فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

گفتگوی حضرت امام صادق علیه السلام با ابوحنیفه

در علل الشرایع است که چون ابو حنیفه بخدمت حضرت صادق علیه السلام رسید حضرت از وی پرسید معنی آیه شریفه قل سیروا فیها لیالی و ایاماً امنین **سوره سبأ، آیه 18.***یعنی بگو شبها و روزهائی در کمال امن در زمین راه روید چیست و این زمان کجاست ابو حنیفه گفت گمان می کنم مقصود ما بین مکه و مدینه باشد حضرت صادق علیه السلام رو کرد به اصحاب و فرمود اطلاع دارید که در راه مکه و مدینه جلو مردم را می گیرند و اموال آنها را به غارت برده و آنها هم از جان خود ایمن نیستند و کشته می شوند عرض کردند آری و با این گفتگو ابو حنیفه ساکت شد آنگاه فرمود ای ابو حنیفه بگوید ائم معنی این آیه چیست من دخل کان امناً یعنی هر کس داخل آن شود آسوده است این محل کدام قسمت از زمین است گفت خانه خداست فرمود البته میدانی که حجاج بن یوسف جرثقیل به خانه خدا بست و عبدالله زبیر را که پناه به آنجا برده بود بقتل رسانید آیا او در آنجا آسوده بود ابوحنیفه در اینجا نیز سکوت کرد وقتی ابو حنیفه از خدمت حضرت خارج شد ابوبکر حضرمی بحضرت صادق علیه السلام عرض کرد قربانت گردم جواب این دو سؤال که از ابو حنیفه فرمودی چیست فرمود مقصود از آیه اول که می فرماید شبها و روزها در کمال امن در روی زمین راه بروید یعنی قائم ما اهلبیت با کمال امن راه بروید در آیه دوم که می فرماید هر کس داخل آن شود آسوده است یعنی هر کس با قائم ما بیعت کند و در سلک پیروان وی داخل شود و دست او را بفشارد در کمال امن خواهد بود**بحار، ج 13، ص 1106.***.
صدوق در خصال از ابو فاخته روایت می کند که امام زین العابدین علیه السلام فرمود اذا اقام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعین رجلاً و یکونون حکام الارض و سنامها یعنی هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند بیماری را از شیعیان ما برطرف می سازد و دلهای آنان را همچون پاره های آهن می کند و به هر مردی از آنها نیروی چهل مرد می دهد و آنها حکام زمین و رؤسای اجتماع خواهند بود**بحار، ج 13، ص 1110. ***.

هنگامیکه امام زمان علیه السلام در نجف قیام می کند

در کتاب غیبت از ابان بن تغلب روایت می نماید که حضرت صادق علیه السلام فرمود گویا من قائم را در بیرون نجف می بینم که بر اسبی تیره رنگ و ابلق که میان پیشانی تا گلویش سفید است سوار شده است. سپس اسبش او را به حرکت در آورد به طوری که مردم هر شهری خیال می کنند که قائم در میان شهرهای آنها است وقتی پرچم پیغمبر برافراشت سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان فرود می آیند و همه منتظر قائم می باشند این فرشتگان آنها بودند که با نوح در کشتی بودند و هنگامیکه ابراهیم خلیل را در آتش افکندند با او بودند و موقعی که عیسی را به آسمان بالا بردند با او بودند و چهار هزار فرشته صف کشیده و علامت مخصوص دارند و سیصد و سیزده فرشته بدر هستند و چهار هزار فرشته که آمدند حسین علیه السلام را در کربلا یاری کنند ولی اجازه نیافتند آنها بالا رفتند که اجازه بگیرند چون مجدداً از آسمان فرود آمدند امام حسین علیه السلام شهید شده بود. از این رو آنها تا قیامت همیشه پژمرده و غبار آلود در کنار قبر امام حسین علیه السلام به سر می برند و ما بین قبر امام حسین علیه السلام تا آسمان محل آمد و رفت فرشتگان است.

