بی ادبی نشسته بود در پاسخ گفت می خواهم چون شاگرد که از استاد خود سؤال می کند سؤال کنم جوان - در این صورت همانند نشستن شاگرد نزد استاد بنشین تو می خواهی از استاد سؤال کنی پس مؤدب بنشین هارون که لحظه به لحظه نقشه هایش خنثی می شد و بهانه جوئی هایش به ضررش تمام می گشت با خود می گفت با این افسانه ها از این جوان دست بر نمی دارم از این رو حفظ ظاهر را رعایت کرد خیلی یواش و مرموزانه پاهای خود را جمع کرد و نشست و پرسید دین چیست حقیقت دین را برایم شرح بده.

یک پنج، هفده....

جوان در پاسخ هارون بقدری بجا و عالی و جامع سخن گفت در ضمن پاسخ جهانیان را با بهترین و اساسی ترین پندها موعظه نمود گفت دین عبارتست از یک و 5 و 17 و 34 و از یک دوازدهم (12/1) و از یک چهلم (40/1) و یک در برابر یک و در تمام عمر یک هارون که به عمق پاسخ توجه نکرده بود قاه قاه خندید و پاسخ آن جوان با کمال را به باد استهزاء گرفت ولی غافل از اینکه آن جوان جواب جالب و عمیق داده است از این رو مجدداً به صورت اعتراض پرسید من درباره دین از تو سؤال می کنم تو اعدادی را ردیف کرده و از ریاضیات می گوئی جوان که خیلی جدی سخن می گفت بی درنگ گفت آیا نمی دانی که دین یعنی حساب آنچه آفریده شده همه و همه از روی دقت و نظم و حساب است انسانی که دوراندیش نیست و در اعمال و گفتار خود حسابگر نمی باشد او دین ندارد مگر قرآن نخوانده ای که می گوید: در سوره نساء آیه 48. اگر مقداری از بدن در جاهای مختلف باشد همه را جمع آوری نموده بار دیگر انسانها را زنده کرده و به پای حساب می آوریم در این موقع که هارون سخت دگرگون و عصبانی شده بود گفت بین اعدادی را که ردیف کردی شرح بده وگرنه دستور می دهم بین صفا و مروه ترا به قتل برسانند.جوان گفت منظورم از یک آئین مبارک اسلام است و منظورم از پنج نمازهای پنجگانه است منظورم از هفده، هفده رکعت نماز است منظورم از سی و چهار، سی و چهار سجده ای است که در نمازهای پنجگانه می باشد منظورم از یک دوازده روز ماه مبارک رمضان است که در میان دوازده ماه در این ماه روزه گرفتن شؤون دین است منظورم از یک در چهل زکوة طلا و نقره است منظورم از یک در برابر یک قانون قصاص است منظورم از اینکه در تمام عمر یکبار واجب است حج است که برای مستطیع یکبار در تمام عمر بیشتر واجب نیست جوان در ضمن ردیف کردن، اعدادی به قوانین مختلف عبادی و حقوقی و جزائی و اجتماعی اسلام اشاره کرد و با این پاسخ علمی به هارون ثابت کرد خنده استهزاآمیزش کاملاً بی اساس بوده و از روی جهل سرچشمه گرفته است.