فهرست کتاب


برگی از آسمان (شرحی بر توقیعات حضرت مهدی علیه السلام)

حجت الاسلام میرزا علی بابائی

یکی از فوائد قرائت قرآن

از کتاب مکارم الاخلاق طبرسی است که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند هر کس صد آیه از قرآن مجید از هر کجای آن باشد بخواند و بعد از آن هفت مرتبه بگوید یا الله (و بعد از آن برای حاجت خودش دعا کند) پس اگر دعا کند خدا سنگها را بشکافد خواهد شد (یعنی هر چند حاجت او مشکل و سخت باشد خدا روا می کند.)**خلاصه از مطلب ازدین اسلام، ج 3، ص 70. ***از کتاب علل الشرایع شیخ طوسی است که حضرت امیر مؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند گاه می شود که خدا عازم می شود که همه اهل زمین را به واسطه گناهان و کارهای بدشان هلاک کند ولی چون می بیند پیرمردها روانه می شوند برای نماز خواندن و فرزندان مشغول تعلیم گرفتن قرآن هستند بر اهل زمین ترحم می کند و عذاب را بر آنها عقب می اندازد.**مدرک سابق. ***
علی علیه السلام چه زیبا می فرماید اما اللیل فصافون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلاً یحزنون به انفسهم و یستبشرون به دواء دائهم فاذا مروا بایة فیها تشویق رکنوا الیها طعماً و تطلعت نفوسهم الیها شوقاً و ظنوا انها نصب اعینهم و اذا مروا بایة فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنوا ان رقیر جهنم و شهیقها فی اصول اذانهم در این خطبه ای که پیرامون صفات پرهیزکاران فرموده آنها شب هنگام برپا ایستاده قرآن را با تأمل و اندیشه می خوانند و با خواندن و تدبر در آن خود را اندوهگین می سازند و به وسیله آن پدر مال درد خوش کوشش دارند (از خواندن و عمل به قرآن چاره های از عذاب و سختی رستخیز را می جویند) پس هر گاه به آیه ای برخوردند که شوق آورده و امیدواری در آن است (پاداش نیکوکار را بیان می کند) به آن طمع می نمایند و با شوق به آن نظر می کنند مانند آنکه پاداشی که آیه از آن خبر می دهد در برابر چشم ایشان است و آنرا می بینند و هر گاه به آیه ای برخورند که در آن ترس و بیم است (از کیفر بدکاری سخن می گویند) گوش دلشان را به آن می گشایند چنانکه گویا شیون و فریاد اهل دوزخ را در بیخ گوشهایشان است.**نهج البلاغه خطبه 184 معروف به همام. ***
حضرت علی علیه السلام فرمود هر که قرائت کند قرآن را در نماز در حال ایستاده برای هر حرفی که می خواند صد حسنه دارد و اگر نشسته بخواند پنجاه حسنه دارد و اگر در غیر نماز قرآن را با وضو بخواند بیست و پنج حسنه دارد این نیست که بگوئی (المر) یک حرفست بلکه الف ده حسنه و لا ده حسنه و لا ده و میم ده حسنه و راه ده حسنه دارد.**ارشاد قلوب، ج 2، ص 22. ***
10

حسن الخلق

در سوره قلم آیه 4 (و انک لعلی خلق عظیم) تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی اخلاقی که عقل در آن حیران است. لطف و محبتی بی نظیر، صفا و صمیمیتی بی مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله ای توصیف ناپذیر اگر مردم را به بندگی خدا دعوت می کنی تو خود بیش از همه عبادت می نمایی و اگر از کار بد باز می داری تو قبل از همه خودداری می کنی آزارت می کنند و تو اندرز می دهی ناسزایت می گویند و برای آنها دعا می کنی، بر بدنت سنگ می زنند و خاکستر داغ بر سرت می ریزند و تو برای هدایت آنها دست به درگاه خدا برمی داری آری تو کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتی. قال انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود من برای این مبعوث شده ام که فضائل اخلاقی را تکمیل کنم.