فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

خبر ابراهیم کوفی

صدوق در کمال الدین از ابراهیم کوفی روایت نموده که گفت خدمت حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودم دیدم موسی بن جعفر علیه السلام که در آن وقت بچه بود وارد گشت و من جا از برخاستم سر مبارک او را بوسیدم و سپس نشستم حضرت صادق علیه السلام فرمود ای ابو ابراهیم این کودک بعد از من امام تو است آگاه باش که قومی درباره او از دین خود منحرف می شوند و جمعی دیگر به سعادت می رسند خداوند قاتل او را لعنت و عذاب او را افزون گرداند آگاه باش که خداوند بعد از کارهای عجیبی که از راه حسد بر وی می گذرد کسی را که در زمان خود بهترین مردم روی زمین باشد از صلب او پدید آورد خداوند آنچه را خواسته است عملی می سازد هر چند اهل شرک ناخوش بدارند خداوند بقیه دوازده امام مهدی سلام الله علیه را که به بزرگواری ممتاز گردانیده و جایگاه مقدسی به آنها روزی نموده از وی بوجود آورد کسی که منتظر ظهور امام دوازدهم باشد مانند کسی است که با شمشیر برهنه در رکاب پیغمبر دشمن را از حضرتش دفع می کند. در این وقت مردی از دوستان امیه وارد گشت و حضرت هم سخن خود را قطع فرمود بعد از آن پانزده مرتبه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم دیدم حضرت نشسته است در آن حال فرمود ای ابو ابراهیم... او کسی است بعد از تنگی طاقت فرسا و بلا و ظلم طولانی شیعیان خود را از غم نجات می دهد پس خوش بحال آنها که آن زمان را درک کنند ای ابو ابراهیم همین قدر بس است ابوابراهیم گفت چنان خوش حال شدم که هیچ گاه بدانگونه از خدمتش برنگشته بودم.**بحار، ج 13، مترجم، ص 900. ***
شیخ الطائفه در غیبت از رفاعة بن موسی و معاویه بن وهب از حضرت صادق علیه السلام و آن حضرت از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود خوش بحال کسی که قائم اهل بیت مرا درک می کنند در حالی که پیش از قیامش از وی پیروی می نموده دوست او را دوست می داشته و از دشمنش بیزاری می جسته و تمام ائمه قبل از او را دوست داشته است آنها رفیقان و دوستان من و گرامی ترین امت من می باشند. رفاعه گفت: حضرت فرمود آنها در نزد من گرامی ترین خلق خدا هستند.**بحار، ج 13، مترجم، ص 901. ***
نیز در غیبت شیخ طوسی از عبدالله بن سنان از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سیأتی قوم من بعدکم الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم یعنی مردمی بعد از شما خواهند آمد که یک مرد آنها ثواب پنجاه نفر از شما دارند.
اصحاب عرض کردند یا رسول الله ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما پیکار کرده ایم قرآن در میان ما نازل شده است (یعنی چطور می شود که مردمی بیایند که یک نفر آنها ثواب پنجاه نفر ما را داشته باشد) فرمود آنچه را آنها متحمل می گردند اگر شما ببینید نمی توانید مانند آنها صبر کنید.**بحار، ج 13، مترجم، ص 902. ***
در غیبت نعمانی از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود صاحب الامر را غیبتی است که هر کس در غیبت وی بخواهد دین خود را حفظ کند مثل این است که درخت خاردار قتاد را با دست خود از خار صاف کند سپس حضرت با دست اشاره کرد و فرمود اینطور و فرمود کدام یک از شما با دست خار درخت قتاد را چنگ زده است آنگاه که یک لحظه سکوت نمود و سپس فرمود صاحب این امر (قائم آل محمد) غائب می شود پس به هنگام غیبت او باید بندگان خدا از خدا بترسند و دین خود را از دست ندهند.**بحار، ج 13، مترجم، ص 907. ***
صدوق رحمةالله در کمال الدین از عبدالله بن سنان روایت می کند که حضرت صادق علیه السلام فرمود: عنقریب شبهه ای برای شما پدید می آید که نه علامتی برای یافتن راه (حق) هست و نه امامی که (شما را) راهنمایی کند کسی جز آنها که دعای غریق می خوانند از آن ورطه نجات نمی یابند عرض کردم دعا غریق چگونه است؟ فرمود: می گوئی: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک عرض کردم یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک فرمود خداوند مقلب القلوب و الابصار است ولی اینطور که من می گویم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک **بحار، ج 13، مترجم، ص 925. ***
