فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

حکایت تشرف جناب حاج سید احمد رشتی

حکایت تشرف جناب حاج سید احمد رشتی بملاقات امام عصر ارواحنا فداه در سفر حج آن حکایت چنین است جناب مستطاب تقی صالح سید احمد بن سید هاشم بن سید حسن رشتی موسوی تا ساکن رشت ایده الله تعالی در هفده سال قبل تقریباً به نجف اشرف مشرف شد با عالم ربانی و فاضل صمدانی شیخ علی رشتی طاب ثراه که در حکایت آینده مذکور خواهد شد اما به منزل حقیر آمدند و چون برخاستند شیخ از صلاح و سداد سید مرقوم (سید احمد رشتی) اشاره کرد و فرمود قضیه عجیبه و در آن وقت مجال بیان نبود پس از چند روزی ملاقات شد فرمود که سید رفت و قضیه را باالجمله از حالات سید نقل کرد بسیار تأسف خوردم از نشنیدن آنها از خود او اگر چه مقام شیخ رحمه الله اجل از آن بود که خلاف در نقل ایشان برود از آن سال تا چند ماه قبل این مطلب در خاطر بود تا در ماه جمادی الاخره این سال از نجف اشرف برگشته بودم در کاظمین سید صالح مذکور (سید احمد رشتی) را ملاقات کردم که از سامره مراجعت کرده عازم عجم بود پس شرح حال او را چنانچه شنیده بودم پرسیدم و از آن جمله قضیه معهوده همه را نقل کرد مطابق آن و آن قضیه چنان است که گفت در سنه هزار و دویست و هشتاد به اراده حج بیت الله الحرام از دارالمرز رشت آمدم به تبریز در خانه حاجی صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل کردم چون قافله نبود متحیر ماندم تا آنکه حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی بار بردات به جهت طربوزن تنها از او مالی کرایه کردم و رفتم چون به منزل اول رسیدم سه نفر دیگر به تحریص حاجی صفر علی به من ملحق شدند یکی حاجی ملا باقر تبریزی حجه فروش معروف علماء حاجی سید حسن تاجر تبریزی و حاجی علی نامی که خدمت می کرد پس باتفاق روانه شدیم تا رسیدم بارزنة الروم و از آنجا عازم طربوزن و در یکی از منازل ما بین این دو شهر حاجی جبار جلودار به نزد ما آمد و گفت این منزل که در پیش داریم مخوف است قدری زود بار کنید بهمراه قافله باشید چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله به فاصله می رفتیم پس ما هم تخمیناً دو ساعت نیم یا سه ساعت به صبح مانده به اتفاق حرکت کردیم به قدر نیم یا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شده و برف مشغول باریدن شد به نحوی که رفقا هر کدام سر خود را پوشانیده تندراندند من نیز آنچه کردم که با آنها بروم ممکن نشد تا اینکه آنها رفتند و من تنها ماندم پس از اسب پیاده شده در کنار راه نشستم و به غایت مضطرب بودم چون قریب ششصد تومان برای مخارج همراه داشتم بعد از تأمل و تفکر بنا را بر این گذاشتم در همین موضع بمانم تا فجر طالع شود به آن منزل که از آنجا بیرون آمدیم مراجعت کنم و از آنجا چند نفر مستحظ بهمراه برداشته تا به قافله ملحق شوم در آن حال در مقابل خود باغی دیدم و در آن باغ باغبانی که بیلی در دست داشت که بر درختان می زد که برگ آنها بریزد پس پیش آمد بمقدار فاصله کمی ایستاد و فرمود تو کیستی عرض کردم رفقاء رفتند و من ماندم راه را نمی دانم گم کرده ام به زبان فارسی نافله را بخوان تا راه را پیدا کنی من مشغول نافله شدم بعد از فراغ تهجد باز آمد و فرمود نرفتی گفتم والله راه را نمی دانم فرمود جامعه بخوان من جامعه را حفظ نداشتم و تاکنون حفظ ندارم با آنکه مکرر به زیارت عتبات مشرف شدم پس از جای برخاستم و جامعه را بالتمام از حفظ خواندم باز نمایان شد فرمود نرفتی هستی مرا بی اختیار گریه گرفت گفتم هستم راه را نمی دانم فرمود عاشورا بخوان و عاشورا نیز حفظ نداشتم و تاکنون ندارم پس برخاستم مشغول زیارت عاشورا شدم از حفظ تا آنکه لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم دیدم باز آمد و فرمود نرفتی هستی گفتم نه هستم تا صبح فرمود حال ترا به قافله می رسانم پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد ردیف من بر الاغی من سوار شو سوار شدم پس عنان اسب خود را کشیدم تمکین نکرد و حرکت ننمود فرمود جلو اسب را به من بده دادم پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد اسب در نهایت تمکین متابعت کرد دست خود را بزانوی من گذاشت و فرمود شما چرا نافله نمی خوانید نافله نافله نافله سه مرتبه فرمود و باز فرمود شما چرا عاشورا نمی خوانید عاشورا عاشورا عاشورا را سه مرتبه و بعد فرمود شما چرا جامعه نمی خوانید جامعه جامعه جامعه و در وقت طی مسافت بنحو استداره سیر می نمود یک دفعه برگشت و فرمود آنست رفقای شما که در لب نهر آبی فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح بودند پس من از الاغ پایین آمدم که سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار کرد سر اسب را به سمت رفقاء برگرداند من در آنحال به خیال افتادم که این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف می زد و حال آنکه زبانی جز ترکی و مذهبی غالباً جزء عیسوی در آن حدود نبود و چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رسانید پس در عقب خود نظر کردم احدی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم پس بر رفقای خود ملحق شدم**نجم الثاقب، ص 342 و مفاتیح الجنان قمی رحمه الله، ص 1011.***.