توقیعی در جواب سؤالات اسحاق بن یعقوب

در احتجاج طبرسی از شیخ کلینی و او از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که گفت من از محمد بن عثمان رحمه الله (نائب دوم امام زمان علیه السلام بود) خواهش کردم نامه مرا که مشتمل بر پاره ای از مسائل مشکله است به ناحیه مقدسه تقدیم کند.(بعد از آنکه وی پذیرفت و تقدیم کرد) توقیعی بدین مضمون در جواب سؤالات من به خط مولی صاحب الزمان علیه السلام به افتخار صادر گشت. خداوند تو را هدایت کند و بر اعتقاد حق ثابت بدارد اما اینکه پرسیده ای که بعضی از افراد خاندان ما (سادات) و عموزادگان ما منکر وجود من هستند بدان که بین خداوند و هیچ کس قرابت و خویشی نیست هر کس منکر وجود من باشد از من نیست و راهی که او می رود راه پسر نوح است و راهی را که عمویم جعفر و اولاد او نسبت به من پیش گرفته اند راه برداران یوسف است اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است ولی نوشیدن شلماب اشکالی ندارد و اما اموالی که شما به ما می رسانید ما آن را برای پاک شدن شما از گناهان قبول می کنیم بنابراین هر کس می خواهد به ما برساند و هر کس نمی خواهد قطع کند آنچه خداوند به ما داده است از آنچه شما می دهید بهتر است و اما ظهور فرج بسته به اراده خداست آنها که وقت آن را تعیین می کنند دروغگو هستند و اما کسی که عقیده دارد که حسین علیه السلام کشته نشده عقیده وی کفر و تکذیب حقیقت است و ضلالت و گمراهی می باشد و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم یعنی حوادث که برای شما پیش بیاید (برای دانستن حکم آنها) رجوع کنید به راویان حدیث ما زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها می باشم و اما محمد بن عثمان عمری که خداوند از وی و پیش از وی و پیش از او از پدرش خشنود گردد مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است و اما محمد بن علی بن مهزیار اهوازی عنقریب خدا دل او را اصلاح می گرداند و شک را از وی برطرف می سازد و اما اموالی را که برای ما فرستاده ای نمی تواند مورد قبول ما واقع شود مگر اینکه حرام، پاک و پاکیزه گردد.پول زن خواننده حرام است و اما محمد بن شاذان بن نعیم او مردی از دوستان ما اهلبیت است و اما ابوالخطاب محمد بن زینب احدع پس او و اصحاب او همه ملعون هستند و تو با آنها که عقیده اینان را دارند نشست و برخاست مکن زیرا من از آنها بیزارم. پدران من هم از آنها بیزار بودند و اما کسانیکه اموال ما را می گیرند اگر چیزی از آنرا برای خود حلال بدانند و بخورند مثل این است آتش خورده اند و اما خمس برای شیعیان ما مباح است و برای ایشان تا هنگام ظهور ما حلال گشته است تا به واسطه آن ولادتشان پاک باشد و پلید نشوند و اما مردمی که از فرستادن آن اموال نزد ما پشیمان شدند و در دین خدا شک کردند هر کس بخواهد آنچه به ما داده به وی می دهیم و ما احتیاجی به بخشش مردمی که درباره ما شک دارند نداریم و اما علت غیبتی که به وقوع پیوسته خداوند می فرماید یا ایها الذین امنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی که برای شما آشکار شود شما را آزرده می کند سؤال ننمایید هر یک از پدران من در زمان خود بیعت یکی از طاغیان روزگار را به گردن ندارم. ما کیفیت انتفاعی که مردم در غیبتم از من می برند همان طوری که ستارگان امان اهل آسمان می باشند پس درهای سؤال را از چیزهایی که مورد لزوم نیست ببندید و خود را برای دانستن چیزهایی که از شما نخواسته اند به مشقت نیاندازید زیاد دعا کنید برای تعجیل فرج زیرا دعا کردن در تعجیل فرج خود فرج است والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و علی من التبع الهدی**بحار، ج 13، ص 1250.***.
در توقیع شریف که حوادث را به راویان ما رجوع کنید این راویان در زمان غیبت منحصر به فقها و مجتهدین و مراجع تقلید شیعه است زیرا آنها در سایه اجتهاد و تسلط به مدارک احکام از هر کس دیگر در استناط احکام شرعی استادتر و به عبارت دیگر کارشناس این فن هستند و ائمه از برای کسانی که مرجع تقلید شیعیان قرار می گیرند علائم و صفاتی قرار دادند تا شیعیان به دنبال افراد ناشایسته نروند هر کس واجد آن صفات کمال باشد او را تقلید نمایند. چنانکه حضرت نروند هر کس واجد آن صفات کمال باشد او را تقلید نمایند. چنانکه حضرت صادق علیه السلام در آخر خبر طولانی فرموده است و اما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً علی هواد مطیعاً لامر مولاه لامر مولاه فللعوام یقلدوه و ذلک لایکو الا فی بعض فقهاء الشیعة لا جمیعهم. کسانیکه از فقهاء نگهدارنده نفس خود و نیز حافظ دین خود و مخالفت هوی و هوس خود هستند و امر مولا را اطاعت و امتثال می نمایند بر عوام است که از چنین کسی تقلید نمایند و این علائم و صفات فقط در بعضی از فقها شیعه می باشند نه در تمام آنها**گروه رستگاران، ج 2، ص 243 به نقل تفسیر برهان، ج 1، ص 118.***
در روایت دیگر حضرت باقر علیه السلام فرموده انظروا الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا عرف احکامنا فارضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یفعل منه فانما بحکم الله استخف و علینا رد و الراد علینا راد علی و هو فی حد الشرک بالله.نظر کنید به سوی کسی از شما (یعنی شیعه) که روایت می نماید حدیث ما را و نظر می کند در حلال و حرام ما و می شناسد احکام ما را، پس راضی شوید به حکمیت آنها در احکام دین ما، آنها را به شما حاکم قرار دادیم پس زمانی که حکم کنند به طریقی که ما حکم کرده ایم و قبول ننمایند آن حکم را، جز این نیست که به حکم خدا استخفاف و به ما رد کرده است و کسی که بر ما رد بنماید خدا را رد نموده است و این عمل به منزله شرک به خداوند است**مدرک سابق.***
در روایت دیگر فرمودند مجاری الامور بید العلماء بالله الامنا علی حلاله و حرامه. مجاری امور به ید علماء ربانی است که امین در حلال و حرام خدا می باشند**همان مدرک. ***.