و نیز نعمانی در کتاب غیبت از ابوبصیر و از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که روزی فرمود آیا شما را از چیزی مطلع نگردانم که خداوند عمل بندگانش را جز به وسیله آن قبول نمی پذیرد من گفتم بفرمایید بدانیم آن چیست. فرمود آن گواهی دادن به یگانگی خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و اعتقاد به آنچه خدا فرموده و دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ائمه و تسلیم در برابر آنها و پارسائی و کوشش در امر دین صبر و انتظار برای ظهور او باشد و پرهیزکاری پیشه سازد و دارای اخلاق نیکو باشد و بدینگونه انتظار آن روز کشد اگر در این حالت بمیرد و بعد از مرگ او قائم نماید ثواب کسی دارد که آن حضرت را درک کرده است پس سعی کنید و منتظر باشید خوش بحال شما ای مردمی که خداوند شما را مشمول رحمت گردانیده است.**بحار، ج 13، مترجم، ص 913. ***
قال تعالی نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون اراده و مشیت ما بر این قرار گرفته است که بر مستضعفین در زمین منت نهیم و آنها را مشمول مواهب خود نمائیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم آنها را نیرومند و قوی و صاحب قدرت و حکومتشان را مستقر و پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشگریان آنها آنچه را از سوی مستضعفین بیم داشتند نشان دهیم.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه فوق وارد شده حضرت فرمود: هم آل محمد صلی الله علیه و آله یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم این گروه آل محمد صلی الله علیه و آله هستند خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود بر می انگیزد و به آنها عزت می دهد و دشمنان را ذلیل و خوار می کند.**تفسیر نمونه، ج 16، ص 18. ***
در حدیثی از امام زین العابدین علی بن الحسین می خوانیم: و الذی بعث محمداً بالحق بشیراً و نذیراً ان الابرار اهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته و ان عدونا و اشیاعه بمنزلة فرعون و اشیاعه سوگند به کسی که محمد صلی الله علیه و آله را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان از ما اهل البیت و پیروان آنها به منزله موسی و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان او می باشند. (سر انجام ما پیروز می شویم و آنها نابود می شوند و حکومت حق و عدالت از آن ما خواهد بود).**تفسیر نمونه، ج 16، ص 18. ***
فاصبر یا شیخی وأمر جمیع شیعتی بالصبر فان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمة الله و برکاته و حسبناالله و نعم الوکیل و نعم المولی و نعم النصیر پس ای شیخ من صبر کن و همه پیروان ما را به صبر دستور ده زیرا که زمین برای خداست از بندگانش به هر که بخواهد می دهد و عاقبت برای پرهیزکاران است و سلام بر تو و بر همه پیروان و شیعیان ما و برکت خدا بر شما باد و خدا ما را بس است و نیکو وکیل است و دوست و یاری کننده خوبی است.
سوره اعراف آیه 128: قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین موسی به قوم خود گفت از خدا یاری جوئید و صبر و استقامت پیشه کنید که زمین از آن خدا است و آن را به هر کس بخواهد (و شایسته بدانند) واگذار می کند و سرانجام نیک برای پرهیزکاران است.
در روایتی که در کتاب کافی از امام باقر علیه السلام نقل شده چنین می خوانیم: قال وجدنا فی کتاب علی صلوة الله علیه ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین انا و و اهلبیتی الذین اورثنا الله الارض و نحن المتقون در کتاب علی علیه السلام چنین یافتیم که پس از تلاوت آیه ان الارض لله یورثها... فرمود من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که خداوند را به ما منتقل ساخته و مائیم پرهیزکاران.**تفسیر نمونه، ج 6، ص 312. ***
در کتاب کمال الدین از جابر جعفی و او از جابر بن عبدالله انصاری روایت می کند پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: المهدی من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی اشبه الناس بی خلقاً و خلقاً تکون له غیبة و حیرة تضل فیه الامم و ثم یقبل کالشهاب الثاقب فیملاوها عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً
یعنی مهدی از اولاد من است نامش نام من و کنیه اش کنیه من می باشد صورت و سیرتش از همه کس به من شبیه تر است غیبتی کند که مردم دچار حیرت گردند و بسیاری از فرقه ها گمراه شوند. آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت بدر آید و زمین را پر از عدل و داد کند آن که پر از ظلم و جور و ستم شده باشد**بحار، ج 13، ص 283. ***. و نیز در کمال الدین از حضرت باقر علیه السلام نقل کرده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خوش بحال کسی که قائم اهل بیت مرا ببینند در غیبت و پیش از قیامش از وی پیروی کند و دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد اینان دوستان و رفقای من هستند و روز قیامت نزد من بسیار گرامی می باشند **مدرک سابق. ***.