مؤلف گوید فضائل و فوائد نماز شب خارج حد بیان و توصیف است جلوتر از این توقیع شریف حضرت امام عسگری علیه السلام که در صفحه 81 مذکور شد و در توقیع شریف بعلی بن الحسین صدوق بابویه علیک بصلوة اللیل فان النبی صلی الله علیه و آله اوصی علیاً فقال علیک بصلوة اللیل ثلاث و من استحف بصلوة اللیل لیس منا امام حسن عسگری علیه السلام می فرماید بر تو باد نماز شب پس بدرستی که پیغمبر صلی الله علیه و آله وصیت نمود به علی علیه السلام نماز شب تأکید فرمود سه مرتبه بر تو باد به نماز شب بر تو باد به نماز شب بر تو باد به نماز شب و هر کس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست الخ مراجعه کنید در اینجا به صفحه 81 الخ و امام زمان علیه السلام در قضیه مزبور به سید احمد رشتی هم می فرماید شما چرا نافله و نماز شب نمی خوانید نافله نافله نافله سه مرتبه بعد اما زیارت جامعه پس تصریح جماعتی از علماء احسن و اکمل زیارتست علامه مجلسی در مزار بحار بعد از شرحی اجمالی از فقرات آن زیاده از آنچه در سائر زیارات می کرد گفته که ما اندکی بسط دادیم کلام را در شرح این زیارت هر چند وفا ننمودیم حق آن را از ترس طول کشیدن به جهت آنکه این زیارت صحیح ترین زیارات است در سند و عموم موردش از همه بیشتر و فصیح ترین زیارات در لفظ و بدیع ترین زیارات در معنی و بالاترین زیارات در شأن و مقام و والد ماجدش در شرح من لا یحضر الفقیه فرموده که این زیارت احسن و اکمل زیاراتست و من تا در عتبات عالیات بودم زیارت نکردم ائمه علیهم السلام را مگر به این زیارت تا آخر فرمایش صاحب نجم الثاقب اما زیارت عاشورا پس در فضل و مقام آن همان بس که از نسخ سایر زیارات نیست که بظاهر از انشاء و املای معصومی باشد هر چند که از قلوب مطهره ایشان چیزی جز آنچه از علم بالا به آنجا رسید بیرون نیاید بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیث جلت عظمته بجبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه و آله رسید و بحسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی نظیر و لکن احسن فواید آن به دست آمده فایده است که در کتاب دارالسلام ذکر کردم و اجمال آن که ثقة امین حاجی ملا محمد علی یزدی که مرد فاضل صالح بود در یزد که دائماً مشغول صلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج یزد که در آن جماعتی از صلحا مدفونند و معروفست به مزار بسر می برد و او را همسایه بود که در کودکی با هم بزرگ شده و در نزدیک معلم می رفتند تا آنکه بزرگ شد و شغل عشاری پیش گرفت تا آنکه مرد و در همان مقبره نزدیک محلی که آن مرد صالح بیتوته می کرد دفن کردند پس او را در خواب دید پس از گذشتن کمتر از ماهی که در هیئت نیکوئیست پس به نزد او رفت گفت من می دانم مبدأ و منتهی کار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودی از آنها که احتمال رود نیکی در باطن ایشان و شغل تو مقتضی نبود جز عذاب را پس به کدام عمل به این مقام رسیدی گفت چنان است که گفتی و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا دیروز که زوجه استاد اشراف حداد فوت شد و در این مکان او را دفن کردند و اشاره کرد بموضعی که قریب صد زرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابی عبدالله علیه السلام سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سیم امر فرمود به رفع عذاب از این مقبره پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم پس از خواب متحیرانه بیدار شد و حداد را نمی شناخت و محله او را نمی دانست پس در بازار حدادان از او تفحص کرد و او را پیدا کرد و از او پرسید برای تو زوجه بود گفت آری دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان و موضع را اسم برد دفن کردم گفت او به زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام رفته بود گفت نه گفت ذکر مصائب او می کرد گفت نه گفت مجلس تعزیه داری داشت گفت نه آنگاه پرسید چه می جوئی. خواب را نقل کرد گفت آن زن مواظب داشت به زیارت عاشورا**نجم الثاقب، ص 344.***
روایت شده است هر که آب بیاشامد و پس از آن بگوید سلام الله علی الحسین و علی اولاد الحسین و اصحابه لعنة الله علی قاتل الحسین و اعدائه حق تعالی هزار گناه از نامه عمل او محو کند و هزار حسنه ثبت کند و هزار درجه در بهشت بجهت او بلند کند و هزار حاجت او را بر آورد.