**تفسیر نمونه، ج 24، ص 379. ***عن ابی عبد الله علیه السلام ان حسن الخلق یبلغ یصاحبه درجه قائم اللیل و صائم النهار امام صادق علیه السلام فرمود حسن خلق صاحبش را به درجه کسی می رساند که شبها به عبادت می ایستد و روزها روزه دار است.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام حدیث کند که امیرالمؤمنین علیه السلام با یک نفر کافر ذمی (که در پناه اسلام) است همراه شد آن مرد ذمی به آن حضرت گفت ای بنده خدا می خواهی به کجا بروی. فرمود می خواهم به کوفه بروم (پس سر دو راه رسیدند و مرد ذمی به جای دیگری می رفت) چون راه ذمی گشت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز همراه او به آن گشت مرد ذمی گفت مگر نمی خواستی که به کوفه بروی فرمود چرا ذمی گفت راه کوفه را رها کردی فرمود می دانم گفت پس چرا با اینکه می دانی به راه من گشتی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود از این به پایان رساندن خوش رفاقتی است که مرد رفیق راهش را در هنگام جدائی چند گامی بدرقه کند و اینکه پیغمبر ما صلی الله علیه و آله به ما دستور داده است ذمی گفت اینگونه دستور داده فرمود آری ذمی گفت پس بطور مسلم هر که پیرویش کرده به خاطر همین کردارهای بزرگوارانه او بوده و من تو را گواه می گیرم که پیرو دین تو و بر کیش شمایم و مرد ذمی با امیرالمؤمنین علیه السلام برگشت و همینکه او را شناخت مسلمان شد.**کافی، مترجم، ج 3، ص 490. ***
عن ابی جعفر علیه السلام ان اکمل المؤمنین لعاناً احسنهم خلقاً امام باقر علیه السلام فرمود کامل ترین مردم از لحاظ ایمان خوش خلق ترین آنهاست.**کافی، ج 3، مترجم، ص 156. *** عن ابی عبد الله علیه السلام قال اربع من کن فیه کمل ایمانه و ان کان من قرنه ای قدمه ذنوباً لم ینقصه ذلک قال و هو الصدق و اداء الامانة و الحیاء و حسن الخلق امام صادق علیه السلام فرمود: چهار چیز در هر که باشد ایمانش کامل است و اگر سرتا پایش گناه باشد نقضی به او نرساند و آنها راستگویی و رد امانت و حیا و حسن خلق و خوش اخلاقی است.**کافی، ج 3، ص 107. ***
از اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله عن بحر السقاء قال قال لی ابو عبدالله علیه السلام یا بحر حسن الخلق یسر ثم قال الا اخبرک بحدث ما هو فی یدی احد من اهل المدینه قلت بلی الخ بحر سقا گوید امام صادق علیه السلام به من فرمود ای بحر خوش خلقی ما به آسانی امور است (شادی می بخشد) سپس فرمود آیا داستانی را که همه اهل مدینه می دانند برایت نقل نکنم، عرض کردم چرا فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بود که کنیز یکی از انصار آمد و خود او هم ایستاده بود کنیز گوشه جامه پیغمبر را گرفت، پیغمبر صلی الله علیه و آله به خاطر آن زن برخاست ولی او چیزی نگفت پیغمبر صلی الله علیه و آله هم به او چیزی نفرمود تا سه بار اینکار کرد، پیغمبر صلی الله علیه و آله در مرتبه چهارم برخاست و کنیز پشت سرش بود آنگاه کنیز رشته ای از جامه حضرت برگرفت و برگشت مردم به او گفتند خدا ترا چنین و چنان کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله را سه بار نگهداشتی و چیزی به او نگفتی که او هم به تو چیزی نفرمود از پیغمبر چه می خواستی کنیز گفت ما بیماری داریم اهل خانه مرا فرستادند که رشته ئی از جامه پیامبر برگیرم تا بیمار از آن شفا جوید و چون خواستم رشته را برگیرم مرا دید و برخاست من از او شرم و حیا کردم که رشته را برگیرم در حالی که مرا می بیند و نمی خواستم در گرفتن رشته با او مشورت کنم تا اینکه (در مرتبه چهارم) برگرفتم.**کافی، ج 3، ص 159. ***