یکی از علماء شیعه که به دین مقدس اسلام خدمت و ترویج احکام نمودند و صاحب کرامت بودند مرحوم علامه حلی قدس سره بود. قاضی نورالله در مجالس المؤمنین می نویسد که بعضی از نواصب، کتابی در رد شیعه نوشته بود و آن را در مجامع عمومی قرائت می نمود و مردم را گمراه می کرد و کتاب را به احدی نمی داد که قرائت بنماید. علامه قدس سره چون دید به هیچ حیله نمی شود کتاب را از او گرفت درسی در نزد او قرار داد و خود را شاگرد او حساب کرد تا هنگامی که استاد از او مطمئن گردید کتاب را مطالعه کرد چون علامه را نمی توانست رد کند گفت من نذر کرده ام که بیش از یک شب این کتاب را در نزد احدی نگذارم علامه آن شب را غنیمت دانست کتاب را گرفت و به استنساخ او مشغول گردید در آن حال مردی به زی مردم حجاز وارد گردید بعضی نوشته اند که فرمود تو مسطر بکش من می نویسم علامه تا کشیدن مسطر آن عرب یک ورق را تمام می کرد در این حال خواب به چشم علامه غلبه کرده به خواب رفت چون بیدار شد دید تمام کتاب نوشته شده و در آخر آن رقم شده کتبه المهدی علیه السلام**الباب السیوف البارقه ص 464، به نقل مجالس المؤمنین.***.
در دارالسلامه علامه عراقی می نویسد که جماعتی نقل کردند که علامه در شبی از شبهای جمعه تنها به زیارت می رود و در حالی که به الاغی سوار است و تازیانه ای برای راندن الاغ در دست دارد در این اثنا شخصی به زی اعراب به ایشان برخورد می کند و با ایشان در راه رفتن رفاقت و همراهی می نماید در مسائلی که مدتها در آن متحیر بود از آن متحیر بود از آن عرب جواب شافی و کافی شنید در یک مسئله علامه به خلاف فرمایش عرب تکلم کرد گفت این فتوی بر خلاف اصل و قاعده و مخصص آنها گردد نداریم آن فرمود دلیل بر این حکم حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب خود نوشته.علامه گفت که چنین حدیثی در تهذیب نیست و در خاطر ندارم که دیده باشم که شیخ طوسی یا غیر ایشان ذکر کرده باشد مرد عرب فرمود همان نسخه که خود شما دارید در فلان صفحه همین حدیث مذکور است. علامه دید این علم و اطلاع خلاف متعارف است خیال او را گرفت. گفت شاید این امام زمان علیه السلام باشد چنان مضطرب شد که تازیانه از دست او افتاد و در همین حین سؤال می کرد که در غیبت کبری آیا ممکن است کسی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه مشرف بشود عرب تازیانه را از زمین برداشت و میان دست علامه نهاد و فرمود چگونه ممکن نیست و حال آنکه دست او میان دست تو است علامه بی اختیار خود را از مرکب به زیر انداخت و به روی قدمهای آن حضرت افتاده از غایت شوق از هوش برفت چون به هوش آمد کسی را ندید و با هزار غم و افسردگی و ملامت به راه خود رفت چون به منزل مراجعت کرد و کتاب تهذیب را مطالعه کرد دید در همان صفحه که امام زمان عجل الله فرجه معین فرموده حدیث موجود است.
و از سید محمد رضا صاحب مفاتیح الاصول و مناهل الفقه فرزند اسماعیل صاحب ریاض نقل است که فرمود من همان تهذیب را که خط علامه بود در حاشیه او زیارت کردم**السیوف البارقه، ص 465.***.