در ثواب زیارت امام حسین علیه السلام

کامل الزیارة باسنادش از زایده روایت کرده که حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود یا زائده شنیده ام زیارت می کنی قبر امام حسین علیه السلام را گاه گاهی گفتم بلی فرمود برای چه زیارت می کنی و ترا در نزد سلطانت مکانت است که کسی را نمی گذارد به محبت ما و تفضیل ما و از ذکر فضائل ما و آنچه واجب است با این امت از حق ما گفتم والله قصدم خدا و رسولش است و اعتنا ندارم به خشم کسی و در سینه ام بزرگ نمی شود که به کسی مکروهی برسد به من فرمود این همین طور است والله همین طور است سه مرتبه این فرمایش را فرمود و جواب دادم پس فرمود مژده باز مژده باز مژده خبر می دهم به تو به چیزی که از اسرار مخزونه است وقتی که در طف رسید با آنچه رسید و کشته شد پدرم علیه السلام و کشته شد کسانیکه با او بودند از اولاد برادر و اصحاب و حرم و زنانش را حمل کردند بر آفتاب و ما را به کوفه بردند دیدم آنها(شهداء را) افتاده اند و پوشیده نیستند در سینه ام بزرگتر شد و غم غصه ام در سینه ام شدیدتر شد چنانکه نزدیک بود روحم بیرون آید عمه ام زینب کبری علیها السلام متوجه شدند و فرمودند ای باقی مانده جده و پدرم و برادرم از چه است این حالت گفتم چه طور نباشد و حال آنکه می بینم آقایم و برادرانم و عمهایم و اولاد عمم افتاده اند در خون خود غلطان برهنه شان کرده اند و کفن نمی کنند و کسی به ایشان نزدیک نمی شود گویا که از دیلم و خزر هستند فرمود آنچه می بینی ملولت نکند بخدا این عهدیست از رسول خدا صلی الله علیه و آله به جدت و پدرت و عمت و همانا خداوند پیمان گرفته از جماعتی از این امت که آن ها را فراعنه این امت نمی شناسند و آنها معروف اهل آسمانها هستند و آنها جمع می کنند این عضوهای پاره پاره را و دفن می کنند و این جسمهای خون آلوده را منصوب می کنند به این طف نشانه به قبر پدرت سیدالشهداء که مرور شب و روز آسیبش نمی رسد و پیشوایان کفر و ضلالت و شیعیانشان سعی ها می کنند که محو و نابود کنند زیاده نمی کنند مگر ظهور و بروز و امرش بلندتر می شود گفتم این عهد و این خبر چیست فرمود حدیث کرد مرا ام ایمن که رسول الله صلی الله علیه و آله تشریف فرما شدند به منزل فاطمه علیها السلام را روزی حاضر کرد برایش (حریره) و علی علیه السلام طبقی خرما بیاورد و ام ایمن گفت آوردم به (عسی) (دیگ بزرگ) که شیر داشت و زبد) و رسول الله صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام خوردند و از آن شیر آشامیدند و از خرما خوردند و علی علیه السلام آب می ریخت و رسول الله دستهای خود را می شستند پس از فراغ بعلی و فاطمه و حسن و حسین تماشا کردند و دیدیم شادی در جمال مبارکش و پس بطرف آسمان توجه کردند و پس به سمت قبله توجه نمودند و دستهای خود را گشادند و دعا کردند و پس سجده کردند با گریه و گریه آن حضرت بسیار شد و صدایش بلند و اشک چشمش جاری شد و سر از سجده برداشتند و بزمین می نگریستند و اشک چشم می ریختند مانند باران علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام محزون شدند و من هم محزون شدم از آنچه از رسول الله صلی الله علیه و آله مشاهده کردیم و از پرسیدن تجلیل کردیم تا علی و فاطمه عرض کردند چرا گریه می کنید خداوند چشمهای شما را نگریاند دلهای ما خون شد از آنچه از تو دیدیم فرمود یا اخی (یا حبیبی) شاد شدم به سبب شما چنان شادی که هیچ وقت نشده بودم و شبها تماشا می کردم و حمد خدا می نمودم جبریل آمد و گفت خداوند تعالی از قلب تو آگاه و از سرور توبه برادرت و دخترت و پسرانت عالم است کامل نمود این نعمت را و گوارا فرمود به تو عطیه را با او اینکه ایشان و اولاد ایشان و دوستان و شیعیان ایشان را با تو در بهشت هم جلیس قرار داده از تو جدا نشوند و عطا کرده می شود تا اینکه راضی می شوی و زیاده از رضایت در مقابل بلاء بسیاری که در