فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

مردی معروف به طی الارض بود

حکایت دیگر اینکه پدرم (علامه مجلسی اول) رحمه الله برایم نقل کرد و گفت مرد شریف و نیکوکاری در زمان ما بود که او را امیر اسحاق استرآبادی می گفتند وی چهل مرتبه پیاده به حج بیت الله الحرام رفته بود و میان مردم مشهور بود که طی الارض دارد. نامبرده در یکی از سالها به اصفهان آمد من هم نزد وی رفتم و آنچه درباره او شهرت داشت از خودش جویا شدم او گف ت در یکی از سالها با کاروان حج زیارت خانه خدا می رفتم وقتی به محلی رسیدیم که تا مکه هفت منزل یا نه منزل راه بود به عللی از کاروان باز ماندم چندان که کاروان از نظرم ناپدید گشت و راه را گم کردم در نتیجه سرگردان شدم و تشنگی بر من غلبه کرد به طوری که از زندگی خود ناامید گردیدم در آن هنگام صدا زدم یا صالح یا اباصالح یا اباصالح راه را به من نشان بده خدا تو را رحمت کند ناگاه شبحی در آخر بیابان به نظرم رسید چون با دقت نگاه کردم با اندک مدتی نزد من آمد دیدم جوانی خوش سیما و پاکیزه لباس گندم گونی است که به هیئت مردمان شریف بر شتری سوار و مشگ آبی هم با خود دارد من به وی سلام دادم و او هم جواب مرا داد پرسید تشنه هستی گفتم آری او هم مشگ آب را به من داد و من آب نوشیدم آنگاه گفت می خواهی به کاروان برسی گفتم آری او هم مرا پشت سر خود سوار کرد و به طرف مکه رهسپار گردید من عادت داشتم هر روز حرز یمانی می خواندم پس شروع به خواندن آن کردم آن جوان در بعضی جاهای آن می گفت این طور بخوان چیزی نگذشت که به من گفت اینجا را می شناسی وقتی نگاه کردم دیدم در ابطح (ابطح محلی در بیرون مکه است) هستم گفت پیاده شو وقتی پیاده شدم او برگشت و از نظرم ناپدید شد. در آن موقع متوجه گردیدم که امام زمان علیه السلام بود از گذشته پشیمان شدم و بر مفارقت و نشناختن وی تأسف خوردم بعد از هفت روز کاروان آمد چون آنها از زنده بودن من مأیوس بودند لذا وقتی مرا در مکه دیدند مشهور شدم که طی الارض دارم پدرم رحمه الله فرمود من هم حرز یمانی نزد وی خواندم و آن را تصحیح نمودم و برای قرائت آن از وی اجازه گرفتم و الحمدالله **بحار، ج 13، مترجم، ص 936. ***

التجاء وزیر در حرم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به امام عصر علیه السلام و لطف و عنایت آن بزرگوار به او

فرح المهموم لابن طاوس و (بحار) نقل نموده اند از کتاب (دلائل) شیخ ابی جعفر محمد بن جریر طبرسی که او گفت: خبر داد (ابو جعفر محمد بن موسی التلعکبری) و او گفت خبر داد مرا ابوالحسن بن ابی البخل وزیر که گفت میان من و ابی منصور بن ابی صالحان مطلبی واقع شد که باعث شد بر اخفاء خود او مرا خواست و تهدید نمود ولی من همچنان پنهان می زیستم و بر خویشتن می ترسیدم تا آنکه یک شب جمعه بطرف مقام قریش رفتم و قصد نمودم که شب را در حرم مطهر کاظمین علیه السلام بیتوته کنم آن شب باد و بارانی بود لذا از ابو جعفر قیم کلیدار خواستم که درها را ببندد و سعی کند محلی را خلوت نماید تا من در خلوت به دعا و سؤال از خداوند پرداخته و از داخل شدن آدمی که از او ایمن نبودم و می ترسیدم مرا ببیند، در امان باشم ابو جعفر کلیدار پذیرفت و درها را بست تا آنکه شب به نیمه رسید و باد و باران راه آمدن مردم را بحرم مطهر بست و من با فراغت بال به دعا و زیارت و نماز مشغول گشتم در همان موقع که سرگرم کار خود بودم صدای پایی از طرف قبر مطهر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام شنیدم وقتی نگاه کردم دیدم