در کتاب عبقریة الاحسان مفصلاً نقل کرده که خلاصه و مختصر آن این است که شیخ مرتضی انصاری در یکی از زیارات مخصوصه به کربلا مشرف شد در میان حرم مطهر حضرت سید الشهداء علیه السلام عربی دست او را بوسید و گفت باالله علیک انت شیخ المرتضی گفت بلی من شیخ مرتضی هستم گفت قواعد و آداب شیعه را به من تعلیم بده. شیخ فرمود تو کیستی و از اهل کجا هستی و چه باعث شده که اعتقادات شیعه را می خواهی؟ عرض کرد شیخنا من اهل سماوه هستم خواهری دارم. در بعضی قبائل عرب که سه منزل از سماوه دور است من و خواهر رفتیم چون مراجعت کردیم در بین راه شیر نمودار شد اسب من مستسبع شد و به جای خود گویا خشک شد صدای غرش شیر بلند شد من چاره ندیدم به جز توسل به مشایخ ثلاثه دیدم ثمری نکرد متوسل شدم به علی بن ابی طالب علیه السلام در حال دیدم سواری به نزد من حاضر شد و آن شیر آمد،آمد صورت به پای اسب می مالید و آن اسب رم نمی کرد فرمودند همراه من بیا ایشان از پیش به آرامی می رفتند و من اسب خود را می دوانیدم و به ایشان نمی رسیدم تا اینکه فرمود دیگر شیر به تو ضرر نمی رساند و راه همین است که می روی عرض کردم یا سیدی شما کیستید؟ فرمود تو به کی متوسل شدی؟ گفتم به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب. فرمود من همان علی بن ابیطالب هستم. گفتم یا سیدی راه نجات را به من نشان دهید فرمود عقیده خود را درست بنما. عرض کردم اعتقاد درست کدام است فرمود مذهب شیعه را اختیار بنما.عرض کردم مرا تعلیم دهید فرمود برو نجف اشرف به نزد شیخ مرتضی انصاری هر چه می گوید بشنو اکنون به نزد شما آمدم. شیخ معلمی برای او تعیین کرد و سفارش نمود که از خلاف تقیه خودداری بنماید**مدرک سابق.***.
و از کرامات شیخ انصاری رضوان الله تعالی علیه در عبقریة الحسان بسند صحیح نقل می کند که دزدی در محله خویش نجف اشرف با رفیق خود گفت برای شیخ انصاری پول زیادی آورده اند. بالاخره با همدیگر به خانه شیخ رفتند یکی از آن دو نفر داخل خانه گردید.پس از زمانی پریشان حال و مضطرب و لرزان مراجعت کرد و دست خود را چندان به دندان می گزید که نزدیک بود خون جاری شود رفیقش از او سبب و علت آن اضطراب را سؤال کرد. گفت همانا امری عجیب مشاهده کردم که اگر خود مشاهده نکنی تصدیق من نخواهی کرد. گفتم آن چه بود گفت چون داخل حیاط بیرونی شدم و از پله بام بالا رفتم که خود را از سطح بام بیرونی به سطح بام اندرونی بکشم و از آنجا داخل حیاط شوم و مقصود خود را حاصل بنمایم به ناگاه شیری بدیدم که سر خود را پایین کرده به من نگاه می کند از ترس نزدیک بود که جان از تنم بیرون رود ناچار فرار برقرار اختیار کردم و آن دو نفر هر دو توبه کردند و دانستند که این از کرامت شیخ انصاری قدس سره است **السیوف البارقه، ص 471. ***.
نیز از کرامات شیخ انصاری رضوان الله تعالی در کتاب مذکور حکایتی را نقل کرده که شیخ محمد کاظمی که یکی از اعیان و اکابر علماء و مدرسین بود می فرماید بعد از نماز عشاء داخل حرم شدم و رو به ضریح مطهر تکیه به دیوار داده بودم که شیخ مرتضی انصاری به من رسید و آهسته که کس ندانست کیسه پولی در دست من گذاشت و آهسته به گوش من گفت به طریقی نجوی فرمود که نصف این پول را خود خرج کن و نصف دیگر را در بین شاگردان خود تقسیم بنما.من چون به خانه مراجعت کردم و پولها را حساب کردم دیدم نصف آن مطابق دین من است که باید بپردازم در خاطر خود گفتم که آن نصف دیگر را به مصرف لازم خود برسانم و به قدر نصف آن برای طلاب کار سازی خواهم کرد تا شام آینده کاری نکردم و به طریق معهود وارد حرم شدم باز دیدم شیخ مرتضی انصاری به نزدیک من آمد و سر به نزدیک گوش من آورد و فرمود شیخنا شما از همین پول قسمت شاگردان را بدهید من ثانیاً به شما می دهم این بگفت و برفت من دانستم که از مافی الضمیر و از قلب من خبر داد از آن اراده برگشتم**مدرک سابق، ص 474.***.