دنیا می رسد به ایشان از امت تو که دور و کنارند از خدا و از تو و آنها کشته می شوند و قبرهایشان از یکدیگر کنار است و این اختیار خداست بایشان و تو حمد کن به خیره خدا و راضی به قضایش حمد کردم و راضی بقضا شدم و پس جبرئیل گفت یا محمد برادرت مقهور است پس از تو مغلوب امت تو است از دشمنانت و پس او را می کشد شریرترین خلق مانند عاقرناقه در شهری که آنجا دار هجرت اوست و آنجا محل شیعه او و شیعه اولاد اوست و بسیار می شود بلائشان و بزرگ می شود مصیبت شان و این پسرت (اشاره نمود به حسین علیه السلام) کشته می شود با جمعی از ذریه تو و اهل بیت تو و برگزیده امت تو در کنار فرات آنجا را کربلا می گویند به سبب آن بسیار می شود کرب و بلا به دشمنانت و دشمنان ذریه تو در روزی که تمام نمی شود غصه و حسرت آن روز و آنجا پاکیزه ترین بقعه های زمین است و اعظم ترین زمین است کشته می شود آنجا پسرت و اصحابش و آنجا از بطحاء بهشت است و روزی که کشته می شود پسرت و اهل (و.... و اهل کفر و لعنت آنها احاطه می کند زمینها) زلزله و کوهها مضطرب و دریاها موج و آسمانها با اهلش موج می زند برای تو و اولاد برای آنچه هتک احترام تو شده و تمامی اینها استیذان می کنند که یاری پسرت بکنند که مستضعف و مظلوم شدند و آنها حجت خداوندند. خداوند به آسمانها و زمینها و کوهها و دریاها و آنچه در آنها هستند وحی می کند انی انا الله الملک القادر قرار کننده فوت نمی شود و من قادر هستم بیاری و انتقام بعزت و جلالم قسم عذاب می کنم کسانیرا که به رسولم و صفیم ظلم کرده و هتک حرمتش کرده و اولادش را کشته و ظلم به اهل بیتش کرده چنان عذابی که به کسی نمی کنم در این وقت تمام اشیاء در آسمانها و زمینها ضبحه می کند به لعنت کردن به ظلم کنندگان اهل بنت تو پس زمانی که این جماعت آشکار می شوند در مضجع های خود خداوند عزوجل مباشر می شود بقبض روحهای شان فرود می آید جماعتی از ملائکه آسمان هفتم با ایشانست طرق های یاقوت و زمرد پر از آب حیوة و زیورهایی از زیورهای بهشت و عطرهایی از عطرهای بهشت پس می شویند با این آب و می پوشانند از این زیورها و حنوط می کنند با این طیبها و ملائکه صف به صف نماز می خوانند بایشان و سپس برانگیزاند جماعتی از امت ترا که آنها را کفار نمی شناسد. جسمهای شان را دفع می کنند و بر پا می کنند رسمی به قبر سیدالشهداء در این صحرا که علامت می شود به اهل حق و سبب فوز مؤمنین می شود و پر می شود از ملائکه از هر آسمان هر روز و شب صد هزار ملک نماز می گذارند و طواف می کنند در نزد آن قبر و تسبیح می کنند در نزد آن قبر و استغفار می کنند به کسی که زیارت می کند و می نویسد نامهای کسانی را که به زیارتش می آیند به تقرب خداوند و به تقرب بر تو و می نویسد نامهای پدرانشان را و قبیله شان را و شهرهای شان را و علامت می گذارند از نور عرش الهی در رویشان (این زائر قبر بهترین شهداء و پسر بهترین انبیاء است) پس روز قیامت از اثر این علامت نور بلند می شود که چشمها خیره می شود که نشان می شود به آن و به آن شناخته می شود گویا تو یا محمد صلی الله علیه و آله میان من و میکائیل هستی و علی علیه السلام در پیش ما و با ملائکه خداوند که به شمار نیاید و ما اخذ می کنیم این علامت را که در روی شانست از میان مردمان و خدا نجات می دهد آنها را از سؤال این روز و شدائدش و این حکم خداوند است و عطای الهی است به کسی که زیارت بکند قبر تو را یا قبر برادرت را یا قبر این دو پسرت را. اراده نکند غیر از خدا را وسعیها می کند جماعتی که حق شده بر آنها که لعنت الهی و غضب خداوند که محو کنند اثر این قبر را خداوند به ایشان راه نمی دهد سپس فرمود رسول صلی الله علیه و آله این مرا به گریه آورد و محزونم کرد زینب فرمود وقتی ابن ملجم لعنه الله علیه پدرم را مضروب کرد و آثار موت را دیدم گفتم پدر جان ام ایمن مرا حدیث نمود و این را می خواهم