و نیز در آن کتاب از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت نمود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود علی بن ابیطالب پیشوای امت من است و بعد از من جانشین من خواهد بود قائم منتظر که زمین را از عدل و داد پر گرداند چونانکه از ظلم و جور پر شده از فرزندان او است بخدایی که مرا براستی به پیغمبری برانگیخته کسانی که در زمان غیبت به وجود و ظهور او ثابت قدم بمانند از کبریت احمر کمیاب تر می باشند جابر بن عبدالله انصاری برخاست و عرض کرد یا رسول قائم که فرزند شماست غائب می شود فرمود آری و الله و لیمحصن الله الذین امنوا و یمحق الکافرین **سوره آل عمران، آیه 140. *** خداوند (بدان وسیله) اهل ایمان را امتحان نموده خالص می گرداند و کافران را آزمایش کرده از میان می برد ای جابر این از کارهای عجیب خداوند و سری از اسرار الهی است که بر بندگانش پوشیده است پس از شک در کار خدا بپرهیز که کفر است **بحار، ج 13، مترجم، ص 284. ***.
غیبت نعمانی از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی آب فرات زیاد شد حضرت با دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام سوار شده و از قبیله ثقیف گذشتند مردم گفتند علی آمده است آب را برگرداند حضرت فرمود من و این دو پسرم شهید خواهیم شد و خداوند در آخرالزمان مردی از نسل من برانگیزد که انتقام خون ما را بگیرد و از نظر غائب شود تا اهل باطل شناخته شوند تا آنکه جاهل می گوید: (ما لله فی آل محمد من حاجة) خداوند را به آل محمد حاجتی نیست **بحار، ج 13، ص 337. ***.
هزار حیف نبودم بروز عاشورا... - که یاری نمایم بدشت کربلا
ولی تلافی آن می کنم بصبح و مساء - لاندبنک فی کل حال یا جداه
روا نبود که طفلان پیاده شمر سوار - بروی خار مغیلان روند در شب تار
طناب و غل بگذارند گردن بیمار - لاندبنک فی کل حال یا جداه
گهی بخانه خولی تو مهمان بودی - گهی بفکر یتیمان بی کسان بود
گهی بنیزه گهی بر سر سینان بودی - لاندبنک فی کل حال یا جداه
بی شفاعت امت تو تشنه جان دادی - لبان خویش دم چوب خیزران دادی
بشب قریب دو دستت بساربان دادی - لاندبنک فی کل حال یا جداه
در حدیثی از امام باقر علیه السلام می خوانیم که فرمود: للعارف منکم هذا الأمر المنتظر له المحتسب فیه الخیر کمن جاهدو الله مع قائم آل محمد صلی الله علیه و آله بسیفه ثم قال بل و الله کم مع رسول الله صلی الله علیه و آله بسیفه ثم قال الثالثة بل و الله کم استشهد مع رسول الله صلی الله علیه و آله فی فسطاطه و فیکم ایة فی کتاب الله قلت ای ایة جعلت فداک قال قول الله تعالی عزوجل والذین امنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم... ثم قال صرتم و الله صادقین شهداء عند ربهم
آن کس از شما که به مسأله ولایت آشنا باشد و در انتظار ظهور مهدی علیه السلام به سر برد و خود را آماده (حکومت عدل جهانی او) سازد مانند کسی است که با مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله با سلاحش جهاد کرده باشد سپس فرمود بلکه به خدا سوگند مانند کسی است که همراه رسول الله صلی الله علیه و آله با سلاحش جهاد کرده باشد سپس برای مرتبه سوم افزود بلکه به خدا سوگند همانند کسی است که با رسول الله صلی الله علیه و آله و در خیمه او شهید شده باشد سپس افزود درباره شما آیه ای از قرآن نازل شده است (که او می گوید کدام آیه فدایت شوم فرمود این سخن خداوند که می فرماید: آنها که ایمان به خدا و فرستادگانش آورده اند صدیقین و شهداء نزد پروردگارتان هستید**تفسیر نمونه، ج 23، ص 355. ***.
آیاتی که در روایات اهل بیت تأویل به ظهور حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام شده است:
قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین می فرماید به آنها بگو به من خبر دهید اگر آبهای مورد استفاده شما در زمین فرو رود چه کسی می تواند آب جاری در دسترس شما قرار دهد در روایاتی که از ائمه اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده آیه شریفه به ظهور مهدی علیه السلام و عدل جهان گستر او تفسیر شده است از جمله در حدیثی از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه است: نزلت فی الامام القائم علیه السلام یقول ان اصبح امامکم غائباً عنکم لاتدرون این هو فمن یأتیکم بامام ظاهر یأتیکم باخبار السموات و الارض و حلال الله و حرامه ثم قال و الله ما جاء تأویل هذه الایة و لابدان یجئی تأویلها این آیه درباره امامی نازل شده است که قیام به عدل الهی می کند (حضرت مهدی) می گوید اگر امام شما پنهان گردد و نمی دانید کجاست چه کسی برای شما امامی می فرستند که اخبار آسمان ها و زمین و حلال و حرام خدا را برای شما شرح دهد سپس فرمود بخدا سوگند تأویل این آیه نیامد و سرانجام خواهد آمد**تفسیر نمونه، ج 24، ص 359. ***.