از کرامت بحرالعلوم علانوری در دارالسلام از شیخ زین العابدین سلماسی که از تلامذه بحرالعلوم و محرم اسرار او بود نقل می کند که هنگام مجاورت بحرالعلوم در مکه معظمه نفقه و خرجی ما تمام شد که قادر بر یک درهم نبودیم من سید را اعلام کردم ولی ایشان چندان قوی القلب بود که در بلد غربت از اهل و عیال دور افتاده اصلاً از بذل و عطا خودداری نمی کرد چون این سخن را از من شنید چیزی نفرمود و عادت ایشان این بود صبح وارد بیت الله الحرام می شد بعد از طواف و نماز می آمد به خانه در حجره مختص به خود و من برای او غلیانی می آوردم پس از شرب غلیان می رفت به حجره ای که طلاب مذاهب اربعه جمع می شدند و آن جناب برای چهار مذهب درس می گفت روزی که ایشان را خبر از تمام شدن خرجی دادم.
فردای همان روز به عادت وارد حجره مخصویه خود گردید. به ناگاه صدای کوبیدن در بلند شد دیدم سید خودش از جا بلند شد. با کمال اضطراب در را باز کرد شخصی به هیبت اعراب وارد گردید در کمال جلالت در همان حجره مخصوص نشست و سید دم در با کمال فروتنی و ذلت و مسکنت بر زمین قرار گرفت ولی معلوم بود که در شدت خلق و اضطراب است آن مرد عرب ساعتی نشست و با هم صحبت کردند پس برخواست و سید با عجله با او برخواست مراجعت کرد در حالیکه رنگ از صورت پریده بود براتی به دست من داد فرمود برو در کوه صفا صرافی است این براتی را به او بده و وجه آن را گرفته بیاور من براتی را گرفته بردم به نزد همان صراف ایشان برات را گرفت و بوسیده گفت برو چهار حمال بیاور چون حمالان حاضر شدند دراهم را حاضر کرد که آنها را ریال فرانسه می گفتند و هر یکی از پنج قران عجم مقداری زیادتر بود پس حمالان کیسه ها را به دوش کشیدند و بر آن ها سنگین بود و به خانه آوردند من روز دیگر گفتم بروم ببینم این صراف کی بود و حواله از کجا بود چون بدان مکان رسیدم آثاری از آن دکان و از آن صراف اصلاً ندیدم از کسی پرسیدم این صراف که دیروز در اینجا بود کجا رفت جواب گفتند تاکنون معهود نبوده که صرافی در اینجا باشد این وقت دانستم که این از الطاف امام زمان علیه السلام است**السیوف البارقه، ص 470.***.
علماء اسلام به فقرا و یتیمان و درماندگان رسیدگی می کردند در حالات بحرالعلوم می نویسد که شبی علامه سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامة بر سر خان طعام نشسته بود که به ناگاه دید کسی در را می کوبد چون عقب در آمد دید خادم سید بحرالعلوم گفت حضرت بحرالعلوم شما را می طلبد.سید جواد به عجله خدمت رسید چون چشم بحرالعلوم به سید جواد افتاد فرمود آیا از خدا نمی ترسی آیا حیا نمی کنی. سید جواد بر خود بلرزید. عرض کرد یا سیدنا مگر چه کرده ام چه واقع شده است؟ فرمود این همسایه تو مردی از برادران دینی تو است امروز هفت روز است که از مرد بقالی خرما زاهدی آورده و در این مدت هفت روز نه نان و نه برنج بدست آنها رسیده است. امروز رفته باز خرما بگیرد بقال گفته حساب شما زیاد شده است. پس او خجالت کشیده دست خالی به خانه برگشته و امشب بی شام و بی غذا است و شما در نعمت هستی سید جواد عرض کرد یا سیدنا به خدا قسم اصلاً اطلاع نداشتم که به این قسم در فقر و فاقه است.بحرالعلوم فرمودند اگر از حال او خبر می داشتی می خواستی امشب تناول کنی و به سر وقت او نروی. یهودی بودی و غضب من بر تو به واسطه این است که چرا تفتیش حال او نکردی پس فرمود این سینی طعام را خادم من می آورد با شما تا در خانه آن مرد پس او را از خادم بگیر و به اندرون خانه برو و به آن مؤمن بگو من میل داشتم که امشب با تو هم غذا بشوم و این کیسه پول را در هنگام نشستن در زیر فرش او بگذار و سینی که در او طعام است همانجا گذار بیرون بیا و تا شما بیایی و خبر ندهی که آن مؤمن غذا خورد و سیر شد من امشب غذا نمی خورم. پس سید جواد سینی طعام را به درون خانه برد و هر چه بحرالعلوم تعلیم کرده بود تقریر کرد آن مرد بر آن طعام ملوکانه نظر کرد به سید جواد عرض کرد که این طعام شما نیست و چنین طعامی عرب نمی تواند ترتیب دهد و من از این غذا تناول نمی کنم تا از امر او مرا خبر دهی پس سید جواد هر چه خواست کتمان کند فایده نداد بالاخره مطلب را بر او شرح داد آن مرد قسم خورد که کسی از همسایگان به حال ما اطلاع پیدا نکرد چه جای کسانیکه ما دورند همانا این سید بزرگوار علامه بحرالعلوم مرد عجیبی است**همان مدرک.***.