از تو بشنوم فرمود دختر جانم حدیث همین است که ام ایمن حدیث کرده و گویا تو و زنان اهل بیت را در این شهر اسیر و ذلیل کرده اند صبر کن قسم به خدائیکه دانه را شکافت در روی زمین ولی خداوند غیر از شما نیست و همانا پیغمبر صلی الله علیه و آله وقتی که این خبر را به ما داد و ابلیس لعنةالله در این روز از شادی پرواز می کند و روی زمین را تماماً گردش می کند با شیاطین و می گوید که از اولاد آدم طلب خود را درک نمودیم و رسیدیم بهلاکتشان و ایشان را وارث آتش کردیم و دارا می کند ایشان را به عداوت و مغرور می کند مگر آن ها که اعتصام به این عصابه کرده اند تا اینکه ضلالتشان مستحکم باشد و نجات نمی یابند از ایشان و به تحقیق ابلیس به ایشان راست گفته که منفعت نمی دهد با عداوتشان عمل صالح و ضرر نمی رساند با محبت شما و موالات شما گناهی غیر از کبیره زایده گفته علی بن الحسین علیه السلام فرمود پس از بیان حدیث اخذ کن این را اگر سرای این یکسال در روی زمین گردش می کردی کم است **الدر المنضود فی شرح زیارت عاشورا، ص 11.***.
اخباری که وارد شد در فضیلت و ثواب زیارت امام حسین علیه السلام (وسائل) از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود روز قیامت منادی ندا می کند که در کجایند زائرین حسین علیه السلام پس قائم می شوند جماعتی پس می پرسند از ایشان که چه قصد داشتید در زیارت حسین علیه السلام جواب می دهند که آمدیم به زیارتش عجبت رسول الله صلی الله علیه و آله و عجبت علی و فاطمه و بجهت رحم به او در مقابل مشقت هائی که کشیده پس می گوید که اینست محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام ملحق شوید بایشان و شما با اینانید در درجاتشان باشید در سایه پرچم رسول صلی الله علیه و آله و پرچم در دست علی علیه السلام است تا اینکه داخل بهشت می شوید با هم**همان مدرک.***.
امام صادق علیه السلام دعا می کند به زیارت کنندگان قبر شریف پدرش امام حسین علیه السلام
معویه بن وهب گفته که اذن خواستم به تشریف خدمت حضرت صادق علیه السلام و داخل شدم و دیدم در مصلایش نشستم و می شنیدم که آن حضرت در مناجاتش می گفت ای خدائی که مخصوص فرموده ما را بکرامت و مخصوص فرموده ما را به وصایت وعده داده به ما شفاعت و گذشته و آینده را بما عطا فرموده قلوب بعضی از خلائق را به ما مایل فرموده بیامرز مرا و برادران مرا و زیارت کنند قبر پدرم حسین علیه السلام را مالهای خود را خرج و بدنهای خود را به زحمت انداختند در محبت ما و در خوبی به ما و بامید آن چیزی که در نزد توست و در صله ما و شاد نمودند قلب پیغمبر را و قبول نمودند امر ما را و بخشم آوردند دشمنان ما را ای خدا مکافات فرما از عوض ما به خشنودی و رضوان و محافظ باش مرا ایشان را در شب و روز پرستار اولاد و اهل ایشان باش و همراه ایشان باش و کفایت کن ایشان را از شر تمام ظلم کنندگان و عنادکننده و از شر تمام ضعفان و قویها و از شیاطین انس و جن و عطا فرما بهترین آن چیزی که از تو امیدوار شدند در غربت و وطن شان و مقدم داشتند ما را از اولاد خویشاوندان خودشان ای خدا دشمنان ما دوری از وطن را عیب گرفتند برایشان و این عیب گیری ایشان را از ما بازداشت نمودند ایشان با کسانیکه با ما مخالفت کردند پس رحم کن آنها روهائیرا که آفتاب تغییرشان داده و رحم کن بآرزوهائیکه بآستانه حضرت اباعبدالله برگردانیده شده و رحم کن به آن چشم هائی که آبهای آنها جاری شده جهت رحمت بما و رحم کن به قلب های سوزان بر ما و رحم کن به آن شیونها که به ما شده ای خدا ودیعه می گذارم آن نفسها و بدنها را بر تو تا برسانی ایشان را در روز عطش بر حوض و اینطور بود در حال سجده معاویه بن وهب می گوید وقتی که آن حضرت از دعا فارغ شد عرض کردم که این را از تو شنیدم خیال می کنم آتش به او چیزی نکند والله من آرزو می کردم که من آن حضرت را زیارت می نمودم و حج نمی کردم.