مولی الرضا قال سمعت اباالحسن علیه السلام یقول لا یکون المومنن مؤمناً حتی یکون فیه ثلث خصال سنة من ربه و سنة من نیته و سنة من ولیه فالسنة من ربه کتمان سره قال الله تعالی عزوجل عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً من ارتضی من رسول و اما السنة من نیته فمداراه الناس فان الله عزوجل امرئیته بمداراة الناس فقال خذالعفو و أمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین و اما السنة و من ولیه فالصیر فی البأسأ و الضراء فان الله عزوجل یقول و الصابر موسل فی البأساء و الضراء آزاد کرده حضرت گوید از امام رضا علیه السلام شنیدم می فرمود مؤمن مؤمن نیست تا سه خصلت در او باشد روشی و سنتی از پروردگارش سنتی و روشی از پیغمبرش روشی از امامش سنت و روش پروردگارش راز پوشی است خدا عالم بغیب است و بر راز نهانی خود مطلع نکند کسی را جز رسولی که ببیند روش پیغمبرش مدارای با مردم است که خدای عزوجل پیغمبرش را دستور به مدارا داده و فرمود عفو و چشم پوشی را شیوه خود کن. به نیکی دستور بده و از نادانان روگردان و اما سنت امام صبر در سختی و زیان مندیست زیرا خدای عزوجل می فرماید صبر کنندگان در سختی و زیانمندی **ترجمه خصال صدوق، ص 110، خبر 6. ***

مکارم اخلاق حسنه علماء

حکایت نقل شده که شیخ بهائی رحمةالله معاصر بود با میرداماد روزی شاه عباس صفوی باتفاق شیخ و میرداماد سواره راه می رفتند و اسب سید سرکشی می کرد و جلوتر از همه راه می رفت و سید هم نمی توانست اسب را آرام ببرد و اتفاقاً اسبی که شیخ بهاءالدین سوار بود کاملاً آرام که عقب تر و آهسته تر راه می رفت شاه عباس خواست ادعا فی الضمیر و نیت این دو عالم بزرگ و مجتهد وقت آگاه باشد اذا شاه عباس خود را به نزدیک شیخ بهائی نموده و اشاره کرد که سید چرا جلوتر راه می رود مثل اینکه فهماند سادات نوعاً سبک روح می باشند شیخ بهاءالدین از گفتار و اشاره شاه ناراحت شد و فرمود شاه باید ملتفت باشد که آن حیوان که سید او را سوار است که می داند که مرکب آن سید و ذریه رسول خدا و عالم و مجتهد است لذا وجد می کند از وجد و شوق آرام نمی تواند راه رود و شاه نباید اعتراض کند شاه پس از لحظه ای خود را به سید رسانید اشاره به شیخ بهائی کرد و گفت بین جماعت شیوخ و ملاها اصولاً تنبل می شوند اسبی را که سوار است نمی تواند راه ببرد به جمعیت برسد سید از کلام شاه عباس ناراحت شد و گفت شاه نباید بعلماء اعتراض کند شیخ بهاءالدین آن قدر دارای علوم و فنون است که اسب از حمل آن عاجز است. شاه از اسب پیاده شد و سجده شکر بجا آورد و گفت که از جمله نعمتهای زمان من موافقت علماء است.**برهان دانش صفحه 276. ***
نقل است از ابن عباس که خوش خلقی حضرت رسول صلی الله علیه و آله به مرتبه ای بود که روزی در مسجد تشریف داشتن اصحاب در دور دائره آن حضرت به خدمت کاری کمر خدمت، بسته اعرابی در مسجد در آمد شمشیری حمایل نموده، سوسماری در دامی گرفته: گفت یا محمد انک کاذب ساحر) اصحاب در صدد قتلش خواستند که در آیند آن حضرت منع فرمود. به اعرابی فرمود که ای برادر گرامی خواهم گفت محمد ساحر و کذاب را فرمود محمد منم و لیکن ساحر و کذاب نیستم رسول خدایم اعرابی گفت سوگند به لات و عزی که اگر نه به جهت وجاهت و جمال و حسنت بود من این شمشیر را از خونت سیراب می کردم و قسم به لات که ایمان به تو نیاورم مادامی که این سوسمار به تو ایمان نیاورد. سوسمار آنجا افکند. رسول صلی الله علیه و آله گفت ای سوسمار سوسمار گفت لبیک یا رسول الله اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله اعرابی گفت یا رسول الله از در مسجد در آمدم در همه عالم هیچ کس از من دشمن بدتر به شما نبود اکنون بیرون روم هیچ کس را نسبت به شما از خود دوستری نمی دانم.**مناهج الشارعین. ***