ظاهر آیه شریفه مربوط به آب جاری است که مایه حیات موجودات زنده است و باطن آیه مربوط به وجود مقدس امام و علم و عدالت جهان گستر او است که آن نیز مایه حیات جامعه انسانی است و یکی از آیات قرآنی درباره امام زمان علیه السلام نازل شده آیه هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون یعنی خداوند فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه دین ها غالب شود هر چند مشرکین نخواهند. این آیه نیز درباره قائم آل محمد است و او امامی است که خداوند او را بر همه کیش ها غالب گرداند و او زمین را از عدل و داد پر کند همچنان که از ظلم و ستم پر شده است این آیه نیز از آیاتی است که گفتیم تأویلش بعد از تنزیل می باشد.
در کتاب غیبت از ابوبصیر روایت نموده که گفت از امام هشتم از آیه (هو الذی ارسل رسوله بالهدی...) سؤال کردم فرمود هنوز موقع تأویل آیه نرسیده است گفتم قربانت گردم کی موقع آن می رسد انشاءالله هنگامی که قائم قیام کند و چون قیام هر جا کافر و مشرکی باشد ظهور او را ناخوش دارد تا جائیکه اگر کافر در دل سنگی پنهان شود سنگ صدا می زند ای مؤمن کافر و یا مشرکی در من پنهان شده او را بکش خداوند او را بیرون می آورد و یاران قائم (عج) او را بقتل می رسانند**بحار، ج 13، مترجم، ص 256.***.
یکی از آیات که تأویل امام زمان و یاران آن بزرگوار شده در سوره حج آیه 41: الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة و امروا بالمعروف و نهی عن المنکر و لله عاقبة الامور یعنی یاران خدا کسانی هستند که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا دارند و زکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند و پایان همه کارها از آن خداست در بعضی روایات اسلامی آیه فوق به حضرت مهدی علیه السلام و یارانش یا آل محمد صلی الله علیه و آله بطور عموم تفسیر شده است چنانکه از حدیثی از امام باقر علیه السلام می خوانیم که در تفسیر آیه (الذین ان مکناهم فی الارض...) فرمود این آیه تا آخر از آن آل محمد و مهدی علیه السلام و یاران او است یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله به و باصحابه البدع و الباطل کما امات الشقاة الحق حتی لایری این الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر خداوند شرق و غرب زمین را در سیطره حکومت آنها قرار می دهد آیینش را آشکار می سازد و به وسیله حضرت مهدی علیه السلام و یارانش بدعت و باطل را نابود می کند آنچنانکه تبهکاران حق را نابود کرده بودند و آنچنان تبهکاران را نابود کرده بودند و آنچنان می شود که بر صفحه زمین اثری از ظلم دیده نمی شود (چرا که) آنها امر بمعروف و نهی از منکر می کنند**تفسیر نمونه، ج 14، ص 121 و بحار، ج 13، ص 252 مترجم. ***.
یکی از آیات قرآن مجید درباره امام زمان علیه السلام آیه 14 سوره بقره است. فاستبقوا الخیرات اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً ان الله علی کل شی قدیر
در نیکی ها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت بجویید هر کجا باشید خداوند شما را (برای پاداش و کیفر در مقابل اعمال نیک و بد در روز رستاخیز) حاضر می کند زیرا او بر هر کار توانا است در غیبت نعمانی از جضرت امام صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود این آیه درباره قائم آل محمد و یاران او نازل شده و آنها پیش از آنکه موقع آمدنشان معلوم گردد اجتماع می کنند**بحار، ج 13، ص 262. ***.