سپس فرمود ای معاویه ترک نکن زیارت را عرض کردم نمی دانستم که امر برسد به این مقام فرموده با معاویه در آسمان کننده به زوارش بسیار از زمین یا معاویه هر کس ترک کند زیارت آن حضرت را بسیار می شود حسرت و ندامت او روز قیامت آیا خوشت نمی آید که ببیند خداوند ترا در میان اشخاصی که دعا می کنند به ایشان حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و ائمه علیهم السلام آیا دوست نمی داری باشی از کسانیکه برگشته باشند آمرزیده از گناهان گذشته و آینده و آیا خوشت نمی آید باشی از کسانیکه مصافحه می کند با ملائکه فردای قیامت و مصافحه می کند با او رسول الله صلی الله علیه و آله **الدر المنضود، ص 17.***
اسحق بن عمار گفت شنیدم که اباعبدالله می فرمود تمام ساکنین آسمان اذن می خواهند از خدا به زیارت قبر حسین علیه السلام دسته دسته نازل می شوند و به آسمان برمی گردند**مدرک سابق.***.
فضل هاشمی می گوید که در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم مردی از اهل طوس داخل شد و عرض نمود ای پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا چه چیز است کسی را که زیارت کند قبر اباعبدالله الحسین علیه السلام را فرمود هر کس او را امام مفترض الطاعة بداند و زیارت کند قبرش را بیامرزد خداوند گناهان گذشته و آینده او را در حق پنجاه نفر گنه کار قبول می کند و هر حاجتی که در نزد قبرش از خدا بخواهد برآورده می کند از حضرت ابیعبدالله در ثواب الاعمال روایت نموده که کس بیاید به قبر حسین علیه السلام عارفاً بحقه می نویسد خداوند او را در اعلی علیین**همان مدرک.***.
در مجالس و عیون اخبار که حضرت رضا علیه السلام بریان بن شبیب فرمود ای شبیب اگر شاد کند ترا اینکه ملاقات کنی بخدا در حالی که گناه نداشته باشی پس زیارت کن قبر حسین علیه السلام را ای پسر شبیب اگر شادمانی که برابر باشی با یاران امام حسین علیه السلام بگو یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزاً عظیماً**مدرک سابق.***.
کامل زیاره از جابر جعفی روایت نموده که جابر می گویند که داخل به خدمت جعفر بن محمد علیه السلام در روز عاشورا فرمود اینها زائرین خدایند و بر مزور حق است اینکه اکرام نماید به زائرانش هر کس در نزد قبر حسین علیه السلام بیتوته نماید در شب عاشورا ملاقات می کند بخدا را در روز قیامت به خون آلوده گویا که کشته شده با حسین علیه السلام در میدانش (در نسخه فی عصره) و فرمود هر کس زیارت کند امام حسین علیه السلام را یعنی روز عاشورا و بیتوته کند در نزد قبرش چنان است که شهید شده در خدمتش **همان مدرک.***.
(و فیه) از علقمة بن محمد حضرمی و از مالک از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده اند که آن حضرت فرمود هر کس حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند و باشد گریان در نزدش روز قیامت ملاقات می کند بخدا به ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار ثواب هر حج و عمره و غزوه مانند ثواب کسی که حج کند عمره کند و جنگ کند بهمراهی رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه راشدین علیهم السلام راوی گوید گفتم فدایت شوم چه چیز است به کسی که دور باشد در شهرها و ممکن نباشد رفتن بخدمتش در این روز فرمود این روز برود صحرائی یا بلند شود بنام بلندی در خانه اش و اشاره به او سلام و به قاتلش در نفرین سعی کند و پس دو رکعت نماز بخواند و بکند این را در اول روز از زوال و ندبه و گریه کند کسانی که در خانه اش است ایشان را امر کند به گریه و اقامه نماید مصیبت او را و تعزیه و تسلیت دهند بعضی بعضی را در مصیبت حسین علیه السلام پس من ضامن هستم به ایشان بخدای عزوجل به تمام این ثوابها عرض کردم تو ضامنی به ایشان و کفیلی به هر کسی که این کار را بکند فرمود من ضامنم به ایشان و کفیلم به هر کس که این کار را بکند عرض کردم چه طور تعزیت دهند یکدیگر فرمود بگویند عظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین الثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد
اگر می توانی امروز پی کاری مرو زیرا که روز نحسی است که حاجت امروز روا نمی شود و اگر روا باشد مبارک نمی شود و چیزی در این روز برای منزلت ذخیره مکن زیرا که هر کس در این روز ذخیره کند چیزی به منزلش برایش مبارک نمی شود و به اهلش مبارک نمی شود هر کس این کار بکند نوشته می شود برایش ثواب هزار هزار حج هزار هزار عمره هزار هزار جنگ تماماً با همراهی رسول الله صلی الله علیه و آله و می باشد برایش ثواب مصیبت هر پیغمبر و صدیق و شهید که از اول دنیا تا قیامت مرده شده یا کشته شده. صالح بن عقبه و سیف بن عمیره می گوید: علقمه گفت عرض کردم بحضرت ابی جعفر علیه السلام که بیامرزد مرا دعائی که با او دعا کنم در این روز اگر از نزدیک زیارت کنم و دعائی را که از دور اشاره کنم به او از شهرهای دور و از بالای بام خودم به سلام. فرمود: یا علقمه زمانی که دو رکعت نماز بخوانی بعد از اشاره به سلام و گفتی بعد از رکعتین پس دعا کرده به دعائی که دعا می کند با او هر ملائکه که زیارتش می کند و می نویسد خداوند برایت هزار هزار درجه و می باشی از کسانیکه شهید شده اند با حسین بن علی علیه السلام شرکت می کنی با ایشان در درجاتشان و شناخته نمی شوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند و نوشته می شود برایت ثواب هر پیغمبر و رسول و ثواب زیارت هر کس که زیارت نموده حسین بن علی علیه السلام را از روزی که شهید شده**الدر المنضود، ص 21.***.
امام زمان علیه السلام به اعمال بنده گان خدا آگاه و خبر دارند.خوشا به حال بعضیها که امام آنها را راهنمایی و هدایت می کنند.قطب راوندی در خرایج از حسن مسرق روایت کرده است که گفت روزی در مجلس حسن بن عبدالله بن حمدان ناصر الدوله بودم در آنجا سخن از ناحیه حضرت صاحب الامر علیه السلام و غیبت آن حضرت مذکور شد و من استهزاء می کردم به این سخنان. در این حال عموی من حسین داخل مجلس شد و من باز همان سخنان را می گفتم گفت ای فرزند، من نیز اعتقاد ترا داشتم در این باب تا آنکه حکومت قم را به من دادند در وقتی که اهل قم بر خلیفه عاصی شده بودند و هر حاکمی که می رفت او را می کشتند و اطاعت نمی کردند پس لشکری به من دادند و به سوی قم فرستادند چون به ناحیه طرز رسیدم به شکار رفتم شکاری از پیش من بدر رفت از پی آن رفتم بسیار دور، تا به شهری رسیدم در میان نهر روان شدم و هر چند می رفتم وسعت آن بیشتر می شد در این حال سواری پیدا شد و بر اسب اشهبی سوار و عمامه خز سبز بر سر داشت و بغیر چشمهایش در زیر آن نمی نمود و دو موزه سرخ بر پا داشت به من گفت ای حسین و مرا امیر نگفت و بکنیت نیز یاد نکرد و بلکه از روی تحقیر نام برد گفت چرا عیب می کنی و سبک می شماری ناحیه ما را و چرا خمس مالت را به اصحاب و نواب ما نمی دهی و من صاحب وقار و شجاعی بودم که از چیزی نمی ترسیدم از سخن او بلرزیدم و گفتم می نمایم ای سید من آنچه فرمودی گفت هرگاه برسی آن موضعی که متوجه آن گردیدی و به آسانی بدون مشقت قتال و جدال داخل شهر شوی و کسب کنی آنچه کسب می کنی خمس آن را به مستحقش برسان گفتم شنیدم و اطاعت می کنم پس فرمود برو با رشد و صلاح و عنان اسب خود را گردانید و روانه شد و از نظر من غائب شد و ندانستم کجا رفت و از جانب چپ و راست او را بسیار طلب کردم و نیافتم ترس و رعب من زیاده شد برگشتم به سوی عسگر خود و این حکایت را نقل نکردم و فراموش کردم از خاطر خود و چون به شهر قم رفتم، رسیدم و گمان داشتم با ایشان محاربه و جنگ خواهم کرد اهل قم به سوی من آمدند و گفتند هر که مخالف ما بود در مذهب و به سوی ما می آمد با او محاربه می کردیم و چون تو از مائی و به سوی ما آمده ای میان ما و تو مخالفتی نیست داخل شهر شو و تدبیر شهر به هر نحو که خواهی بکن مدتی در قم ماندم و اموال بسیار زیاده از آنچه توقع داشتم جمع کردم پس امرای خلیفه بر من و کثرت اموال من حسد بردند و مذمت من نزد خلیفه کردند تا آنکه مرا عزل کرد و برگشتم و مردم به دیدن من می آمدند در این حال محمد بن عثمان عمروی آمد و از همه مردم گذشت و بر روی مسند من نشست بر پشتی من تکیه کرد من از این حرکت او بسیار به خشم آمدم و پیوسته مردم می آمدند و می رفتند و او نشسته بود و حرکت نمی کرد. ساعت به ساعت خشم من بر او زیاده می شد چون مجلس منقضی شد به نزدیک من آمد و گفت میان من و تو سری است بشنو گفتم بگو گفت صاحب اسب اشهب و نهر می گوید ما بوعده خود وفا کردیم پس آن قصه به یادم آمد و لرزید و گفتم می شنوم و اطاعت می کنم.و بجان منت می دارم پس برخاستم و دستش را گرفتم و به اندرون بردم و در خزینه های خود را گشودم و خمس همه را تسلیم کردم و بعضی از اموال را که من فراموش کرده بودم او به یاد من آورد و خمسش را گرفت و بعد از من در امر حضرت صاحب الامر علیه السلام شک نکردم پس حسن ناصرالدوله گفت من نیز تا این قصه را از عم خود شنیدم شک از دل من زائد شد و یقین نمودم امر آن حضرت را**منتهی الامال، ج 2، ص 440.***.