در خبر است که سید عالم صلی الله علیه و آله با یکی از صحابه در صحرای مدینه می گذشت مشاهده فرمود که زنی بر سر چاهی می خواست که آب بکشد و عاجز بود آن حضرت نزد آن تشریف فرموده گفت ای عجوزه من از برایت آب کشم (ان احسنتم احسنم لانفسکم) حضرت بر سر چاه تشریف آورده آب کشید و بر دوش مبارک خود گذارد فرمود به آن زن که پیش رو راه خانه خود به من نمای آن شخص که رفیق حضرت بود هر چند سعی نمود که از حضرت بستاند که خود به خانه برد حضرت قبول نفرموده گفت من اولی از امتم به تحمل مشقت پس آن عجوزه پیش می رفت حضرت آن عقب روان بود تا که به در خیمه رسید و مشک آب را در آنجا بر زمین گذارد و رجوع فرمود عجوزه در خیمه شد و با فرزندان تقریر نمود که جوانمردی زیباروئی، شیرین کلامی، خوشبوئی با من تلطف کرده این مشک را برداشت و در اینجا رسانید گفتند که به کجا رفت گفت این است که می رود ایشان در عقب حضرت روان شده بشناختند برگشته گفتند ای مادر این آیه کس است که به او ایمان آورده ایم و شب و روز مشتاق جمالشیم و پیوسته لاف محبتش می زنیم. عجوزه با فرزندان از خیمه بیرون دویدند و در دست و پای حضرت افتادند و پیرزن بسیار بگریست گفت یا رسول الله گستاخی نمودم و شما را نشناختم چگونه از عهده آن عذر در آیم آن حضرت او را تسلی فرموده و دعای خیر در حق ایشان نمود و به تلطف بازشان گردانید. پس جبرئیل این آیه را نازل فرمود که و انک خلق عظیم تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.**مناهج الشارعین، ص 808. ***
سوره فرقان آیه 63 عباد الرحمن الذین یمشوک علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً بندگان خاص خداوند رحمن آنها هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند و هنگامی که جاهلان آن ها را مخاطب سازند به آنها سلام می گویند (با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند) در واقع نخستین توصیفی که از عبادالرحمن و بندگان خاص شده است نفی کبر و غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن او آشکار می شود زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لابلای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می دهند تا آنجا که از چگونگی راه رفتن انسان می توان با دقت و موشکافی به قسمت توجهی از اخلاق او پی برد.**تفسیر نمونه، ج 15، ص 147. ***
در حدیثی جالب از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم که روزی از کوچه عبور می کردند جمعی از مردم را در یک نقطه مجتمع دیدند از علت آن سؤال کردند عرض کردند دیوانه ای است که اعمال جنون آمیز و خنده آورش مردم را متوجه خود ساخته. پیامبر صلی الله علیه آنها را به سوی خود فراخواند و فرمود می خواهید دیوانه واقعی را به شما معرفی کنم همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش می دادند فرمود: المتبختر فی مشیه الناظر فی عطفیه المحرک جنبیه بمنکبیه الذی لایرجی خیره و لا یؤمن شرط فذلک المجنون و هذا مبتلی کسی که با تکبر و غرور راه می رود و پیوسته به دو طرف خود نگاه می کنند پهلوهای خود را با شانه خود حرکت می دهد (غیر از خود را نمی بیند و اندیشه اش از خود فراتر نمی رود) کسی که مردم بخیر او امید ندارند و از شر او در امان نیستند دیوانه واقعی او است اما این را که دیدید تنها یک بیمار است.**تفسیر نمونه، ج 15، ص 148. ***