مردی زیارت می کند و بر حضرت آدم و بر پیغمبران اوالعزم درود می فرستد سپس بر یک یک امامان درود فرستاد تا به صاحب الزمان علیه السلام رسید ولی او را نام نبرد من تعجب نمودم و گفتم شاید فراموش کرد یا اینکه امام زمان را نمی شناسد یا اینکه مذهب او چنین است که امام دوازدهم را قبول نمی کند بعد از زیارت دو رکعت نماز خواند من از او وحشت کردم زیرا او را نمی شناختم ولی دیدم جوانی، علائم مردی در وی کامل است لباس سفیدی پوشیده عمامه ای جنگ دار بر سر و ردائی بر دوش دارد در این وقت آن جوان مرا مخاطب ساخت و فرمود یا اباالحسن بن ابی البغل چرا دعای فرج نمی خوانی گفتم آقای من دعای فرج کدام است گفت دو رکعت نماز می خوانی و سپس می گوئی یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یواخذ بالجریرة و لم یهتک الستر یا عظیم المن یاکریم الصفح یا حسن التجاوز یا باسط الیدین بالرحمة یا منتهی کل نجوی یا غایة کل شکوی یا عون کل مستعین یا مبتدئاً بالنعم قبل استحقاقها پس ده مرتبه بگو یا رباه و ده مرتبه یا سیداه و ده مرتبه یا مولاه و ده مرتبه یا غایتناه و ده مرتبه یا منتهی غایة رغبتاه آنگاه بگو اسئلک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و اله الطاهرین علیهم السلام الا ما کشفت کربی و نفست همی و فرجت غمی و اصلحت حالی آنگاه هر حاجتی داری از خدا بخواه سپس گونه راست روی زمین بگذار و صد مرتبه بگو یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیانی و انصرانی فانکما ناصران بعد از آن گونه چپ را به زمین بگذار و صد مرتبه الغوث الغوث آنگاه سر بردار که خداوند با کرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود موقعی که من مشغول به نماز و دعا شدم او از حرم بیرون رفت چون فارغ گشتم رفتم که از اطاقی که روغن چراغ در آن گذارده اند بیرون می آید من سراغ آن مرد را از او گرفتم که چگونه داخل حرم شد ابو جعفر گفت چنانکه می بینی درها همه بسته و من هنوز باز نکرده ام. من جریان را برای او نقل کردم ابو جعفر گفت این مرد مولی صاحب الزمان صلوات الله علیه بوده مکرر در مثل چنین شبی که حرم خلوت است حضرتش را دیده ام. من بر آنچه از دست داده بودم تأسف خوردم آنگاه نزدیک طلوع فجر از حرم بیرون آمدم و به جانب محله کرخ و جائی که در آن پنهان بودم رفتم هنوز آفتاب سر نزده بود دیدم که اصحاب ابن صالحان سراغ مرا می گیرند و محل مرا از دوستانم می پرسند آنها از وزیر برای من امان آورده بودند و نامه ای بخط وی نشان دادند که نوشته بود همه چیز خوب است من با یکی از دوستان موثقم به نزد ابن صالحان رفتم او به احترام من برخواست و مرا کنار خود نشانید و طوری با من رفتار کرد که نظیر آن را از او ندیده بودم سپس گفت کار را بجائی رساندی که شکایت مرا به صاحب الزمان علیه السلام نمودی. گفتم من دعا کردم و از وی سؤال نمودم گفت خوش به حالت دیشب یعنی شب جمعه در خواب دیدم که مولی صاحب الزمان علیه السلام مرا به انجام کارهای نیک امر می فرماید و چندان بر من سخت گرفت که هراسناک گشتم گفتم لا اله الا الله گواهی می دهم آنها بر حق و هر حقی به آنها می پیوندد چه که دیشب مولی صاحب الزمان را در بیداری دیدم که به من چنین و چنان می فرمود سپس ماجرای حرم مطهر را شرح دادم و او از این مطلب تعجب می کرد بعدها کاری بزرگ و نیکوی به خاطر این معنی از وی به عمل آمد و من هم به برکت وجود مقدس امام زمان صلوات الله علیه نزد او بجائی رسیدم که گمانش را نمی کردم**الجا، ج 13، مترجم، ص 611. ***.