له عیضاً بنابر نقل عبقریة الحسان نهاوندی شبی فرمود من فعلاً اشتها به غذا ندارم سپس امر داد غذای زیادی در ظرف ریختند و آن را برداشته آمد تا در یکی از کوچه های نجف تا رسیدند به در خانه دق باب کرد صاحب خانه تازه عروسی کرده بود و آن شب شام نداشتند چون در را باز کرد سید فرمود من میل دارم امشب با شما غذا بخورم.پس آن غذا را سه قسمت کرد یک قسمت را برای عروس بردند و آن دو قسمت را با هم تناول نمودند**مدرک سابق.***.
از کرامت سید مرتضی، از طرف امیرالمؤمنین به لقب علم الهدی ملقب گردید - حاجی نوری در خاتمه مستدرک الوسائل از اربعین نقل می فرماید که ابوسعید محمدبن حسین به عبدالصمد که منصب وزارت داشت به مرض سختی دچار شد شب در عالم رؤیا امیرالمؤمنین علیه السلام را ملاقات کرد امام علیه السلام فرمود قل لعلم الهادی یقرء علیک حتی تبرء. یعنی به علم الهدی بگو که بر تو دعائی بخواند تا شفا یابی. ابو سعید عرض کرد که من علم الهدی یا امیرالمؤمنین. فقال علیه السلام علی بن الحسین الموسوی. یعنی کیست علم الهدی یا امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فرمود علم الهدی علی ابن الحسین موسوی می باشد ابو سعید وزیر از خواب بیدار شد. نامه ای به عنوان علم الهدی جهت جناب سید شریف مرتضی نوشت سید مرحوم روی هضم نفس و فروتنی در جواب وزیر نوشت الله الله فی امری فان قوبلی لهذا للقب شفاعة علی.خدا را خدا را در نظر بگیر در امر مرا، که قبول نمودن من این لقب بزرگ (علم الهدی) را برای خود بر من زشت و قبیح باشد وزیر ابوسعید در جواب سید نوشت والله ما کنت الیک الا ما امرنی له امیرالمؤمنین علی علیه السلام. یعنی به خدا سوگند من این لقب را (علم الهدی) به شما ننوشتم مگر آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام به من امر فرمودند. پس از آنکه وزیر به خلیفه القادر بالله گفت که جناب سید از قبول این ابا نمود خلیفه نوشت از برای جناب سید تقبل یا علی بن الحسین مالقبلک به جدک و قبل و اسمع الناس. ای علی بن الحسین لازم قول نمایی لقبی را که جدت امیرالمؤمنین علیه السلام به شما عنایت فرموده پس قبول نمود و به گوش مردم رسانیده شد**گروه رستگاران، ج 2، ص 128، والسوف البارقه، ص 463.***.
از جمله کرامات جناب سید مرتضی بنابر آنچه علامه مامقانی و دیگران علماء رجال و تاریخ ثبت نموده اند شیخ مفید رضوان الله علیه که فرمود شبی در خواب دیدم صدیقه کبری فاطمه زهراء علیهم السلام تشریف آوردند در حالتی که من در مسجد کرخ نشسته بودم و دست امامین همامین حسن و حسین علیهم السلام را بدست گرفته من سلام کردم بی بی فرمودند یا شیخ علیه الصلوه یعنی ای شیخ این دو فرزند من حسن و حسین را علم فقه بیاموز با کمال وحشت از خواب بیدار و برخاستم و تا صبح از فکر این خواب بیرون نرفتم صبح همان شب که آن خواب عجیبه را دیده بودم در همان مسجد نشسته بودم ناگاه فاطمه دختر ناصر(که از زنان مؤمنه و متدین و فاضله بود) بر من وارد شد در حالتی که کنیزان اطراف او را گرفته بودند و در مقابل خود دو فرزندش علی مرتضی و محمدالرضی بودند از جا برخاستم و بر او سلام نمودم فقالت ایها الشیخ هذان ولدای قد احضرتهما الیک لتعلمها الفقه یعنی آن بانوی محترمه گفت جناب شیخ این دو فرزندم را خدمت شما آورده ام تا که آنها را علم فقه بیاموزید شیخ از آن پیش آمد گریست و قصه خواب خود را برای آن بانو (فاطمه دختر ناصر) نقل نمود و آن خدمت بزرگ را افتخاراً بر عهده گرفت با قدری تعمق در این خواب عجیب تعبیری که عیناً صبح همان روز واقع شد اولاً مقام آن بانوی مؤمنه محترمه و نیز جلالت و عظمت قدر آن دو سید جلیل شریف مرتضی و رضی در نزد صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهم السلام معلوم و مستفاد می گردد فلذا از همان روز شیخ اجل مفید قدس سره کمر همت در تعلیم آن دو بزرگوار بست **گروه راستکاران، ج 2، ص 130.***.