نیز در غیبت نعمانی از عبدالعظیم حسنی روایت نموده که گفت به حضرت امام محمد تقی علیه السلام عرض کردم من امیدوارم قائم آل محمد که می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد شما باشید فرمود ای ابوالقاسم هر یک از ما ائمه برای پیشرفت فرمان خدا قیام کرده ایم و راهنمای دین الهی می باشیم ولی آن قائم که خداوند بوسیله او زمین را از دست کفار و منکران گرفته و پر از عدل و داد می کند من نیستم او کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده خواهد ماند و خودش غائب می شود و افشای نامش حرام است او در نام و کنیه هم نام پیغمبر خدا است و او است که زمین برایش هموار می گردد و هر امر دشواری برایش آسان می شود و سیصد و سیزده تن از یارانش به تعداد نفرات لشگر اسلام در جنگ بدر از نقاط دور زمین در اطرافش گرد آیند چنانکه خداوند در این آیه شریفه می فرماید: اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً ان الله علی کل شی قدیر
یعنی هر کجا که باشید خداوند شما را حاضر می کند زیرا او بر هر کاری توانا است چون عده ای در نزد وی اجتماع کنند کار او بالا گیرد و بعد از آنکه پیمان وفاداری میان او و یارانش که ده هزار مرد می باشد منعقد گردید به فرمان الهی قیام می نماید چندان از دشمنان خدا را به قتل رساند که خداوند خشنود گردد عرض کردم آقا چگونه بدانیم خداوند خشنود شده است فرمود خداوند رحمتی به دل وی می فرستد و او می داند که دیگر خداوند از کشتن آنهمه دشمنان دین خشنود شده است**بحارالانوار، ج 13، مترجم، ص 387. ***.
کسانی که حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را در غیبت کبری دیده اند.

محمد بن عیسی بحرینی

مرحوم علامه مجلسی رحمه الله در بحار جلد سیزده نقل فرموده: موقعی که شهر بحرین در تصرف فرنگیان بود شخصی از مسلمین را به حکومت آنجا گماشتند تا موجب آبادی بیشتر آنجا شود و بهتر بتواند به وضع اهالی رسیدگی کند این والی مردی ناصبی بود به علاوه وزیری داشت که تعصبش از وی بیشتر بود وزیر نسبت به اهل بحرین که دوست دار اهل بیت بودند اظهار دشمنی می کرد و برای نابودی و زیان رساندن به آنها حیله ها می انگیخت یک روز وزیر در حالیکه اناری در دست داشت نزد والی رفت و انار را به او داد والی دید بروی پوست انار نوشته است لااله الا الله محمد رسول الله ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله وقتی که آن را نگریست دید که این عبارت بطور طبیعی در پوست انار نوشته شده بطوری که گمان نمیرفت ساخته دست بشر باشد و از این حیث در شگفت ماند والی به وزیر گفت این دلیل روشن و برهان محکمی است بر ابطال مذهب رافضی ها (شیعیان) نظر تو درباره مردم بحرین چیست وزیر گفت این جماعت متعصب می باشند و منکر دلائل هستند امر کن آنها را حاضر نمایند و این انار را به آنها نشان بده اگر پذیرفتند و به مذهب ما در آمدند شما ثواب فراوان برده اید و چنانچه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند آنها را در قبول یکی از سه چیز مخیر گردان یا حاضر شوند با ذلت و خواری مثل یهود و نصاری جزیه بدهند و یا جوابی برای این دلیل روشنی که نمی توان آن را نادیده گرفت بیاورند و یا اینکه مردان آنها کشته شوند و زنان و اولادشان اسیر گردند و اموالشان را غنیمت گیریم والی رأی وزیر را مورد تحسین قرار داد و فرستاد علماء و فضلاء و نیکان و نجباء و بزرگان شیعه بحرین را احضار نمود و انار را به آنها نشان داد و گفت اگر جوابی کافی و قانع کننده ای نیاورید و یا باید کشته شوید و اسیر گردید و اموالتان ضبط شود و یا همچون کفار جزیه بپردازید.آنها چون انار را دیدند سخت متحیر گشتند و نتوانستند جواب شایسته ای بدهند رنگ صورتشان پرید و بندهاشان بلرزه افتاد سپس بزرگان آنها به والی گفتند سه روز به ما مهلت بده شاید بتوانیم جوابی که مورد پسند واقع شود بیاوریم وگرنه هر طور که می خواهی میان ما حکم کن والی هم به آنها مهلت داد.