یک داستان جالب

در خرائج می گوید محمد بن یوسف شاسی روایت نمود که چون از عراق برگشتم در شهر مرو مردی نزد ما بود که او را محمد بن حصین کاتب می گفتند وی اموالی برای امام زمان علیه السلام جمع نموده بود او از من درباره امام زمان علیه السلام پرسش می نمود و من نشانه هائی که از حضرت دیده بودم برای او نقل کردم محمد بن حصین گفت نزد من اموالی برای غریم است (غریم یعنی بدهکار یا طلبکار از القاب امام زمان علیه السلام است) به نظر تو باید آنرا چه کرد گفتم آنرا نزد حاجز (حاجز بن یزید وشا در بغداد از وکلای امام زمان علیه السلام بوده است) گفت آیا بالاتر از او کسی نیست گفتم چرا شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی هست گفت اگر فردای قیامت خداوند در این خصوص از من سؤال نمود بگویم که این دستور را تو به من دادی گفت آری من از وی جداگشتم و چند سال بعد که او را ملاقات نمودم گفت من همان کسی هستم که می خواستم به عراق بروم و اموالی برای امام زمان علیه السلام داشتم و اکنون به تو خبر می دهم که من دویست دینار توسط عابدین یعلی فارسی و احمد بن علی کلثومی فرستادم و نامه ای در این خصوص به حضرت نوشتم و التماس دعا کردم امام در جواب آنچه را فرستاده بودم مرقوم فرمود و نوشته بود که هزار دینار در ذمه من دارد ولی من دویست دینار فرستادم من در باقی شک داشتم مطلب همین بود که حضرت نوشته بود گفتم آیا آنچه نوشته بود درست است گفت آری زیرا من دویست دینار فرستادم و در مازاد آن شک داشتم و خداوند بدینوسیله شک مرا بر طرف ساخت **بحار، ج 13، مترجم، ص 596. ***.
و لطف و عنایت امام زمان علیه السلام به ابو سوره زیدی ایضاً از آنهائی که به خدمت آن حضرت رسیده اند یکی ابو سوره نامی است که از مشایخ زیدیه که پسرش احمد از او نقل کرده که گفت گاهی به زیارت اباعبدالله الحسین بن علی علیه السلام می رفتم و بعضی اوقات آنجا می ماندم شبی آنجا بودم نماز خفتن کردم و به تلاوت مشغول بودم جوانی خوش لباس دیدم و سوره حمد از او شنیدم و صبح با هم از خانه بیرون آمده به کنار فرات رسیدیم فرمود تو به کوفه می روی گفتم بلی فرمود برو و راه پیش گرفت من بر جدائی او متأسف شدم و از پیش روانه شدم و به او رسیدم و بعد از لحظه ای خود را عقب نجف اشرف دیدم و بعد از زیارت در خدمت او به مسجد سهله رسیدم فرمود این منزل من است سحر برخاسته دست به زمین زد با دست گودی کند آب ظاهر شد وضو ساخت و سیزده رکعت نماز خواند و بعد از آن نماز به من فرمود تو مردی پریشان و عیال مندی چون به کوفه برسی به در خانه ابوطاهر رازی رو و در بکوب او از خانه بیرون خواهد آمد و دستش از خون قربانی که ذبح کرده باشد خون آلود خواهد بود با او بگو جوانی که صفتش این و این است فرمود کیسه ای که در زیر تخت مدفون است به من دهی پرسیدم که نام خود را بگو فرمود من محمد بن الحسن علیه السلام هستم چون به کوفه به در خانه ابوطاهر رفتم در زدم پرسید کیستی گفتم ابوسوره گفت تو را با من چه ربط و ما با تو چکار گفتم پیغامی دارم با دست خون آلود بیرون آمد چون پیغام رساندم سمعاً و طاعة گفت و روی مرا بوسید مرا به درون خانه برد و از زیر پایه کرسی کیسه ای بیرون آورده به من داد و مرا ضیافت نمود دست بر چشم من مالیده گفت آن صاحب العصر و الزمان است و من از برکت او بینا شدم و مذهب زیدیه را گذاشتم احمد گفت پدرم تا بود دینش امامیه بود و با آن اعتقاد از دنیا رفت و آن کیسه او را غنی ساخت**حدیقة الشیعه، ص 81، ج 2. ***.
و ایضاً از یوسف ابن احمد جعفری روایت کرده اند که در سال 336 به زیارت بیت الله الحرام رفتم و سه سال در مکه مجاور بودم و بعد از آن روانه شام شدم روزی نماز صبح از من فوت شد به آبی رسیدم و از محمل به زیر آمده مهیا فضای نماز شدم که چهار کس بر یک محمل سوار می آیند از روی تعجب بر ایشان نگاه کردم یکی از آن چهار نفر فرمود که از ما تعجب می کنی و از فوت نماز خود تعجب نمی کنی مرا تعجب زیاد شد که از کجا علم به احوال من به هم رسانید فرمود که دوست نمی داری که صاحب زمان خود را ببینی گفتم چون دوست ندارم اشاره به یکی از سه کس کرد گفتم او را دلایل و علامات بسیار است فرمود کدام را می خواهی از این دو محمل تنها بآسمان رود یا بآنچه بر او است گفتم هر کدام می شود علامت است به یکبار محمل و سواران بلند شده از نظر من غائب شدند. آنکه به او اشاره کرده بودند جوان گندم گون کشیده بینی بود که از رویش نور می تافت **حدیقة الشیعه، ج 2، چاپ جدید، ص 82.***.