جانشینان رسول اکرم صلی الله علیه و آله فقها عادلند از روایاتی که دلالتش اشکال نیست. این روایت است قال امیرالمؤمنین علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله اللهم الرحم خلفائی ثلاثه مرات قیل یا رسول الله و من خلفائک قال الذین یأتون من بعدی یرون حدیثی و سنتی فتعلمها عن الناس من بعدی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا جانشینان مرا رحمت کن و این سخن را سه بار تکرار کرد پرسید شد که ای پیغمبر خدا جانشینانت چه کسانی هستند فرمود کسانی که بعد از من می آیند و حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند**ولایت فقیه، امام خمینی رحمه الله ص 73. ***.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله قال الفقهاء امناء الرسل مالم یدخلوا الدنیا قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا قال اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلک فحذروهم علی دینکم یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود دانشمندان و علماء فقیه تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند امین پیغمبرانند عرض شد یا رسول الله معنی ورودشان در دنیا چیست فرمود پیروی سلطان پس چون چنین کنند نسبت به دینتان از ایشان بر حذر باشید و پرهیز کنید**اصول کافی، ج 1، ص 58، خبر 5.***.
روایت شده که گفته شد در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله از حال دو نفر مرد که یکی از آنها بعد از اداء نماز واجب می نشست و یاد می داد احکام دین را و دیگری روزها روزه می گرفت و شبها به عبادت مشغول بود.رسول خدا فرمودند فضیلت یاد دهنده فضیلت من است به سایر مردم آیا نمی بینید که مدح فرموده خداوند متعال اسماعیل صادق الوعد را و فرموده انه کان صادق الوعد و کان رسولاً نیاً و کان یأمروا أهله بصلاة و کان عند ربه مرضیاً.**سوره مریم، آیه 55. *** یعنی به درستیکه او بسیار در وعده صادق (در عهد استوار) و پیغمبری بزرگوار بود و همیشه اهلبیت خود را به اداء نماز و زکوة امر می کرد و او در نزد خدا بنده پسندیده ای بوده و فرمود پیغمبر صلی الله علیه و آله هدیه نداده است مسلمانی برادر مسلمانش را هدیه ای که بهتر و بالاتر از کلمه موعظه و حکمتی که زیاد کند در شنونده هدایت را یا باز دارد او را از معصیت و هلاکت و باز فرموده است نیکو بخششی است و نیکو هدیه است موعظه و پند و اندرز چنانکه خداوند سبحان وحی فرمود به حضرت موسی که ای موسی یاد بگیر خیر و موعظه را و یاد بده کسی را که نمی داند به درستی که من روشن کننده هستم قبر یاد دهنده و یادگیرنده را تا آنکه وحشت نکند در قبرستان**مدرک سابق.***.
سالم از پدرش از رسول خدا نقل کرده که فرمود دوست ترین مؤمن نزد خدا کسی است که قرار دهد نفس خود را در طاعت حق سبحانه و نصیحت کند امت پیغمبر خود را و تفکر در عیوب خویشتن نماید و به اصلاح نفس خود پردازد و به احکام الهی کلاً عمل کند و به دیگران هم یاد دهد**همان مدرک.***.
انس بن مالک گوید که فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا خبر ندهم به شما از سخی ترین اسخیاء عرض کردند بلی خبر دهید ما را فرمود سخی ترین اسخیاء پروردگار است و از تمام اولاد آدم سخی ترم و سخی از تمام مردم بعد از من کسی است که یاد گیرد علم و احکام را و به دیگران یاد دهد و هم آن کسی است که در راه خدا بجنگد و کشته شود**همان مدرک. ***.
پیغمبر اکرم فرمود سخت ترین مردم در روز قیامت از جهت حسرت و پشیمانی و عذاب کسانی هستند که علمی را یاد بگیرند و از آن نفع نبرند.(و عمل به علم خود ننمایند) و فرمود یاد بگیرید (از واجبات و مستحب) هر چه را که می خواهید به شرط آنکه عمل کنید زیرا نفع نمی برید از آن علم مگر اینکه عمل نمایید به درستی که علما(حقیقی آنها هستند) که همتشان عمل است و همت نادانان فقط بگفتار است بدون عمل **مدرک سابق.***
حضرت رسول اکرم فرمود کسی که عالم باشد و عمل ننماید به علم خود مانند چراغی است که خود را می سوزاند و روشنی می دهد دیگران را عالم آن کسی است که فرار کننده باشد از دنیا نه آنکه میل بدنیا نماید بجهت اینکه علم او می فهماند به او که دنیا زهریست کشنده پس وامی دارد او را که از هلاکت فرار کند لذا زمانی که رو بدنیا آورد باید مردم او را دروغگو بشناسند در گفتارش**مدرک سابق.***.