رجال بحرین در حالی که هراسان و مرعوب و تحیر بودند از نزد والی بیرون آمدند مجلس گرفتند و به مشورت پرداختند. آن گاه بنا گذاشتند که از میان صلحا و زهاد بحرین ده نفر و از میان آن ده نفر هم سه نفر را انتخاب کنند. چون چنین به کردند یکی از آن سه نفر گفتند تو امشب را برو بیابان و تا صبح مشغول عبادت باش از خداوند به وسیله امام زمان علیه السلام یاری بخواه. او هم رفت و شب را به صبح آورد چیزی ندید ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد شب دوم هم نفر دوم را فرستادند و او نیز مانند شخص نخست برگشت و خبری نیاورد و بر اضطراب و پریشانی آنها افزود آنگاه نفر سومی را که مردی پاک سرشت و دانشمند بود نامش محمد بن عیسی خواستند و او شب سوم را با سر و پای برهنه روی به بیابان نهاد آن شب، شب تاریکی بود محمد بن عیسی تمام شب را مشغول دعا و گریه و توسل به خدا بود که شیعیان را از آن بلیه رهایی بخشد و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد و برای تأمین منظور متوسل به حضرت صاحب الزمان علیه السلام گردید در آخر شب ناگاه دید مردی او را مخاطب ساخته و می گوید ای محمد بن عیسی چه شد که تو را بدین حالت می بینم و برای چه به این بیابان آمده ای گفت ای مرد مرا به حال خود واگذار من برای کار بزرگ من برای کار بزرگ و مطلب مهمی بیرون آمده ام که آن را جز برای امام خود نمی گویم و شکوه آن را نزد کسی می برم که این راز را بر من آشکار سازد گفت ای محمد بن عیسی صاحب الامر من هستم مقصودت را بگو گفت اگر تو صاحب الامر می باشی داستان مرا می دانی و نیازی نداری که من آن را شرح بدهم. فرمود آری تو بخاطر مشکلی که انار برای شما ایجاد کرده مطلبی که بر آن نوشته شده و تهدیدی که والی نموده است به بیابان آمده ای محمد بن عیسی وقتی این را شنید به طرف او رفت و عرض کرد آری ای آقای من ای آقای من شما می دانید که ما چه حالی داریم شما امام و پناه گاه ما می باشید و قادر هستید که این خطر را از ما برطرف سازید بداد ما برس حضرت فرمود:ای محمد بن عیسی وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد قالبی از گل به شکل انار در دو نصف ساخته و توی هر نصفی از آن قسمتی از آن کلمات را نوشته است آنگاه آن قالب گلی را روی انار نهاده و در وقتی که انار کوچک بوده توی آن گذاشته و آنرا محکم بسته است آنگاه به مرور که انار بزرگ شده آن نوشته در پوست انار تأثیر بخشیده تا باین صورت در آمده است فردا می روی نزد والی به او می گویی جواب تو را آورده ام ولی حتماً باید در خانه وزیر باشد وقتی به خانه وزیر رفتید به سمت راست خود نگاه کن غرفه ای می بینی آنگاه به والی بگو جواب تو در همین غرفه است وزیر می خواهد از نزدیک شدن به غرفه سرباز زند ولی اصرار کن و سعی کن که از بالا بروی وقتی دیدی وزیر خودش بالا رفت تو هم بالا برو و او را تنها مگذار مبادا از تو جلو بیافتد هنگامی که وارد غرفه شدی در دیوار آن سوراخی می بینی که کیسه سفیدی در آن است آن را بردار که خواهی دید قالب گلی انار که برای این نقشه ساخته است در آن کیسه است سپس آن را جلو والی نهاده و انار معهود را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن گردد و نیز به والی بگو ما معجزه دیگری داریم و آن اینکه داخل این انار جز خاکستر و دود چیزی نیست اگر می خواهی صحت آن را بدانی به وزیر بگو آن را بشکند.وقتی وزیر آن را شکست دود و خاکستر آن به صورت و ریش او می پرد وقتی محمد بن عیسی این سخنان را از امام زمان علیه السلام شنید بسیار مسرور گردید و دست مبارک امام را بوسید و با مژده و شادی مراجعت نمود چون صبح شد رفتند به خانه والی و همانطور که امام دستور داده بود عمل کردند سپس والی رو کرد به محمد بن عیسی و پرسید چه کسی این را به تو خبر داد گفت امام زمان ما و حجت پروردگار.پرسید امام شما کیست او هم یک یک ائمه علیهم السلام را بوی معرفی تا به امام زمان صلوات الله علیه رسید والی گفت دستت را دراز کن تا من گواهی دهم که نیست خدایی مگر خداوند یگانه و اینکه محمد بنده و پیامبر اوست خلیفه بلافاصله بعد از او امیرالمؤمنین علیه السلام است آنگاه اقرار به تمام ائمه علیهم السلام تا آخر آنها نمود و ایمانش نیکو گشت سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و نسبت به آنها نیکی نمود و آنها را گرامی داشت. ناقل حکایت گفت این حکایت نزد اهل بحرین مشهور و قبر محمد بن عیسی در آنجا معروف است و مردم به زیارت آن می روند**بحار، ج 13، مترجم، ص 940. ***.