دومین وصف بنده گان خاص حلم و بردباری است (واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) هنگامی که آنها را مورد خطاب قرار می دهند و بجهل و جدال و سخنان زشت می پردازند در پاسخ آنها سلام می گویند سلامی که نشانه بی اعتنایی توأم با بزرگواری نه ناشی از ضعف نقل است که روزی سفیهی دشنام به عبد الله عباس داد چون سفاهت او را دانست گفت هیچ حاجتی داری که روا سازم و هیچ مهمی داری تا به قضای آن قیام و اقدام نمایم مرد سفیه چون آن ملایمت را دید شرمنده شد بعد از آن جز طریق خدمت سلوک ننمود.**مناهج الشارعین، ص 806. ***
صدوق در امالی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که چون وفات سعد بن عباد به حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید حضرت برخاست با صحابه و به خانه سعد آمد و فرمود که او را غسل دهند و خود بر عضاده در ایستاد تا او را غسل دادند و حنوط و کفن کردند و برداشتند و آن حضرت از عقب جنازه او بی کفش و رداء به هیئت اصحاب مصیبت روان شد گاهی جانب راست جنازه را می گرفت و گاهی طرف چپ را تا او را به قبر رسانیدند پس حضرت خود داخل قبر او شد و به دست مبارک خود او را در لحد گذاشت و خشت بر او چید می فرمود که سنگ بدهید و خاک بدهید و گل بدهید و فرجه های (شکافها) ما بین خشتها را پر می کرد پس چون فارغ و خاک بر قبرش ریختند و قبرش را درست کردند حضرت فرمودند که من می دانم که بدن او می پوسد و از هم می پاشد و لیکن خدا دوست می دارد بنده را که چون کاری کند محکم بکند پس مادر سعد از کناری صدا زد که ای سعد گوارا باد ترا بهشت. حضرت فرمود که ای مادر سعد ساکت باش و جزم مکن بر پروردگار خود بدرستی که سعد را در قبر فشاری رسید پس آن حضرت با مؤمنان برگشتند پس از حضرت پرسیدند که سبب چه بود که در جنازه سعد کاری چند کردی که در جنازه های دیگر نمی کردی فرمودند اما بی کفش و رداء رفتن برای آن بود که دیدم ملائکه در جنازه او بی کفش و رداء می روند من نیز به ایشان تأسی کردم و اما آنکه گاهی جانب راست جنازه را می گرفتم و گاهی جانب چپ را پس دست من در دست جبرئیل بود هر جا که او می گرفت من می گرفتم. گفتند یا رسول الله تو بر او نماز کردی و به دست خود او را دفن کردی و بعد از آن فرمودی که به او فشاری رسید فرمود بلی زیرا که او با اهل خود کجخلقی و بد اخلاقی بود به سبب فشار قبر به او رسید.**نفایس الاخبار، ص 298. ***
در معراج السعادة روایت کرده که روزی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کردند که فلان زن روزها را روزه می گیرد و شبها را به عبادت به پا می دارد و لیکن بداخلاق است و از کج خلقی و بداخلاقی به همسایگان خود آزار و اذیت می رساند آن حضرت فرمود هیچ چیزی برای او نیست و او از اهل جهنم است و فرمودند بداخلاق و بدخلقی بنده را می رساند به اسفل درک جهنم. فرمودند که خدا منع کرده است قبول توبه بدخلق را عرض کردند چرا یا رسول الله فرمود بعلت اینکه هر وقت از گناهی توبه کرد در گناه بدتر می افتد و فرمود بداخلاقی و سوء خلق گناهی است که آمرزیده نمی شود.**نفایس الاخبار، ص 298. ***
و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرویست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله نوشت به میان مهاجر و انصار و هرکه ملحق به ایشانست از اهل یثرب که همسایه آدمی مثل نفس اوست که باید ضرر به او نرساند و حرمت همسایه بر همسایه مثل حرمت مادر است.**معراج السعادة، ص 210. ***
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود که نیکوئی با همسایگان باعث عمران و آبادی دیار می گردد و فرمود که از ما نیست کسی که نیکوئی با همسایه نکند و فرمود حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است که ایمان نیاورده است به من هر که سیر بخوابد و همسایه او گرسنه باشد.**همان مدرک. ***
11