فرمود در قیامت احدی از بندگان قدم از قدم بر ندارد (بسوی بهشت) تا پنج چیز از او سؤال کنند از عمر او که در چه فانی کرده و از جوانی او که در چه تباه کرده و از مال او که از کجا کسب کرده و در چه صرف کرده و از علم او چرا عمل نکرده به آنچه که می دانست. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود شبی که مرا بمعراج بردند جماعتی را دیدم که لبهای آنها را به مقراض های آتشین مقراض می کردند و سپس آنها را در آتش می انداختند. گفتم ای جبرئیل کیانند اینها گفت خطیبهای امت تو هستند که امر می نمایند مردم را بخوبی و فراموش می کنند خود را با اینکه کتاب خدا (قرآن) را می خوانند**ارشادالقلوب، ج 1، ص 27.***.
یکی از علماء اسلام که عالم و عادل صاحب کشف و کرامت بود میرزای قمی علیهم السلام بوده و از فقها امین و مورد اعتماد پیغمبر اکرم و امام زمان علیه السلام بوده است و در قصص العلماء فرمود که میرزای قمی بعد از فراغ از تحصیل تشریف برد به یکی از قرای جاپلاق توطن فرمود اهل آن قریه قدر ایشان را ندانستند و ملای آن قریه در مقام استخفاف میرزا برآمد روزی اهل آن قریه مجمعی داشتند و مرحوم میرزا را هم در مجلس دعوت نمودند ملا به اهل قریه گفت نمیرزا بگویید مار بنویسد و ایشان بمرحوم میرزا همین تکلیف را نمودند میرزا لفظ مار را نوشت (میم و الف و را) پس شکل مار و صورت او را کشید (سرگنده و دنباله باریک و کشیده) و به اهل قریه نشان داد که شما ملاحظه کنید مار اینست یا آنچه میرزا نوشته چون اهل قریه سواد نداشتند نوشته ملا را گفتند مار این است نه نوشته میرزا آن مرحوم زیاد متأثر شد تا آنکه کار توهینشان بجائی رسید که دو نفر آمدند خدمت میرزا بقصد توهین ایشان گفتند ما با یکدیگر مرافعه داریم من می گویم از او حدث صادر شده و او می گوید حدثی صادر نشده میرزا چون این توهین را دید گریه کرد و دستها را بدعا بلند کرد و عرض کرد خداوندا بیش از این ذلت مرا مخواه من که طاقت ندارم این بود که از آن قریه بیرون شد آمد به قم و رسید به مقامات عالیه که باید برسد به برکت حضرت معصومه علیها السلام **منتخب التواریخ، ص 496.***
بلی توقف در دهات این مخدور را دارد و ملای رومی خوب گفته
ده مروده مرد را احمق کند - مرد حق را کافر مطلق کند
و از کرامت میرزای قمی منقول از دارالسلام عراقی است و خلاصه اش اینست که مردی برابر سر قبر میرزای قمی دیدند که مشغول خدمت آن مرقد مطهر منور است بدون اینکه کسی او را به این کار گماشته باشد یا مواجبی کسی به او بدهد و این مطلب چون خلاف مرسوم بود از او پرسیدند و سبب سؤال کردند گفت من مردی از اهل شیروان هستم چون ایام حج رسید بعزم زیارت بیت الله حرکت کردم چون به کشتی نشستم بند همیانم که در کمرم بود پاره شد و همیان به دریا افتاد آه سرد از دل پر درد برکشیدم و قطع امید از آن نمودم حیران بماندم ناچار به مراجعت به منزل کردم و اسبابی که داشتم همه را فروختم برای خرجی تا وارد نجف شدم شبی در عالم رؤیا مولی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرا دید فرمودند برو در قم همیان خود را از میرزا ابوالقاسم عالم قمی بخواه چون بیدار شدم حیران و متعجب بماندم با خود گفتم همیان به قعر دریا فرو رفت در قم نزد میرزا ابوالقاسم چگونه خواهد بود بالاخره گفتم به زیارت حضرت معصومه علیها السلام می روم تا ببینم چه می شود چون مشرف شدم روزی منزل میرزای قمی را سراغ گرفتم به در خانه آمدم حاجب گفت آقا فعلاً خواب است و در اندرون است گفتم کار مختصری دارم با تغیر گفت برو در اندرون بزن من بمحض این که در اندرون را زدم مرحوم میرزا صدایش بلند شد گفت فلانی (نام مرا برد) صبر کن آمدم طولی نکشید تشریف آورد و همیان من در دست او بود به من تسلیم کرد و سفارش بسیار کرد که تا من زنده هستم این مطلب را به کسی اظهار ننمائی من هم قبول کردم و به وطن خود مراجعت نمودم بار دیگر بقصد زیارت ایشان آمدم متأسفانه دیدم مرحوم شده فلذا به خدمت مقبره ایشان قیام نمودم و آن مرد در همانجا خدمت می کرد تا اینکه از دنیا رفت و مرحوم شد و همانجا دفن شد**السیوف البارقه، ص 481. ***.