دین یعنی حساب

نقشه هارون پنجمین خلیفه دودمان عباسیان تا می توانست برای توسعه ریاست خود می کوشید و تا تیر در ترکش داشت برای سرکوبی مخالفان به کار برده در این مسیر بسیار اوج گرفت هارون به بنی هاشم و علویین و کسانی که به اهل بیت نبوت بستگی داشت سخت بدبین بود او به خوبی می دانست که این افراد گرچه در ظاهر چون قدرت ندارند دم نمی زنند ولی در باطن تشنه خون او هستند چه آنکه اینان مردان آزاده و غیور بودند و هیچگاه ستمگری های او را امضا نمی کردند.هارون همواره مراقب بود و در کمین آنان بود و گاه و بیگاه قدرت نمایی می کرد تا زهر چشم آنها بگیرد و تصمیم شورش آنها را در نطفه خفه سازد در این زمینه نقشه ها یکی پس از دیگری طرح کرد تا اینکه این بار نقشه ای دیگری طرح نمود و آن این بود که تصمیم گرفت در موسم حج شرکت کند سپاهیان بی شمار خود را به همراه آورده و در اجتماع عظیم حج صولت و شکوه خود را به علویین نشان دهد این تصمیم اجرا شد صد هزار سپاه در رکاب خلیفه با شکوه خاصی وارد مکه شدند در این میان گروه بسیاری کاملاً مراقب بودند که در این سفر رسمی به خلیفه جسارت و اهانتی نشود و کسی بر او تقدم نداشته باشد تنها او سرور باشد و دیگران چون برده و غلام در برابرش کرنش کنند انجام مناسک حج شروع شد و بخوبی از هر طرف کنترل دقیق بود ولی بر خلاف انتظار با آن همه دقت و مراقبت در کنترل اوضاع دیدند خلیفه هر کاری از مناسک حج را که می خواهد انجام دهد جوانی ناشناس جلوتر انجام می دهد هنگام طواف هنگام اسلام حجرالاسود، هنگام خواندن نماز در مقام ابراهیم علیه السلام و در موارد دیگر آن جوان به اطراف خود نگاه نمی کند و مناسک حج را یکی پس از دیگری جلوتر از هارون انجام می دهد هارون با دیدن آن جوان که با اعمالش تمام نقشه های او را نقش بر آب کرده بود خیلی ناراحت شد مثل مار گزیده به خود می پیچید و همواره در این فکر بود که این جوان در میان این مردم مخفی نشود او را تحت نظر داشت تا دید جوان در گوشه ای نشست هارون یکی از اطرافیان را نزدش فرستاد تا او را به حضورش آورد و در این مورد او را گوش مالی دهد مأمور جلب نزد جوان آمده گفت خلیفه شما را خواسته هم اکنون به حضورش بیایید جوان پاسخ گفت من کاری به خلیفه ندارم اگر او کاری دارد نزد من آید موقعی که گفتار محکم این جوان به خلیفه گزارش داده شد هارون از جای برخاست و بحضور جوان آمد و کنار او نشست و به صورت آمرانه گفت ای جوان بنشین جوان گفت اینجا خانه خداست خانه امن و آزادی است.جایگاه امر و نهی نیست خواستم می نشینم نخواستم نمی نشینم هنگام طواف و استلام حجر و سایر مناسک حج چرا مراعات ادب نکردی چرا احترام رئیس مؤمنان را منظور ننمودی چرا و چرا؟... جواب - مگر تو خود را اهل قرآن نمی دانی مگر قرآن نمی گوید در سوره حج آیه 25 (سواء العاکف فیه و الیاد): در این خانه خدا شهری و بادیه نشین مساویند و فخر فروشی و اظهار وجود نمودن غدقن است من به دستور قرآن رفتار کرده ام.