لطف و عنایت حضرت بقیةالله علیه السلام و عاقبت دادن به ابو راجح حمامی (مرحوم علامه مجلسی رحمه الله) در بحار جلد 13 مترجم نقل فرمود سید علی بن عبدالحمید نیلی در کتاب السلطان المفرج عن اهل الایمان در ذکر کسانی که حضرت امام زمان را دیده اند می نویسد و از جمله حکایتی است که مشهور است در همه جا شایع گردیده و خبر آن به همه جا رسیده است مردم این زمان بالعیان دیده اند و آن، حکایت ابوراجح حمامی در حله است. حکایت را جماعتی از دانشمندان سرشناس و افاضل با صدق و صفا نقل کرده اند که از جمله شیخ زاهد عابد محقق شمس الدین محمد بن قارون سلمه الله تعالی است وی نقل می کرد که روزی به حاکم حله که شخصی به نام مرجان صغیر بود گزارش دادند که ابن ابو راجح خلفا را سب می کند حاکم هم ابوراجح را احضار نمود و دستور داد او را چندان زدند که تمام بدنش مجروح گشت و بی حال به زمین افتاد و دندان های ثنایایش ریخت. به دستور حاکم زبان او را در آوردند و سوزن آهنی در آن فرو بردند و بینیش را پاره کردند و ریسمانی که از مو زبر تابیده شده بود در سوراخ آن برد و ریسمان دیگری به آن بست و به دست غلامان خود داد که در کوچه و بازار کوفه بگردانند وقتی او را می گردانیدند از هر طرف مردم هجوم آورده او را می زدند به طوری که افتاد روی زمین و مرگ را جلوی روی خود دید چون خبر به حاکم دادند دستور داد او را به قتل رسانند.مردمی که اطراف او بودند گفتند آن پیرمرد سالخورده ای است و آنچه ببیند دید فعلاً مرده ای بیش نیست او را به همین حال خود رها بگذارید تا خود بمیرد و خون او را بگردن نگیرید. مردم چندان درین خصوص اسرار ورزیدند که حاکم دستور داد او را آزاد کنند در آن موقع صورت و زبان ابوراجح ورم کرده بود کسان او آمدند و آن نیمه جان را به خانه اش بردند و هیچ کس تردید نداشت که همان شب خواهد مرد ولی چون فردا مردم بدیدن او آمدند ایستاده نماز می خواند و حالش کاملاً رضایت بخش بود دندانهایش که افتاده بود به حال اول برگشته و جراحت های بدنش بکلی بهبود یافته و اثری از آن باقی نمانده و زخم صورتش هم زایل گشته بود مردم از مشاهده وضع او به شگفت آمدند و ماجرا را از او جویا شدند ابوراجح گفت وقتی که من مرگ را به چشم دیدم و زبانی نداشتم که خدا را بخوانم ناچار با زبان دل به دعا پرداختم و آقا و مولای خویش امام زمان علیه السلام را به یاری خود طلبیدم. هنگام شب خانه ام نورانی شد و در آن میان امام زمان علیه السلام را دیدم که دست مبارک روی صورتم کشید و فرمود برخیز و برای نان خورانت کار کن که خداوند تو را شفا داد چون صبح شد خود را اینطور که می بینید مشاهده نمودم. شمس الدین محمد بن قارون (سابق الذکر) می گفت: بخدا قسم ابوراجح اصولاً مردی ضعیف البنیه لاغر اندام زرد رنگ و زشت رو بود و ریش کوتاهی داشت من همه وقت بحمام او می رفتم و همیشه او را بدین حالت می دیدم ولی چون آن روز صبح در میان جمعیت بدیدن او رفتم دیدم قوی پی و خوش قامت شده محاسنش بلند رویش سرخ و بصورت جوان بیست ساله ای گشته بود و تا زنده بود به همین شکل و هیئت ماند چون این خبر شیوع یافت حاکم او را طلبید حاکم روز قبل او را به آن وضع دیده بود و امروز بدین حالت می دید که درست بعکس دیروز بود. حاکم دید اثری از زخم ها در بدن او نیست و دندان هایش برگشته است از مشاهده این وضع رعب عظیمی به دل حاکم راه یافت حاکم قبلاً در محلی که به نام امام زمان علیه السلام معروف بود می نشست و پشت خود را به قبله می کرد ولی بعد از این واقعه روی به قبله نشست و با مردم (حله) با مدارا و نیکی رفتار می کرد و از تقصیر مجرمین آنها می گذشت و با نیکان آنان نیکی می نمود ولی اینکار هم سودی به حال او نبخشید و بعد از قلیل مدت در گذشت **بحار، جلد 13، مترجم، ص 814. ***.