در اینجا به نکته مهم باید توجه کرد آن نکته مهم این که عرض اعمال امت است و انسان اعمال و وظایف را انجام می دهد خداوند و رسول او و ائمه اطهار علیهم السلام آن را می دانند چنانکه خداوند متعال در قرآن مجید فرمود و قل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعلمون**سوره توبة، آیه 105. ***یعنی بگو اعمال و وظایف خود را انجام دهید و بدانید هم خدا و هم پیغمبر و رسولش و هم مؤمنان اعمال شما را خواهند دید و شما را به آنچه عمل کرده اید خبر می دهند و بر طبق آن جزا خواهند داد.در میان پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام با توجه به اخبار فراوانی که از امامان رسیده عقیده معروف و مشهور بر این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و امامان از اعمال همه امت آگاه می شوند یعنی خداوند از طرق خاصه اعمال امت را بر آن ها عرضه می دارد و روایاتی در این باره زیاد است به عنوان نمونه چند قسمت را نقل می کنیم.
از امام صادق علیه السلام فرمود: تعرض الاعمال علی رسوله الله اعمال العباد کل صباح ابرارها و فجارها فاحروها و هو قول الله عزوجل و قل اعملوا فسیری الله عملکم رسوله و سکت تمام اعمال مردم هر روز صبح به پیامبر عرضه می شود اعمال نیکان و بدان، بنابراین مراقب باشید این مفهوم گفتار خداوند است که می فرماید:(قل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله) این را فرمود و ساکت شد**کافی، ج 1، ص 318.***.
عن سماعة عن ابی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول مالکم تسوؤن رسول الله صلی الله علیه و آله فقال رجل کیف نستوؤه فقال و ما تعلمون ان اعمالکم تعرض علیه فاذا رأی فیها معصیة ساءه ذلک فلا تسؤوا رسول الله و سروه سماعه گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود شما را چه می شود که پیغمبر صلی الله علیه و آله را ناخوش و اندوهگین می کنید. مردی گفت ما او را ناخوش می کنیم فرمود مگر نمی دانید که اعمال شما بر آن حضرت عرضه می شود و چون گناهی در آن ببیند اندوهگینش می کند پس نسبت به پیغمبر صلی الله علیه و آله بدی نکنید و او را (با عبادات و طاعات خویش) مسرور سازید**تفسیر نمونه، ج 8، ص 125. ***.
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام:ان الاعمال تعرض علی نبیکم کل عشیة الخمیش فلیستح احدکم ان تعرض علی العمل القبیح.تمامی اعمال شما بر پیامبرتان در عصر پنجشنبه عرضه می شود بنابراین باید از اینکه عمل زشتی از شما بر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه شود شرم کنید**تفسیر نمونه، ج 8، ص 125.***.
باز در روایات دیگری از امام علی بن موسی الرضا صلی الله علیه و آله می خوانیم که شخصی به خدمتش عرض کرد برای من و خانواده ام دعائی فرما فرمود مگر من دعا نمی کنم و الله ان اعمالکم لتعرض علی فی کل یوم و لیلة بخدا قسم اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه می شود.راوی این حدیث می گوید این سخن بر من گران آمد امام متوجه شد و به من فرمود: اما تقرأ کتاب الله عزوجل و قل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون هو و الله علی بن ابیطالب آیا کتاب خداوند عزوجل را نمی خوانی که می گوید عمل کنید خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را می بینند بخدا سوگند منظور از مؤمنان علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) می باشند**تفسیر نمونه، ج 8، ص 126؛ و کافی، ج 1، ص 319، روایت 4، باب عرض اعمال. ***.
از آیه و روایات مزبور و قصه ها و حکایات گذشته استفاده می شود حضرت امام زمان علیه السلام به تمام اعمال خوب و بد ما آگاه و خبردار است و اگر کسی العیاذ بالله عمل زشت و بدی انجام دهد آن حضرت را غصه دار و اندوهگین می کند پناه به خدا می برم.