داستان جالب

در خرایج راوندی از احمد بن ابی روح نقل می کند که گفت زنی از اهل دینور مرا خواست چون نزد وی رفتم گفت ای پسر ابی روح تو در دیانت و تقوی از تمام مردمی که در ناحیه ما هستند موثق تری می خواهم امانتی نزد تو بگذارم و آنرا بذمه بگیری و به صاحبش برسانی گفتم به خواست خدا چنین می کنم گفت مبلغی درهم در این کیسه است مهر کرده است آن را باز مکن و در آن منگر تا آنکه به کسی بسپاری که قبل از باز کردن بتو بگوید در آن چیست این هم گوشواره من است که مساوی با ده دینار است سه مروارید در آنست که آن نیز مساوی با ده دینار می باشد مرا به امام زمان علیه السلام حاجتی است که می خواهم پیش از آنکه از وی سؤال کنم به من خبر دهد گفتم آن حاجت چیست گفت مادرم ده دینار در عروسی من قرض کرده ولی من حالا نمی دانم از کی قرض کرده باید به چه کسی بپردازم. پس اگر امام زمان علیه السلام خبر آن را به تو داد آن کیسه را به آن کس که به تو نشان می دهد تسلیم کن گفتم اگر جعفر بن علی (جعفر کذاب پسر امام علی النقی) آن را از من بخواهد بگویم زن گفت این خود میان من و جعفر امتحانی است (یعنی اگر او امام زمان است ناگفته می داند و محتاج به توضیح نیست) احمد بن ابی روح می گوید آن مال را با خود برداشتم و به بغداد آمدم و نزد حاجز بن یزید وشارا رفتم سلام کردم و نشستم حاجز پرسید آیا کاری داری گفتم مالی نزد من است آن را تسلیم نمی کنم مگر اینکه از جانب امام اطلاع دهی مقدار آن چند است و چه کسی آن را به من داده است، اگر اطلاع دادی به شما می سپارم حاجز گفت ای احمد بن ابی روح این مال را بسامره ببر. من گفتم لا الله الا الله چه کار بزرگی را به عهده گرفته ام پس به تعقیب آن شتافتم به سامره رسید گفتم نخست سری به جعفر کذاب می زنم سپس فکری کردم و گفتم نه اول می روم به خانه امام حسن عسکری علیه السلام اگر بوسیله امام زمان علیه السلام امتحان آشکار شد فبها وگرنه به نزد جعفر خواهم رفت. چون نزدیک خانه امام حسن عسکری (ع) رسیدم خادمی از خانه بیرون آمد و گفت تو احمد بن ابی روح هستی گفتم آری، گفت این نامه را بخوان نامه را گرفته و خواندم دیدم نوشته است:
بسم الله الرحمن الرحیم ای پسر ابی روح آنکه دختر دیرانی کیسه ای به تو امانت داده که بر خلاف آنچه تو گمان کرده ای هزار درهم در آن است تو امانت را خوب ادا نموده ای نه سر کیسه را باز کردی و نه فهمیدی چه در آنست ولی اکنون بدان که آنچه در کیسه است هزار درهم و پنجاه دینار می باشد و نیز گوشواره ای با تو هست که آن زن گمان کرده مساوی با ده دینار است گمان او درست است ولی با دو نگینی که در آن است و نیز سه دانه مروارید که در آنست که او آنها را ده دینار خریده و مساوی با بیش از ده دینار است این گوشواره را به فلان خدمت کار بده که ما آن را به او بخشیدیم سپس به بغداد مراجعت کن و پول ها را به حاجز بده و آنچه از آن برای مخارج راهت به تو می دهد از او بگیر و اما ده دیناری که زن گمان نموده مادرش در عروسی او قرض کرده و حالا نمی داند صاحب آن کیست بدان که او صاحب آن را می شناسد ولی آنچه برایش گران بود که آن پول را به آن زن ناصبی بدهد (ناصبی به کسی می گویند که حضرت علی علیه السلام و سایر ائمه اطهار را دشمن بدارد یا مناقب و فضائل آنها را انکار کند) اگر او بخواهد این دینار را میان برادران خود تقسیم کند و از ما اجازه می خواهد مانعی نیست پیش جعفر بروی و از او نیز امتحان کنی زودتر به وطن خود مراجعت کن که دشمنت مرده و خداوند زن و مال او را به تو روزی نموده است پس به بغداد برگشتم و کیسه پول را بحاجز سپردم و او پول ها را شمرد همان طور که امام نوشته بود هزار درهم و پنجاه دینار بود حاجز سی دینار آن را به من داد و گفت امام به من دستور داده این مقدار را برای مخارج راه به تو بدهم من هم سی دینار را گرفتم و به محلی که منزل نموده بودم برگشتم در آنجا کسی آمد و به من اطلاع داد که عمویم مرده است و از او سه هزار دینار و صد هزار درهم به من ارث رسیده**بحار، ج 13، مترجم، ص 599. ***.